چهارشنبه 22 صفر 1448
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
5 آگوست 2026

۹۱ – فرق بین تشبیه و تمثیل در اسماء و صفات چیست؟

۹۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد فرق بین تشبیه و تمثیل در اسماء و صفات سوال شد.

جواب دادند: بین تشبیه و تمثیل در اسماء و صفات فرق وجود دارد؛ به همین خاطر شایسته است به جای گفتن: «بدون تحریف و تعطیل و بیان چگونگی، و تشبیه»، بگوییم: «بدون تحریف و تعطیل و بیان چگونگی، و تمثیل».

به چند دلیل، گفتن تمثیل به جای تشبیه بهتر است:

اول: موافق با لفظ قرآن است. زیرا الله تعالی می‌فرماید: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}[۱]، یعنی: {همانند او چیزی نیست}، و فرموده: {فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ}[۲]، یعنی: {پس برای الله مثال به کار نبرید}، و نفرمود: شبیه او چیزی نیست، و نفرمود: پس برای الله، تشبیه به کار نبرید.

دوم: تشبیه تبدیل به وصفی شده که مردم در فهم آن دچار اختلاف هستند. نزد برخی مردم، اثبات صفات، تشبیه دانسته می‌شود و هر کس که صفات را اثبات کند، مشَبِّه می‌گویند. این را نزد معتزلیان می‌بینیم. چنان که زمخشری در تفسیر کشاف می‌گوید: و مشبهه گفته‌اند، و منظورش اهل سنت و جماعت هستند.

سوم: نفی تشبیه علی الاطلاق بین صفات خالق و صفات مخلوق صحیح نیست؛ زیرا هیچ دو صفتِ ثابتی وجود ندارند مگر اینکه بین آنها در اصل معنی، اشتراکی وجود دارد، و این اشتراک، نوعی مشابهت است: مثلا علم؛ انسان دارای علم است، پروردگار سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نیز دارای علم است. در اصلِ معنی با هم مشترکند. اما یکسان نیستند. اما نفی تمثیل به صورت مطلق، صحیح است.

همچنین گفته نمی‌شود: بدون تأویل، بلکه باید گفت: بدون تحریف. زیرا تاویل در اسماء و صفات در همه‌ی حالات، منتفی نیست. بلکه هر تاویلی که دلیل بر آن حکم فرما باشد، تاویلی ثابت و به معنی تفسیر است، و تاویلی که نفی شده، همان تحریف است که به معنای منحرف کردن لفظ بدون وجود هیچ دلیلی از معنای ظاهری‌اش باشد، و مثال آن، اهل تعطیل هستند که در اسماء و صفاتی که برای الله اثبات و یا از او نفی کرده‌اند، دچار اختلاف شده‌اند. برخی از آنها اسماء و برخی صفات را اثبات کرده و اکثر صفات را نفی می‌کنند، و گروهی دیگر اسماء را اثبات کرده و همه‌ی صفات را نفی می‌کنند، و گروهی دیگر هم اسماء و هم صفات را به طور کامل نفی می‌کنند، و گروهی دیگر، هر نفی و اثباتی را نفی می‌کنند و می‌گویند: الله نه با اثبات و نه با نفی، توصیف نمی‌شود.

اما اهل سنت از همه‌ی این مسائل بریء بوده و هر اسم و صفتی را که الله برای خود اثبات نموده، اثبات می‌کنند.

همچنین در نص قرآن، تحریف مذموم شمرده شده است. آنجا که الله تعالی می‌فرماید: {يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ}[۳]، یعنی: {کلام را از جایگاه خود تحریف می‌کنند}، و نفرمود آن را تأویل می‌کنند، و التزام به الفاظ شرعی‌ای که در کتاب و سنت آمده بهتر از اختراع الفاظ دیگر است؛ زیرا آنچه در شرع آمده محکم‌تر و قوی‌تر است.


[۱] – سوره شوری، آیه «۱۱».

[۲] – سوره نحل، آیه «۷۴».

[۳] – سوره مائده، آیه «۱۳».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(91) سئل فضيلة الشيخ عن: الفرق بين التشبيه والتمثيل في الأسماء والصفات؟

فأجاب بقوله : التشبيه والتمثيل في الأسماء والصفات بينهما فرق ، ولهذا ينبغي أن نقول : ” من غير تحريف، ولا تعطيل، ولا تكييف، ولا تمثيل”، بدل قول : “من غير تأويل، ولا تعطيل، ولا تكييف، ولا تشبيه”.

فالتعبير بالتمثيل أولى لأمور:

أولاً: أنه الموافق للفظ القرآن في قوله تعالى: ( ليس كمثله شيء) (سورة الشورى، الآية ” 11 “).( فلا تضربوا لله الأمثال‌) (سورة النحل، الآية ” 74″) ولم يقل : ليس كشبهه شيء ولا قال : فلا تضربوا لله الأشباه.

ثانياً: أن التشبيه صار وصفاً يختلف الناس في فهمه فعند بعض الناس إثبات الصفات يسمى تشبيهاً، ويسمونه من أثبت صفة لله مشبهاً، فتجد ذلك عند المعتزلة كما يقول : الزمخشري في تفسيره الكشاف: وقالت المشبهة، ويقصد أهل السنة والجماعة.

ثالثاً: أن نفي التشبيه على الإطلاق بين صفات الخالق وصفات المخلوق لا يصح، لأنه ما منا من صفتين ثابتتين إلا وبينهما اشتراك في أصل المعنى وهذا الاشتراك نوع من المشابهة : فالعلم مثلاً، للإنسان علم، وللرب سبحانه علم، فاشتركا في أصل المعنى، لكن لا يستويان. أما التمثيل فيصح أن تنفي نفياً مطلقاً.

وأيضاً فلا يقال : من غير تأويل بل من غير تحريف، لأن التأويل في أسماء الله وصفاته ليس منفياً على كل حال، بل ما دل عليه الدليل فهو تأويل ثابت وهو بمعنى التفسير، وإنما المنفي هو التحريف وهو صرف اللفظ عن ظاهره بغير دليل، كما صنع أهل التعطيل الذين اختلفوا فيما نفوا وأثبتوا من أسماء الله وصفاته، فمنهم من أثبت الأسماء وبعض الصفات ونفى أكثر الصفات، ومنهم من أثبت الأسماء ونفى الصفات كلها، ومنهم من نفى الأسماء والصفات كلها، ومنهم من نفى كل إثبات وكل نفي فقال: لا تصف الله بإثبات ولا نفي.

وأهل السنة بريئون من هذا ويثبتون لله تعالى كل ما أثبته لنفسه من الأسماء والصفات.

وكذلك فقد جاء النص بذم التحريف في قوله: (يحرفون الكلم عن مواضعه) (سورة المائدة، الآية “13”) ولم يقل : يؤولون، والتزام الألفاظ الشرعية التي جاء بها الكتاب والسنة أولى من إحداث ألفاظ أخرى، لأن ما جاء في الشرع أشد وأقوى.

مطالب مرتبط:

۵۴ – علوّ الله تعالی. و کسی که می‌گوید: او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در هیچ یک از جهت‌های ششگانه نیست بلکه در قلب بنده‌ی مومن است.

مذهب سلف رضوان الله علیهم این است که او تعالی با ذات خود، در جهت بالای بندگانش است، و او تعالی فرموده است: «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (یعنی: پس اگر در چیزی اختلاف نمودید، آن را به الله و رسولش ارجاع دهید، اگر که به الله و روز آخرت ایمان دارید، این بهتر و خوش فرجام‌تر است).

ادامه مطلب …

۸۲ – آیا صفت «حیّ» مسبوق به عدم است؟

حیات الله عز و جل حیاتی کامل است که مسبوق به عدم نبوده و زوال نیز به آن راه ندارد. آن شرح واسطیه‌ای نیز که سائل در آن خوانده که حیات الله عز و جل مسبوق به عدم است، بدون شک خطاست و ظاهرا اشتباه چاپی است. زیرا وقتی گفته شد: حیات کامل، پس دیگر این حیات، مسبوق به عدم نیست. حیات الله نیز حیات کاملی است که متضمن همه‌ی صفات کامل بوده و مسبوق به عدم نیست و زوالی نیز به آن راه ندارد.

ادامه مطلب …

۷۶ – معنای حدیث: «الله، آدم را بر صورت خودش خلق کرد»

این حدیث، در صحیحین آمده و به اجماع مسلمانان و عقلا، ظاهرِ آن منظور نیست؛ زیرا فقط کرسیِ – محل قرار دادن دو پای – الله تعالی به وسعت آسمان‌ها و زمین است، و آسمان‌ها و زمین به نسبت کرسی، مانند حلقه‌ای است که در بیابانی وسیع افتاده است، و فضل عرش بر کرسی، مانند فضل این بیابان وسیع بر حلقه است. و هیچ کس به وصف نمودن یا تخیل کردن او احاطه‌ای ندارد، و کسی که چنین وصفی داشته باشد، ممکن نیست که بر صورت آدم باشد که شصت ذراع است. اما حدیث بر یکی از این دو معنی حمل می‌شود...

ادامه مطلب …

۵۲ – آیا اسماء الله تعالی محصور هستند؟

اسم‌های الله تعالی محصور در عدد معینی نیستند. دلیل آن، فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در حدیث صحیح است که فرمود: «پروردگارا، من بنده‌ی تو، و پسر بنده‌ی تو، و پسر کنیز تو هستم»، تا آنجا که فرمود: «از تو به وسیله‌ی هر اسمی که متعلق به توست، خود را به آن نامیده‌ای، یا در کتابت نازل کرده‌ای، یا کسی از مخلوقاتت را به آن آگاه نموده‌ای، یا در علم غیبی که نزد خودت است، آن را برای خود برگزیده‌ای، می‌خواهم...» و آنچه که الله در علم غیب برای خود برگزیده است، امکان آگاهی یافتن به آن وجود ندارد، و هر چیزی که معلوم نباشد، محصور نیست.

ادامه مطلب …

۸۰ – آیا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به «مکر» توصیف می‌شود؟

الله تعالی به مکر توصیف نمی‌شود مگر به صورت مقیّد. بنا بر این به صورت مطلق به مکر توصیف نمی‌شود. از آیه‌ی مورد بحث، استدلال می‌شود که الله متعال دارای مکر است، و مکر یعنی رسیدن به حیله‌ی بزرگ‌تری برای غلبه بر خصم، طوری که احساس نکند. این صفت فقط در جایگاهی برای الله به کار می‌رود که مدح باشد.

ادامه مطلب …

۹۵ – حکم گفتن عباراتی چون: «زمانه تاریک است»، یا «زمانه غدار است»، یا «افسوس از زمانی که تو را در آن دیدم»

این عباراتی که در سوال ذکر شد، بر دو وجه اتفاق می‌افتند (۱) سبّ و قدح در زمانه باشد، که این حرام است و جایز نیست. (۲) به عنوان خبر دادن از چیزی بر زبان آورده شود، که این اشکالی ندارد.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه