(۲۴۹۷) سوال: دعای قنوت چیست؟ آیا زیادت بر آن جایز است؟ به خصوص در رمضان که برخی از امامان مساجد زیاد در دعا از سجع و کلمات مترادف استفاده میکنند، ما را در مورد این سؤال توجیه نمایید؟
جواب:
قنوت دو نوع است: قنوت در نمازهای فرض و قنوت در سنت وتر
اما به نسبت فرایض: از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ثابت است که در تمام نمازهای فرض پنچگانه هنگامی که مسلمانان دچار حادثهای شدید میشدند، قنوت میخواندند. مانند جنگهای سختی که باعث شکست مسلمانان میشد یا کشته شدن قاریان قرآن و شبیه اینها. و این از پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ثابت است و دعا در آن با حمد و ستایش الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و صلوات بر پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم و همچنین با دعای متناسب برای از بین رفتن حادثه بود. در نمازهای فرض جز در این صورت قنوت نمیخواندند. یعنی: هرگاه مسلمانان دچار حادثهای میشدند و گرنه نه در نماز صبح، نه ظهر، نه عصر، نه مغرب و نه عشا قنوت نمیخواندند.
و برخی از ائمه رَحِمَهُمُالله نظرشان بر این است که قنوت در نماز صبح خوانده میشود، اما نظر درست بر خلاف این است اما این مساله از مسائل اجتهادی است و میگوییم: اگر کسی پشت سر امامی نماز خواند که قنوت میخواند از وی تبعیت نماید و بر دعایش آمین بگوید. امام احمد رَحِمَهُالله میگوید: (اگر کسی پشت سر امامی نماز خواند که قنوت میخواند از وی تبعیت نماید و بر دعایش آمین بگوید) و این از فقه امام احمد رَحِمَهُالله است و آن اینکه شایسته نیست مسائل اجتهادی باعث تفرقه و اختلاف قلوب بین مسلمانان شود زیرا این از جمله چیزهایی است که رحمت الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ آن را در بر میگیرد. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرماید: «إذا حکم الحاکم فاجتهد فأصاب فله أجران، و إن أخطأ فله أجر واحد»[۱](هرگاه حاکم از روی اجتهاد حکمی را صادر کند و حکمش مطابق حق شود دو اجر دارد و هرگاه حکمش دچار اشتباه شود یک اجر دارد).
اما قنوت در وتر: در سنن از پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آمده که ایشان به حسن بن علی بن ابی طالب دعایی یاد دادند که آن را در قنوت وتر بخواند: «اللهم اهدنی فیمن هدیت، و عافنی فیمن عافیت، و تولنی فیمن تولیت، و بارک لی فیما أعطیت، و قنی شر ما قضیت، فإنک تقضی و لا یقضی علیک، إنه لا یذل من والیت و لا یعز من عادیت»[۲](بارالها مرا جزو کسانی قرار بده که آنها را هدایت کردهای، و مرا جزو کسانی قرار بده که آنان را عافیت دادهای، و مرا جزو آنانی قرار ده که دوست خود قرار دادهای، و در آنچه که به من عطا کردهای برکت قرار ده، و از مرا شر آنچه مقدّر کردهای محفوظ بدار، چون تو قضاوت میکنی و بر تو حکم کرده نمیشود، و کسی را که تو دوست بداری خوار نمیگردد) همچنین اشکالی ندارد که انسان دعایی متناسب را اضافه نماید که قلب با آن آگاه شده و از چشمها اشک جاری شود اما نه آن طور که سؤال کننده وصف نمودند که در دعا از سجع و تکلف خسته کننده استفاده میشود. تا جاییکه برخی نقل میکنند که بعضی از امامان نیم ساعت یا بیشتر دعا میکنند و این بدون شک بر خلاف سنت است هر چند که فرض شود این مناسب دو یا سه نفر باشد اما مناسب دیگران نیست.
از جمله آنچه در این دعا میآید این است: (ای کسی که وصف کنندگان نمیتوانند او را وصف نمایند و چشمها نمیتوانند او را ببینند) و این اشتباه بزرگی است و اگر بر ظاهرش گرفته شود مذهب اهل تعطیل است کسانی که صفات الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ را انکار میکنند و الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ را به چیزی وصف نمیکنند و این عبارت باطلی است، زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ به صفات کمال موصوف است و ما او را وصف میکنیم به اینکه او: سمیع، علیم، بصیر، ملک، قدوس، سلام، مؤمن و مهیمن است همچنین او را به ذوالجلال و الاکرام بودن و اینکه او دارای صورت، دو دست و دو چشم است، وصف میکنیم. و او را به تمام آنچه خودش را وصف نموده وصف میکنیم. لذا چگونه درست است بگوییم؟ (وصف کنندگان او را وصف نمیکنند) این عبارت اشتباه است و اگر امامانی که این دعا را میکنند میدانستند چه مضمونی دارد هرگز این دعا را نمیکردند. درست است که ما توانایی درک صفات الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ را نداریم یعنی: کیفیت و شکل آن را نمیدانیم زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بزرگتر از آن است که مردم به کیفیت صفاتش احاطهی علم داشته باشند. و به همین دلیل زمانی که از امام مالک رَحِمَهُالله در حالی که نشسته بود و به یارانش یاد میداد، مردی پرسید: ای ابوعبدالله: {الرحمن علی العرش استوی}[طه: ۵] چگونه بر عرش استوا یافت؟ امام مالک رَحِمَهُالله بر سرش زد و و عرق نمود زیرا سؤال بزرگی بود که بر قلب مؤمن تعظیم نمودن الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ وارد میشود و اینگونه متاثر شد. سپس سرش را بالا آورد و گفت: ای فلانی! (استوا معلوم است و کیفیت آن معقول نیست و ایمان به آن واجب است و سؤال پیرامون آن بدعت است) الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ ایشان را رحمت نماید.
سخن ایشان: استوا غیر مجهول است یعنی: معلوم است و به معنای متعالی بودن (علوّ) بر چیزی که مخصوصش باشد است. کیفیت آن غیر معقول است: زیرا ممکن نیست عقل کیفیت آن را درک نماید و الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بزرگتر از آن است که عقل به آن احاطه یابد. ایمان به آن واجب است: یعنی ایمان به استوا و معنایش و جهل حقیقت آن واجب است، زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ خود از نفسش خبر داده و هر آنچه الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ از نفسش خبر داده حق است.
وسؤال پرسیدن از آن -یعنی: از کیفیت استوا- بدعت است، اول: چون پیرامون آن از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم کسانی که حریصتر بر شناخت الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و بر یادگیری علم بودند و در کنار آنها کسی بود که از الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ از ما آگاهتر بود اما با این وجود نپرسیدند، لذا سؤال نمودن از آن بدعت است.
دوم: سؤال نمودن از آن بدعت است، زیرا جز اهل بدعت پیرامون آن کسی نمیپرسد و به همین دلیل امام مالک رَحِمَهُالله به او گفت: تو مبتدع هستی. سپس دستور داد که او را از مسجد بیرون کنند او را از مسجدی نبوی سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بیرون راندند، زیرا در تلاش بر ایجاد فساد روی زمین بود و از جمله جزای فسادکنندگان این است که از زمین رانده شوند.
لذا به برادران خود که اهل اثبات صفات هستند، میگوییم: شما را برحذر میدارم از این که از کیفیت صفات سؤال نمایید و اینکه زیادهروی نمایید در سؤال نمودن پیرامون آنچه از لحاظ علم به آن از قرآن و سنت آن را درک ننمودهاید، زیرا این کار از غلو و زیادهروی است. پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرماید: «هلک المتنطعون»[۳](کسانی که (در کارهای دینی و غیر دینی)غلو و سخت گیری میکنند، هلاک میشوند).
خلاصه اینکه قول دعا کنندگان در دعایشان: توصیفکنندگان نمیتوانند او را وصف نمایند. قول منکری است و جایز نیست الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بدان وصف شود بلکه توصیف کنندگان همان طور که خود را وصف نموده او را وصف میکنند، اما کیفیت صفاتش را هیچ کس نمیتواند درک کند.
[۱] تخریج آن گذشت.
[۲] تخریج آن گذشت.
[۳] مسلم: کتاب العلم، باب هلک المتنطعون، حدیث شمارهی (۲۶۷۰).