(۱۲۷۱) سوال: از علما این عبارت را میشنویم: «اعتبار به عمومِ لفظ است نه به خاطر سبب خاص آن». معنای این جمله و دلیلش چیست؟
جواب:
معنایش این است که اگر نصی به خاطر سبب خاصی آمد، عبرت به عموم آن است. مثالش این آیه: {قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ} [مجادله: ۱]: (یقینا الله شنید سخن زنی را که با تو در مورد شوهرش مجادله میکرد و به الله شکایت میبرد و الله گفتگوی شما را میشنود، همانا الله شنوا و بیناست). سپس فرمود: {الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ} [مجادله: ۲]: (کسانی از شما که با زناشان ظهار میکنند – یعنی میگویند تو برای من چون مادرم هستی – آنها مادرانشان نیستند)، سپس فرمود: {وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا} [مجادله: ۳]: (و کسانی که با زنانشان ظهار میکنند، سپس میخواهند از آن رجوع نمایند، قبل از اینکه با همسرشان همخوابی کنند، باید بردهای را آزاد نمایند).
سبب نزول آیات مذکور این است که «مردی با همسرش ظهار نمود و زن برای شکایت نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آمد. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در خانهی عایشه رَضِيَاللهُعَنْهَا بود. پس این آیات نازل شد».[۱] سبب نزول این آیات، خاص است. اما حکم آنها عام است.
در مورد این قصه، عایشه رَضِيَاللهُعَنْهَا میگوید: «حمد شایستهی الله است که شنواییاش همهی اصوات را در بر میگیرد. این زن مجادله کننده نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آمده بود و از شوهرش شکایت میکرد و من در گوشهای از خانه بودم ولی صدایش را نمیشنیدم».[۲] عایشه رَضِيَاللهُعَنْهَا میگوید: «الحمد لله» که این ثنای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و وصف او به کمال است، که صدای این زن را از بالای هفت آسمان شنید، در حالی که عایشه رَضِيَاللهُعَنْهَا در همان اتاق بود، ولی بعضی از صحبتهای آن زن را نشنید. این حق است که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ سِر و مخفی را میشنود. وقتی شخص به این موضوع ایمان بیاورد، بدون شک زبانش را کنترل خواهد کرد و طوری خواهد شد که فقط سخنی را میگوید که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ راضی است و به آن اجازه داده است. چون میداند که هر سخنی بگوید، الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ آن را از بالای هفت آسمان میشنود.
با این حساب، پرهیز کردن از پرگویی واجب است. چرا که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم پس از اینکه به معاذ بن جبل برخی از شرایع اسلام را یاد دادند، فرمودند: «آیا تو را از اساسِ همهی اینها با خبر کنم؟ گفتم: بله یا رسول الله. پس ایشان زبان خود را با دست گرفت و گفت: این را نگهدار. معاذ گفت: یا رسول الله، آیا ما به خاطر سخنانی که بر زبان میآوریم، مورد مواخذه قرار میگیریم؟ فرمود: مادرت به عزایت نشیند ای معاذ! آیا چیزی غیر از زبان، مردم را با چهرههایشان وارد آتش میکند»؟[۳]
پس باید انسان خردمند و عاقل از پرگویی بر حذر باشد. چه بسا کلمهای که صاحبش را وارد آتش و چه بسا کلمهای که صاحبش را وارد بهشت میکند. شخص سخنی میگوید که الله به آن راضی است. الله به خاطر آن درجاتش را بالاتر میبرد. همچنین شخص سخنی بر زبان میآورد که باعث غضب الله میشود و به خاطر آن وارد جهنم میگردد.
شاید تا الان سائل دانسته باشد که منظور علما از عبارت: «اعتبار به عمومِ لفظ است نه به خاطر سبب خاص آن»، چیست؟ آیهی ظهار شامل هر کسی میشود که با همسرش ظهار نماید. ظهار این است که مردی به زنش بگوید: تو برای من مثل مادرم هستی. این یعنی زن را بر خود حرام کرده است؛ چرا که مادر یکی از بزرگترین محرمات است. الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ در مورد ظهار میفرماید: {وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا} [مجادله: ۲]: (و یقینا آنها سخنی منکر و باطل میگویند). منکر است به این خاطر که شرع آن را نمیپذیرد. زور و باطل است به خاطر اینکه دروغ گفتهاند؛ چرا که زوجه مانند مادر نیست.
***
[۱] سنن ابوداود: کتاب الطلاق، باب فی الظهار، حدیث شماره (۲۲۱۴)، از خولة بنت مالک بن ثعلبه رَضِيَاللهُعَنْهَا.
[۲] صحیح بخاری: کتاب التوحید، باب قول الله تعالی: {و کان الله سمیعا بصیرا} [نساء: ۱۳۴]. سنن ابن ماجه: کتاب المقدمة، باب فیما أنکرت الجهمیة، حدیث شماره (۱۸۸)، با این لفظ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ، لَقَدْ جَاءَتْ الْمُجَادِلَةُ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَأَنَا فِي نَاحِيَةِ الْبَيْتِ، تَشْكُو زَوْجَهَا، وَمَا أَسْمَعُ مَا تَقُولُ».
[۳] روایت ترمذی در سنن، کتاب الإیمان، باب ما جاء فی حرمة الصلاة، حدیث شماره (۲۶۱۶) و میگوید: این حدیث، حسن صحیح است. نیز روایت سنن ابن ماجه: کتاب الفتن، باب کف اللسان فی الفتنة، حدیث شماره (۳۹۷۳)، با این لفظ: «أَلَا أُخْبِرُكَ بِمِلَاكِ ذَلِكَ كُلِّهِ؟ قُلْتُ: بَلَى يَا نَبِيَّ اللهِ. فَأَخَذَ بِلِسَانِهِ. قَالَ: كُفَّ عَلَيْكَ هَذَا. فَقُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللهِ، وَإِنَّا لَمُؤَاخَذُونَ بِمَا نَتَكَلَّمُ بِهِ، فَقَالَ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا مُعَاذُ، وَهَلْ يَكُبُّ النَّاسَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ أَوْ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ».