دوشنبه 17 ذیقعده 1447
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
4 می 2026

(۹۴۹) روح و نفس چه فرقی با یکدیگر دارند؟

(۹۴۹) سوال: با قرائت قرآن کریم و تکرار آن، برایم روشن شد که در تعدادی از سوره‌های قرآن، «نفس» به‌وفور ذکر شده است، درحالی که ذکر «روح» به این کثرت نیست. همچنین روحی که مراد از آن روح انسان باشد تنها یک مرتبه در این آیه آمده است: {وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا} [إسراء: ٨٥]: (و از تو درباره‌ی روح سؤال می‌کنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است). آیا اینجا بین روح و نفس فرقی است؟ اگر بله، چه فرقی؟

جواب:

روح بیشتر به چیزی اطلاق می‌شود که حیات به خاطر وجود آن است. فرقی نمی‌کند که این حیات، حسی باشد یا معنوی. مثلا قرآن روح نامیده می‌شود، به دلیل اینکه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرموده: {وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا} [شورى: ٥٢]: (و این‌گونه بر تو روحی از امر خود را به تو وحی کردیم). چون قرآن به وسیله‌ی علم و ایمان، به قلب حیات و زندگی می‌بخشد. همچنین روحی که بدن به خاطر آن زنده است، هم روح نامیده می‌شود. همان طور که در آیه‌ی ذکر شده توسط سائل آمد: {وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا} [إسراء: ٨٥]: (و از تو درباره‌ی روح سؤال می‌کنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است).

اما در مورد نفس: بسیاری از اوقات بر همان چیزی اطلاق می‌شود که روح نیز به آن اطلاق می‌شود. چنان که در این آیه آمده است: {اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى} [زمر: ٤٢]: (الله جان‌ها را به هنگام مرگشان قبض می‌کند و – نیز جان – آنها که درخواب خود نمرده‌اند. آن‌گاه – جان – کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و – جان – دیگری را تا مدتی معین بازپس می‌فرستد). گاهی نیز نفس بر خود انسان اطلاق می‌شود. به عنوان مثال، می‌گویند: «جاء فلان نفسه»: «فلانی خودش آمد»، یا: «كلمني نفس فلان»: «خود آن شخص با من سخن گفت»، که به معنای ذات شخص هستند. پس گاهی این دو کلمه دارای معانی متفاوت و گاهی نیز به معنای یکسانی هستند.

خوب است از این مطلب دانست که معنای کلمات با توجه به سیاقشان مشخص می‌شود. چه بسا کلمه‌ای در یک سیاق، دارای معنایی باشد. اما در سیاقی دیگر، معنای دیگری داشته باشد. مثلا کلمه‌ی «قرية» گاهی به مسکن اطلاق می‌شود و گاهی به کسانی اطلاق می‌شود که در مسکن‌ها، ساکنند. مثلا در آیه‌ای که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد ملائکه‌ای صحبت می‌کند که نزد ابراهیم عَلَيْهِ‌السَّلَام آمدند، فرمود: {إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ} [عنكبوت: ۳۱]: (یقینا ما اهل این قریه را هلاک خواهیم کرد)، که مراد از قریه در اینجا همان مساکن و خانه‌هاست.

اما در آیه‌ی دیگری که می‌فرماید: {وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا} [إسراء: ٥٨]: (و هیچ قریه‌ای نیست؛ مگر اینکه پیش از روز قیامت، ما آنان را هلاک خواهیم کرد، یا به عذاب شدیدی عذابشان می‌کنیم). منظور از قریه، اهالی و مردمان ساکن در آن است. در آیه‌ی: {أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا} [بقره: ٢٥٩]: (یا همانند آن کس که بر قریه‌ای گذشت، درحالی که سقف‌های آن فرو ریخته بود)، منظور از قریه، خانه‌ها و مساکن است. اما در آیه‌ی: {وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا} [يوسف: ٨٢]: (و از قریه‌ای که در آن بودیم بپرس)، منظور از آن، ساکنان قریه است.

پس مهم اینکه معنای کلمات با توجه به سیاق و بر حسب «مضاف الیه»، مشخص می‌شود. با این قاعده‌ی مهم و مفید معلوم می‌شود که قول بسیاری از اهل علم مبنی بر اینکه در قرآن، مَجاز وجود ندارد و هر کلمه‌ای که در قرآن آمده، حقیقی است، صحیح می‌باشد. زیرا حقیقی آن است که سیاق کلام با هر صیغه‌ای که باشد، بر آن دلالت دارد. در این صورت، بطلان سخن کسانی که می‌گویند در قرآن مَجاز وجود دارد، برایمان آشکار می‌شود.

در این خصوص اهل علم نوشته و توضیح داده‌اند. یکی از روشن‌ترین دلایلی که این قول را درست و صحیح نشان می‌دهد این است: یکی از علامت‌های مجاز این است که نفی کردنش صحیح است. بدین معنا که می‌توانی آن را انکار کنی و بگویی: این، این نیست. به هیچ وجه امکان ندارد چنین چیزی در قرآن وجود داشته باشد. بنا بر این کسی حق این را ندارد که چیزی را که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در قرآن ذکر کرده، انکار کند.

***

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: من خلال قراءتي للقرآن الكريم وتكراره تبين لي أنه قد ورد ذكر النَّفْسِ بكثرة في عدة سور من القرآن، بينما ذكر الروح لم يكن بتلك الكثرة، والروح التي يراد بها روح الإنسان لم ترد إلا مرة واحدة في قوله تعالى: ﴿ وَيَسْتَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قليلا ﴾ [الإسراء: ٨٥]، فهل هناك فرق بين الروح والنفس؟ وما هو؟

فأجاب رحمه الله تعالى: الروح في الغالب تطلق على ما به حياة، سواء كان ذلك حِسا أو معنى، فالقرآن يسمى روحًا، لقوله تعالى: ﴿ وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ﴾ [الشورى: ٥٢] لأن به حياة القلوب بالعلم والإيمان، والروح التي يحيا بها البدن تسمى روحًا كما في الآية التي ذكرها السائل: ﴿ وَيَسْتَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾.

أما النفس فتطلق على ما تطلق عليه الروح كثيرا، كما في قوله تعالى: ﴿ اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ﴾ [الزمر: ٤٢]، وقد تطلق النفس على الإنسان نفسه، فيقال مثلا: جاء فلان نفسه، وكَلَّمَنِي نفس فلان وما أشبه ذلك، فتكون بمعنى الذات فهما يفترقان أحيانًا ويتفقان أحيانًا بحسب السياق.

وينبغي من هذا أن يُعْلَمَ أن الكلمات إنما يتحدد معناها بسياقها، فقد تكون الكلمة الواحدة لها معنى في سياق ومعنى آخر في سياق، فالقرية مثلا تطلق أحيانًا على نفس المساكن وتطلق أحيانًا على الساكن نفسه، ففي قوله تعالى عن الملائكة الذين جاءوا إبراهيم: ﴿ إنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ ﴾ [العنكبوت: ۳۱] المراد بالقرية هنا المساكن وفي قوله تعالى: ﴿ وَإِن مِن قَرْيَةٍ إِلَّا حنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَمَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا ﴾ [الإسراء: ٥٨] المراد بها الساكن، وفي قوله تعالى: ﴿ أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عروشها ﴾ [البقرة: ٢٥٩] المراد بها المساكن، وفي قوله: ﴿ وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا ﴾ [يوسف: ٨٢] المراد بها الساكن.

فالمهم أن الكلمات إنما يتحدد معناها بسياقها وبحسب ما تضاف إليه، وبهذه القاعدة المهمة المفيدة يتبين لنا رجحان ما ذهب إليه كثير من أهل العلم من أن القرآن الكريم ليس فيه مجاز، وأن جميع الكلمات التي في القرآن كلها حقيقة، لأن الحقيقة هي التي يدل عليها سياق الكلام بأي صيغة كان، فإذا كان الأمر كذلك تبين لنا بطلان قول من يقول: إن في القرآن مجازا.

وقد كتب في هذا أهل العلم وبَيَّنُوه ومن أبين ما يجعل هذا القول صوابا أن من علامات المجاز صحة نفيه بمعنى أن تنفيه وتقول: هذا ليس: هذا، وهذا لا يمكن أن يكون في القرآن فلا يمكن لأحد أن ينفي شيئًا مما ذكره الله تعالى في القرآن.

مطالب مرتبط:

(۹۵۰) ازدیاد ایمان مسلمان و کفر کافر با قرآن

قرآن ایمان مؤمن را می‌افزاید و ستمکاران را جز زیان نمی‌افزاید، این درست است. واقعیت امر نیز بر آن دلالت می‌دهد و قرآن آن را بازگو کرده است.

ادامه مطلب …

(۹۴۸) نماز تهجد و نافله چند رکعت هستند؟

پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نماز شب را طولانی می‌کردند. این بهتر است و سنت نیز همین است. اما چنان چه بر انسان سخت بود که نماز شب را طولانی کند، همان اندازه که می‌تواند، بخواند.

ادامه مطلب …

(۹۴۷) کوری در آخرت چگونه است؟

(۹۴۷) سوال: معنای این آیه چیست؟ {وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا} [إسراء:٧٢]: (و کسی که در این دنیا – از دیدن حق – نابینا  بوده، پس در آخرت نیز نابینا و گمراه‌تر است). مراد از نابینایی در این آیه چیست؟ جواب: منظور از نابینایی در آیه، کور دلی است. […]

ادامه مطلب …

(۹۵۱) منظور از آیه ۱۱۰ سوره إسراء

این آیه درباره‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نازل شد. ایشان وقتی در مکه بود، قرآن را با صدای بلند تلاوت می‌کرد و قریش به خاطر همین ایشان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند

ادامه مطلب …

(۹۴۵) انواع مردم در خرج کردن مال

الله انسان را از بخل نهی کرده. همچنین از اینکه بی حساب پولش را خرج کند، نهی کرده و از او می‌خواهد که در خرج کردن، میانه‌روی پیشه کند. نه اسراف کند و نه تبذیر

ادامه مطلب …

(۹۴۶) خون چه کسانی حرمت دارد؟ قصاص چگونه است؟

انسان وقتی مظلوم کشته شود، ولی مقتول می‌تواند قاتل را بکشد. قدرت در اینجا شامل قدرت کَوْنی و قدری شرعی می‌شود. همچنین باید قاتل را همانطور بکشد که کشته

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه