چهارشنبه 19 ذیقعده 1447
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
6 می 2026

۶۰ – در مورد حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد»

۶۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد»، سوال شد، و نیز پرسیده شد که معنای آن چیست؟

جواب دادند: علما در مورد صحت این حدیث اختلاف دارند. کسانی که قائل به صحت این حدیث هستند، می‌گویند که معنی حدیث این است که اگر طنابی را به زمین هفتم بندازید بر الله واقع می‌شود، زیرا الله بر همه چیز احاطه دارد. همه چیز در قبضه‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، و هیچ چیزی از الله تعالی غایب نیست، تا جایی که هفت آسمان و هفت زمین در کف دست الله تعالی است چنان که دانه‌ای خردَل در دست یکی از ماست. الله تعالی در قرآن می‌فرماید: {وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ}[۱]، یعنی: {«مشرکان» الله را آن گونه که حقّ شناخت اوست، نشناختند؛ و روز رستاخیز همه‌ی زمین در مشت او قرار دارد، و آسمان‌ها با دست راستش در هم پیچیده می‌شود. او از آنچه که شریکش می‌سازند، پاک و منزه است}، و به هیچ وجه ممکن نیست که این حدیث دال بر این باشد که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در هر مکانی هست، یا اینکه الله تعالی در پایین زمین هفتم است که این هم شرعا و هم عقلاً و فطرتاً غیر ممکن است؛ زیرا کتاب الله و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و اجماع و عقل و فطرت دال بر بالا بودن الله تعالی هستند.

دلیل از قرآن: {وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ}[۲]، یعنی: {و اوست چیره و برتر بر بندگانش}، و نیز می‌فرماید: {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}[۳]، یعنی: {نام پروردگار بلند مرتبه‌ات را به پاکی یاد کن}، و آیاتی که در این زمینه هستند، در قرآن بسیار زیادند. هر آیه‌ای که دال بر بالا رفتن چیزی به سوی الله یا بلند شدن آن به سوی الله یا پایین آمدن چیزی از جانب الله است، دال بر علوّ و بالا بودن الله تعالی هستند.

اما دلیل از سنت: در سنت احادیث متواتری دال بر علوّ الله تعالی است. این علوّ در سنت، با قول رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و عمل و اقرار ایشان ثابت است. او می‌فرماید: «آیا مرا امین نمی‌دانید در حالی که من امین کسی هستم که در آسمان است»؟ این سخنی از او صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است که دالّ بر علوّ الله عز و جلّ است. همچنین پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در روز عرفه خطبه خوانده و به اصحابش فرمود: «آیا رسالت را ابلاغ کردم»، گفتند: بله. ایشان انگشتش را به آسمان بلند کرده و فرمود: «پروردگارا، شاهد باش». صدور این عمل از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دال بر علوّ الله عز و جل است. همچنین وقتی از آن دخترک کنیز پرسید: «الله کجاست»، آن کنیز گفت: در آسمان. فرمود: «او را آزاد کن که مومن است»، این گونه، جواب آن دخترک کنیز را تایید کرد.

اما اجماع: صحابه و امامان این امت و علمای آن که پیروان صحابه هستند، اجماع دارند که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بالای همه‌ی موجودات است، و حتی یک حرف نیز از آنها نقل نشده که بگویند الله در آسمان نیست، یا با مخلوقات، در هم آمیخته یا اینکه نه در داخل عالم و نه در خارج آن است، و نه متصل و نه منفصل، و نه مباین و نه موازی است. بلکه نصوصی که از آنها نقل شده همگی متفق هستند که الله تعالی در جهت علوّ قرار داشته و بر بالای همه چیز است.

اما عقل: از این جهت دال بر علوّ الله است که از خود بپرسیم: آیا علوّ، صفت کمال است یا سفل (پایین بودن)؟ جواب، علوّ است، و الله عز و جل در کتابش فرموده است: {وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى}[۴]، یعنی: {و وصف برتر در آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست}. بنا بر این، هر وصف کامل‌تری، برای الله عز و جل است، و وقتی که عقل دلالت بر کمال بودن صفت علوّ دارد، واجب است که علوّ برای الله عز و جل اثبات شود. تقریر آن چنین است که گفته شود: الله عز و جل یا در بالاست، یا پایین و یا موازی است. پایین بودن او تعالی، غيرممكن است. زیرا صفت اسفل، صفت نقص است، و موازی نیز به خاطر نقص بودنش، مستحیل است؛ زیرا مستلزم تساوی الله با مخلوقات است. پس هیچ چیزی جز جهت علوّ (بالا) باقی نمی‌ماند. بنا بر این الله، بالا بوده و فوق همه‌ی مخلوقات است.

اما فطرت: هر انسانی بر این فطرت خلق شده که الله تعالی در آسمان است. می‌بینی که انسانی می‌گوید: یا الله، و رو به سوی آسمان می‌کند. در قلبش ضرورتی برای هیچ چیز جز توجه کردن به آسمان، نمی‌بیند. به همین خاطر ما می‌گوییم: الله تعالی بالای هر چیزی است، و وقتی که بالای هر چیزی است، پس ممکن نیست منظور از این حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد» این باشد که الله در زمین است.

اگر گفته شود: آیا این سخن الله تعالی: {وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ}[۵]، یعنی: {و او کسی است که در آسمان مورد پرستش، و در زمین نیز مورد پرستش است، و هر حکیم علیم است}، اقتضا می‌کند که الله همان طور که در آسمان است، در زمین نیز هست؟

جواب این است: خیر، زیر الله تعالی دارد در مورد الوهیت خبر می‌دهد، نه در مورد مکانش که آیا در آسمان‌هاست یا در زمین. ولی دارد خبر می‌دهد که او در آسمان‌ها مورد پرستش است، و در زمین نیز مورد پرستش است، همان طور که می‌گوییم: فلانی در مکه امیر است، و در مدینه نیز امیر است؛ معنایش این است که امارتش هم در مکه و هم در مدینه، ثابت است، گر چه او قطعی در یکی از این دو شهر است و نمی‌تواند در هر دو شهر باشد. این آیه نیز دال بر این است که الوهیت الله در زمین و در آسمان ثابت است، و گر چه او تعالی در آسمان است.


[۱] – سوره زمر، آیه «۶۷».

[۲] – سوره أنعام، آیه «۶۱».

[۳] – سوره أعلی، آیه «۱».

[۴] – سوره نحل، آیه «۶۰».

[۵] – سوره زخرف، آیه «۸۴».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(60) وسئل: عن صحة حديث “لو دليتم بحبل إلى الأرض السابعة لوقع على الله ” ؟ وما معناه؟

فأجاب بقوله: هذا الحديث اختلف العلماء في تصحيحه، والذين قالوا : إنه صحيح يقول :ون : إن معنى الحديث لو أدليتم بحبل لوقع على الله عَزَّوَجَلَّ لأن الله تعالى محيط بكل شيء، فكل شيء هو في قبضة الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ وكل شيء فإنه لا يغيب عن الله تعالى، حتى إن السماوات السبع والأرضين السبع في كف الرحمن عَزَّوَجَلَّ كخردلة في يد أحدنا يقول : الله تعالى في القرآن الكريم: (وما قدروا الله حق قدره والأرض جميعاً قبضته يوم القيامة والسماوات مطويات بيمينه سبحانه ‌و تعالى عما يشركون) (سورة الزمر، الآية “67”). ولا يمكن بأي حال من الأحوال أن يكون دالاً على أن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ في كل مكان، أو على أن الله تعالى في أسفل الأرض السابعة فإن هذا ممتنع شرعاً، وعقلاً، وفطرة، لأن علو الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ قد دل عليه كتاب الله، وسنة رسوله ﷺ والإجماع، والعقل، والفطرة.

فمن الكتاب: قوله تعالى: (وهو القاهر فوق عباده) (سورة الأنعام، الآية “61”). وقوله: (سبح اسم ربك الأعلى) (سورة الأعلى، الآية “1”) والآيات في هذه كثيرة جداً في كتاب الله فكل آية تدل على صعود الشيء إلى الله، أو رفع الشيء إلى الله، أو نزول الشيء من الله فإنها تدل على علو الله عَزَّوَجَلَّ.

وأما السنة: فإنها متواترة على علو الله عَزَّوَجَلَّ والسنة دلت على علو الله عَزَّوَجَلَّ من قول الرسول ﷺ وفعله وإقراره. قال النبي ﷺ : ” ألا تأمنوني وأنا أمين من في السماء ” . فهذا قول منه ﷺ يدل على علو الله عَزَّوَجَلَّ وخطب النبيﷺ في أمته يوم عرفة فقال لهم: ” ألا هل بلغت” ؟ قالوا: نعم. فرفع إصبعه إلى السماء يقول : ” اللهم اشهد”. فهذا فعل منه ﷺ يدل على علو الله عَزَّوَجَلَّ وإقراره حين سأل الجارية “أين الله ” قالت : في السماء . قال : ” أعتقها فإنها مؤمنة “.

وأما الإجماع: فقد أجمع الصحابة والتابعون لهم بإحسان من أئمة هذه الأمة وعلمائها على أن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فوق كل شيء، ولم ينقل عنهم حرف واحد أن الله ليس في السماء، أو أنه مختلط بالخلق أو أنه لا داخل العالم ولا خارجه، ولا متصل، ولا منفصل، ولا مباين، ولا محاذٍ، بل النصوص عنهم كلها متفقة على أن الله تعالى في العلو وفوق كل شيء.

أما العقل: فقد دل على علو الله بأن نقول : هل العلو صفة كمال أو السفل؟ الجواب بالعلو والله عَزَّوَجَلَّ قد قال في كتابه: ( ولله المثل الأعلى‌) (سورة النحل، الآية ” 60 “) فكل وصف أكمل فهو الله عَزَّوَجَلَّ وإذا كان العقل يدل على أن العلو كمال وجب أن يثبت العلو لله عَزَّوَجَلَّ وتقرير ذلك أن يقال : إن الله عَزَّوَجَلَّ إما أن يكون في الأعلى، أو في الأسفل، أو في المحاذي ففي الأسفل مستحيل لنقصه، وفي المحاذي مستحيل أيضاً لنقصه، لأنه يلزم أن يكون مساوياً للمخلوق، فلم يبق إلا العلو فالله عال فوق كل شيء.

أما الفطرة: فإن كل إنسان مفطور على أن الله تعالى في السماء تجد الإنسان يقول : يا الله ويتجه إلى السماء فما يجد في قلبه ضرورة إلا إلى العلو. إذاً فنحن نقول: إن الله تعالى فوق كل شيء، وإذا كان فوق كل شيء فإنه لا يمكن أن يكون المراد بهذا الحديث “لو دليتم بحبل إلى الأرض السابعة لوقع على الله” أن الله في الأرض فإن قيل: هل قوله تعالى:( وهو الذي في السماء إله وفي الأرض إله وهو الحكيم العليم) (سورة الزخرف، الآية ” 84″) يقتضي أن الله في الأرض كما هو في السماء؟

فالجواب: لا لأن الله تعالى يخبر عن الألوهية، ولا يخبر عن مكانه أنه في السماء والأرض، لكن يخبر أنه إله في السماء وإله في الأرض، كما تقول : فلان أمير في مكة وأمير في المدينة، فالمعنى أن إمارته ثابتة في مكة وفي المدينة وإن كان هو قطعاً في أحد البلدين وليس فيهما جميعاً. فهذه الآية تدل على أن ألوهية الله ثابتة في الأرض وفي السماء، وإن كان هو سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ في السماء.

مطالب مرتبط:

۶۹ – معنای اسم «جبّار» از اسم‌های الله تعالی

جبار سه معنی دارد: اول: جبر قوت. او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است که با جبروت و عظمت خود، جباران را مقهور می‌گرداند. پس هر جباری هر چقدر هم بزرگ باشد، زیر قهر الله عز و جل و جبروت او و در دست و قبضه‌ی اوست. دوم: جبر رحمت. او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است که ضعیف را با غنا و قوت، توانگر می‌کند، و شكسته را سالم می‌کند، و دل شکستی را با رفع آن و رساندن فرج و طمانینه در آن جبران می‌کند، و اگر به خاطر او بر آن مشکلات صبر کنند، برای آنها ثواب زیاد و سرانجام نیکو قرار می‌دهد. سوم: جبر علوّ. پس او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فوق مخلوقات و بالای آنهاست، و با اینکه بالای آنهاست، نزدیکشان بوده و سخنانشان را شنیده و اعمالشان را دیده و می‌داند چه در دل‌هایشان می‌گذرد.

ادامه مطلب …

نوشته‌ای در بحث نفی کیفیت صفات الله متعال

سلف، کیفیت صفات را به طور مطلق نفی نمی‌کنند. زیرا نفی مطلق کیفیت، نفی وجود است؛ چه اینکه هیچ موجودی وجود ندارد مگر اینکه دارای کیفیتی است. اما این کیفیت، گاهی معلوم و گاهی مجهول است، و کیفیت ذات الله و صفات او تعالی برای ما مجهول است، و جایز نیست برای هیچ یک از صفات الهی، تعیین کیفیت کنیم.

ادامه مطلب …

۹۰ – تعبیر به تمثیل مقدم است یا تعبیر به تشبیه؟

تعبیر به تمثیل از سه جهت بهتر از تعبیر به تشبیه است. (۱) در قرآن نفی تمثیل آمده، در حالی که نفی تشبیه نیامده (۲) نفی تشبیه در کل صحیح نیست، زیرا هیچ دو موجودی وجود ندارند که بین آنها قدر مشترکی نباشد که در آن با یکدیگر متفق باشند، گر چه در حقیقتش شاید مختلف باشند. (۳) برخی از اهل تعطیل به کسانی که صفات الهی را اثبات می‌کنند، مُشَبَّهه می‌گویند.

ادامه مطلب …

۸۶ – انواع تعطیل در اسماء و صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

تعطیل دو نوع است: اول: تعطیل به معنای تکذیب و جحود. این نوع تعطیل، کفر است. و دوم: تعطیل به معنای تاویل، که محل اختلاف بین علما در این است که آیا کسی که با تاویل، اسم یا صفتی را تاویل کند، تکفیر می‌شود یا خیر؟

ادامه مطلب …

۹۱ – فرق بین تشبیه و تمثیل در اسماء و صفات چیست؟

گفتن «تمثیل» به جای «تشبیه» بهتر است چون (۱) موافق با لفظ قرآن است. (۲) تشبیه تبدیل به وصفی شده که مردم در فهم آن دچار اختلاف هستند. (۳) نفی تشبیه به صورت کلی بین صفات خالق و صفات مخلوق صحیح نیست. اما نفی تمثیل به صورت مطلق، صحیح است.

ادامه مطلب …

۸۲ – آیا صفت «حیّ» مسبوق به عدم است؟

حیات الله عز و جل حیاتی کامل است که مسبوق به عدم نبوده و زوال نیز به آن راه ندارد. آن شرح واسطیه‌ای نیز که سائل در آن خوانده که حیات الله عز و جل مسبوق به عدم است، بدون شک خطاست و ظاهرا اشتباه چاپی است. زیرا وقتی گفته شد: حیات کامل، پس دیگر این حیات، مسبوق به عدم نیست. حیات الله نیز حیات کاملی است که متضمن همه‌ی صفات کامل بوده و مسبوق به عدم نیست و زوالی نیز به آن راه ندارد.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه