چهارشنبه 19 ذیقعده 1447
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
6 می 2026

(۹۲۹) داستان توبه‌ی کعب بن مالک و همراهانش

(۹۲۹) سوال: معنای این آیه چیست: {سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ} [فصلت: ٥٣]: (به زودی نشانه‌‌های خود را در آفاق به آنها نشان خواهیم داد). نیز در این آیه: {وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا} [توبه: ١١٨]: (و بر سه نفری که تخلف ورزیدند)، این سه نفر که تخلف نمودند، که بودند؟ همچنین سبب نزول این آیه چیست؟

جواب:

در آیه‌ی اول: {سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ} [فصلت: ٥٣]: (به زودی نشانه‌‌های خود در آفاق و در نفس خود‌‌شان را به آنها نشان خواهیم داد، تا برای آنها روشن گردد که او حق است). الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم وعده می‌دهد که نشانه‌های خود را به تکذیب کنندگان نشان خواهد داد. منظور از نشان دادن آیات، نشانه‌هایی است که دلالت بر صدق پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و صحت رسالتش می‌دهند. حرف سین در اینجا برای آینده و تحقق یافتن است که دلالت بر واقع شدن یک چیز در آینده‌ی نزدیک می‌دهد.

{فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ}، آفاق جمع افق به معنای نواحیست. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نشانه‌هایی که دلالت بر صدق پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌دهند را در گوشه‌های مختلف، هنگام فتح سرزمین‌ها و مسلمان شدن اهل آن سرزمین‌ها نشان می‌دهد. برخی اوقات معنای آفاق وسیع‌تر از فتوحات است و به تمام امور ظاهر در افق که در قرآن آمده گفته می‌شود. همه‌ی اینها دلالت بر صدق رسالت پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و صحت نبوتش می‌دهند.

{وَفِي أَنْفُسِهِمْ}، یعنی در نفس این تکذیب کنندگان که گردش زمانه بر علیه آنها خواهد شد و شکست خواهند خورد و پیروزی از آن پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌شود.

{حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ}، یعنی تا برایشان آشکار شود که هر آنچه پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آورده حق است.

سپس الله متعال فرمود: {أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ} [فصلت: ٥٣]: (آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است)؟! یعنی: آیا گواه بودن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر همه چیز، کافی نیست! زیرا گواه بودن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر یک موضوع، بزرگ‌تر از گواه بودن دیگران است و کافیست که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ شاهد باشد.

گواه بودن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای پیامبرش در حق، بر دو نوع است: شهادت قولی و شهادت عملی.

شهادت قولی: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در قرآن می فرماید: {لَكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا} [نساء: ١٦٦]: (ولکن الله به آنچه بر تو نازل کرده؛ گواهی می‌دهد، که آن را به علم خود نازل کرده و فرشتگان گواهی می‌دهند و گواهی الله کافی است). پس این شهادت است بر آنچه که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نازل کرده است.

شهادت فعلی: عبارت است از  تمکین دادن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به رسولش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در زمین و یاری دادن و چیره ساختن او بر دشمنانش. پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم اگر در رسالت و نبوتش صادق نبود، الله به وی تمکین نمی‌داد: زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ امکان ندارد کسی را که ظالم است در زمین تمکین دهد؛ چنان که می‌فرماید: {وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ} [انبیاء: ١٠٥]: (و به راستی بعد از تورات، در زبور نوشتیم که: زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد).

همچنین می‌فرماید: {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا} [نور: ٥٥]: (الله به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند؛ وعده داده است که قطعاً آنها را در زمین جانشین خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنها بودند جانشین ساخت و دین‌شان را که برای آنها پسندیده، برای آنها استوار سازد و یقیناً ترس‌شان را به آرامش و امنیت مبدل می‌کند، تنها مرا پرستش می‌کنند و چیزی را با من شریک نمی‌سازند).

به همین دلیل هر کسی که بعد از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ادعای نبوت نموده الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به او تمکین نداده و او را یاری نکرده، بلکه او را خوار ساخته و دروغش را آشکار نموده تا وضعش برای مردم آشکار گردد. زیرا پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم خاتم پیامبران است و پیامبری بعد از ایشان نخواهد آمد.

اما آیه‌ی دوم که سائل پرسید: سه نفری که ذکر تخلفشان در آیه آمده، چه کسانی بودند؛ این سه نفر عبارتند از کعب بن مالک، هلال بن امیه و مرارة بن ربیع. این سه نفر به عمد از غزوه‌ی تبوک که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن را فرماندهی می‌نمود، جا ماندند. این غزوه در فصل گرما و زمانی بود که میوه‌ها رسیده و سایه برای نشستن، لذت‌بخش بود. بدین خاطر پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در این غزوه صراحتا اعلام نمود که به کجا روان خواهند شد و مقصد را برای مردم بیان نمودند. این در حالی است که ایشان عادت نداشت هنگامی که برای غزوه‌ای، خارج می‌شدند، مقصد را اعلام کنند. اما از آنجایی که مسافت این غزوه دور بود و در مقابل مسلمانان، تعداد زیادی از رومیان بودند، پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم جهت و مقصد را اعلام کرد تا مردم بدانند.

این سه نفر بدون عذر از این غزوه جا ماندند. به همین خاطر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد آنها این آیات را نازل نمود: {وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ} [توبه: ١١٨]: (و به آن سه نفری که (از جنگ تبوک) تخلف نمودند تا جایی که زمین با همه‌ی فراخی‌اش بر آنها تنگ شد و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناه‌گاهی از الله جز به سوی او نیست. سپس رحمت خود را شامل حال آنها نمود، تا توبه کنند، بی‌گمان الله تواب رحیم است).

داستان آنها این است که وقتی پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از غزوه‌ی تبوک به مدینه برگشتند، منافقان نزد او آمده و عذر تراشی کردند. پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نیز در ظاهر عذر آنها را قبول کرد و باطنشان را به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ واگذار نمود. به همین خاطر برای آنها طلب مغفرت کرد. اما کعب بن مالک و دو همراهش به پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم راست گفتند که بدون هیچ عذری تخلف کرده‌اند. به همین خاطر پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم موضوع آنها را به تاخیر انداخت تا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد آنها حکم نماید. ایشان به مردم دستور داد که آنها را ترک نموده و با آنها همنشنین نشوند و صحبت نکنند. تا جایی که کعب بن مالک رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ به نزد پسر عمویش ابوقتاده آمد و سلام‌ کرد. اما او جواب سلامش را نداد. زیرا پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دستور به هجر آنها داده بود.

کعب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ نزد پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌آمد و سلام می‌کرد. او می‌گوید:  نمی‌دانم که آیا او لبانش را برای جواب سلام تکان می‌داد یا نه؟ در حالی که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم کامل‌ترین انسان در خوش اخلاقی بود.

بعد از چهل شب پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دستور دادند که از زنانشان کناره بگیرند. همه‌ی اینها به خاطر مبالغه در هجر و تنبیه آنها به خاطر نیامدنشان به غزوه‌ی تبوک بود تا این که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در موردشان دستور دهد. در این اتفاق، کار آنها به جایی رسید که زمین با تمام گشادگی‌اش، بر آنها تنگ آمد و سینه‌هایشان تنگ گشت و یقین نمودند که هیچ پناهی جز الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ ندارند. کعب بن مالک می‌گوید: زمین تا آنجا بر من تنگ آمد که دیگر آن زمینی نبود که من می‌شناختم. مردم نیز با او مثل ناشناس بر خورد می‌کردند، تا جایی که به او پناه نمی‌دادند و سلام نمی‌کردند.

اما بعد از گذشت پنجاه شب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با پذیرفتن توبه‌شان، گشایش را برای آنها به ارمغان آورد و هنگامی که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نماز صبح را خواندند، به مردم خبر دادند که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد توبه‌ی آنها آیه نازل فرموده و این غم شدید و سختی بزرگ که در این محنت دچار آن شده‌ بودند، از بین رفت.

این محنت، نتیجه‌ی بزرگی داشت. از این جهت که آنها بر دستور پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم مبنی بر قطع ارتباط با اینها و در مقابل این رنج بزرگ صبر کردند. این در حالی بود که نامه‌ای از طرف پادشاه غسّان برای کعب بن مالک آمد که در آن نوشته بود: «به من خبر رسیده که رفیقت تو را ترک کرده است. به ما ملحق شو تا کمکت کنیم». یعنی: نزد ما بیا تا کمکت کنیم و تو را مثل یکی از خودمان قرار دهیم. اما او به خاطر قوت ایمانش، زمانی که این نامه را خواند، آن را در تنور انداخت و صبر پیشه کرد. در حالی که اگر او خواهانِ دنیا بود، فرصت برایش مهیا بود. اما او به دنبال آخرت بود.

پس این نیتجه‌ی بزرگ را به دنبال داشت که یکی از بزرگ‌ترین افتخارات به شمار می‌آید. زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد آنان آیاتی را نازل فرمود که تا روز قیامت تلاوت می‌شوند:

{لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ * وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ} [توبه: ۱۱۷-۱۱۸].

(قطعاً الله رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، آنان که در زمان سختی از او پیروی کردند، نمود؛ بعد ازآنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از آنها منحرف شود. سپس توبه‌ی آنها را پذیرفت، بی‌گمان او (نسبت) به آنها رؤوف و رحیم است. و به آن سه نفری که تخلف نمودند، تا جایی که زمین با همه‌ی فراخی‌اش بر آنها تنگ شد و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناه‌گاهی از الله جز به سوی او نیست. سپس رحمت خود را شامل حال آنها نمود، تا توبه کنند، بی‌گمان الله توّاب رحیم است).

این فرموده‌ی الله: {الَّذِينَ خُلِّفُوا} یعنی: پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم موضوعشان را به تاخیر انداخت و بین آنها قضاوت نکرد و دستور داد که صحابه آنها را ترک کنند. معنای:{الَّذِينَ خُلِّفُوا} این نیست که از غزوه تخلف نمودند. اگر مراد الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ این بود، می‌فرمود: (وعلى الثلاثه الذين تخلفوا)، اما فرمود:{الَّذِينَ خُلِّفُوا} یعنی پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم امرشان را به تاخیر انداخت تا این که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ چنان که می‌خواهد، قضاوت کند.

{إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}،  دلیل بر این است که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نسبت به توبه‌ی بندگانش، بسیار توبه پذیر است. زیرا توّاب صیغه‌ی مبالغه به معنای «بسیار توبه پذیر» است. همچنین الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ توبه‌ی بندگانش را دوست دارد و این مسئله در نصوص قرآن و سنت آشکار است. چنان می فرماید: {إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ} [بقره: ٢٢٢]: (به راستی که الله توبه کنندگان را دوست می‌دارد و (نیز) پاکان را دوست می‌دارد).

نیز پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید: «خوشحالی الله نسبت به توبه‌ی بنده‌اش مانند کسی است که در بیابانی با حیوان سواری‌اش حرکت می‌کند. مرکب از دستش رها می شود و آب و غذا را نیز با خود می‌برد. هنگامی که از یافتن آن نا امید می‌شود، به زیر سایه‌ی درختی پناه می‌برد و دراز می‌کشد. در حالی که ناامید است ناگهان مرکبش را در کنارش می بیند. افسارش را در دست می گیرد و از فرط خوشحالی می گوید: بارالها، تو بنده‌ی من و من پروردگار تو‌ هستم. از خوشحالی این اشتباه را مرتکب می شود».[۱]

پس وقتی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ توبه‌ی بندگانش را دوست دارد، پذیرش توبه‌شان را نیز دوست دارد. بنده توبه می‌کند و الله توبه‌ی بنده‌اش را می‌پذیرد. از الله خواهانیم که توبه‌ی ما و برادران مسلمان ما را بپذیرد.[۲]


[۱] – صحیح بخاری: کتاب الدعوات، باب التوبة. حدیث شماره: (۶۳۰۸). صحیح مسلم: کتاب التوبة، باب فی الحض علی التوبة. حدیث شماره (۲۷۴۴). از عبدالله بن مسعود رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ با این لفظ: «لَلَّهُ أَشَدُّ فَرَحًا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ حِينَ يَتُوبُ إِلَيْهِ، مِن أَحَدِكُمْ كانَ علَى رَاحِلَتِهِ بِأَرْضِ فلاةٍ، فَانْفَلَتَتْ منه وَعَلَيْهَا طَعَامُهُ وَشَرَابُهُ، فأيِسَ منها، فأتَى شَجَرَةً، فَاضْطَجَعَ في ظِلِّهَا، قدْ أَيِسَ مِن رَاحِلَتِهِ، فَبيْنَا هو كَذلكَ إِذَا هو بِهَا، قَائِمَةً عِنْدَهُ، فأخَذَ بِخِطَامِهَا، ثُمَّ قالَ مِن شِدَّةِ الفَرَحِ: اللَّهُمَّ أَنْتَ عَبْدِي وَأَنَا رَبُّكَ، أَخْطَأَ مِن شِدَّةِ الفَرَحِ».

[۲] حدیث توبه‌ی کعب بن مالک و دو دوستش را بخاری و مسلم روایت کرده‌اند. بخاری در: کتاب المغازی، باب حدیث کعب. حدیث شماره (۴۴۱۸)، و مسلم در: کتاب التوبة، باب حدیث توبة کعب بن مالک و صاحبیه. حدیث شماره: (۲۶۷۹). از عبدالله بن کعب بن مالک از پدرش کعب بن مالک رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ صاحب داستان.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: ما معنى قوله تعالى: ﴿ سَنُرِيهِمْ ءَايَتِنَا فِي الافاق ﴾ [فصلت: ٥٣]؟ وقوله تعالى: ﴿ وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِفُوا ﴾ [التوبة: ١١٨]؟ من هم الثلاثة الذين خلفوا؟ وما سبب نزول هذه الآية؟

فأجاب رحمه الله تعالى: أما الآية الأولى، وهي قوله تعالى: ﴿ سنرِيهِمْ وَايَتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ﴾ [فصلت: ٥٣] فإن هذه الآية يعد الله سبحانه وتعالى فيها أنه سيري هؤلاء المكذبين لرسول الله صلى الله عليه وسلم سيريهم آياته أي العلامات الدالة على صدق نبيه صلى الله عليه وسلم وصحة رسالته، والسين هنا للتنفيس والتحقيق، وهو وقوع الشيء عن قرب.

وقوله: ﴿ فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ ﴾ [فصلت: ٥٣] الآفاق جمع أفق وهي النواحي، سيريهم الله -عز وجل- الآيات الدالة على صدق النبي صلى الله عليه وسلم في الآفاق في فتحه للبلاد وإسلام أهلها وربما تكون الآفاق هنا أوسع من الفتوحات، فيكون كل ما يظهر من الأمور الأفقية شاهدا لما جاء به القرآن فإنه يكون دليلا على صدق رسالة النبي الله صلى الله عليه وسلم وصحة نبوته.

وقوله: ﴿ وَفِي أَنفُسِهِمْ ﴾ أي: في أنفس هؤلاء المكذبين، حيث تكون الدولة عليهم فَيُغْلَبُونَ، وتكون الغلبة لرسول الله صلى الله عليه وسلم.

وقوله: ﴿ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ﴾ أي: حتى يظهر ويبين أن ما جاء به النبي صلى الله عليه وسلم هو الحق.

ثم قال تعالى: ﴿ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴾ [فصلت: ٥٣] يعني: أو لم تكف شهادة الله تعالى على كل شيء عن كل آية؟ فإن شهادة الله على الشيء أعظم من شهادة غيره، وكفى بالله شهيدًا.

وشهادة الله تعالى لرسوله بالحق نوعان: شهادة قولية، وشهادة فعلية.

أما الشهادة القولية: فإن الله تعالى قال في القرآن الكريم: ﴿ لكن الله يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلَيْكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللَّهِ شهيدا ﴾ [النساء: ١٦٦] فهذه شهادة قولية بما أنزل الله على رسوله صلى الله عليه وسلم.

وأما الشهادة الفعلية: فهي تمكين الله تعالى لرسوله محمد صلى الله عليه وسلم في الأرض، ونصره إياه وإدالته على أعدائه، فإنه إن كان صلى الله عليه وسلم غير صادق فيما جاء به من الرسالة والنبوة ما مكن الله له لأن الله تعالى لا يُمْكِنُ أَن يُمَكِّنَ لظالم في أرضه، كما قال الله تعالى: ﴿ وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّلِحُونَ ﴾ [الأنبياء: ١٠٥]، وقال تعالى: ﴿ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ امَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَستَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمَنَا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُون بِي شَيْئًا ﴾ [النور: ٥٥]، ولهذا كل من ادعى النبوة بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم فإن الله تعالى لا يُمِكَّنُ له ولا ينصره، بل يخذله ويبين كذبه حتى يظهر للناس أمره، وذلك لأن النبي صلى الله عليه وسلم خاتم النبيين، فلا نبي بعده صلى الله عليه وسلم.

وأما الآية الثانية وهي قول السائل من هؤلاء الثلاثة الذين خلفوا؟ الثلاثة هم: كعب بن مالك، وهلال بن أمية، ومرارة بن الربيع. هؤلاء الثلاثة تَخَلَّفُوا عن غزوة تبوك التي قادها النبي -عليه الصلاة والسلام-، وكانت في وقت حار، والثمار قد طابت، والظل محبوب للنفوس، ولهذا بَيَّنَ النبي -عليه الصلاة والسلام- في هذه الغزوة أنه سيذهب إلى كذا وكذا، فبين للناس جهة قصده، مع أنه كان من عادته إذا أراد غزوة ورّى بغيرها -عليه الصلاة والسلام-، لكن لما كانت هذه الغزوة بعيدة المسافة، وكان الذين يقابلون المسلمين بها جمع كثير من الروم، بين النبي صلى الله عليه وسلم وجهته وقصده، حتى يكون الناس على بينة من أمرهم.

تخلف هؤلاء الثلاثة رضي الله عنهم عن هذه الغزوة بدون عذر، فأنزل الله تعالى فيهم ﴿ وَعَلَى الثَّلَثَةِ الَّذِينَ خُلِفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَجُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴾ [التوبة: ۱۱۸]، وكان من قصتهم أن النبي صلى الله عليه وسلم لما قدم المدينة راجعا من تبوك جاء إليه المنافقون يعتذرون، وكان النبي صلى الله عليه وسلم يَقْبَلُ ظواهرهم ويكل سرائرهم إلى الله عز وجل، فيستغفر لهم حين يقولون: إن لنا عذرًا بكذا وبكذا وبكذا فيستغفر لهم، أما كعب بن مالك وصاحباه رضي الله عنهم  فقد صَدَقُوا النبي صلى الله عليه وسلم، وأخبروه بالخبر الصحيح أنهم تخلفوا بلا عذر، فأرجأ النبي صلى الله عليه وسلم أمرهم حتى يحكم الله فيهم، وأمر الناس بهجرهم وعدم إيوائهم وعدم الكلام معهم، حتى إن كعب بن مالك رضي الله عنه جاء إلى أبي قتادة وكان ابن عمه، فتسور عليه حائطه وسلم عليه ولكنه لم يرد عليه السلام، لأن النبي صلى الله عليه وسلم أمر بهجرهم، وكان كعب يأتي إلى النبي صلى الله عليه وسلم فيسلم عليه يقول: فلا أدري أحرك شفتيه برد السلام أم لا؟ مع كمال حسن خلق النبي صلى الله عليه وسلم.

ولما بقوا أربعين ليلة أمر النبي صلى الله عليه وسلم أن يعتزلوا نساءهم، كل هذا مبالغة في هجرهم، وتعزيرًا عن تخلفهم، حتى يقول الله تعالى في أمرهم ما يريد، وكان في هذه القصة التي بلغت منهم هذا المبلغ العظيم ضاقت عليهم الأرض بما رحبت، وضاقت عليهم أنفسهم، وظنوا -أي: أيقنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه، حتى إن كعب بن مالك يقول: تنكرت لي الأرض فلم تكن الأرض التي أنا أعرفها، وتنكر له الناس لا يؤوونه ولا يسلمون عليه.

ولكن بعد أن مضى خمسون ليلة أنزل الله تعالى الفرج بتوبته عليهم، فلما صلى النبي عليه الصلاة والسلام الصبح أخبر الناس أن الله قد أنزل توبتهم، فزال هذا الغم الشديد والكرب العظيم الذي أصابهم في هذه المحنة.

وكانت هذه المحنة محنة عظيمة في عاقبتها، حيث صبروا على ما قضى به النبي صلى الله عليه وسلم من هجرهم، وصبروا على هذه النكبة العظيمة، مع أن كعب بن مالك رضبي الله عنه أتاه كتاب من ملك غسان يقول فيه: «إنه قد بلغنا أن صاحبك قد هجرك أو قد قلاك – يعني: النبي -صلى الله عليه وسلم – فالحق بنا نواسك»، يعني: ائت إلينا نواسك ونجعلك مثلنا، ولكنه ي لقوة إيمانه لما أتاه هذا الكتاب عمد إلى التنور فَسَجَرَهُ به وأحرقه وصبر، وإلا فإن الفرصة مواتية له لو كان يريد الدنيا، لكنه يريد الآخرة، فكانت هذه النتيجة العظيمة التي تعتبر من أعظم المفاخر، أنزل الله فيهم كتابا يتلى إلى يوم القيامة: ﴿ لَقَد تَابَ اللهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيعُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ * وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴾ [التوبة: ۱۱۷ – ۱۱۸].

و معنى قوله: ﴿ الَّذِينَ خُلِفُوا﴾  يعني: خلفهم النبي صلى الله عليه وسلم ، وأرجأ أمرهم فلم يقض فيهم بشيء سوى أن أمر بهجرهم، وليس معنى ﴿ الَّذِينَ خُلِفُوا ﴾ يعني: تخلفوا عن الغزوة، ولو كان هذا هو المراد لقال الله -عز وجل-: وعلى الثلاثة الذين تخلفوا لكنه قال ﴿ الَّذِينَ خُلِفُوا ﴾ أي: خَلَّفَ ا النبي – عليه الصلاة والسلام- أمرهم وأرجأه حتى يقضي الله فيه ما أراد.

وفي قوله -سبحانه وتعالى -: ﴿ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴾ دليل على كثرة توبة الله -عز وجل- على عباده، لأن التواب صيغة مبالغة تعني الكثرة، وعلى أنه -عز وجل- يحب التوبة على عباده وهذا ظاهر في النصوص من الكتاب والسنة، كما قال الله تعالى: ﴿إ ِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِرِينَ ﴾ [البقرة: ٢٢٢]، وقال النبي – عليه الصلاة والسلام-: «لله أشد فرحًا بتوبة عبده من أحدكم براحلته»، وذكرصلى الله عليه وسلم «لله أشد فرحا بتوبة عبده حين يتوب إليه، من أحدكم كان على راحلته بأرض فلاة، فانفلتت منه وعليها طعامه وشرابه، فايس منها، فأتى شجرة، فاضطجع في ظلها، قد أيس من راحلته، فبينا هو كذلك إذا هو بها، قائمة عنده، فأخذ بخطامها، ثم قال من شدة الفرح: اللهم أنت عبدي وأنا ربك، أخطأ من شدة الفرح» فإذا كان الله -عزوجل- يحب التوبة من عبده، فهو كذلك يحب التوبة على عبده والعبد يتوب إلى الله، والله -عز وجل- يتوب على العبد.

نسأل الله تعالى أن يتوب علينا وعلى إخواننا المسلمين.

مطالب مرتبط:

(۹۲۷) جا به جایی ماه‌های حرام در جاهلیت

آنها در جاهلیت ماه محرم را به تأخیر می‌انداختند. آنها آن را حلال می‌کردند و حرمت آن را در ماه صفر قرار داده می‌گفتند: ما چهار ماه در سال را حرام قرار داده‌ایم.

ادامه مطلب …

(۹۲۸) پرداخت زکات به همسر به خاطر همکاری

بر مسلمان واجب است احکام الهی در عبادات را قبل از اینکه انجام دهد، بداند تا بتواند الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را بر اساس بصیرت عبادت کند.

ادامه مطلب …

(۹۲۱) بسم الله الرحمن الرحیم اول سوره توبه

قرائت بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سوره‌ی توبه درست نیست؛ زیرا صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم زمان کتابت مصحف، بسم الله الرحمن الرحیم را ننوشتند.

ادامه مطلب …

(۹۲۵) نسیء در سوره توبه به چه معناست؟

نسیء این است که در جاهلیت، وقتی قصد جنگیدن در محرم را داشتند و می‌دانستند که این ماه، حرام است، می‌گفتند: حرمت این ماه را به ماه صفر تغییر می‌دهیم

ادامه مطلب …

(۹۲۶) فزونی در کفر چگونه است؟

کفر نیز مانند ایمان کم و زیاد می‌شود. ایمان به وسیله‌ی طاعت، زیاد و با ارتکاب معاصی، کم می‌شود. کفر نیز به خاطر گناهانی که مزید بر اصل کفر هستند، بیشتر می‌شود

ادامه مطلب …

(۹۲۴) آیا حکم ماه‌های حرام نسخ شده است؟

علما پیرامون جنگ در این ماه‌ها اختلاف دارند؟ آیا نسخ شده؟ جمهور اهل علم می‌گویند که نسخ شده؛ زیرا الله به صورت عام دستور به جنگ با مشرکین می‌دهد.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه