پنج‌شنبه 9 رمضان 1447
۷ اسفند ۱۴۰۴
26 فوریه 2026

(۶۰۳۸) کم شرعی انکار حقیقت برای آرامش دیگران و عواقب آن

(۶۰۳۸) سوال: چند وقت قبل هنگامی که در مسیر بین ریاض و مدینه بودم شاهد تصادف شدیدی که بین دو ماشین رخ داد، بودم در حالی که راننده‌‌ی یکی از ماشین‌‌ها را می‌‌شناختم و فوت کرد -الله او را مورد رحمت خود قرار دهد-. کمی بعد یکی از نزدیکان شخص آمد و بعد از تلاش ماشین را شناخت و از من سؤال کرد: آیا صاحب آن وفات نموده است؟ دلم برای او به رحم آمد و به او گفتم: نمی‌‌شناسم همان‌‌طور که ماشین را نمی‌‌شناختم. مرا به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ قسم داد که حقیقت را به او بگویم اما از ترس اینکه در نتیجه‌‌ی دلهره‌‌ی شدید اتفاق مشابهی برای او رخ دهد، انکار کردم. بعد از مدتی سؤال کردم و برخی گفتند به خاطر انکار حقیقت گناهکار هستم و برخی گفتند إن شاء الله پاداش داری، زیرا او را آرام نمودی تا اینکه نزد خانواده‌‌اش فرستاده شود. الان من آشفته هستم؛ آیا من گناهکار بوده و بر من کفاره لازم است؟ لطفا پاسخ دهید.

جواب:

بر انسان واجب است در گفتار و عادتش صادق باشد و حقیقت را در هر صورت بگوید مگر اینکه از ضرری می‌‌ترسد که می‌‌تواند تأویل نموده و در قلب خود خلاف آن چیزی که مخاطب برداشت می‌‌کند، نیت کند. بنابراین جواب آنچه سؤال کننده گفت این است که او اجتهاد نموده و نیت وی نیک بوده اما به اشتباه رفته است و انسان هرگاه اجتهاد کند و نیتش پاک باشد، گناهی ندارد؛ زیرا از روی عمد گناهی مرتکب نشده است. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌‌‌‌فرماید: {وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ۚ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا}[الأحزاب: ۵]: (و در آنچه که (قبلاً) اشتباه کرده‌‌اید گناهی بر شما نیست اما آنچه را که دل‌‌های شما از روی عمد می‌‌خواهد (و می‌گویید گناه است) و الله آمرزنده‌ی مهربان است) ما برادر را مطمئن می‌‌کنیم که در این قضیه‌‌ای که برای او حاصل شده گناهی بر وی نیست، زیرا از روی عمد مرتکب گناه نشده است. اما او را نصیحت می‌‌کنیم و می‌‌گوییم: دوباره چنین کاری را تکرار نکن بلکه حقیقت را بگو. اگر ترسیدی بر گفتن حقیقت اتفاق ناگواری رخ دهد اشکالی ندارد تأویل کنی به این معنا که از لفظی استفاده کنی که خلاف ظاهر آن باشد از این جهت که او معنایی را برداشت کند در حالی که قصد تو معنای دیگری باشد. به عنوان مثال اگر کسی به تو گفت: آیا فلان چیز یا فلان چیز از جانب فلانی نزد تو امانت است در حالی که تو می‌‌ترسی اگر به او خبر دهی بر فلانی چیره شده و به او ظلم کند. لذا می‌‌توانی تأویل کنی و مثلا بگویی: (والله ما له عندی شیء) و او گمان می‌‌کند که مقصود از (ما) نافیه است و معنای آن این است که چیزی از او نزد من نیست. این تأویل بوده و تأویل فرصتی برای رهایی از دروغ است. لذا هنگامی که آن مرد به نزد تو آمد و از در مورد ماشین و اینکه شخصی که تصادف کرده آیا فوت نموده سؤال کرد و تو گفتی: به الله قسم نمی‌‌دانم در حالی که قصدت این بود که مثلا او را به عنوان بدبخت یا دزد یا فلان کاره و … نمی‌‌شناسی، یعنی لفظ خود را به امری واقع و حقیقی مقید می‌‌کنی که به اعتبار قصد تو راست است هر چند که او خلاف امر واقع برداشت می‌‌کند، چون او جواب تو را بنابر آنچه از تو پرسیده خواهد فهمید.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: منذ مدة وبينما أنا في الطريق البري بين الرياض والمدينة رأيت حادثًا شنيعا وقع بين سيارتين، وأعرف سائق إحدى هاتين السيارتين، وقد تُوُفِّي رحمه الله، وبعد قليل حضر قريب لهذا الشخص، وبعد تمعن عرف السيارة، فسألني: هل صاحبها تُوفّي؟ فأشفقت عليه وقلت له: لا أعرف، كما أنني لا أعرف السيارة، فاستحلفني بالله العظيم أن أخبره بالحقيقة، ولكنني خوفًا من أن يقع له حادث مماثل نتيجة للفزع أنكرت ذلك، وبعد مدة سألت فمن قائل بأنني آثم على إخفاء الحقيقة، ومن قائل بأنني إن شاء الله مأجور لأنني طمأنته حتى يُرسل إلى أهله، وأنا حائر؛ هل على إثم؟ وهل عليَّ كَفَّارة؟ نرجو التوجيه مأجورين.

فأجاب رحمه الله تعالى: يجب على الإنسان أن يكون صادقا في مقاله وفي عادته، وأن يكشف عن الحقيقة مهما كان الأمر، إلا إذا خشي ضررًا فإنه يمكنه أن يتأول فينوي بقلبه خلاف ما يفهمه مخاطبه، وعلى ذلك فإن الجواب عن ما قاله السائل أنه مجتهد ونيته حسنة وطيبة ولكنه مخطئ، والإنسان إذا اجتهد ونوى الخير فإنه لن يلحقه وزر؛ لأنه لم يتعمد الإثم، وقد قال الله تعالى:

﴿وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ، وَلَكِن مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ﴾ [الأحزاب: 5]، فنحن نطمئن الأخ بأن هذه القضية التي حصلت منه ليس عليه فيها إثم؛ لأنه لم يتعمد الإثم، ولكننا ننصحه ونقول له: لا تعد المثلها، بل أخبر بالحقيقة، فإن خفت أن يترتب على الحقيقة محذور فلا بأس أن تتأول بمعنى أن تريد بلفظك ما يخالف ظاهره، بحيث يفهمه على معنى وأنت تريد معنى آخر، فمثلا لو قال لك قائل: إن عندك لفلان كذا وكذا وديعة وأنت تخشى أنك لو أخبرته بأن لفلان عندك كذا وكذا وديعة لتسلط على فلان وظلمه، فلك أن تتأول فتقول مثلا: والله ما له عندي شيء، فهو سيفهم منك أن (ما) نافية وأن المعنى أنه ليس له عندك شيء، فهذا هو التأويل، وفي التأويل مندوحة عن الكذب، فلو أن الرجل لما جاء وسألك عن هذه السيارة وهل مات الذي أصيب بالحادث قلت والله ما أعرفه تنوي ما أعرفه شقيا مثلا أو ما أعرفه سارقا أو ما أعرفه فاعلا كذا وكذا، أي تقيد لفظك بالأمر الواقع الحقيقي الذي يكون صدقا باعتبار نيتك، وإن كان هو يفهم خلاف هذا الأمر الواقع لأنه سيفهم أن جوابك على حسب ما سألك.

مطالب مرتبط:

(۶۰۶۳) حکم شکستن قسم به طلاق و کفاره آن

زبان خود را به قسم یاد نمودن به طلاق عادت نده، زیرا این امر خلاف شریعت است. بنابراین شایسته نیست انسان به قسم به طلاق عادت کند. اگر می‌‌خواهد قسم یاد کند به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ قسم یاد نموده یا اینکه سکوت اختیار کند....

ادامه مطلب …

(۶۰۵۵) حکم قسم‌های دروغین

صیغه‌‌ی قسم با اینکه انسان بگوید: و قسم به حیات الله، اشکالی ندارد، زیرا قسم به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بوده یعنی با اسمی از اسماء الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است همچنین با صفاتش نیز درست است مانند حیات، علم، عزت، قدرت و ......

ادامه مطلب …

(۶۰۹۲) حکم شکستن قسم برای ترک سیگار و کفاره آن

اگر گناهش را تکرار نمود با این وجود که قسم یاد نموده که آن را انجام ندهد بر او کفاره‌‌ی قسم واجب بوده که عبارت است....

ادامه مطلب …

(۶۱۰۶) آیا پرداخت قیمت کفاره به جای آن جایز است؟

ظاهر قرآن بر این بوده که جایز نیست....

ادامه مطلب …

(۶۰۸۹) حکم قسم ورود به خانه برادر پس از رفع خصومت

نصیحت من به این سؤال کننده و دیگر شنوندگان این است که در قسم یاد نمودن عجله نکنند بلکه هرگاه خشمگین شدند به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از شیطان رانده شده پناه ببرند و در قسم یاد نمودن شتاب نکنند...

ادامه مطلب …

(۶۰۷۶) حکم زیاد قسم یاد کردن و عدم انجام آن

اگر قسم به‌‌طور زیاد بر زبان بدون قصد جاری باشد، انسان به خاطر آن مؤاخذه نمی‌‌شود....

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه