یکشنبه 9 ربیع‌الثانی 1448
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
20 سپتامبر 2026

نوشته‌ای در بحث نفی کیفیت صفات الله متعال

فصل

شیخ که الله، او و پدر و مادرش و همه‌ی مسلمین را مورد رحمت قرار دهد، فرمود:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله، و بعد:

بر تعلیقی اطلاع یافتم که مختصر کننده‌ی تفسیر المنار، شیخ قاضی محمد احمد کنعان در صفحه ۳۷۸ تا ۳۸۹ از مجلد دوم نوشته که متضمن سه مسئله است که واجب است نسبت به آنها اطلاع رسانی کرد:

اول: گفته: «امام مالک و دیگر سلف، اصل کیفیت را چه معلوم باشد و چه مجهول، از الله نفی کرده‌اند. زیرا نتیجه‌ی هر دوی اینها از لحاظ نسبت یافتن کیفیت به الله تعالی، یکی است، و بیان کیفیت بر او تعالی محال است».

این گفته، صحیح نیست. زیرا سلف، کیفیت صفات را به طور مطلق نفی نمی‌کنند. زیرا نفی مطلق کیفیت، نفی وجود است؛ چه اینکه هیچ موجودی وجود ندارد مگر اینکه دارای کیفیتی است. اما این کیفیت، گاهی معلوم و گاهی مجهول است، و کیفیت ذات الله و صفات او تعالی برای ما مجهول است، و جایز نیست برای هیچ یک از صفات الهی، تعیین کیفیت کنیم. زیرا اگر این کیفیت را مقید به چیزی کنیم که آن را می‌بینیم، این کار ما تمثیل است که در حق الله تعالی ممتنع است. زیرا هیچ چیزی در ذات و صفات الهی، همانند او نیست. اگر کیفیت را مقید به چیزی که آن را می‌بینیم، نکنیم، و بلکه کیفیتی را برای او تصور کنیم که هیچ نظیری در میان چیزهایی که می‌بینیم نداشته باشد، این کار، سخن گفتن در مورد الله بدون داشتن علم است. چنین کاری حرام است. زیرا الله تعالی می‌فرماید: {قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}[۱]، یعنی: {بگو پروردگارم فقط کارهای زشت را، چه آشکار باشد و چه نهان، و گناه و سرکشی به ناحق را، حرام کرده است، و اینکه چیزی را شریک الله قرار دهید که الله دلیلی بر آن نازل نکرده است، و چیزی را که نمی‌دانید، به الله نسبت دهید}. بر این اساس، ما کیفیتی را اثبات می‌کنیم که به آن علمی نداریم و برایمان حلال نیست که آن را با چیز معینی تصور کنیم؛ چه آن را با چیزی که مشاهده می‌کنیم، مقید کنیم یا خیر.

اما اینکه گفته: «امام مالک نمی‌گوید: و کیفیت مجهول است». گفتن این سخن همراه با جزم که امام مالک چنین چیزی نگفته، جزم در مورد چیزی است که به آن علمی ندارد. ولی اینکه گفته چنین سخنی از او وارد نیست، درست است. زیرا سخنی که با سند از ایشان نقل شده، این است: «استواء مجهول نیست، و کیفیتش غیر معقول است، و ایمان به آن واجب، و سوال کردن از آن بدعت است»، که این را بیهقی و ابو الشیخ اصفهانی رحمهما الله روایت کرده‌اند. این گفته‌ی امام مالک: «غیر معقول است» به معنی این است که ما نمی‌توانیم با عقل‌های خود آن را درک کنیم، و وقتی که با عقلمان نمی‌توانیم آن را درک کنیم و در شرع نیز چیزی در موردش نیامده، و این گونه، هر دو دلیل عقلی و سمعی در این مورد منتفی می‌شوند، و بنا بر این دست نگه داشتن واجب بوده و اجابت به چنین سوالی ممکن نیست. شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله در “الفتوی الحمویة” می‌گوید: «این گفته‌ی ربیعه و مالک: (استواء غیر مجهول و کیفیت آن غیر معقول، و ایمان به آن واجب است)، موافق گفته‌ی دیگران است که گفته‌اند: (این نصوص را همان گونه که آمده‌اند، بدون بیان کیفیت، تنفیذ کنید). پس آنها دانستنِ چگونگی را نفی کرده‌اند و حقیقت صفت را نفی نکرده‌اند».

در این گفتار شیخ دقت کن: «پس آنها دانستن چگونگی را نفی کرده‌اند»، و نگفت چگونگی را نفی کرده‌اند، و این گونه معلوم می‌شود که سلف، کیفیت صفات را اثبات کرده‌اند، اما با این قید که این کیفیت برای ما مجهول است. آنچه دال بر این سخن ماست، این است که امام مالک و شیخش رحمهما الله نگفتند: «کیفیت مستحیل یا غیر ممکن است»، و اگر این حقی بود که در حق الله واجب بود، سلف رحمهم الله آن را بیان می‌کردند.

نتیجه اینکه نفی مطلق کیفیت از صفت استوا، تعطیل محض این صفت است. زیرا وقتی ما استواء حقیقی را اثبات کنیم، لازم است که دارای کیفیت باشد، و مثل همین نیز در مورد بقیه‌ی صفات صدق می‌کند.

مساله‌ی دوم، این قسمت از گفته‌های اوست: «و جایز نیست از استواء، معنایی فهمیده شود که شایسته‌ی الله تعالی نیست، مثل: استقرار، یا جلوس، یا نشستن».

مطلقِ این گفته صحیح نیست. آنجایی که می‌گوید: «جایز نیست از استواء، معنایی فهمیده شود که شایسته‌ی الله تعالی نیست»، درست است. زیرا جایز نیست هر صفتی که الله تعالی خود را به آن توصیف کرده، مثل صفت استوا و دیگر صفات را طوری بفهمیم که شایسته‌ی الله تعالی نباشد. اما مرجع و میزان برای شناخت آنچه لایق الله است و آنچه لایق او نیست، چیست؟

اگر بگویی در این زمینه، عقل مرجع است، لازمه‌ی آن دو امر حرام است:

اول: اینکه مرجع در مورد صفات کمال که برای الله واجب است، و تنزیه از صفات نقص، عقل باشد، و معلوم است که عقل از ادراک آنچه اثبات یا نفی آن بر سبیل تفصیل برای الله تعالی واجب است، قاصر است. الله تعالی می‌فرماید: {وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا}[۲]، یعنی: {و علم آنها بر او هیچ احاطه‌ای ندارد}. وقتی قصور عقل در این مورد واضح شد، پس چطور امکان دارد در مورد چیزی که قدرت ادراک آن را ندارد، میزان قرار گیرد؟

دوم: عقول کسانی که می‌گویند در این مورد، عقل مرجع است، خود مضطرب و متناقض است. عقل برخی از آنها چیزی را واجب می‌داند که عقل عده‌ی دیگری از همان‌ها آن را ممنوع می‌داند. در این صورت چطور چنین عقل‌های متناقضی می‌توانند به عنوان ادله و براهینی برای اثبات چیزهایی که برای الله ثابت، و نفی چیزهایی که از الله نفی می‌شوند، قرار گیرند؟

اما تمثیل آن با چیزهایی که شایسته‌ی الله نیست، با تفسیر استوای بر عرش به استقرار بر آن و جلوس و قعود، صحیح نیست. اما تفسیر استوای الله بر عرشش به استقرار بر آن چیزی است که از سلف مشهور بوده و ابن قیم آن را در “نونیّه” و نیز دیگران آن را ذکر کرده‌اند. اما تفسیر آن به جلوس و قعود، من نسبت به آن نظر خوبی ندارم.

والله اعلم.

مساله‌ی سوم: این گفته‌ی او: «یا مکان»، یعنی اینکه شایسته نیست در مورد الله عز و جل از مکان سوال شود.

این سخن نیز اگر به صورت مطلق گفته شود، صحیح نیست. زیرا اگر منظور از نفی مکان، مکانی باشد که الله عز و جل را احاطه کرده، چنین نفیی صحیح است. زیرا هیچ یک از مخلوقات الله نمی‌توانند بر او احاطه داشته باشند، و او بزرگ‌تر و جلیل‌تر از این است که چیزی به او احاطه داشته باشد. چگونه می‌تواند احاطه داشته باشد، در حالی که می‌فرماید: {وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ}[۳]، یعنی: {و روز رستاخیز همه‌ی زمین در مشت او قرار دارد، و آسمان‌ها با دست راستش در هم پیچیده می‌شود}.

اما اگر منظورش از نفی مکان، نفی این عقیده است که الله در جهت فوق و بالا – علوّ – قرار گرفته است، این نفی صحیح نیست. بلکه به دلالت قرآن و سنت و اجماع سلف و عقل و فطرت، باطل است. از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ثابت است که به کنیزک فرمود: «الله کجاست»؟ جواب داد: در آسمان. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به مالک آن کنیزک فرمود: «او را آزاد کن که او مومن است». نیز هر کس که دعا می‌کند و از الله چیزی می‌خواهد، قلبش جز به سمت بالا، به جهت دیگری متوجه نمی‌شود. این فطرتی است که الله، مخلوقات را بر آن خلفت نموده، و کسی از آن روی گردان نمی‌شود جز کسی که شیاطین او را از این کار بازدارند. هیچ شخصی که دارای فطرت سالمی باشد، پیدا نمی‌شود که وقتی از الله عز و جل چیزی می‌خواهد، قلبش متوجه راست یا چپ و یا پایین شود، و یا به هیچ جهتی رو نکند. بلکه قلبش فقط به جهت علوّ و بالا متوجه می‌شود.


[۱] – سوره أعراف، آیه «۳۳».

[۲] – سوره طه، آیه «۱۱۰».

[۳] – سوره زمر، آیه «۶۷».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

فصل

قال فضيلة الشيخ غفر الله له ولوالديه ، ولجميع المسلمين

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ، وبعد ، فقد اطلعت على تعليق كتبه مختصر تفسير المنار الشيخ القاضي محمد أحمد كنعان ص 378 – 389 جـ 2 تضمن مسائل ثلاثا يجب التنبيه عليها :
الأولى : قوله : ” فالإمام مالك وغيره من السلف نفوا الكيف أصلا معلوما ومجهولا ؛ لأنهما في النتيجة سواء من حيث نسبة الكيف إلى الله تعالى ، والكيف عليه تعالى محال ” .
وهذا القول غير صحيح ، فإن السلف لا ينفون الكيف مطلقا ؛ لأن نفي الكيف مطلقا نفي للوجود ؛ إذ ما من موجود إلا وله كيفية ، لكنها قد تكون معلومة ، وقد تكون مجهولة ، وكيفية ذات الله تعالى وصفاته مجهولة ، وكيفية ذات الله تعالى وصفاته مجهولة لنا ، ولا يحل لنا أن نكيف شيئا من ذلك ؛ لأننا إن قيدنا هذه الكيفية بما نشاهده فهذا هو التمثيل الممتنع في حق الله تعالى ، فإن الله تعالى ليس كمثله شيء في ذاته ولا في صفاته ، وإن لم نقيد الكيفية بما نشاهده وإنما تصورنا كيفية معينة لا نظير لها فيما نشاهد كان ذلك قولا على الله تعالى بغير علم ، وهو حرام ؛ لقوله تعالى : { قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ } . وعلى هذا فثبت كيفية لا نعلمها ولا يحل لنا أن نتصورها بشيء معين ، سواء قيدناها بمماثل نشاهده أم لا .
وأما قوله : “إن الإمام مالك لا يقول : والكيف مجهول ” . فالجزم بأنه لا يقول بذلك جزم بما لا علم فيه . وأما كون هذا غير الوارد عنه فصحيح ، فإن الوارد بالسند عنه قوله : “الاستواء غير مجهول ، والكيف غير معقول ، والإيمان به واجب ، والسؤال عنه بدعة” . كما رواه البيهقي وأبو الشيخ الأصبهاني ، وقوله رحمه الله : “غير معقول” أي أنا لا ندركه بعقولنا ، فإذا لم ندركه بعقولنا ولم يرد به السمع ، فقد انتفى عنه الدليلان العقلي والسمعي ، فوجب الكف عنه ، وتعذرت الإجابة ، قال شيخ الإسلام ابن تيمية في الفتوى الحموية : “فقول ربيعة ومالك : الاستواء غير مجهول ، والكيف غير معقول ، والإيمان به واجب” . موافق لقول الباقين : “أمروها كما جاءت بلا كيف” فإنما نفوا علم الكيفية ولم ينفوا حقيقة الصفة ” . اهـ .
فتأمل قول الشيخ : ” فإنما نفوا علم الكيفية ” . ولم يقل : نفوا الكيفية يتبين لك أن السلف يثبتون الكيفية لكنها مجهولة لنا ، ويدل لذلك أن الإمام مالكا وشيخه – رحمهما الله – لم يقولا : الكيف مستحيل أو غير ممكن ولو كان هذا هو الحق الذي يجب لله لبينه السلف رحمهم الله .
والحاصل أن نفي الكيفية عن الاستواء مطلقا هو تعطيل محض لهذه الصفة ؛ لأننا إذا أثبتنا الاستواء حقيقة لزم أن يكون له كيفية ، وهكذا يقال في بقية الصفات .
المسألة الثانية قوله : ” ولا يجوز أن يفهم من الاستواء معنى لا يليق بالله ، مثل الاستقرار ، أو الجلوس ، أو القعود ” .
وهذا القول غير صحيح على إطلاقه ، فإن قوله : ” لا يجوز أن يفهم من الاستواء معنى لا يليق بالله ” صحيح فإن كل ما وصف الله تعالى به نفسه من الاستواء وغيره لا يجوز أن نفهم منه معنى لا يليق بالله ، ولكن ما هو المرجع والميزان فيما يليق بالله تعالى وما لا يليق ؟
إن قلت : المرجع إلى ذلك العقول لزم من ذلك محذوران عظيمان :
أحدهما أن يكون المرجع فيما يجب لله تعالى من صفات الكمال وما ينزه من صفات النقص هو العقل ، ومن المعلوم قصور العقول عن إدراك ما يجب لله تعالى إثباتا أو نفيا على سبيل التفصيل . قال الله تعالى : { وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا } . فإذا علم قصور العقول عن ذلك فكيف يمكن أن تكون ميزانا لما لا يمكن أن تدركه ؟ !
الثاني : أن عقول هؤلاء الذين زعموا أن المرجع في ذلك العقول كانت مضطربة متناقضة يوجب بعضها ما يرى الآخر امتناعه ، فكيف تكون هذه العقول المضطربة أدلة وبراهين في إثبات ما يثبت لله تعالى ونفي ما ينفى عنه ؟ !
وأما تمثيله لما لا يليق بالله بتفسير الاستواء على العرش بالاستقرار عليه والجلوس والقعود فغير صحيح ، فأما تفسير استواء الله تعالى على عرشه باستقراره عليه فهو مشهور عن السلف ، نقله ابن القيم في النونية وغيره . وأما الجلوس والقعود فقد ذكره بعضهم ، لكن في نفسي منه شيء . والله أعلم .
المسألة الثالثة : قوله : ” أو المكان ” يعني أنه لا يليق بالله عز وجل . وهذا أيضا غير صحيح على إطلاقه ، فإنه إن أراد بنفي المكان المكان المحيط بالله – عز وجل – فهذا النفي صحيح ، فإن الله تعالى لا يحيط به شيء من مخلوقاته ، وهو أعظم وأجل من أن يحيط به شيء ، كيف { وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ } .
وإن أراد بنفي المكان نفي أن يكون الله تعالى في العلو فهذا النفي غير صحيح ، بل هو باطل بدلالة الكتاب والسنة ، وإجماع السلف والعقل والفطرة ، وقد ثبت « عن النبي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أنه قال للجارية : ” أين الله ؟ ” . قالت : في السماء . قال لمالكها : ” أعتقها فإنها مؤمنة » . وكل من دعا الله عز وجل فإنه لا ينصرف قلبه إلا إلى العلو ، هذه هي الفطرة التي فطر الله الخلق عليها لا ينصرف عنها إلا من اجتالته الشياطين ، لا تجد أحدا يدعو الله عز وجل وهو سليم الفطرة ثم ينصرف قلبه يمينا أو شمالا أو إلى أسفل ، أو لا ينصرف إلى جهة ، بل لا ينصرف قلبه إلا إلى فوق .

مطالب مرتبط:

۹۲ – آیا صفت «هَروَله» به الله نسبت داده می‌شود؟

صفت «هروله» برای الله تعالی ثابت است. چنان که در حدیثی متفق علیه از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده که فرمودند: «الله تعالی می‌فرماید: من نزد گمان بنده‌ام نسبت به خود هستم»، و سپس حدیث را ذکر می‌کند و در آن چنین آمده است: «و اگر قدم زنان به سوی من بیاید، با شتاب به سوی او می‌روم»، و این «هروله» صفتی از صفات افعال او تعالی است...

ادامه مطلب …

۶۰ – در مورد حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد»

علما در مورد صحت این حدیث اختلاف دارند. کسانی که قائل به صحت این حدیث هستند، می‌گویند که معنی حدیث این است که اگر طنابی را به زمین هفتم بندازید بر الله واقع می‌شود، زیرا الله بر همه چیز احاطه دارد. همه چیز در قبضه‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، و هیچ چیزی از الله تعالی غایب نیست، تا جایی که هفت آسمان و هفت زمین در کف دست الله تعالی است چنان که دانه‌ای خردَل در دست یکی از ماست.

ادامه مطلب …

۸۴ – آیا صفت «ملالت» برای الله جَلَّ‌جَلَالُهُ از حدیث، ثابت است؟

قاعده‌ای که نزد اهل سنت وجود دارد این است که ما الله جَلَّ‌جَلَالُهُ را با اوصافی که او خود را بدانها وصف کرده بدون تمثیل و بیان کیفیت، وصف می‌کنیم. وقتی که حدیث دال بر این است که الله دارای ملالت است، پس ملالت او همانند ملالت ما نیست. بلکه ملالتی است که هیچ نوع نقصی در آن راه ندارد.

ادامه مطلب …

۵۶ – حقیقت معیّت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با بندگانش

حقیقت معیّت – همراهی – به معنای اختلاط نیست، و به همین خاطر عرب می‌گوید: «هر چه می‌رویم، ماه نیز با ماست»، با اینکه ماه در آسمان است، و هیچ کس از این سخن، چنین برداشت نمی‌کند که ماه در زمین است. پس الله عز و جل بزرگ‌تر و جلیل‌تر است. بنا بر این، او با اینکه در آسمان و بر عرش خود قرار گرفته، همراه مخلوقات است و ممکن نیست با مخلوقاتش اختلاط پیدا کند.

ادامه مطلب …

۸۵ – آیا باید صفت «مَلل، (ملالت) را برای الله عز و جل اثبات کنیم؟

در حدیث از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده است که فرمود: «همانا الله خسته و ملول نمی‌شود تا اینکه شما خسته و ملول شوید». برخی از علما گفته‌اند این حدیث دال بر اثبات ملالت برای الله است، اما ملالت الله مانند ملالت مخلوق نیست، چه اینکه ملالت مخلوق، نقص است؛ زیرا دال بر خستگی و به تنگ آمدن او از این چیز است. اما ملالت الله، صفت کمال بوده و نقصی در آن نیست و این را مانند صفات دیگری که بر وجه کمال، برای الله ثابت می‌کنیم، اجرا می‌نماییم و گر چه در حق مخلوق، کمال به حساب نمی‌آید.

ادامه مطلب …

۷۵ – درباره‌ی احادیثی که در آن از دست راست و چپ الله جَلَّ‌جَلَالُهُ ذکر شده

راویان در مورد کلمه‌ی «با دست چپش» اختلاف دارند. برخی از آنها این کلمه را اثبات کرده، و برخی دیگر نیز آن را انکار نموده و گفته‌اند صحت آن از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به ثبوت نرسیده و اصل این بر می‌گردد به حدیثی که در صحیح مسلم آمده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: «عادلان بر منبرهایی از نور در سمت راست الله هستند، و هر دو دست او، راست است». مقتضای این حدیث این است که چیزی به نام دست راست و دست چپ وجود ندارد. اما...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه