چهارشنبه 22 صفر 1448
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
5 آگوست 2026

۵۹ – منظور از اینکه استوای الله «علوّی بر عرش است که خاص به اوست آن گونه که لایق جلالت و عظمتش باشد» چیست؟

۵۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: شما در مورد قرار گرفتن الله بر روی عرشش گفتید: «این علوّی بر عرش است که خاص به اوست و آن گونه است که لایق جلالت الله تعالی و عظمتش باشد». از شما شیخ بزرگوار می‌خواهیم این را برایمان بیشتر توضیح دهید.

جواب دادند: اینکه در مورد قرار گرفتن الله بر عرشش گفتیم: «این عُلُوّی بر عرش است که خاص به او و چنان است که لایق جلالت او تعالی و عظمتش باشد»،  منظورمان علُوّی خاص بر عرش است، نه علِوّ عامی که شامل همه‌ی مخلوقات می‌شود. به همین خاطر درست نیست بگوییم که بر مخلوقات یا بر آسمان یا بر زمین قرار گرفت، گر چه او بالای همه‌ی اینهاست، و چنین می‌گوییم که او بالای همه‌ی مخلوقات است. بالای آسمان و زمین و غیره است. اما در مورد عرش می‌گوییم: الله تعالی بر بالای عرش و بر آن قرار گرفته است. استواء، خاص‌تر از مطلق علوّ است، و به همین خاطر قرار گرفتن الله تعالی بر عرشش از صفات فعلی است که متعلق به مشیئت و اراده‌ی او تعالی است، که بر خلاف علوّ است. زیرا علوّ، از صفات ذاتی او تعالی است که به هیچ وجه از او جدا نمی‌شود.

شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله نیز به چیزی که بیان کردیم تصریح کرده‌اند. ایشان در شرح حدیث نزول صفحه ۵۲۲ جلد ۶ از مجموع فتاوای جمع آوری شده توسط ابن قاسم، می‌گوید: «اگر گفته شود: اگر او بعد از اینکه آسمان‌ها و زمین را در شش روز خلق کرد، بر عرش استوا کرده، پس قبل از آن بر عرش نبوده است؟ در جواب گفته می‌شود: استواء، علوّی خاص است. بنا بر این، هر چیزی که بر چیز دیگری، مستوی باشد، بالای آن است، و هر علوّی، استوا نیست، و به همین خاطر به هر چیزی که روی چیز دیگری باشد، نمی‌گویند که بر آن استوا کرده یا مستوی بر آن است، اما هر چیزی که در مورد آن گفته می‌شود بر دیگری استفاده کرده، به معنای علوّ بر آن نیز هست». پایان کلام ابن تیمیه. مقصود همین است که در کلام ابن تیمیه کاملا آمده است.

اما اینکه گفتیم: «شایسته‌ی جلالت و عظمت اوست»، منظور این است که استوای الله بر عرشش، مانند دیگر صفاتش، به گونه‌ای است که شایسته‌ی جلالت و عظمت اوست، و همانند استوای مخلوقات نیست و برمی‌گردد به کیفیتی که این استوا دارد.زیرا صفات، تابع موصوف هستند. پس همان طور که الله تعالی ذاتا همانند مخلوقات نیست، صفاتش نیز مانند صفات آنها نیست: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۱]}، یعنی: {هیچ چیز همانند او نیست و او شنوای بیناست}. هیچ چیزی، نه در ذات و نه در صفات، همانند اوست. به همین خاطر وقتی از امام مالک رَحِمَهُ‌الله در این مورد پرسیده شد که الله چگونه بر عرش قرار گرفته است؟ گفت: «استواء مجهول نیست، و کیفیت آن غیر معقول است، و ایمان به آن واجب، و سوال در مورد چگونگی آن، بدعت است». این میزان برای همه‌ی صفات همین گونه است و این برای الله تعالی ثابت است؛ چنان که او تعالی برای خود بر وجهی که لایق به اوست، ثابت کرده، بدون اینکه تحریف یا تعطیل شده و یا کیفیت آن بیان شود یا مثالی برای آن آورده شود.

این گونه، فایده‌ی این سخن که استواء بر عرش، علوّی خاص بر عرض و مختص به آن است، آشکار می‌شود. زیرا علوّ عام برای الله ثابت است که قبل از خلقت آسمان‌ها و زمین و در حین خلقت آنها و پس از خلقت آنها، بالا بوده است؛ زیرا این صفت، از صفات ذاتی او تعالی است که همانند سمع و بصر و قدرت و قوت و غیره، همیشه ملازم اویند، بر خلاف استوا که صفت ذاتی نیست.


[۱] – سوره شوری، آیه «۱۱».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(59) سئل فضيلة الشيخ : قلتم حفظكم الله في استواء الله على عرشه: “إنه علو خاص على العرش يليق بجلال الله تعالى وعظمته فنأمل التكرم من فضيلتكم بإيضاح ذلك؟

فأجاب بقوله: قولنا في استواء الله تعالى على عرشه : “إنه علو خاص على العرش يليق بجلال الله تعالى وعظمته” نريد به أنه علو يختص به العرش وليس هو العلو العام الشامل لجميع المخلوقات، ولهذا لا يصح أن نقول : استوى على المخلوقات، أو على السماء، أو على الأرض مع أنه عال على ذلك، وإنما نقول : هو عال على جميع المخلوقات عال على السماء، عال على الأرض ونحو ذلك، وأما العرش فنقول: إن الله تعالى عال على عرشه ومستو على عرشه، فالاستواء أخص من مطلق العلو. ولهذا كان استواء الله تعالى على عرشه من صفاته

الفعلية المتعلقة بمشيئته بخلاف علوه فإنه من صفاته الذاتية التي لا ينفك عنها.

وقد صرح بمثل ما قلنا شيخ الإسلام ابن تيمية رحمة الله تعالى في شرح حديث النزول ص 522 مج 5 مجموع الفتاوي جمع ابن قاسم: ” فإن قيل : فإذا كان إنما استوى على العرش بعد أن خلق السماوات والأرض في ستة أيام فقبل ذلك لم يكن على العرش؟ قيل : الاستواء علو خاص فكل مستو على شيء عال عليه، وليس كل عال على شيء مستوياً عليه، ولهذا لا يقال : لكل ما كان عالياً على غيره : إنه مستو عليه واستوى عليه، ولكن كل ما قيل فيه: استوى على غيره فإنه عال عليه”. ا.هـ. المقصود منه وتمامه فيه.

وأما قولنا: “يليق بجلاله وعظمته” فالمراد به أن استواءه على عرشه كسائر صفاته يليق بجلاله وعظمته، ولا يماثل استواء المخلوقين، فهو عائد إلى الكيفية التي عليها هذا الاستواء، لأن الصفات تابعة للموصوف، فكما أن لله تعالى ذاتاً لا تماثل الذوات، فإن صفاته لا تماثل الصفات (ليس كمثله شيء وهو السميع البصير) (الشورى ، الآية ” 11 “) ليس كمثله شيء في ذاته ولا صفاته.

ولهذا قال الإمام مالك رَحِمَهُ‌الله في الاستواء حين سئل كيف استوى؟ قال: ” الاستواء غير مجهول، والكيف غير معقول، والإيمان به واجب، والسؤال عنه بدعة “. وهذا ميزان لجميع الصفات فإنها ثابتة لله تعالى كما أثبتها لنفسه على الوجه اللائق به من غير تحريف، ولا تعطيل، ولا تكييف، ولا تمثيل.

وبهذا تبين فائدة القول بأن الاستواء على العرش علو خاص على العرش مختص به، لأن العلو العام ثابت لله عَزَّوَجَلَّ قبل خلق السماوات والأرض، وحين خلقهما، وبعد خلقهما، لأنه من صفاته الذاتية اللازمة كالسمع، والبصر، والقدرة، والقوة ونحو ذلك بخلاف الاستواء.

مطالب مرتبط:

۶۳ – اثبات دو چشم برای الله جَلَّ‌جَلَالُهُ و دلیل آن

اول: اینکه الله تعالی دو چشم دارد. این عقیده‌ای است که نزد اهل سنت و جماعت معروف است و تا جایی که می‌دانم هیچ کس از آنها خلاف این را نگفته است، و ابو الحسن اشعری این را در کتابش «اختلاف المصلین و مقالات الإسلامیین» از آنها نقل می‌کند. او می‌گوید: "قول اهل سنت و اصحاب حدیث". سپس مسائلی را ذکر می‌کند، و سپس می‌گوید: «و اینکه او دارای دو چشم است بدون تعیین کیفیت آنها...

ادامه مطلب …

نوشته‌ای در بحث نفی کیفیت صفات الله متعال

سلف، کیفیت صفات را به طور مطلق نفی نمی‌کنند. زیرا نفی مطلق کیفیت، نفی وجود است؛ چه اینکه هیچ موجودی وجود ندارد مگر اینکه دارای کیفیتی است. اما این کیفیت، گاهی معلوم و گاهی مجهول است، و کیفیت ذات الله و صفات او تعالی برای ما مجهول است، و جایز نیست برای هیچ یک از صفات الهی، تعیین کیفیت کنیم.

ادامه مطلب …

رساله‌ای در خصوص تاویل «تقرب» بنده به پروردگارش

چیزهایی که در برخی از کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله در تقریر تقرب بنده با حرکت روح و بدنش به پروردگارش آمده، و اینکه قرب بندگان به او و قرب او به بندگان، نزد جماهیر سلف و اتباعشان ممتنع نیست، مخالف با آن چیزی است که در کتاب "نقض التاسیس" در رد بر رازی نوشته، و بر این اساس، شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد این مسئله دارای دو قول است. اما کدام یک از آنها را می‌شود گفت نزد او ارجح است؟

ادامه مطلب …

۹۳ – حکم کسی که زمان و روزگار را دشنام می‌دهد، چیست؟

دشنام دادن به زمانه، سه قسم است: (۱) منظورش رساندن خبری بدون لوم و سرزنش باشد. یا (۲) زمانه را بر این اساس که فاعل است، دشنام دهد. یا (۳) زمان را دشنام دهد، و معتقد باشد که الله فاعل است. ولی به این خاطر زمانه را دشنام می‌دهد که محل این امور ناخوشایند است...

ادامه مطلب …

۷۶ – معنای حدیث: «الله، آدم را بر صورت خودش خلق کرد»

این حدیث، در صحیحین آمده و به اجماع مسلمانان و عقلا، ظاهرِ آن منظور نیست؛ زیرا فقط کرسیِ – محل قرار دادن دو پای – الله تعالی به وسعت آسمان‌ها و زمین است، و آسمان‌ها و زمین به نسبت کرسی، مانند حلقه‌ای است که در بیابانی وسیع افتاده است، و فضل عرش بر کرسی، مانند فضل این بیابان وسیع بر حلقه است. و هیچ کس به وصف نمودن یا تخیل کردن او احاطه‌ای ندارد، و کسی که چنین وصفی داشته باشد، ممکن نیست که بر صورت آدم باشد که شصت ذراع است. اما حدیث بر یکی از این دو معنی حمل می‌شود...

ادامه مطلب …

۵۲ – آیا اسماء الله تعالی محصور هستند؟

اسم‌های الله تعالی محصور در عدد معینی نیستند. دلیل آن، فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در حدیث صحیح است که فرمود: «پروردگارا، من بنده‌ی تو، و پسر بنده‌ی تو، و پسر کنیز تو هستم»، تا آنجا که فرمود: «از تو به وسیله‌ی هر اسمی که متعلق به توست، خود را به آن نامیده‌ای، یا در کتابت نازل کرده‌ای، یا کسی از مخلوقاتت را به آن آگاه نموده‌ای، یا در علم غیبی که نزد خودت است، آن را برای خود برگزیده‌ای، می‌خواهم...» و آنچه که الله در علم غیب برای خود برگزیده است، امکان آگاهی یافتن به آن وجود ندارد، و هر چیزی که معلوم نباشد، محصور نیست.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه