سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

(۴۷۳۷) چگونگی بازپرداخت قرض به ورثه فردی که فوت کرده است

(۴۷۳۷) سوال: از شخصی مقداری پول قرض کردم، اما قبل از اینکه این پول را به او پس بدهم فوت کرد. این فرد چند فرزند کوچک و بزرگ دارد. حال چه باید کنم؟

جواب:

هر گاه شخصی فوت کرد و از مردم طلب داشت، این طلب به وراث او منتقل میشود. پس این پولی که این مرد به تو قرض داده متعلق به ورثه اوست و تو باید ایشان را مطلع سازی و پول را به همه آنها تحویل دهی. مگر اینکه یک وکیل مخصوص داشته باشند که وکالت وی به صورت شرعی ثبت شده باشد و آنگاه تو باید پول را تنها به او بدهی و خود او این پول را بین ورثه تقسیم خواهد کرد. حال این سوال خود ما را به سمت موضوع دیگری میکشاند و آن نیز این است که بعضی از مردم (که از خداوند منان میخواهیم ما و آنها را هدایت بفرماید)را میبینم که در قرض و در بازپرداخت قرض سهل انگاری میکنند. اما سهل انگاری در قرض این است که مثلا برای امور غیر ضروری و تجملاتی که هیچ نیازی به آن ندارند و حتی برای امور حرام و اسراف اقدام به اخذ قرض از دیگران میکنند و خداوند مسرفان را دوست ندارد و این کار درست نیست و سفاهت در عقل است و گمراهی در دین است . روزی فردی نزد پیامبر آمد و از او خواست که او را به عقد زنی درآورد در حالی که هیچ مهریهای نداشت. پیامبر به او فرمود: برو و انگشتری حتی اگر شده آهنی پیدا کن! مرد گفت: نمیتوانم پیدا کنم، و پیامبر به او نگفت از مردم قرض بگیر و بلکه به او فرمود: آیا چیزی از قرآن میدانی؟ گفت: بله. پیامبر فرمود: تو را با آنچه از قرآن میدانی به عقد او درآوردیم. با اینکه ازدواج امری ضروری از لحاظ فطرت و مشروع از لحاظ سنت بود، باز پیامبر صل الله علیه و علی آله و سلم آن مرد را به قرض گرفتن از مردم توصیه نکرد. اما بعضی از مردم در پس دادن قرض بسیار سهل انگار هستند. یعنی با اینکه توان مالی کافی برای بازپرداخت قرض را دارند، باز وقتی فرد طلبکار نزد آنها میآید، میگویند: برو و فردا برگرد. باز وقتی فردا میآید بار دیگر میگویند فردا بیا و آن قدر طلبکار بیچاره را معطل میکنند که گاهی عطای پول خود را به لقای آن میبخشد و احتمالا هم برایش میسر نباشد که در دادگاه شکایت کند، شاید به خاطر اینکه مبلغ قرض کم است یا اینکه فرد بدهکار از نزدیکان است و میترسد که پس از شکایت، ارتباط فامیلی قطع گردد. یا اینکه میترسد حاکم عادل نبوده و حقش در این بین ضایع گردد. حال اگر فرد سهل انگار در بازپرداخت بدهی بمیرد، قرض او معلق شده و باید ورثه وی این قرض را پرداخت کنند که متاسفانه در زمانه ما این امر به ندرت صورت میپذیرد. نزد هر کدام از ورثه که میروی تو را به نزد ورثه دیگر میفرستد و پولی به تو پرداخت نمیکند و هیچکدام مسئولیت این بدهی را بر عهده نمیگیرند. یعنی از مال آن شخص مرده استفاده میکنند اما خود آن فرد به خاطر بدهیهایش در قبر در حال عذاب کشیدن خواهد بود. این امر بر ورثه کاملا حرام است و برای همین علما رحمت الله علیهم گفتهاند: ورثه باید در پرداخت قرضها تسریع کنند. حتی بعضی از علما میگویند قبل از اینکه بر او نماز خوانده شود باید قرضهای او داده شود، زیرا پیامبر صل الله علیه و علی آله و سلم قبل از اینکه خداوند متعال مال فراوان برای او فراهم آورد، هر گاه جسدی نزد او میآوردند که آن شخص قبل از مرگش بدهی تسویه نشده داشت، نماز او را به عقب میانداخت و از جابر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ نقل شده که: (مات رجل، فغسلناه و کفناه و حنطناه، و وضعناه لرسول الله(صلى الله عليه وسلم) حیث توضع الجنائز، عند مقام جبرئیل ثم آذنا رسول الله(صلى الله عليه وسلم) بالصلاة علیه فجاء معنا خطی، ثم قال: لعل علی صاحبکم دینا، قالوا: نعم دیناران، فتخلف، فقال له رجل منا یقال له أبو قتادة: یا رسول الله هما علی فجعل رسول الله(صلى الله عليه وسلم) یقول: هما علیک و فی مالک و المیت منهما بری، فقال نعم فصلی علیه، فجعل رسول الله(صلى الله عليه وسلم) إذا لقی أبا قتادة یقول: ما صنعت الدیناران؟ حتی کان آخر ذلک قال: قد قضیتهما یا رسول الله، قال: الآن حین بردت علیه جلده)[۶]. «مردی فوت کرد، او را غسل داده و کفن کردیم و بوی خوش به او زدیم و آنرا برای پیامبر(صلى الله عليه وسلم) در محل مخصوص جنازه نزد مقام جبرئیل قرار دادیم. پیامبر(صلى الله عليه وسلم) را برای خواندن نماز خبر کردیم چند قدمی با ما آمد، سپس فرمود: شاید دوست شما دینی بر گردن داشته باشد، گفتند: بله، دو دینار بدهکار است، پیامبر(صلى الله عليه وسلم) برگشت، مردی از ما که به او ابوقتاده گفته می‌شد به او گفت: ای رسول خدا! پرداخت آن دو دینار بر عهده من، پیامبر(صلى الله عليه وسلم) چند مرتبه فرمود: آیا آن دو دینار بر عهده توست و از مال تو پرداخت می‌شود و میت از آن بری است؟ گفت بله، سپس بر او نماز خواند، بعد از آن پیامبر(صلى الله عليه وسلم) هر وقت ابوقتاده را می‌دید، می‌فرمود: با آن دو دینار چه کردی؟ بعد از مدتی (ابوقتاده) گفت: ای رسول خدا آنها را پرداخت کردم، پیامبر(صلى الله عليه وسلم) فرمود: الان عذاب از او برداشته شد».
و این روایت بر اهمیت قرض و دین دلالت دارد و نصیحت من به برادرانم این است که اولا در بدهی و قرض سهل انگاری نکنند و بدهی خود را پرداخت نمایند و تلاش نکند که خود را در همه چیز، در غذا و نوشیدنی و لباس و مسکن و مرکب و … همانند ثروتمندان سازند و تفاوت ثروتمند و فقیر را از بین ببرند و تلاش کنند تنها در مواقع ضروری از مردم پول قرض بگیرند و میگویم: برای امور ضروری پول قرض بگیرید نه برای خرید و اسراف. از خرید و اسراف بپرهیزید و تنها برای ضرورت از مردم پول قرض بگیرید و منظور ما در اینجا از قرض گرفتن، این نوع قرض گرفتنی نیست که در بین مردم بسیار متداول است و در واقع نوعی بازی کردن با احکام دین است، بلکه منظور ما قرض و دین حلال است. همان قرضی که سنت به جایز بودن آن دلالت کرده است. پس قرض نگیرید الا مگر ضرورتی در آن باشد و در غیر موارد ضروری عزت نفس پیشه کنید و به کمترین میزانی که نیازهای ضروری را برطرف کند قناعت نمایید. اگر خداوند عزوجل شما را بی نیاز کرد، پس به تناسب حال (و وضع مالیتان) رفتار کنید. زیرا اگر غنی نیز بخواهد در خوراک و پوشاک و لباس و مسکن و مرکب مانند فقرا زندگی کند، دچار افراط شده است.
همچنین اگر فقیر نیز بخواهد مانند اغنیا زندگی کند باز دچار افراط شده است و میخواهد خود را درون مجموعه اغنیا بگنجاند. هردوی این کارها ممنوع هستند و خداوند منان وقتی به کسی نعمتی اعطا میکند دوست دارد اثر نعمتش را در او ببیند. خداوند به همه ما توفیق خیر عنایت بفرماید.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: تَسَلَّفت من شخص مبلغا من المال، ثم وافته المنيَّة قبل أن أرُدَّ له هذا المال وله أبناء صغار وكبار، فماذا أفعل في هذا مأجورين؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: إذا توفي الإنسان وله ديون على الناس، فإن هذه الديون تنتقل إلى الورثة قَلَّت، أو كَثُرت، فهذا الرجل الذي أقْرَضَك، ثم تُوفي، يكون المال الذي عندك ،لورثته، فعليك أن تخبرهم به، ثم تسلمه للجميع، إلا أن يكون لهم وكيل خاص قد ثبتت وكالته شرعًا، فلك أن تعطيه إياه وحده، وهو يقسمه بين أهل الميراث، وهذا السؤال يجرنا إلى شيء آخر، وهو أن بعض الناس نسأل الله لنا ولهم الهداية – يتهاون بالدين، ويتهاون بقضاء الدين، أما التهاون بالدين، فإن بعض الناس يستدين لأمور كمالية، لا حاجة له بها، بل قد يستدين لأمور مُحرَّمة، تلحقه بالمسرفين، والله -تعالى- لا يحب المسرفين، وهذا غلط، وسَفَةٌ في العقل، وضلال في الدين، فإن النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم لم يرشد الرجل الذي طلب منه أن يزوجه، ولم يكن عند هذا الرجل مهر فقال: «اذْهَبْ فَالْتَمِسُ وَلَوْ خَانَمَا مِنْ حَدِيدٍ». فقال لا أجد، ولم يقل له: استقرض من الناس. وإنما قال له: «أَمَعَكَ مِنَ القُرْآنِ شَيْءٍ؟». قال: نعم. قال: «قَدْ زَوَّجْنَاكَهَا بِمَا مَعَكَ مِنَ القُرْآنِ». هذا مع أن الزواج أمر ضروري، وأمر مشروع، فهو ضروري من حيث الفطرة، مشروع من حيث السنة، ومع ذلك لم يُرشده النبي صلى الله عليه وسلم إلى أن يستقرض، وبعض الناس يستهين بالدين من حيث القضاء، فتجده قادرا على الوفاء، لكنه يماطل، ويقول لصاحب الحق: ائتني غدًا. فإذا جاء قال: ائتني غدًا. فإذا جاء قال: ائتني غدًا. حتى يَمَلَّ صاحب الحق ، وربما يدع صاحب الحق حقه لكثرة التَّرداد على من عليه الحق، وربما لا يتيسر له أن يرفع الأمر إلى المحاكم، إما لكون الشيء زهيدا، أو لقرابة بينه وبين المدين يخشى أن تنقطع الصلة بينهما إذا رفعه إلى الحاكم، أو لكون الحاكم لا يحكم إلا بالهوى، فيضيع حقه، ثم إن المتهاون بقضاء الدين إذا مات بقيت نفسه معلقة بالدين حتى يقضى عنه، والمبادرة بقضاء الدين عن الميت في وقتنا هذا قليلة جدا، فأكثر الورثة -والعياذ بالله- إذا مات صاحبهم الذي ورثهم المال والمال كان ماله، إذا مات وعليه الدين تباطأ الورثة في قضاء الدَّيْن وتواكلوا، كُلٌّ يَكلُ الأمر إلى الآخر، فيتنعمون بالمال، وصاحبه شقي في قبره، وهذا حرام عليهم، ولهذا قال العلماء – رحمهم الله -: يجب على الورثة الإسراع في قضاء الدين. حتى قال بعضهم: ينبغي أن يُقضى دينه قبل أن يُصَلَّى عليه، لأن النبي صلى الله عليه وسلم كان قبل أن يفتح الله عليه بالمال، إذا قدمت إليه الجنازة، وعلى الميت دَيْن، ليس له وفاء تأخَّر عن الصلاة عليه، فَعَنْ جَابِرٍ -رضي الله عنه – قَالَ: تُوُفِّيَ رَجُلٌ فَغَسَلْنَاهُ وَحَنَّطْنَاهُ وَكَفَّنَّاهُ، ثُمَّ أَتَيْنَا بِهِ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي عَلَيْهِ، فَقُلْنَا: تُصَلِّي عَلَيْهِ؟ فَخَطَا خُطَّى، ثُمَّ قَالَ: «أَعَلَيْهِ دَيْنٌ؟». قُلْنَا: دِينَارَانِ. فَانْصَرَفَ، فَتَحَمَّلَهُمَا أَبُو قَتَادَةَ، فَأَتَيْنَاهُ فَقَالَ أَبُو قَتَادَةَ: الدِّينَارَانِ عَلَيَّ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: «حَقُّ الْغَرِيمِ، وَبَرِئَ مِنْهُمَا الْمَيِّتُ. قَالَ: نَعَمْ، فَصَلَّى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ بَعْدَ ذَلِكَ بِيَوْمٍ: «مَا فَعَلَ الدِّينَارَانِ؟». فَقَالَ: إِنَّمَا مَاتَ أَمْسِ، قَالَ: فَعَادَ إِلَيْهِ مِنَ الْغَدِ، فَقَالَ: لَقَدْ قَضَيْتُهُمَا، فَقَالَ رَسُولُ الله : «الْآنَ بَرَدَتْ عَلَيْهِ جِلْدُهُ».

وهذا يدل على أهمية الدين، فنصيحتي لإخواني أولا ألا يتهاونوا بالدين ابتداء، وأن يسددوا ويُقاربوا، وألا يحاولوا أن يكونوا كالأغنياء في مآكلهم ومشاربهم وملابسهم ومواطنهم ومراكبهم، ليلغوا الفرق بين الغني والفقير، وأن يقتصروا على ما تدعوا الضرورة إليه فيما يستدينونه من الناس، وأقول: على ما تدعو إليه الضرورة، دون ما تدعوا إليه الحاجة، لأن الإنسان، إما أن يستدين الحاجة، أو لضرورة، أو لإسراف فليجتنب الاستدانة للإسراف وللحاجة، ولا يستدِنْ إلا للضرورة، ومرادنا بالاستدانة هنا ليس الدين المعروف عند الناس، والذي هو تلاعب بأحكام الله -عز وجل- فيما يعرف عندهم بالدين، ولكن المراد بذلك الدين الحلال، والذي دلت السُّنَّة على جوازه، فلا يَسْتَدِنْ إلا إذا دعت الضرورة إلى ذلك، وإلا فليستعفف، وليقتصر على أدنى ما يسد، ضرورته، وإذا أغناه الله -عز وجل- فليفعل ما يليق بحاله، فإنه أيضًا من التطرف أن يكون الغني كالفقير في مأكله ومشربه وملبسه ومسكنه ومركبه.

ومن التطرف أيضًا أن يكون الفقير كالغني، يحاول أن يلحق بالغني، فكلاهما محظور، فإن الله -تعالى- يحب إذا أنعم على عبده نعمة، أن يرى أثر نعمته عليه، وفق الله الجميع لما فيه الخير.

مطالب مرتبط:

(۴۷۴۹) حکم جبران خسارت مالی نادانسته به مدرسه

در این حالت هیچ ضمانت و مسئولیتی متوجه ایشان نیست. چون عمد و افراطی در کار نبوده و استدلال کرده و چنین پنداشته که این کار به مصلحت مدرسه است، اما بعدا مشخص شده که اینگونه نیست. در این حالت گناهی متوجه او نیست.....

ادامه مطلب …

(۴۷۴۰) حکم بدهی‌های باقی‌مانده میت و مسئولیت ورثه ناتوان

اگر هیچ ماترکی ندارد، گناهی متوجه وراث نیست....

ادامه مطلب …

(۴۷۲۸) حکم تصرف در اموال محل کار در صورت تأخیر کارفرما در پرداخت حقوق

جایز نیست انسان مال کسی را بدون اجازه از او بگیرد حتی اگر از او طلب داشته باشد....

ادامه مطلب …

(۴۷۲۵) حکم اشتباه در پرداخت و دریافت پول در محل کار

در خطایی که در حساب و به صورت غیرعمدی رخ میدهد، هیچ گناهی متوجه تو نیست...

ادامه مطلب …

(۴۷۴۷) آیا ورثه موظف به پرداخت بدهی میت بی‌ مال هستند؟

ورثه چه از اقوام دور و چه از اقوام نزدیک باشند، تسویه این بدهیها بر آنها واجب نیست. اما اگر این میت یک پدر است، پسران باید بدهیهایش را تسویه کنند که کاری نیکو است....

ادامه مطلب …

(۴۷۲۹) حکم برداشت از مال بدهکاری که قرض را انکار کرده است

مجاز نیست با این بهانه چیزی از مال او اختلاس کنی....

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه