جمعه 1 شوال 1447
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
20 مارس 2026

(۳۵۷۳) حکم پرداخت بدهی به بانک در کنار زکات مال

(۳۵۷۳) سوال: به بانک التنمیة العقاری بدهکار هستم و زكات مالم را نیز می‌پردازم؛ آیا مبلغ بدهی که به بانک دارم را بدون زكات، رها کنم یا خیر؟

جواب:

علما در این مورد، اختلاف نظر دارند؛ نظر برخی بر این است که بدهی، مانع وجوب زکات بر مالی که نزد شخص وجود دارد، می‌شود و بدین ترتیب اگر به بانک یا هر کسی بدهکار هستید، زکات مقدار بدهی بر شما واجب نیست؛ مثلا اگر صد هزار ریال، موجودی داشته و پنجاه هزار ریال، قرض و بدهی دارید، فقط پنجاه هزار ریال باقی‌مانده در زکات محاسبه می‌شود و بقیه که در مقابل بدهی است، زکات ندارد.

برخی دیگر از علما بر این نظر هستند که بدهی، زکات را ساقط نمی‌کند و بر انسان واجب است زكات تمام مالی که در اختیار دارد را بپردازد حتی اگر به همان اندازه یا بیشتر از آن بدهی‌ داشته باشد. برخی دیگر نیز می‌گویند: اگر اموال ظاهری مانند میوه‌ها، حبوبات و چهارپایان باشد، زکات آن واجب است حتی اگر به همان اندازه یا بیشتر از آن بدهی‌ داشته باشد اما اگر اموال غير ظاهری مانند پول و کالاهای تجاری باشد، زکات اموالی که به اندازه‌ی بدهی وی باشد، واجب نیست.

هر یک از این دیدگاه‌ها دلیلی دارد که به آن استدلال کرده‌اند؛ کسانی که گفته‌اند: بدهی مانع وجوب زکات در  اموال ظاهر و غیر ظاهر می‌شود چنین استدلال می‌کنند که زکات برای مراعات حال افراد نیازمند و کمک به آنان است و شخص بدهکار هم مستحق کمک است لذا وقتی خودش نیاز دارد که به او کمک شود، چگونه می‌تواند به دیگران کمک کند؟ همچنین وی تا وقتی که بدهکار است، بی‌نیاز و ثروتمند نیست. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به معاذ بن جبل رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ هنگامی که وی را به سوی یمن می‌فرستاد، فرمود: «أَعلِمْهُمْ أَنَّ اللَّه قَدِ افْتَرَضَ عَلَيهمْ صدَقَةً تُؤْخذُ مِنْ أَغنيائِهِمْ فَتُرَدُّ عَلَى فُقَرائهم»[۱] : (به آن‌ها خبر بده که الله، زکات مال را بر آنان فرض نموده که از ثروتمندان ايشان گرفته می‌شود و به فقرای آنان داده می شود).

کسانی که زکات را در هر حال بر بدهکار، واجب می‌دانند، می‌گویند: نصوص شرعی در این باره، عام است و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: «ليس فيما دون خمس ذودٍ صدقة ولا فيما دون خمسة أوسقٍ صدقة ولا فيما دون خمسة أواقٍ صدقة»[۲] : (شترانی که تعداد آن‌ها کمتر از پنج نفر باشد صدقه ندارد، مالی كه كم‌تر از پنج وسق باشد صدقه ندارد و مالی که کم‌تر از پنج اوقیه باشد زكات ندارد). در حدیث ابوبكر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ که آن را نوشته بود نیز آمده است: “وفي الرِّقَةِ رُبْعُ العُشْرِ، فإنْ لَمْ تَكُنْ إلَّا تِسْعِينَ ومِئَةً، فليسَ فِيهَا شيءٌ إلَّا أنْ يَشَاءَ رَبُّهَا[۳] : (نقره یک چهارمِ یک دهم (یک چهلم) زکات دارد؛ اگر یکصد و نود تا باشد، زکات ندارد مگر این که صاحبش بخواهد). این دسته از اهل علم گفته‌اند: این احکام، دلالت بر وجوب زکات دارد و تفاوتی ندارد که فرد، بدهکار باشد یا نباشد. همچنین زیرا زکات بر مال واجب می‌شود و بر ذمه و عهده‌ی شخص، واجب نمی‌شود چون الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا} [التوبة : ۱۰۳] : (از اموالشان صدقه‌ بگیر تا آن‌ها را پاک گرداند و رشد دهد). رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نیز در حدیث معاذ رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ فرمود: «أعلمهم أن الله افترض عليهم صدقة في أموالهم»[۴] : (به آنان خبر بده که الله صدقه را در اموالشان بر آنان فرض نموده است). شخصی که از دارایی برخوردار است، حتی اگر بدهکار باشد، مال دارد و بنابراین زکات بر او واجب است. اگر بدهکار باشد زكات مالی که در اختیار دارد را می‌پردازد و اگر نیاز به پرداخت بدهی پیدا کرد، از زکات شخص دیگر می‌گیرد.

کسانی که میان اموال ظاهر و غیر ظاهر تفاوت ‌گذاشته‌اند، گفته‌اند: رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم مأموران را برای دریافت زکات از اموال ظاهر، ارسال می‌نمود و این مأموران از کسانی که زکات داشته‌اند نمی‌پرسیدند که آیا بدهی دارید یا خیر؟ لذا این دلالت بر وجوب زکات در اموال ظاهر به طور مطلق دارد. همچنین زیرا مردم در اموال ظاهر، طمع می‌کنند چون در برابر دیدگان و قابل رؤیت است اما بدهی، پنهان و ناپیدا است و مردم از آن آگاه نمی‌شوند لذا نمی‌توان زکات که امری ظاهر و واضح است را به خاطر چیز پنهان و باطنی، ساقط نمود. پس از تمام این توضیحات، نظرم بر این است که پرداخت زکات بر بدهکار، واجب است و از او ساقط نمی‌شود زیرا ادله، عام هستند و زکات به مال تعلق می‌گیرد و به ذمه و عهده‌ی شخص تعلق ندارد که بگوییم: ذمه‌ی این شخص مشغول به بدهی قبلی است لذا به زکات مشغول نمی‌شود؛ بلکه می‌گوییم: زکات در مال است لذا تا وقتی که مال، نزد وی باشد، پرداخت زکات بر او واجب است؛ مخصوصا بدهی‌هایی مانند بدهی به بانک عقاری، زیرا بدهی بانک عقاری مدت‌دار است و هر سال فقط مقدار اندکی از فرد گرفته می‌شود و امکان ندارد به کسی که سیصد هزار ریال به این بانک بدهکار است گفت: زكات سیصد هزار ریال از مال خود را پرداخت نکن به بهانه‌ی این که بدهی داری که آن را پس از دوازده سال یا بیشتر می‌پردازی! بلکه زكات اموال بر تو واجب است. اگر زمان پرداخت بدهی بانکی سر رسید و مالی نداشتی که بدهی را تسویه کنی، می‌توانی از زکات بگیری زیرا جزو بدهکاران و ورشکستگان هستی؛ مگر در یک صورت که اگر زمان پرداخت بدهی و زمان پرداخت زکات با هم فرا رسیده باشد و الان بخواهی مال را به طلبکار پرداخت کنی؛ در این صورت می‌گوییم: زکات بر تو واجب نیست چون قصد ادای بدهی داری. همچنین عثمان رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ خطبه می‌خواند و می‌گفت: “أيها الناس إن هذا شهر زكاة أموالكم، فمن كان عليه دينٌ فليقضه، أو قال: فليؤده”[۵] : (ای مردم! این ماهِ پرداخت زکات اموالتان است؛ لذا کسی که بدهی دارد، باید آن ‌را بپردازد و تسویه کند). این دلالت دارد که بدهی که موعد پرداختش رسیده باشد بر پرداخت زکات، مقدم است اگر انسان قصد پرداخت آن را داشته باشد.


۱-تخریج آن گذشت.

۲- صحیح بخاری: كتاب الزكاة، باب ما أدى زكاته فليس بكنز، شماره (١٣٤٠). صحیح مسلم: كتاب الزكاة، شماره (۹۷۹).

۳- صحیح بخاری: كتاب الزكاة، باب زكاة الغنم، شماره (١٣٨٦).

۱-تخریج آن گذشت.

۱- موطأ امام مالک: (٢٥٣/١). مصنف ابن أبي شيبة: (٤٨/٤). آلبانی نیز این اثر را صحیح دانسته است.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: عَلَيَّ دَيْن لبنك التنمية العقاري وأدفع زكاة مالي، فهل أترك من مالي مقدار ما للبنك بدون زكاة أم لا؟

فأجاب -رحمه الله تعالى-: هذه المسألة اختلف فيها أهل العلم، منهم من يرى أن الدين يمنع وجوب الزكاة على ما عندك من مال، وعلى هذا فإذا كان عليك دين لبنك العقار أو غيره، فإنه لا تجب عليك الزكاة فيما يقابله، فإذا كان عندك مائة ألف مثلا، وعليك خمسون ألفا، فلا تُزَكُ إلا خمسين ألفًا فقط، والخمسون الأخرى في مقابل الدين لا زكاة فيها. وذهب بعض العلماء إلى أن الدين لا يُسْقِط الزكاة، وأن الإنسان يجب عليه زكاة ما بيده ولو كان عليه دين يقابله أو أكثر منه. وذهب آخرون إلى أنه إن كان المال ظاهرا كالثمار والحبوب والمواشي -وجبت فيه الزكاة ولو كان على الإنسان دين يقابله أو أكثر، وإن كان المال غير ظاهر- كالنقدين، يعني: القروش الفلوس، وعُروض التجارة- فإنه لا تجب عليه الزكاة فيما يقابل الدين. ولِكُلِّ حُجّةٌ يتمسك بها. أما من قال: إن الدين يمنع الزكاة في الأموال الظاهرة والباطنة، فحُجّته أن الزكاة وَجَبَت مواساة، والمدين أَهْل للمواساة؛ لأنه هو بنفسه يستحق أن يعطى، فكيف يُعْطِي؟! ولأنه في هذه الحال ليس بغَني ما دام عليه دين، وقد قال النبي صلى الله عليه وسلم لمعاذ رضي الله عنه حين بعثه لليمن: «أَعْلِمُهم أن الله افترض عليهم صدقةٌ تُؤخذ من أغنيائهم فتُرَدّ على فقرائهم». وأما من قال بوجوب الزكاة عليه على كل حال، فقال: إن النصوص عامة، في كُلّ خَمْس أَوَاقِ، اليس فيها دون خَمْس ذَوْدٍ صدقة، ولا فيها دون خمسة أَوْسُق صدقة، ولا فيها دون خمس أَوَاقٍ صدقة». وفي الرقة في حديث أبي بكر رضي الله عنه الذي كتبه قال: «وفي الرقة رُبع العُشْر، فإن لم تكن إلا تسعين ومائة فليس فيها شيء إلا أن يشاء رَبُّها». قالوا: فهذه الإطلاقات تدل على وجوب الزكاة سواء كان على الإنسان دين أم لا، ولأن الزكاة إنما تجب في المال لا في الدّمة، بدليل قوله تعالى: ﴿ خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ا تُطَهَرُهُمْ وَتُزَكهم بها ﴾ [التوبة: ١٠٣]. ولقول النبي صلى الله عليه وسلم في حديث معاذ رضي الله عنه: «أَعْلِمُهم أن الله افترض عليهم صدقة في أموالهم». والإنسان ذو مال ولو كان عليه دَيْن، وعلى هذا فتجب عليه الزكاة ولو كان عليه دين، فيؤدي زكاة ما بيده، وإذا احتاج لقضاء الدين شيئًا أخذه من الزكاة من غيره. وأما الذين فَرَّقوا بين المال الظاهر وغيره، فقالوا: إن الرسول صلى الله عليه وسلم كان يبعث السُّعَاةَ القَبْض الزكاة من الأموال الظاهرة ، ولم يكن هؤلاء السُّعاة يسألون من عليهم الزكاة: هل عليكم دين أم لا؟ فدَلّ على وجوب الزكاة فيها مطلقا، ولأن الأموال الظاهرة تتعلق بها أطماع الناس؛ لظهورها وبيانها، والديون أمرٌ خَفِيٌّ يخفى على الناس، فلا يمكن إسقاط الزكاة التي هي ظاهرة بأمرٍ باطن خَفِي. والذي نرى بعد هذا كله أن الزكاة تجب على المدين ولا تَسْقُط عنه؛ لأن الأدلة عامة، والزكاة في المال وليست في الذّمّة حتى نقول إن الذمة مشغولة بالدين السابق فلا تُشغل بالزكاة، بل نقول: إن الزكاة في المال، فما دام هذا المال عنده وجبت عليه الزكاة، لا سيما في مثل دَيْن البنك العقاري؛ لأن دين البنك العقاري مُؤَجّل، والذي يؤخذ منه في كل سَنَةٍ ضَئيل، ولا يمكن أن نقول لهذا الرجل الذي عليه ثلاثمائة ألف للبنك العقاري: لا تؤدِّ زكاة ثلاثمائة ألف من مالك بحجة أن عليك دينا ستقضيه بعد اثنتي عشرة سنة أو أكثر، بل يجب عليك أن تؤدي زكاة مالك، وإذا حَلَّ الطَّلب الذي عليك للبنك وليس لديك مالٌ تُوَفِّي به، فلك أن تأخذ من الزكاة؛ لأنك من الغارمين إلا في مسألة واحدة: لو كان الدَّيْن حَالا مع حلول الزكاة وأنت الآن ستسلمه إلى صاحبه، فحينئذ نقول: ليس عليك زكاة في هذا المال؛ لأنك قد أَرَدْتَه للوفاء، ولأن عثمان  رضي الله عنه كان يخطب يقول: «أيها الناس إن هذا شهر زكاة أموالكم، فمن كان عليه دين فلْيَقْضِه، أو قال: فلْيُؤَدِّه». فدَلّ ذلك على أن الدَّيْنِ الحَال مُقَدَّم على الزكاة إذا كان الإنسان يريد أن يُوَفِّيه.

مطالب مرتبط:

(۳۵۷۴) آیا پرداخت زکات بر کسی که قرض و بدهی دارد، واجب است؟

دیدگاه راجح و صحیح از نظر من، وجوب زکات بر شخص بدهکار است و تفاوتی ندارد که اموالش از نوع ظاهر یا غیر ظاهر باشد زیرا عموم ادله، همگی از جمله کسانی که بدهی دارند و ندارند را شامل می‌شود....

ادامه مطلب …

(۳۵۶۹) حکم کسر زکات از مبلغ قرض‌داده‌شده

جایز نیست که شخص، مبلغ بدهی را از فقیر ساقط کند و آن ‌را جزو زکاتش حساب کند؛ زیرا زکات، دادن و گرفتن است...

ادامه مطلب …

(۳۵۶۶) صدقه دادن از دارایی پدر سالمند بدون اجازه او

هیچ کس اجازه ندارد از اموال شخص دیگر، ببخشد و صدقه دهد و دارایی پدرش نیز مال پدرش است و اجازه ندارد به مال وی نزدیک شود مگر این که با بهترین روش در آن دخل و تصرف نماید....

ادامه مطلب …

(۳۵۵۷) صدقه‌ی نفل به چه کسی داده می‌شود؟

صدقه‌ی نفل، گسترده‌تر است لذا جایز می‌باشد مال را به کسی که نیازمند است صدقه داد حتی اگر فقیر نباشد. ...

ادامه مطلب …

(۳۵۷۲) «صدقه‌ی فرد بدهکار، پذیرفته نمی‌شود»، آیا این سخن درست است؟

هر کس مالی داشته باشد که زکاتش واجب است، باید زکاتش را بپردازد حتی اگر بدهکار باشد؛ زیرا زکات، در مال، واجب است....

ادامه مطلب …

(۳۵۶۰) آیا جایز است که از خرمایی که به من هدیه داده می‌شود را صدقه کنم؟

برای انسان جایز است که خرما یا هر چیز دیگری که به او هدیه می‌شود را صدقه کند؛ زیرا چیزی که به او هدیه می‌شود، در مالکیت و اختیار او در آمده و می‌تواند هرگونه بخواهد از آن استفاده ‌کند...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه