(۲۹۶۶) سوال: اگر به شهری که میخواهد برود در وقت نماز عشاء برسد و نماز مغرب را در وقتش نخوانده باشد و آن را به وقت عشاء به تأخیز بیندازد با توجه به اینکه وقت عشاء طولانی است آیا لازم است آن را در اول وقت عشاء بخواند یا اینکه اشکالی ندارد آن را تا آخر وقت عشاء به تأخیر بیندازد؟ سپس به نسبت نماز عشاء آیا آن را همراه جمع قصر بخواند یا در صورتی که اقامت او طولانی است آن را همراه جمع کامل بخواند؟
جواب:
مادامی که شهری که به آن رسیده شهر او نیست بلکه شهر دیگری است که به قصد برطرف ساختن نیازش به آن جا رفته سپس به شهرش بر میگردد اگر به آن شهر در وقت مغرب برسد میتواند آن را به تأخیر بیندازد سپس همراه نماز عشاء جمع ببندد و نماز عشاء را چون مسافر است قصر کند هر چند به شهری که خواست رسید مادامی که نیتش این است که هنگام اتمام حاجتش به شهرش بر میگردد.
اما نظر ما بر این است که اگر در شهری باشد که نماز جماعت در آن بر پا میشود و اذان را میشنود بر او واجب است که به مسجد برود و همراه مردم نماز بخواند در این صورت باید نماز را کامل بخواند زیرا به کسی که نماز را کامل میخواند اقتدا نموده در حالی که مسافر است لذا بر او واجب است که به تبع امامش نماز را کامل کند به دلیل فرمودهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم : «فما أدرکتم فصلوا، و ما فاتکم فأتموا»[۱](هر آنچه را درک نمودید بخوانید و آنچه از شما فوت شد را تکمیل کنید) و چون ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُ در این مورد سؤال شد؟ گفت: این سنت است. [۲]یعنی کامل خواندن مسافر پشت سر کسی که چهار رکعت میخواند.
سؤال: شیخ بزرگوار! آیا مدت اقامت را به روزهای مشخصی محدود کنیم؟
جواب: در این مسأله بین اهل علم اختلاف وجود دارد که به ده قول میرسد و صحیحترین اقوال نزد من ترجیح شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله است که محدودیتی برای مدت قطع شدن سفر وجود ندارد. [۳]مادامی که شخص ققصد دارد هنگامی که کارش به اتمام رسید به شهرش برگردد و آن جا را وطن خود قرار نداده مسافر است.
نظر ما در این مسأله چنین است و در آنچه کسانی که مدت را محدود میکنند بسیار اندیشیدم اما در آن چیزی را که دلالت بر محدودیت دهد پیدا نکردم بلکه فقط مدتی بوده که اتفاقی رخ داده و از روی قصد نبوده است و آنچه اتفاقی رخ دهد به عنوان تشریع اعتبار ندارد. مثال آن کسانی که آن را به چهار روز محدود میکنند استدلال کردند به اینکه پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در روز چهارم ذی الحجه سال حجة الوداع به مکه آمد و چهار روز ماند و در روز هشتم به منی رفت و در این مدت نماز را قصر میکرد تا اینکه به مدینه برگشت همانطور که انس بن مالک رَضِيَاللهُعَنْهُ ذکر میکند. [۴] میگویند: این دلیل بر این است که مدتی که در آن سفر قطع نمیشود فقط چهار روز است و برای هر که بیاندیشد معلوم است که این مدت اتفاقی رخ داده است و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم اگر در روز سوم میآمد یعنی پنج روز قبل از قبل از خروجش به منی نماز را قصر میکرد و اگر حکم در این مسأله غیر از این بود رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم برای امتش بیان میکرد زیرا او میداند که برخی از حجاج در روز سوم و دوم میآیند و برخی از آنها قبل از دخول ماه ذی الحجه میآیند لذا اگر حکم بین کسی که در روز چهارم میآید با کسی که در روز سوم میآید متفاوت است رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم برای امتش بیان میکرد زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بلاغ را برای او واجب نموده است و میفرماید: {يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ}[مائدة: ۶۷](ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، (به مردم) برسان) همچنین الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ میفرماید: {فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ}[آل عمران: ۲۰](بر تو فقط رساندن (پیام الله) واجب است) همچنین میفرماید: {فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}[مائدة: ۹۲](بدانید که بر پیامبر ما جز ابلاغ آشکار چیز دیگری نیست).
نتیجه: اینها مثالی است برای کسانی که نظرشان بر محدود کردن است و همانطور که دیدی دلالت بر محدود کردن نمیدهد.
برخی از اهل علم مانند مذهب ابوحنیفه رَحِمَهُالله آن را به پانزده روز محدود کردهاند و برخی همانطور که ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا ذکر نموده آن را به شانزده روز محدود نمودهاند.
اما قول راجح نزد من ترجیح شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله است یعنی محدودیتی برای مدت اقامتی که با آن سفر قطع میشود مادامی که شخص قصد برگشت به شهر خود دارد و به این شهر فقط برای برطرف کردن نیازش سفر کرده وجود ندارد.
[۱] تخریج آن گذشت.
[۲] تخریج آن گذشت.
[۳] الفتاوی الکبری: (۲/۳۴۳)، و مجموع الفتاوی (۲۴/۱۴۰).
[۴] بخاری: کتاب الجمعة، أبواب تقصیر الصلاة، باب ما جاء فی التقصیر و کم یقیم حتی یقصر، شمارهی (۱۰۸۱).