چهارشنبه 22 صفر 1448
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
5 آگوست 2026

۹۰ – تعبیر به تمثیل مقدم است یا تعبیر به تشبیه؟

۹۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: کدام یک اولی است؛ تعبیر به تمثیل یا تعبیر به تشبیه؟

جواب دادند: تعبیر به تمثیل بهتر از تعبیر به تشبیه است. به سه جهت:

اول: در قرآن نفی تمثیل آمده، در حالی که نفی تشبیه نیامده، و لفظی که تعبیر قرآنی است، بهتر از لفظی است که تعبیر انسانی باشد. الله تعالی می‌فرماید: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}[۱]، یعنی: {همانند او چیزی نیست}.

دوم: نفی تشبیه، علی الاطلاق صحیح نیست. زیرا هیچ دو موجودی وجود ندارند که بین آنها قدر مشترکی نباشد که در آن با یکدیگر متفق باشند، گر چه در حقیقتش شاید مختلف باشند. الله موجود است، و انسان نیز موجود است. الله، حیات دارد و انسان نیز حیات دارد. این اشتراک در اصل معنا، نوعی تشابه است. اما حقیقت این است که صفات خالق همانند صفات مخلوق نیست. حیات خالق مانند حیات مخلوق نیست. حیات مخلوق ناقص بوده و مسبوق به عدم و ملحوق به فناست، و همچنین در حد ذات خود نیز ناقص است؛ روزی سالم و روزی مریض است. روزی ناراحت و روزی مسرور است. همچنین حیاتش در همه‌ی صفاتش دچار نقص است. بینایی ناقص، و شنوایی ناقص، علم ناقص، قوّت ناقص هستند. بر خلاف حیات خالق عز و جل که از همه نظر کامل است.

سوم: برخی از اهل تعطیل به کسانی که صفات الهی را اثبات می‌کنند، مُشَبَّهه می‌گویند. وقتی گفتی: اثبات این صفات، بدون تشبیه است، آنها چنین می‌فهمند که منظور عدم اثبات صفت است، و به همین خاطر می‌گوییم: اینکه اینگونه تعبیر کرده و بگوییم: بدون تمثیل، اولی‌تر از این است که تعبیر کرده و بگوییم: بدون تشبیه.


[۱] – سوره شوری، آیه «۱۱».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(90) وسئل: أيهما أولى التعبير بالتمثيل أم التعبير بالتشبيه؟

فأجاب قائلاً: التعبير بالتمثيل خير من التعبير بالتشبيه لوجوه ثلاثة:

الوجه الأول: أن نفي التمثيل هو الذي ورد في القرآن الكريم، ولم يرد في القرآن نفي التشبيه، واللفظ الذي هو التعبير القرآني خير من اللفظ الذي هو التعبير الإنساني قال الله تعالى: ( ليس كمثله شيء) (سورة الشورى، الآية ” 11 “).

الوجه الثاني: أن التشبيه لا يصح نفيه على الإطلاق لأنه ما من شيئين إلا وبينهما قدر مشترك اتفقا فيه وإن اختلفا في الحقيقة، فلله وجود وللإنسان وجود، ولله حياة وللإنسان حياة، وهذا الاشتراك في أصل المعنى – الحياة – نوع من التشابه، لكن الحقيقة أن صفات الخالق ليست كصفات المخلوق، فحياة الخالق ليست كحياة المخلوق، فحياة المخلوق ناقصة مسبوقة بعدم وملحوقة بفناء، وهي أيضاً ناقصة في حد ذاتها، يوم يكون طيباً، ويوم يكون مريضاً، ويوم يكون متكدراً، ويوم يكون مسروراً، وهي أيضاً حياة ناقصة في جميع الصفات، البصر ناقص، السمع ناقص ، العلم ناقص ، القوة ناقصة ، بخلاف حياة الخالق جل وعلا فإنها كاملة من كل وجه .

الوجه الثالث: أن بعض أهل التعطيل يسمون المثبتين للصفات مشبهة فإذا قلت: من غير تشبيه فهم هؤلاء أن المراد من غير إثبات صفة ولذلك نقول : إن التعبير بقولنا : من غير تمثيل أولى من التعبير بالتشبيه.

مطالب مرتبط:

۹۲ – آیا صفت «هَروَله» به الله نسبت داده می‌شود؟

صفت «هروله» برای الله تعالی ثابت است. چنان که در حدیثی متفق علیه از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده که فرمودند: «الله تعالی می‌فرماید: من نزد گمان بنده‌ام نسبت به خود هستم»، و سپس حدیث را ذکر می‌کند و در آن چنین آمده است: «و اگر قدم زنان به سوی من بیاید، با شتاب به سوی او می‌روم»، و این «هروله» صفتی از صفات افعال او تعالی است...

ادامه مطلب …

۶۵ – درباره‌ی سخن کسی که می‌گوید: یک‌چشم بودنِ دجال، اثبات نمی‌کند که الله دارای دو چشم است. بلکه فقط ثابت می‌کند او همه چیز را می‌بیند.

اگر در حدیث دجال تامل کنید، خواهید دید که به وضوح دلالت بر این دارد که الله تعالی دارای دو چشم است. در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت شده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد دجال فرمودند: «یک چشم است، و چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است»، و در صحیح مسلم آمده که: «الله یک چشم نیست، و مسیح دجال یک چشم است. چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است».

ادامه مطلب …

۶۲ – آیا کسی قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم رَحِمَهُمَاالله گفته است که معیّت، حقیقی بوده آن گونه که شایسته‌ی الله باشد؟

نمی‌دانم که کسی چنین تصریحی کرده باشد. اما آنچه اظهر است، این است که سخن گفتن در مورد این صفت، مثل سخن گفتن در مورد دیگر صفات است. آن گونه که حقیقت آن است، فهمیده می‌شود، و الله تعالی را از چیزی که شایسته‌ی او نیست، منزه می‌گرداند، چنان که صفت استواء و نزول و دیگر صفات فهمیده می‌شوند. به همین خاطر تا جایی که می‌دانم، صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم در مورد صفت استواء و نزول، لفظ ذات را به کار نبرده‌اند. یعنی نگفته‌اند او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ذات خود بر عرش استواء کرده، یا با ذات خود به آسمان دنیا نزول می‌کند.

ادامه مطلب …

۶۰ – در مورد حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد»

علما در مورد صحت این حدیث اختلاف دارند. کسانی که قائل به صحت این حدیث هستند، می‌گویند که معنی حدیث این است که اگر طنابی را به زمین هفتم بندازید بر الله واقع می‌شود، زیرا الله بر همه چیز احاطه دارد. همه چیز در قبضه‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، و هیچ چیزی از الله تعالی غایب نیست، تا جایی که هفت آسمان و هفت زمین در کف دست الله تعالی است چنان که دانه‌ای خردَل در دست یکی از ماست.

ادامه مطلب …

۵۹ – منظور از اینکه استوای الله «علوّی بر عرش است که خاص به اوست آن گونه که لایق جلالت و عظمتش باشد» چیست؟

منظور علُوّی خاص بر عرش است، نه علِوّ عامی که شامل همه‌ی مخلوقات می‌شود. به همین خاطر درست نیست بگوییم که بر مخلوقات یا بر آسمان یا بر زمین قرار گرفت، گر چه او بالای همه‌ی اینهاست، و چنین می‌گوییم که او بالای همه‌ی مخلوقات است. بالای آسمان و زمین و غیره است. اما در مورد عرش می‌گوییم: الله تعالی بر بالای عرش و بر آن قرار گرفته است. استواء، خاص‌تر از مطلق علوّ است، و به همین خاطر قرار گرفتن الله تعالی بر عرشش از صفات فعلی است که متعلق به مشیئت و اراده‌ی او تعالی است، که بر خلاف علوّ است. زیرا علوّ، از صفات ذاتی او تعالی است که به هیچ وجه از او جدا نمی‌شود.

ادامه مطلب …

۹۳ – حکم کسی که زمان و روزگار را دشنام می‌دهد، چیست؟

دشنام دادن به زمانه، سه قسم است: (۱) منظورش رساندن خبری بدون لوم و سرزنش باشد. یا (۲) زمانه را بر این اساس که فاعل است، دشنام دهد. یا (۳) زمان را دشنام دهد، و معتقد باشد که الله فاعل است. ولی به این خاطر زمانه را دشنام می‌دهد که محل این امور ناخوشایند است...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه