دوشنبه 27 رمضان 1447
۲۴ اسفند ۱۴۰۴
16 مارس 2026

(۵۷۱) حکم شرع درباره‌ی این سخن: “به خاطر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نزد ما غذا بخور”

(۵۷۱) سوال: برخی مردم، مهمان خود را ملزم می‌کنند که به خاطر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ چنین و چنان کند؛ مثلا می‌گویند: “به خاطر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نزد ما غذا بخور” به نظر شما حکم شرع درباره‌ی چنین سخنانی چیست؟

جواب:

شایسته است وقتی انسان می‌خواهد مهمانش را اکرام کرده و او را گرامی بدارد، وی در تنگنا قرار ندهد؛ زیرا اکرام حقیقی چنان است که شرایط را برایش آسان بگردانی، به او فرصت بدهی و با الزام و اجبار وی بر او سخت نگیری. همچنین زیاده‌روی در اکرام، نوعی توهین است؛ و چه بسیار افرادی بوده‌اند که مجبور به انجام یا ترک چیزی شده‌اند و بر اثر موافقت با آن شخص، دچار تنگنا شده و آسیب و زیان دیده‌اند. بدین خاطر است که شایسته نیست انسان، برادرش را در تنگنا قرار داده و او را اجبار کند بلکه او را به مهمان، پیشنهاد داده شود؛ اگر همراهی کرد که خوب است اما اگر موافق نبود خودش به وضعیت و مصلحت خویش آگاه‌تر است.

اهل علم رَحِمَهُمُ‌الله ذکر کرده‌اند که اگر شخص از روی شرم و خجالت و نه از روی مروت و بخشندگی، چیزی را به شما هدیه داد یا بخشید، قبول کردن آن هدیه، حرام است؛ فردی که دوست یا مهمانش را مجبور می‌کند نیز چنین است و چه بسا با این کار، مرتکب گناه شده باشد. بدتر از آن زمانی است که برخی افراد هنگام اجبار کردن شخص دیگر، قسم و سوگند به طلاق را بر زبان جاری کرده و می‌گویند: “اگر چنین کنی یا چنان نکنی، همسرم طلاق باشد”؛ بدین ترتیب، خود و دیگران را در تنگنا قرار می‌دهد. چه بسا شخص مقابل با وی موافقت نکند که در این صورت، خودش که سوگند طلاق یاد کرده است، دچار دردسر می‌شود و چه بسا بر اساس جمهور علما فتوا داده شود که اگر شرط، محقق نشود، حکم به طلاق همسرش داده شود. چه بسا این آخری از سه طلاق باشد که در این صورت، طلاق، بائن شده و همسرش به طور کامل از وی جدا می‌شود.

برادران مسلمانم را نصیحت می‌کنم که دیگران را در تنگنا قرار ندهند و اجبار نکنند بلکه اکرام و مهمانی را پیشنهاد دهند؛ اگر موافقت و همراهی کرد که خوب است اما در غیر این صورت، وی را آزاد بگذارند.

اما در مورد درخواست از کسی با وجه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ (چنان که بگوید: به خاطر وجه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فلان چیز را به من بده) باید گفت: وجه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بسیار عظیم‌تر از آن است که به واسطه‌ی آن، چیزی را اموال دنیا را از انسان بخواهند و شخص درخواست با وجه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف و خواسته‌اش از شخث دیگری قرار دهد. بنابراین هرگز هنگام درخواست چیزی یا کاری، کسی را به وجه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ سوگند ندهید و آن ‌را برای رسیدن به منظورتان استفاده نکنید.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: بعض الناس يُلزمون الضيف بوجه الله، فيقولون مثلا: عليك وجه الله أن تأخذ واجبك عندي إلى غير ذلك. فما حكم الشرع في نظركم في مثل هذه الأقوال؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: الذي ينبغي للإنسان في معاملته إخوانه ألَّا يحرجهم فيما يريد أن يُكْرِ مهم به، فإن إكرام المرء حقيقة أن تُيسر له الأمر، وأن تمهله، وألا تثقل عليه بالتلزيم، أو بالإلزام، والمبالغة في الإكرام إهانة، وكم من إنسان حصل له مثل هذه الحال أي إنه ألزم أو لزم عليه بالشيء يفعله، أو يدعه، فيقع في حرج، وربما تضرر بموافقة صاحبه الذي ألزمه، أو لزم عليه. ولهذا لا ينبغي للإنسان أن يُخرج أخاه، فيوقعه في الحرج بمثل هذه الأمور، بل يَعْرِض عليه الأمر عرضًا، فإن وافق فذاك، وإن لم يوافق فهو أدرى بنفسه وأعلم.

وقد ذكر أهل العلم -رحمهم الله – أن الرجل إذا علم أن المهدي، أو الواهب له، قد أهداه، أو وهبه شيئًا حياءً وخجلا، لا مروءة وطوعًا، فإنه يَحرُم عليه قبول هديته، أو هبته فكذلك هذا الرجل الذي ألزم صاحبه، أو لزم عليه، قد يكون أثم بإحراج أخيه. وشرّ من ذلك ما يقع من بعض الناس بطريقة التلزيم أو الإلزام؛ حيث يحلف بالطلاق، فيقول: على الطلاق أن تفعل كذا. أو ألا تفعل كذا. أو ما أشبه ذلك، وحينئذ يقع في حرج في نفسه، وإحراج لغيره، فقد يمتنع صاحبه عن موافقته فيقع هذا الذي حلف بالطلاق في حرج، وربما يُفتى بما عليه جمهور أهل العلم من أن زوجته تطلق إذا تخلف الشرط، وربما تكون هذه الطلقة هي آخر ثلاث تطليقات، فتبين بها المرأة.

والمهم أن الذي أنصح به إخواني المسلمين هو ألا يشقوا على غيرهم، ويوقعوهم في الحرج، بل يعرضوا الإكرام عرضًا، فإن وافقوا فذاك، وإلا فليدعوا الإنسان في سعة.

أما بالنسبة للسؤال بوجه الله عز وجل؛ فإن وجه الله تعالى أعظم من أن يُسأل به الإنسان شيئًا من الدنيا، ويجعل سؤاله بوجه الله -عز وجل- كوسيلة يتوسل بها إلى حصول مقصوده من هذا الرجل الذي توصل إليه بذلك، فلا يُقْدِمَنَّ أَحدٌ على مثل هذا السؤال أي لا يقول: وجه الله عليك. أو أسألك بوجه الله. أو ما أشبه ذلك.

مطالب مرتبط:

(۵۵۴) حکم استفاده از “رَضِيَ اللهُ عَنهُم” برای تابعين و اتباع تابعين

چون اصطلاح علما چنین است که برای صحابه "رَضِيَ اللهُ عَنهُم" و برای بعد از آنان "رَحِمَهُمُ اللهُ" را استفاده می‌کنند، اگر شخصی برای فردی غیر از صحابه "رَضِيَ اللهُ عَنهُم" را به کار ببرد شنوده تصور می‌کند این فرد از صحابه است لذا شایسته است از این کار، پرهیز کنیم.

ادامه مطلب …

(۵۶۹) حکم گفتن عبارت “بر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ باورم نمی‌شد که چنین رخ دهد”

این سخن، ایرادی ندارد زیرا مقصود گوینده، معنای آن است و لفظش مقصود نیست. از استعمال مردم می‌دانیم که هرگز منظورشان این نیست که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را تصدیق نمی‌کنند.

ادامه مطلب …

(۵۴۵) حکم اسم “عبد الحارث” برای اشخاص

نام‌گذاری به (عبد الحارث) نسبت دادن عبوديت و بندگی به غير الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است؛ لذا هر کس به این اسم، نامیده شود، بر وی واجب است آن را تغییر دهد بدین صورت که به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نسبت داده شود یا نامی برگزیند که نسبت در آن نباشد.

ادامه مطلب …

(۵۶۷) حکم شرع در مورد عبارت: “از شانس و طالع خوب است که چنین و چنان شد”

این تعبیر کسانی است که به ستارگان اعتقاد دارند و در پیش‌بینی نحس و خوب برای شخص به طالع و محل طلوع ستارگان، تکیه می‌کنند. شایسته نیست که مسلمان چنین حرفی را بگوید بلکه این حرف به حرام بودن نزدیک‌تر است تا این که مکروه باشد.

ادامه مطلب …

(۵۳۹) حکم گفتن بعضی آیات، هنگام شنیدن خبری ناگوار

هنگام شنیدن حادثه یا چیز هولناک بگویید: "اللّهُمَّ اجْعَلهُ سَلاَماً اللّهُمَّ الطُف بِنَا فِي قَضَائِكَ": (ای الله! آن ‌را امن و سالم گردان؛ ‌ای الله! در تقدیر خویش به ما لطف و مهربانی بفرما) و... .

ادامه مطلب …

(۵۳۷) حکم این سخن: “الله ما را امتحان و آزمایش نکند” چیست؟

منظور از آزمایش و امتحانی که در سؤال مطرح شد، امتحان و آزمایش در شر و بدی است لذا گفتن آن با این معنا، ایرادی ندارد. زیرا انسان از الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌خواهد که او را به چیزهای ناخوشایند و بد، دچار نکند.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه