(۱۲۷۷) منظور از قاعدهی «المشقة تجلب التیسیر»
بر این جمله ملاحظهی کمی وجود دارد. اما اگر بگوییم: آسانی به همراه مشقت، بهتر است.
(۱۲۷۶) منظور از عبارت «معلوم بالضرورة من الدین»
یعنی دین اسلام آن را آورده و خیلی واضح است.چیزی که امکان ندارد هیچ مسلمانی نسبت به آن جاهل باشد، میشود چیزی است که به ضرورت، از دین معلوم است.
(۱۲۷۵) شرح قاعدهی «المعروف عرفا کالمشروط شرطا»
آنچه در عرف به آن عمل میشود و معروف است، همانند چیزی است که شرط قرار داده شده است. برخی این قاعده را چنین گفتهاند: «شرط عرفی مثل شرط لفظی است»
(۱۲۷۴) استصحاب چیست و چه موقع استفاده میشود
استصحاب، بنای بر اصل است؛ چون اصلی که ثابت است، همیشه باید به آن عمل شود مگر اینکه دلیلی مبنی بر عدم عمل به آن وجود داشته باشد
(۱۲۷۳) حقیقت وجود مجاز در قرآن کریم
در قرآن مَجاز وجود ندارد، بله. درست است. در قرآن چیزی به نام مَجاز وجود ندارد. چون یکی از بارزترین نشانههای مَجاز این است که نفی کردنش صحیح است
(۱۲۷۲) مفهوم مخالف، دلالت منطوق و دلالت مفهوم
قاعدهای که اصولیان ذکر کردهاند مبنی بر قویتر بودن دلالت منطوق از دلالت مفهوم، بسیار واضح است. چون دلالت منطوق در محل نطق، آشکار و واضح است
(۱۲۷۱) معنی «اعتبار به عموم لفظ است نه سبب خاص آن»
منظور از این قاعده این است که اگر حکمی نازل شد که سبب خاصی داشت، آن حکم صورت عمومی به خود میگیرد و خاص همان مساله باقی نمیماند
(۱۲۷۰) عمل به سنتی که پیامبر بر آن تاکید نکرده
هر چیزی که پیامبر آن را انجام ندادهاند بدعت است و رسول الله ما را از بدعت بر حذر داشته و فرمودهاند: «هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است»
(۱۲۶۹) تفریق بین قرآن و سنت جایز است یا خیر؟
آنچه در سنت وجود دارد همانند آن چیزی است که در قرآن است و در ثبوت حکم با هم تفاوتی ندارند. هر چه در سنت واجب شده، مثل وجوب قرانی است
(۱۲۶۸) چیزی که پیامبر نهی کرده، حرام است یا مکروه
کلا سه قول در این زمینه وجود دارد. نهی مطلقا نشانگر تحریم است. نهی مطلقا نشانگر کراهت است. نهی در مورد عبادات، تحریم و در مورد عادات، کراهت است
(۱۲۶۷) قاعدهی: ضرورتها، حرام را مباح میکنند
الضرورات تبیح المحظورات: معنی عبارت این است که انسان اگر ناچار شد حرامی را مرتکب شود تا ضرورتی را رفع نماید، در این حالت آن حرام مباح میشود.
(۱۲۶۶) ضرورتهای پنجگانه در دین اسلام
این ضرورتها شامل حفظ دین، جان، مال، عقل و ناموس است. البته دین اسلام برای این آمده که مصالح را محقق یا تکمیل کند و مفاسد را از بین ببرد یا کم کند