پنج‌شنبه 30 رمضان 1447
۲۸ اسفند ۱۴۰۴
19 مارس 2026

(۱۵۳) حقیقت مسأله‌ی عصمت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم

(۱۵۳) سوال: لطفا حقیقت مسأله‌ی عصمت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   را بیان نمایید؛ زیرا بسیاری از مردم در این مسأله دچار اشتباه شده‌اند. مطالب زیادی می‌شنویم که معصوم بودن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   از خطا و اشتباه از آن فهمیده می‌شود؛ همین طور که از این فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فهمیده می‌شود: {وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى} [نجم: ۳ ۴] : «از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید * این فقط چیزی است که به او وحی می‌شود» ولی در برخی موارد که از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   نقل شده، می‌بینیم که گاهی درست و گاهی خطا عمل نموده است؛ مانند: اشتباه غیرعمد در نماز. بنابراین حقیقت عصمت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم چیست؟ در چه مواردی از خطا معصوم است و در کدام موارد، معصوم نیست؟ با تشکر.

جواب:

از این سؤال کننده می‌پرسم: آیا ایمان دارد ‌که محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در تمام احوال، رسول الله است؟ بدون شک ان‌ شاء الله چنین ایمان دارد. اگر ایمان دارد که محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم رسول الله است همین کافی است و آنچه از او سر زده است، با رسالت منافاتی ندارد؛ مانند اشتباه در نماز که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   فرمود: «إنّما أنا بَشَرٌ مِثلُکُم أَنسَی کَمَا تَنسُونَ»۱ : «من انسانی همانند شما هستم و همان طور که شما فراموش می‌کنید، من نیز فراموش می‌کنم» همچنین پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از برخی مسائل ‌اطلاع نداشت: «روزی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   نماز می‌خواند؛ در میان نماز کفش‌های خود را بیرون آورد، مردم نیز این کار را انجام دادند. وقتی نماز را به پایان رساند، پرسید: «مَا بَالُكُمْ أَلْقَيْتُمْ نِعَالَكُمْ قَالُوا رَأَيْنَاكَ أَلْقَيْتَ نَعْلَيْكَ فَأَلْقَيْنَا نِعَالَنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم إِنَّ جِبْرِيلَ أَتَانِي فَأَخْبَرَنِي أَنَّ فِيهِمَا قَذَرًا أَوْ قَالَ أَذًى فَأَلْقَيْتُهُمَا فَإِذَا جَاءَ أَحَدُكُمْ إِلَى الْمَسْجِدِ فَلْيَنْظُرْ فِي نَعْلَيْهِ فَإِنْ رَأَى فِيهِمَا قَذَرًا أَوْ قَالَ أَذًى فَلْيَمْسَحْهُمَا ثمَّ لْيُصَلِّ فِيهِمَا» : «چرا کفش‌هایتان را بیرون آوردید؟ گفتند: چون شما این کار را انجام دادید. فرمود: جبرئیل نزدم آمد و مرا از وجود چیزی آلوده در آن خبر داد. وقتی کسی از شما به مسجد آمد، باید به کفش‌هایش نگاه کند؛ اگر در آن‌ها چیز ناپاکی دید، باید آن‌ها را تمیز کند سپس با آن‌ها نماز بخواند» بنابراین رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   با کفش‌هایش نماز خواند و اطلاع نداشت که بر آن‌ها کثیفی وجود دارد. عدم آگاهی انسان نیز از جمله طبیعت و فطرت او است که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ} [نحل: ۷۸] : «الله شما را از شکم‌های مادرانتان بیرون آورد در حالی‌ که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش، چشم‌ها و دل‌ها پدید آورد تا سپاس گزارید» رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   در برخی کارهایش اجتهاد می‌نمود و چه بسا اجتهادش درست نبود اما هنگام انجام فعلی که از روی اجتهاد بوده کار او درست بوده است که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {عَبَسَ وَتَوَلَّى أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى وَهُوَ يَخْشَى فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ} [عبس: ۱ ۱۱] : «چهره در هم کشید و روی برگرداند از این که نابینا به نزدش آمد، (ای پیامبر) چه می‌دانی؟ شاید او پاک می‌شد یا پند می‌گرفت و این پند به او نفع می‌رساند، اما آن‌ کس که اظهار بی نیازی نمود تو به او روی می‌آوری در حالی که اگر او خود را (از کفر) پاک نسازد، چیزی بر تو نیست. اما کسی که شتابان به سراغ تو می‌آید و او (از الله) می‌ترسد، پس تو از او غافل می‌شوی، هرگز چنین نیست. بی‌گمان این تذکر و یادآوری است» این کار پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   بنا بر اجتهادش بود که به بزرگان قریش روی بیاورد؛ چون امیدوار بود که اسلام آورند و قریش و دیگر مسلمانان بهره‌مند شوند.

همچنین فرمود: {عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ} [توبة: ۴۳] : «(ای پیامبر!) الله تو را ببخشاید! چرا به آن‌ها اجازه دادی؟! پیش از آن که راست ‌گویان بر تو آشکار شوند و دروغ گویان را بشناسی»

پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   با اجتهاد خودش از آن‌ها گذشت نمود چون عفو و بخشش و تعامل با مردم بنا بر ظاهر را دوست داشت. دیدگاهش در بخشودن آن‌ها درست بود اما الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بیان نمود که اقتضای حکمت، منتظر بودن است. این مساله خدشه­ای در رسالت وارد نمی­سازد؛ فراموشی از طبیعت انسان است و اصل در انسان­ها، عدم آگاهی است.

الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرمود: {وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى} [نجم: ۳]: «از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید» به این معنا است که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   سخنی را که برگرفته از هوای نفس باشد، بر زبان نمی­آورد بلکه سخنش از وحی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ یا از اجتهادش است. بنابراین پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   مانند دیگران نیست که حرف و سخنشان از هوای نفس باشد و برایشان فرقی ندارد آن سخن درست یا نادرست باشد. این سؤال کننده و دیگران را اندرز می‌دهم که در این امور تعمق نکنند که شیطان در قلب‌هایشان افکار شرورانه­ای بیاندازد چون انسان از شیطان در امان نیست. مگر چنین نیست که شبی پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   در اعتکاف بود، صفیه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهَا لحظاتی نزدش آمد؛ وقتی خواست به منزل برگردد، پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   برخاست تا وی را به منزل برگرداند. در مسیر دو مرد از انصار، پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   را با همسرش دیدند لذا از روی ترس و حیا از پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم سریع‌تر رفتند؛ پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   به آنها فرمود: «آرام‌تر بروید؛ او صفیه است» آن ‌دو گفتند: سبحان الله! پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: «بله، ترسیدم که شیطان چیز بدی را در قلب­هایتان بیاندازد»۲

با دقت در این ماجرا در می‌یابیم که آنان ترسیدند که شیطان افکار ناشایستی را نسبت به رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   در قلب­هایشان جای دهد؛ در حالی‌ که آن دو از صحابه بودند. بنابراین بحث پیرامون این امور و تعمّق در آن، گاهی باعث به خطر افتادن انسان می­شود به طوری‌ که خودش نیز احساس نمی‌کند. بهتر است که انسان بحث در این امور را رها نماید و بگوید: محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرستاده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نمی‌باشد؛ وی دورترینِ مردم از این است که از روی هوا و هوس چیزی بگوید یا حکمی صادر نماید بلکه پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم صادق و امین است.

پیامبران عَلَيْهِمُ‌السَّلَام از هر امری که در اخلاص برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خدشه وارد ­کند، معصوم هستند و شرک از آن‌ها سر نمی­زند. از هر چیزی که در شخصیت و اخلاق خللی وارد سازد، معصوم و پاک هستند گر چه برخی گناهان از آن‌ها سر می­زند ولی خصوصیتشان این است که از استمرار بر گناه و عدم توبه، معصوم هستند. هرگاه انسان از گناه توبه نماید، مانند کسی است که هیچ گناهی ندارد بلکه حالش بعد از توبه، کامل­تر و بهتر از حالش قبل از ارتکاب گناه است.

دوست دارم به همین مناسبت در مورد داستانی از اسرائیلیات که درباره‌ی داودعَلَيْهِ‌السَّلَام وارد شده توضیح دهم. داستان دو فرد که برای محاکمه نزد وی آمدند و یکی از آن­ها گفت: {إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ} [ص: ۲۳ ۲۴] : «این برادر من است؛ او نود و نه میش دارد و من یک میش دارم؛ می‌گوید: آن را به من واگذار و او در سخن گفتن، بر من غلبه کرده است. گفت: به راستی او با درخواست یک میش تو که آن را به میش‌هایش بیفزاید، به تو ستم کرده است» در برخی از اسرائیلیات آمده است که یکی از سربازان داودعَلَيْهِ‌السَّلَام زنی داشت که توجه داودعَلَيْهِ‌السَّلَام را به خود جلب کرده بود و به او علاقه‌ مند شد. لذا از آن سرباز خواست به جهاد برود تا شاید در جهاد کشته شود و همسرش را بگیرد اما این داستان دروغ است و جایز نیست کسی آن را نقل نماید مگر برای این که دروغ بودنش را اطلاع دهد. جایز نیست که در مورد یک پیامبر، چنین باوری داشت. این باور در مورد عوام، درست نیست چه رسد به این که آن شخص، پیامبر باشد. بعید نمی­دانم که این داستان از دسیسه­‌های یهودیان باشد که آن را علیه مسلمانان به کار برند تا دینشان را به این وسیله فاسد نمایند. قضیه این است که آن مرد که نود و نه میش داشت، به دیگری گفت: تو فقط یک میش داری و نیازت را برطرف نمی‌سازد و من نود و نه میش دارم که با یک میش دیگر، صد میش کامل می­گردد. انسان در کامل شدن تعداد، دقت دارد لذا آن میش را در  خواست کرد و دلایلش را بازگو نمود تا این که بر او غالب شد لذا به قصد محاکمه به نزد داودعَلَيْهِ‌السَّلَام آمدند.

اگر کسی بگوید: در مورد این آیه {وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ} [ص: ۲۴] : «داوود دانست که ما او را آزموده‌ایم؛ پس از پروردگارش آمرزش خواست» چه می­گویید؟

جوابش آسان است: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ داوود را به عنوان جانشینی بر روی زمین قرار داد تا بین مردم حکم نماید. وی وارد محراب و محل عبادتش می­شد و برخلاف تکلیفش، درب را می­بست که بدون شک در این قضیه اجتهاد نموده بود. سپس بدون شنیدن دلیل فرد مقابل، حکم را بر علیه وی صادر نمود. وقتی یکی از طرفین دعوا گفت: {إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ} [ص: ۲۳ ۲۴] : «این برادر من است؛ او نود و نه میش دارد و من یک میش دارم و می‌گوید: آن را به من واگذار. او در سخن گفتن، بر من غلبه کرده است. (داوود) گفت: به راستی او با درخواست یک میش تو که آن را به میش‌هایش بیفزاید، بر تو ستم کرده است». داودعَلَيْهِ‌السَّلَام قبل از شنیدن دلیل فرد دیگر، حکم نمود که شاید این نیز برای پرداختن به عبادت بوده است. داوودعَلَيْهِ‌السَّلَام بعد از صدور حکم، فهمید که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ این دو را برای آزمایش به نزدش فرستاده است: {فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ} [ص: ۲۴] : «پس از پروردگارش آمرزش خواست و با خشوع، به سجده افتاد و (به سوی الله) بازگشت». اگر کسی بگوید: در مورد فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به هند رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهَا چه پاسخی دارید وقتی که از شوهرش ابوسفیان رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ شکایت نمود که او مردی بخیل است و به او و فرزندانش نفقه‌ی کافی نمی­دهد، پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   فرمود: «خُذِی مِنْ مَالِهِ مَا یکفِیکِ وَ وَلَدَکِ بِالمَعرُوفِ»۳ : «به درستی، از مالش به ‌اندازه‌ی کفایت خود و فرزندانت بردار» چرا پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   بدون شنیدن سخن ابوسفیان حکم نمود؟

جواب: حکم پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   فتوا بود و قضاوت بین دو نفر نبود زیرا چون یکی از دو طرف دعوا حضور نداشت لذا بنا بر صورت قضیه، بدون محاکمه به او فتوا داد.

***


  1. [بخاری: کتاب الصلاة، باب التوجه نحو القبلة حیث کان، شماره (۴۰۱)، مسلم: کتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو فی الصلاة و السجود له، شماره (۵۷۲).] ↩︎
  2. [بخاری: کتاب الاعتکاف، باب زیارة المرأة زوجها فی اعتکافه، شماره (۲۰۳۸)، مسلم: کتاب السلام، باب بیان أنه یستحب لمن رئی خالیا بامرأة و کانت زوجته أو محرما له أن یقول هذه فلانة لیدفع ظن السوء به، شماره (۲۱۷۵)] ↩︎
  3. [بخاری: کتاب البیوع، باب إذا لم ینفق الرجل فللمرأة أن تأخذ بغیر علمه ما یکفیها و ولدها بالمعروف، شماره (۵۳۶۴)] ↩︎

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: أرجو أن تبينوا لنا مشكورين حقيقة الأمر في مسألة عصمة الرسول الكريم صلى الله عليه وعلى آله وسلم، حيث يلتبس الأمر على كثير من الناس في هذا الشأن، كثيرًا ما نسمع ما يمكن أن يفهم منه أن الرسول صلى الله عليه وسلم كان معصوما من الخطأ، كما يفهم من عموم قوله تعالى: ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى  [النجم: ٣-٤] ولكن نرى في بعض ما ورد عنه صلى الله عليه وعلى آله وسلم أنه كان يصيب ويخطئ في بعض الأمور، كالسهو في الصلاة مثلا. فما حقيقة أمر العصمة للرسول صلى الله عليه وعلى آله وسلم ؟ وما هي الجوانب التي عصم منها من الخطأ تحديدا، والجوانب التي لم يعصم من الخطأ مشكورين؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: فإني أسأل هذا السائل: هل يؤمن بأن محمدًا رسول الله على كل حال ؟ هو يؤمن بهذا لا شك إن شاء الله، إذا كان يؤمن بمحمد رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه رسول الله ، فكفى وما وقع منه فإنه لا ينافي الرسالة، فالسهو وقع منه في الصلاة، ولكنه صلى الله عليه وعلى آله وسلم قال: «إنما أنا بشر مثلكم أنسى كما تنسون» و عدم العلم وقع منه عليه الصلاة والسلام ، فقد «صَلَّى فَخَلَعَ نَعْلَيْهِ فَخَلَعَ النَّاسُ نِعَاهُمْ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: لِمَ خَلَعْتُمْ نِعَالَكُمْ؟» فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْنَاكَ خَلَعْتَ فَخَلَعْنَا. قَالَ: «إِنَّ جِبْرِيلَ أَتَانِي فَأَخْبَرَنِ أَنَّ بِهِمَا خَبَيًّا، فَإِذَا جَاءَ أَحَدُكُمُ الْمَسْجِدَ فَلْيَقْلِبْ نَعَلَيْهِ، فَلْيَنْظُرْ فِيهِمَا فَإِنْ رَأَى بِهَا خَبَنَا فَلْيُمِسَّهُ بِالْأَرْضِ، ثُمَّ لِيُصَلِّ فِيهِمَا». فهو -صلى الله عليه وعلى آله وسلم- صلى في نعليه ولم يعلم أن فيهما قذرًا، وهذا أيضًا من طبيعة البشر أن الإنسان جاهل هذا الأصل في الإنسان، كما قال الله عز وجل – : ﴿ وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِنْ بُطُونِ أُمَّهَتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَرَ وَالْأَفْئِدَةُ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴾ [النحل: ۷۸] نبي الله – صلى الله عليه وعلى آله وسلم – قد يجتهد في أفعاله ولا يكون اجتهاده مصيبا، لكنه حين فعله للشيء الذي صدر منه عن اجتهاد هو مصيب، كما في قول الله تعالى: ﴿ عَبَسَ وَتَوَلَّى أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَهُ يَزْكَى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَفَعَهُ الذِّكْرَى أَمَا مَنِ اسْتَغْنى فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى وَأَمَّا مَن جَاءَكَ يَسْعَى وهو يخشى وَهُوَ عَ فَأَنتَ عَنْهُ فَلَعَى كَلَّا إِنَّهَا نَذكِرَةٌ ﴾ [عبس:١-١١]، فهذا وقع اجتهادًا من النبي أن ينصرف إلى هؤلاء الكبراء الذين جاءوا إليه من قريش، يرجو إسلامهم وينتفع بإسلامهم قومهم والمسلمون جميعا.

و مثل قول الله تعالى: ﴿عَفَا اللهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَذِبِينَ﴾ [التوبة: ٤٣]، فاجتهد -صلى الله عليه وعلى آله وسلم – وعفا عنهم لمحبته للعفو، وأخذ الناس بظواهرهم، وهو حين عفا عنهم مصيب، لكن بَيَّنَ الله عز وجل – له أن الحكمة هي الانتظار، وهذا لا يخدش بالرسالة النسيان من طبيعة الإنسان، وعدم العلم هو أصل الإنسان أنه لا يعلم، حين وقع من الرسول صلى الله عليه وسلم مثل هذا فإنه لا يخدش بالرسالة.

وأما قوله تعالى: ﴿ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴾ [النجم: ٣] فالمعنى: أنه لا ينطق نطقا صادرًا عن هوى، وإنما نطقه إما عن وحي من الله وإما عن اجتهاد، فليس كغيره ممن ينطق عن الهوى ويتكلم بما يهوى، سواء كان الحق أو غير الحق. وإني أنصح هذا السائل وغيره ألا يتعمقوا في مثل هذه الأمور فيلقي الشيطان في قلوبهم شرا، فالإنسان غير آمن من الشيطان، أليس النبي -صلى الله عليه وعلى آله وسلم- ذات ليلة وهو معتكف قام يَقْلِبُ صفية حين جلست عنده ساعة من الليل في معتكفه، أي: يمشي معها

فأبصر به رجلان من الأنصار فأسرعا، أسرعا خوفًا وخجلا من النبي صلى الله عليه وسلم وحياء، فقال: على رسلكما إنها صفية فقالا سبحان الله ! قال: «نعم، إني خشيت أن يقذف الشيطان في قلوبكما شيئًا – أو قال: شرا – فانظر إلى هذا: خاف أن يلقي الشيطان في قلوبهما ما لا يليق بالرسول – صلى الله عليه وعلى آله وسلم – وهما من الصحابة.

فالبحث في هذه الأمور والتعمق فيها قد يكون خطرًا على الإنسان وهو لا يشعر، وأنا أشكر السائل حيث سأل ليتبين له الأمر، لكني أقول: إن الأولى بالإنسان أن يدع البحث في هذه الأمور، وأن يقول: محمد رسول الله – صلى الله عليه وعلى آله وسلم-، وهو أبعد الناس أن يقول عن هوى أو أن يحكم بالهوى، بل هو الصادق الأمين -عليه الصلاة والسلام-.

ثم إن الأنبياء – عليهم الصلاة والسلام – معصومون من كل ما يخل بالإخلاص لله عز وجل، فلم يقع منهم الشرك، معصومون عن كل ما يخل بالمروءة والخلق، فلم يقع منهم ما ينافي ذلك، وأما بعض الذنوب فيقع منهم، لكن من خصائصهم أنهم معصومون من الاستمرار فيها وعدم التوبة، وإذا تاب الإنسان من الذنب كان كمن لا ذنب له، بل قد تكون حاله بعد التوبة من الذنب أكمل من حاله قبل أن يفعل الذنب.

و بهذه المناسبة أود أن أبين أن ما ذكر في الإسرائيليات عن داود -عليه الصلاة والسلام- في قصة الخصمين اللذين اختصما عنده وقال أحدهما: ﴿ إنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْع وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُوَالِ نَعْجَنِكَ إِلَى نِعَامِهِ ﴾ [ص: ٢٣-٢٤] ، في بعض الإسرائيليات أن داود عليه الصلاة والسلام كان له أحد الجنود، وكان عند هذا الجندي امرأة أعجبت داود وأرادها، فطلب من هذا الجندي أن يذهب للجهاد لعله يقتل فيأخذ زوجته هذه قصة كذب ولا يجوز لأحد أن ينقلها إلا إذا بين أنها كذب، ولا يجوز اعتقادها في نبي من أنبياء الله، هذه لا تليق ولا من عامي من الناس فكيف بنبي؟ ولا أستبعد أن هذه من دسائس اليهود التي دسوها على المسلمين ليفسدوا بذلك. دينهم. والقضية هي أن هذا الرجل مع خصمه عنده نعجة واحدة، أي أنثى من الضأن وكان أخوه -أي: خصمه – عنده تسع وتسعون، فقال له: أنت ليس عندك إلا واحدة لا تغني شيئًا، وأنا عندي تسع وتسعون باق واحدة وتكتمل المائة، والإنسان ينظر إلى تكميل العدد، فطلب منه هذه الواحدة، وجعل يورد عليه الحجج حتى غلبه في الحجج، فاختصما إلى داود.

فإذا قال قائل: ما تقول في قوله تعالى: ﴿ وَظَنَّ دَاوُردُ أَنَّمَا فَنَتَهُ فَاسْتَغْفَرَ ربَّهُ ﴾ [ص: ٢٤]؟ فالجواب سهل داود عليه السلام جعله الله خليفة في الأرض يحكم بين الناس، وكونه يدخل محرابه – أي: متعبده- ثم يغلق الباب خلاف لما كلف به، وهو مجتهد في ذلك لا شك، ثم إنه حكم على الخصم قبل أن يسمع حجة الآخر المحكوم عليه، فلما قال الخصم: ﴿إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعُ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَنِكَ إِلَى يعاجِهِ وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخَلَطَاءِ﴾ [ ص: ٢٣-٢٤] الخ، فَحَكَمَ قبل أن يسمع حجة الخصم، ولعله من أجل التفرغ للعبادة، فلما جاءت هذه القصة وأخذ بقول الخصم وكان قد أغلق الباب ظن داود -عليه الصلاة والسلام- أن الله تعالى أرسل هذين الخصمين اختبارًا له ﴿فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ، وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ ﴾ [ ص: ٢٤].

فإن قال قائل: ما تقولون في قول النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم- لهند حين شكت زوجها أبا سفيان أنه رجل شحيح لا يعطيها وولدها ما يكفيهم، فقال: «خذي من ماله ما يكفيك وولدك بالمعروف» فحكم لها؟

فالجواب: أن حكم النبي صلى الله عليه وعلى آله وسلم فتيا وليست قضاء بين خصمين، لأن خصمها لم يحضر ، فهو أفتاها على صورة القضية بدون محاكمة ومخاصمة.

مطالب مرتبط:

(۱۷۵) صحت معجزات رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم

بهتر است معجزات پیامبران را آیات پیامبران بنامیم. آیاتی که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آورده زیاد هستند؛ از جمله: آیات حسی، معنوی، زمینی، آسمانی، اخلاقی و عملی؛ بزرگ‌ترین و روشن‌ترین آن، کتاب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است...

ادامه مطلب …

(۱۶۱) آیا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دارای خصوصیاتی خاص بودند؟

بله، خصوصیاتی که خاص پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است و برای فرد دیگری نیست، بسیار زیاد هستند؛ مثلا....

ادامه مطلب …

(۱۶۹) آیا رسول ‌الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در قبرش می‌شنود و پاسخ می‌دهد؟

درباره‌ی زنده بودن پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در قبرش باید گفت که شهیدان نزد الله زنده هستند نه در قبرشان. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نفرمود: هرگز کسانی را که در راه الله کشته شده‌اند، مُرده مپندار؛ بلکه در قبرهایشان زنده هستند....

ادامه مطلب …

(۱۷۷) کیفیت عروج رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به سدرة المنتهی

رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم با جسم و روح خود در شب از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برده شد و ‌همچنین به آسمان‌ها عروج کرد....

ادامه مطلب …

(۱۶۳) اصلاح خطایی در مورد صلوات بر رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم

انسان زمانی باید عملی را برای تقرب به الله و عبادت برای او انجام دهد که مطمئن باشد جزو شریعت الله است تا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را از روی علم و بصیرت بپرستد....

ادامه مطلب …

(۱۵۵) حکم سفر به مساجدی غیر از مسجد الحرام، مسجد النبی صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و مسجد الأقصی

قطعا این کار باطل است...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه