یکشنبه 3 شوال 1447
۱ فروردین ۱۴۰۵
22 مارس 2026

(۳۵۶۹) حکم کسر زکات از مبلغ قرض‌داده‌شده

(۳۵۶۹) سوال: چند سال است که شخصی مبلغی را به شخص دیگری قرض داده اما هنوز بدهکار نتوانسته است آن مبلغ ‌را برگرداند؛ آیا جایز است که طلبکار، آن مبلغ ‌را برای هر سالی که نزد وی بوده است از زکاتی که بر وی واجب می‌باشد کم کند؟

جواب:

جایز نیست که شخص، مبلغ بدهی را از فقیر ساقط کند و آن ‌را جزو زکاتش حساب کند؛ زیرا زکات، دادن و گرفتن است؛ الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً} [التوبة : ۱۰۳] : (از اموالشان صدقه بگیر). همچنین الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزّکَاة} [البقرة : ۴۳] : (نماز را بر پا نمایید و زکات را بپردازید). بنابراین باید داده و گرفته شود اما گذشتن از بدهی، گرفتن و دادن نیست. همچنین زیرا قرض و بدهی نسبت به اصل مال، مانند چیز ناپاک و خراب نسبت به چیز پاک و درست است لذا شما در اموالی که در اختیار دارید هرگونه بخواهید دخل و تصرف می‌کنید و مانند قرض و بدهی که از مردم طلب دارید، نیست؛ بنابراین اگر این قرض و بدهی که از مردم طلب دارید را زكات مالی که در اختیار دارید قرار دهید، گویا در مقابل مال مرغوب، مال نامرغوب را به عنوان زکات پرداخته‌اید؛ حال آن که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنْ الأَرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ} [البقرة : ۲۶۷] : (ای کسانی که ایمان آوردید! از چیزهای پاکی که به‌ دست آورده‌اید و از آن‌چه برایتان از زمین رویانده‌ایم انفاق نمایید و تصمیم نگیرید که چیز ناپاک و نامرغوب را از آن‌ انفاق کنید در صورتی که آن ‌را برای خودتان نمی‌پسندید مگر آن‌ که از آن چشم‌پوشی کنید).

روشن است که مردم میان این دو قضیه فرق می‌گذارند که اگر شخصی از دیگری طلبی داشته باشد و بدهکار، آن ‌را از مالش به صورت نقدی به او بپردازد و بین این که بدهکار، او را به شخص فقیری ارجاع دهد؛ همه تفاوت این دو را می فهمند لذا طلبکار، مبلغ نقد را از خود شما می‌گیرد اما نمی‌پذیرد که او را به شخص فقیری ارجاع دهید. بنابراین جایز نیست که بخشی از قرض و بدهی را که بر عهده‌ی نیازمندان است ببخشایند و آن ‌را به عنوان زکات اموالی که در اختیار خودشان است محاسبه کنند مگر در صورتی که بگوییم: (واجب است زکات مالی که به یک فرد فقیر قرض داده را بپردازد)؛ طلبکار در این حالت می‌تواند مقدار زكات آن بدهی را از اصل بدهی ببخشد و کم کند و به عنوان پرداخت زکات از بدهکار نگیرد. برای مثال: اگر شخص فقیری ده هزار ریال به فرد ثروتمندی بدهکار باشد و بگوییم: (بدهی که نزد مردم است، زکات دارد) و شخص بدهکار به جای پرداخت زکات واجب بر آن بدهی به همان اندازه‌ی زکات که دویست و پنجاه ریال است از بدهیِ فرد نیازمند کم می‌کند؛ این کار جایز است زیرا اکنون زکات از جنس مال زکاتی است که نزد دیگران می‌باشد؛ اما دیدگاه راجح و صحیح درباره‌ی زكات دیون و بدهی‌ این است که آن بدهی‌هایی که بر عهده‌ی ثروتمندان است هر سال، زکات دارد ولی بدهی‌هایی که بر افراد درمانده باشد حتی اگر ده‌ها سال نیز بگذرد، زكات ندارد و تنها زمانی که طلبکار، مال را دریافت کرد، زکات یک سال آن را می‌پردازد.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: هناك شخص أقرض شخصا مبلغا من المال، ومضى عليه عدة سنوات ولم يتمكن هذا الشخص الذي اقترض المبلغ من تسديده، فهل يجوز لصاحب المبلغ أن يحتسبه من الزكاة التي يقوم بدفعها، وذلك كل عام عن المال الذي عنده؟

فأجاب رحمه الله تعالى: لا يجوز للإنسان أن يُسْقِط الدين عن الفقير ويحتسبه من الزكاة، لأن الزكاة أخذ وإعطاء، قال الله تعالى: ﴿ خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ﴾ [التوبة: ١٠٣]. وقال الله تعالى: ﴿ وَأَقِيمُوا الصَّلَوَةَ وَءَاتُوا الزَّكَوْةَ [البقرة: ٤٣]. فلا بد من أخذ وإعطاء، والإبراء من الدين ليس أخذا ولا إعطاء، ولأن الدين بالنسبة للعَيْن كالرَّدِيء مع الطَّيب، فإن الأموال التي في يدك تتصرف فيها كما تشاء ليست كالديون التي في ذِمَم الناس، فإذا جعلت الديون التي في ذمم الناس زكاة عن المال الذي في يدك، صِرْتَ كأنك أخرجت رديئا عن طيب، وقد قال الله تبارك وتعالى: ﴿ يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِتَاخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُوا فِيهِ ﴾ [البقرة: ٢٦٧]. ومن المعلوم أن الناس يفرقون فيما لو كان على الإنسان طلبٌ لشخص فأعطاه من ماله نقدا، أو أحاله على شخص فقير كل يعرف الفرق، فهو يأخذ منك النقد، لكن لا يقبل منك أن تُجيله على فقير، إذا فلا يجوز للإنسان أن يُسْقِط شيئًا من الديون التي على الفقراء ويحتسبها من زكاة ماله الذي بيده، إلا إن قلنا بوجوب الزكاة في الدين الذي على المغير، فله أن يُسْقِط عن هذا المغير مقدار زكاة الدين الذي عليه، مثال ذلك: لو كان عند شخص فقير عشرة آلاف لرجل غني، وقلنا: إن الدين الذي على المغير فيه زكاة، وأراد صاحب المال أن يُسْقِط عن هذا الفقير مقدار زكاة دينه الذي عليه – وهو مائتان وخمسون – لكان هذا جائزا؛ لأن الزكاة الآن صارت من جنس المال المزكَّى كله الذي هو دَيْن، لكن القول الراجح في زكاة الديون أن الديون التي على الموسِرين فيها زكاة كل عام، وأما الديون التي على المعسرين فليس فيها زكاة ولو بقيت عشرات السنين، إلا أن الإنسان إذا قَبَضَها زكاها عند قبضها.

مطالب مرتبط:

(۳۵۵۷) صدقه‌ی نفل به چه کسی داده می‌شود؟

صدقه‌ی نفل، گسترده‌تر است لذا جایز می‌باشد مال را به کسی که نیازمند است صدقه داد حتی اگر فقیر نباشد. ...

ادامه مطلب …

(۳۵۷۱) حکم زکات بر مبلغ قرضی که به خویشاوند داده شده است

پرداخت زکات این مبلغ بر شما واجب نیست زیرا نزد کسی است که توانایی پرداخت بدهی را ندارد....

ادامه مطلب …

(۳۵۶۶) صدقه دادن از دارایی پدر سالمند بدون اجازه او

هیچ کس اجازه ندارد از اموال شخص دیگر، ببخشد و صدقه دهد و دارایی پدرش نیز مال پدرش است و اجازه ندارد به مال وی نزدیک شود مگر این که با بهترین روش در آن دخل و تصرف نماید....

ادامه مطلب …

(۳۵۷۳) حکم پرداخت بدهی به بانک در کنار زکات مال

علما در این مورد، اختلاف نظر دارند؛ نظر برخی بر این است که بدهی، مانع وجوب زکات بر مالی که نزد شخص وجود دارد، می‌شود ....

ادامه مطلب …

(۳۵۷۰) حکم پرداخت زکات بر قرضی که بازپرداخت نشده است

اگر بدهکار، نیازمند و فقير باشد و به خاطر عدم توانایی، نتوانید مبلغ ‌را از او بگیرید یا ثروتمند باشد اما پرداخت بدهی را به تأخیر اندازد و نتوانید آن را در دادگاه اثبات کنید، قرضی که بر عهده‌ی آنان است زكات ندارد....

ادامه مطلب …

(۳۵۵۵) حکم زکات در صورت از بین رفتن دارایی پیش از پرداخت

در این حالت، چون زکات بر او واجب شده است، باید آن را پرداخت کند و الله نیز از جایی که گمانش را نمی‌بَرَد به وی روزی خواهد داد...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه