(۱۵۳) سوال: لطفا حقیقت مسألهی عصمت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را بیان نمایید؛ زیرا بسیاری از مردم در این مسأله دچار اشتباه شدهاند. مطالب زیادی میشنویم که معصوم بودن رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از خطا و اشتباه از آن فهمیده میشود؛ همین طور که از این فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ فهمیده میشود: {وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى} [نجم: ۳ ۴] : «از روی هوای نفس سخن نمیگوید * این فقط چیزی است که به او وحی میشود» ولی در برخی موارد که از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نقل شده، میبینیم که گاهی درست و گاهی خطا عمل نموده است؛ مانند: اشتباه غیرعمد در نماز. بنابراین حقیقت عصمت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم چیست؟ در چه مواردی از خطا معصوم است و در کدام موارد، معصوم نیست؟ با تشکر.
جواب:
از این سؤال کننده میپرسم: آیا ایمان دارد که محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در تمام احوال، رسول الله است؟ بدون شک ان شاء الله چنین ایمان دارد. اگر ایمان دارد که محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم رسول الله است همین کافی است و آنچه از او سر زده است، با رسالت منافاتی ندارد؛ مانند اشتباه در نماز که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: «إنّما أنا بَشَرٌ مِثلُکُم أَنسَی کَمَا تَنسُونَ»۱ : «من انسانی همانند شما هستم و همان طور که شما فراموش میکنید، من نیز فراموش میکنم» همچنین پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از برخی مسائل اطلاع نداشت: «روزی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نماز میخواند؛ در میان نماز کفشهای خود را بیرون آورد، مردم نیز این کار را انجام دادند. وقتی نماز را به پایان رساند، پرسید: «مَا بَالُكُمْ أَلْقَيْتُمْ نِعَالَكُمْ قَالُوا رَأَيْنَاكَ أَلْقَيْتَ نَعْلَيْكَ فَأَلْقَيْنَا نِعَالَنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم إِنَّ جِبْرِيلَ أَتَانِي فَأَخْبَرَنِي أَنَّ فِيهِمَا قَذَرًا أَوْ قَالَ أَذًى فَأَلْقَيْتُهُمَا فَإِذَا جَاءَ أَحَدُكُمْ إِلَى الْمَسْجِدِ فَلْيَنْظُرْ فِي نَعْلَيْهِ فَإِنْ رَأَى فِيهِمَا قَذَرًا أَوْ قَالَ أَذًى فَلْيَمْسَحْهُمَا ثمَّ لْيُصَلِّ فِيهِمَا» : «چرا کفشهایتان را بیرون آوردید؟ گفتند: چون شما این کار را انجام دادید. فرمود: جبرئیل نزدم آمد و مرا از وجود چیزی آلوده در آن خبر داد. وقتی کسی از شما به مسجد آمد، باید به کفشهایش نگاه کند؛ اگر در آنها چیز ناپاکی دید، باید آنها را تمیز کند سپس با آنها نماز بخواند» بنابراین رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با کفشهایش نماز خواند و اطلاع نداشت که بر آنها کثیفی وجود دارد. عدم آگاهی انسان نیز از جمله طبیعت و فطرت او است که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ میفرماید: {وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ} [نحل: ۷۸] : «الله شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیز نمیدانستید و برای شما گوش، چشمها و دلها پدید آورد تا سپاس گزارید» رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در برخی کارهایش اجتهاد مینمود و چه بسا اجتهادش درست نبود اما هنگام انجام فعلی که از روی اجتهاد بوده کار او درست بوده است که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ میفرماید: {عَبَسَ وَتَوَلَّى أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى وَهُوَ يَخْشَى فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ} [عبس: ۱ ۱۱] : «چهره در هم کشید و روی برگرداند از این که نابینا به نزدش آمد، (ای پیامبر) چه میدانی؟ شاید او پاک میشد یا پند میگرفت و این پند به او نفع میرساند، اما آن کس که اظهار بی نیازی نمود تو به او روی میآوری در حالی که اگر او خود را (از کفر) پاک نسازد، چیزی بر تو نیست. اما کسی که شتابان به سراغ تو میآید و او (از الله) میترسد، پس تو از او غافل میشوی، هرگز چنین نیست. بیگمان این تذکر و یادآوری است» این کار پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بنا بر اجتهادش بود که به بزرگان قریش روی بیاورد؛ چون امیدوار بود که اسلام آورند و قریش و دیگر مسلمانان بهرهمند شوند.
همچنین فرمود: {عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ} [توبة: ۴۳] : «(ای پیامبر!) الله تو را ببخشاید! چرا به آنها اجازه دادی؟! پیش از آن که راست گویان بر تو آشکار شوند و دروغ گویان را بشناسی»
پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با اجتهاد خودش از آنها گذشت نمود چون عفو و بخشش و تعامل با مردم بنا بر ظاهر را دوست داشت. دیدگاهش در بخشودن آنها درست بود اما الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بیان نمود که اقتضای حکمت، منتظر بودن است. این مساله خدشهای در رسالت وارد نمیسازد؛ فراموشی از طبیعت انسان است و اصل در انسانها، عدم آگاهی است.
الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ فرمود: {وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى} [نجم: ۳]: «از روی هوای نفس سخن نمیگوید» به این معنا است که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم سخنی را که برگرفته از هوای نفس باشد، بر زبان نمیآورد بلکه سخنش از وحی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ یا از اجتهادش است. بنابراین پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم مانند دیگران نیست که حرف و سخنشان از هوای نفس باشد و برایشان فرقی ندارد آن سخن درست یا نادرست باشد. این سؤال کننده و دیگران را اندرز میدهم که در این امور تعمق نکنند که شیطان در قلبهایشان افکار شرورانهای بیاندازد چون انسان از شیطان در امان نیست. مگر چنین نیست که شبی پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در اعتکاف بود، صفیه رَضِيَاللهُعَنْهَا لحظاتی نزدش آمد؛ وقتی خواست به منزل برگردد، پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم برخاست تا وی را به منزل برگرداند. در مسیر دو مرد از انصار، پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را با همسرش دیدند لذا از روی ترس و حیا از پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم سریعتر رفتند؛ پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به آنها فرمود: «آرامتر بروید؛ او صفیه است» آن دو گفتند: سبحان الله! پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: «بله، ترسیدم که شیطان چیز بدی را در قلبهایتان بیاندازد»۲
با دقت در این ماجرا در مییابیم که آنان ترسیدند که شیطان افکار ناشایستی را نسبت به رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در قلبهایشان جای دهد؛ در حالی که آن دو از صحابه بودند. بنابراین بحث پیرامون این امور و تعمّق در آن، گاهی باعث به خطر افتادن انسان میشود به طوری که خودش نیز احساس نمیکند. بهتر است که انسان بحث در این امور را رها نماید و بگوید: محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرستادهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ نمیباشد؛ وی دورترینِ مردم از این است که از روی هوا و هوس چیزی بگوید یا حکمی صادر نماید بلکه پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم صادق و امین است.
پیامبران عَلَيْهِمُالسَّلَام از هر امری که در اخلاص برای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ خدشه وارد کند، معصوم هستند و شرک از آنها سر نمیزند. از هر چیزی که در شخصیت و اخلاق خللی وارد سازد، معصوم و پاک هستند گر چه برخی گناهان از آنها سر میزند ولی خصوصیتشان این است که از استمرار بر گناه و عدم توبه، معصوم هستند. هرگاه انسان از گناه توبه نماید، مانند کسی است که هیچ گناهی ندارد بلکه حالش بعد از توبه، کاملتر و بهتر از حالش قبل از ارتکاب گناه است.
دوست دارم به همین مناسبت در مورد داستانی از اسرائیلیات که دربارهی داودعَلَيْهِالسَّلَام وارد شده توضیح دهم. داستان دو فرد که برای محاکمه نزد وی آمدند و یکی از آنها گفت: {إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ} [ص: ۲۳ ۲۴] : «این برادر من است؛ او نود و نه میش دارد و من یک میش دارم؛ میگوید: آن را به من واگذار و او در سخن گفتن، بر من غلبه کرده است. گفت: به راستی او با درخواست یک میش تو که آن را به میشهایش بیفزاید، به تو ستم کرده است» در برخی از اسرائیلیات آمده است که یکی از سربازان داودعَلَيْهِالسَّلَام زنی داشت که توجه داودعَلَيْهِالسَّلَام را به خود جلب کرده بود و به او علاقه مند شد. لذا از آن سرباز خواست به جهاد برود تا شاید در جهاد کشته شود و همسرش را بگیرد اما این داستان دروغ است و جایز نیست کسی آن را نقل نماید مگر برای این که دروغ بودنش را اطلاع دهد. جایز نیست که در مورد یک پیامبر، چنین باوری داشت. این باور در مورد عوام، درست نیست چه رسد به این که آن شخص، پیامبر باشد. بعید نمیدانم که این داستان از دسیسههای یهودیان باشد که آن را علیه مسلمانان به کار برند تا دینشان را به این وسیله فاسد نمایند. قضیه این است که آن مرد که نود و نه میش داشت، به دیگری گفت: تو فقط یک میش داری و نیازت را برطرف نمیسازد و من نود و نه میش دارم که با یک میش دیگر، صد میش کامل میگردد. انسان در کامل شدن تعداد، دقت دارد لذا آن میش را در خواست کرد و دلایلش را بازگو نمود تا این که بر او غالب شد لذا به قصد محاکمه به نزد داودعَلَيْهِالسَّلَام آمدند.
اگر کسی بگوید: در مورد این آیه {وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ} [ص: ۲۴] : «داوود دانست که ما او را آزمودهایم؛ پس از پروردگارش آمرزش خواست» چه میگویید؟
جوابش آسان است: الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ داوود را به عنوان جانشینی بر روی زمین قرار داد تا بین مردم حکم نماید. وی وارد محراب و محل عبادتش میشد و برخلاف تکلیفش، درب را میبست که بدون شک در این قضیه اجتهاد نموده بود. سپس بدون شنیدن دلیل فرد مقابل، حکم را بر علیه وی صادر نمود. وقتی یکی از طرفین دعوا گفت: {إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ} [ص: ۲۳ ۲۴] : «این برادر من است؛ او نود و نه میش دارد و من یک میش دارم و میگوید: آن را به من واگذار. او در سخن گفتن، بر من غلبه کرده است. (داوود) گفت: به راستی او با درخواست یک میش تو که آن را به میشهایش بیفزاید، بر تو ستم کرده است». داودعَلَيْهِالسَّلَام قبل از شنیدن دلیل فرد دیگر، حکم نمود که شاید این نیز برای پرداختن به عبادت بوده است. داوودعَلَيْهِالسَّلَام بعد از صدور حکم، فهمید که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ این دو را برای آزمایش به نزدش فرستاده است: {فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ} [ص: ۲۴] : «پس از پروردگارش آمرزش خواست و با خشوع، به سجده افتاد و (به سوی الله) بازگشت». اگر کسی بگوید: در مورد فرمودهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به هند رَضِيَاللهُعَنْهَا چه پاسخی دارید وقتی که از شوهرش ابوسفیان رَضِيَاللهُعَنْهُ شکایت نمود که او مردی بخیل است و به او و فرزندانش نفقهی کافی نمیدهد، پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: «خُذِی مِنْ مَالِهِ مَا یکفِیکِ وَ وَلَدَکِ بِالمَعرُوفِ»۳ : «به درستی، از مالش به اندازهی کفایت خود و فرزندانت بردار» چرا پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بدون شنیدن سخن ابوسفیان حکم نمود؟
جواب: حکم پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فتوا بود و قضاوت بین دو نفر نبود زیرا چون یکی از دو طرف دعوا حضور نداشت لذا بنا بر صورت قضیه، بدون محاکمه به او فتوا داد.
***
- [بخاری: کتاب الصلاة، باب التوجه نحو القبلة حیث کان، شماره (۴۰۱)، مسلم: کتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو فی الصلاة و السجود له، شماره (۵۷۲).] ↩︎
- [بخاری: کتاب الاعتکاف، باب زیارة المرأة زوجها فی اعتکافه، شماره (۲۰۳۸)، مسلم: کتاب السلام، باب بیان أنه یستحب لمن رئی خالیا بامرأة و کانت زوجته أو محرما له أن یقول هذه فلانة لیدفع ظن السوء به، شماره (۲۱۷۵)] ↩︎
- [بخاری: کتاب البیوع، باب إذا لم ینفق الرجل فللمرأة أن تأخذ بغیر علمه ما یکفیها و ولدها بالمعروف، شماره (۵۳۶۴)] ↩︎