۱۳۱ – از شیخ رَحِمَهُالله در مورد کسی سوال شد که میگوید: رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به دو هدف ازدواج کرد: اول: به خاطر مصلحت دعوت، و دوم: به خاطر فطرت انسانی که الله او را بر آن خلق کرده که از آنچه الله برایش حلال کرده لذت جوید؟
جواب دادند: واضح است که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بشری است که الله تعالی او را با نبوت و رسالت به سوی همهی مردم مورد اکرام قرار داده، و موصوف بودن او به آنچه که طبیعت بشر آن را اقتضا میکند، مثل خوردن و نوشیدن و خوابیدن و ادرار و مدفوع و دفع سرما و گرما و دشمن و لذت جویی از ازدواج و خوراكىها و نوشیدنیهای پاکیزه و غیره، از مقتضيات طبیعت بشری است که هیچ قدحی در نبوت و رسالت ایشان وارد نمیکند. بلکه الله به او میفرماید: {قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ}[۱]، یعنی: {بگو: من به شما نمیگویم که خزانههای الله نزد من است، و غیب نمیدانم}، و او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در مورد خود میفرمایند: «من فقط بشری مثل شما هستم، همان طور که شما فراموش میکنید، من نیز فراموش میکنم». منتفی بودن علم غیب از ایشان و فراموشی، قصور در مرتبت علم از جهت علم بودن آن است. اما طبیعت بشر از آنجایی که الله آن را در همهی امور، ضعیف خلق کرده، در مقام نبوت، قصور و نقص در حق رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به شمار نمیآید.
نیز، شکی نیست که شهوت نکاح، جزئی از طبیعت انسان است. کمال آن بسته به کمال طبیعت آن، و قوت انسان در این زمینه، نشانهی سلامت بُنیه و استقامت طبع اوست. به همین خاطر در صحیح بخاری از انس بن مالک رَضِيَاللهُعَنْهُ روایت شده که گفت: «ما با هم میگفتیم که به او، یعنی پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم، قدرت سی مرد داده شده». منظور، قدرت او در برابر زنان است. این – والله أعلم – بدین خاطر است که آن مقدار از زنان را که الله برای او بدون حصر و ولی و مهر، حلال کرده، درک نماید و حقوق آنها را ادا کرده و مصالح بزرگی که خاص به آن زنان و عام برای امت است، با کثرت زنان حاصل شود. اگر این قوّت نبود که الله او را با آن یاری کند، نمیتوانست با این عده از زنان ازدواج نماید یا حق آنان را به درستی ادا نماید.
اگر فرض شود که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با زنی به مجرد برطرف کردن نیاز جنسی و همگام بودن با آنچه فطرت و طبیعت اقتضا میکند، ازدواج کرده، هیچ قصوری در مقام نبوت و هیچ نقصی در حق او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نیست. چگونه میشود این گونه باشد، در حالی که او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرماید: «با زن به خاطر چهار چیز ازدواج میشود: به خاطر مالش، و حَسَب و نسبش، و جمال و زیباییاش، و به خاطر دینش. تو زن دیندار را انتخاب کن که موفق میشوی»، و حتی الله تعالی به او فرموده است: {لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ}[۲]، یعنی: {از این پس (جز همسرانت)، دیگر زنان برایت حلال نیستند و روا نیست زنان دیگری را جایگزین اینها کنی؛ هر چند خوبیهای آنها تو را به شگفت آورد}. اما تا الان نمیدانیم که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با زنی به مجرد برطرف کردن نیاز جنسی ازدواج کرده باشد، که اگر این گونه بود، زنان بکری که جمالشان خیره کننده و در سنین جوانی باشند را به ازدواج خود در میآورد. چنان که به جابر رَضِيَاللهُعَنْهُ، وقتی که او را خبر داد که با زنی بیوه ازدواج کرده، فرمود: «آیا بهتر نبود با باکرهای ازدواج میکردی که با یکدیگر عشقبازی کنید»، و در روایتی دیگر آمده: «و او را بخندانی و او تو را بخنداند»، و در روایتی دیگر: «بر توست ازدواج با دختران بکر و بازی کردن با آنها»، روایت بخاری. بلکه ازدواجهای او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم یا به خاطر ایجاد الفت، و یا به خاطر تشریف و یا به خاطر جبران دل آزردگی قومی، و یا از روی هم کفو بودن یا دیگر مصالح بزرگ انجام شده است. حافظ ابن حجر در فتح الباری صفحه ۱۱۵ از جلد ۹، این دلایل را به صورت اجمالی ذکر کرده، و نوشته: «آنچه از کلام اهل علم در مورد کثرت ازدواجهای ایشان برداشت میشود، ده چیز است:
اول: کسانی که حالات شخصی او را مشاهده میکنند، بیشتر شوند، تا نسبت ساحری و نسبتهای دیگری که مشرکان به او میدادند، از او منتفی شود.
دوم: برای شرف قبایل عرب که دامادشان او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است.
سوم: به خاطر ازدواج، الفتشان بیشتر شود.
چهارم: ازدیاد در تکلیف. از این جهت که محبت آنها او را از مبالغه در تبلیغ دین، باز ندارد.
پنجم: عشیرهاش از جهت همسرانش بيشتر شوند و بدينگونه، در مقابل کسانی که با او جنگ میکنند، دارای نفرات بیشتری باشد.
ششم: بازگو کردن احکام شرعی که مردان بر آنها آگاهی نمییابند. زیرا بیشتر مسائلی که با همسر اتفاق میافتند، از مسائلی هستند که باید مخفی نگه داشته شوند.
هفتم: اطلاع یافتن بر محاسن اخلاقی ایشان در باطن. ایشان با ام حبیبه ازدواج کرد، در حالی که پدر ام حبیبه با او دشمن بود، و با صفیه بعد از قتل پدر و عمو و شوهرش در جنگ، ازدواج نمود. اگر او کاملترین خلق در اخلاقش نبود، از او متنفر میشدند. اما آنچه واقع شد، این بود که او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از همهی خانوادهشان نزد آنها محبوبتر بود.
هشتم: آنچه که قبلا به اختصار در مورد خارق العاده بودن ایشان در جماع ذکر کردیم. با اینکه ایشان کم میخوردند و مینوشیدند، و زیاد روزه میگرفتند. حتی ایشان کسانی را که توانایی پرداخت هزینههای ازدواج را ندارند، به روزه گرفتن امر میکنند و اشاره میکنند که کثرت روزه، باعث شکستن شهوت میشود. اما این عادت در حق ایشان صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم، صادق نبود.
نهم و دهم: آنچه قبلا از صاحب شفا[۳] در مورد حفظ عفت همسران و قیام به حقوق آنها ذکر شد.
میگویم: شماره هشت، حاصل شده. زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ قوّت سی مرد را به ایشان اعطا فرموده بود.
و سپس شماره یازدهم: اظهار کمال عدل او در تعامل با همسرانش، تا امت در این مورد به ایشان تأسّی کند.
دوازدهم: منتشر شدن بیشتر شریعت. زیرا منتشر شدن از طرف تعداد بیشتر، بهتر از انتشار آن از طرف یک نفر است.
سیزدهم: جبران دل شکستگی کسی که شریف بوده و شرفش پایمال شده. چنان که در مورد صفیه بنت حیی و جویریه بنت حارث، بزرگ بنی مصطلق صورت گرفت.
چهاردهم: تقریر حکم شرعی و ریشه کن کردن عقیدهی فاسدی که در دلهای مردم رسوخ کرده و معتقد بودند ازدواج با همسر پسر خوانده درست نیست؛ چنان که در قصهی زینب اتفاق افتاد. زیرا قانع شدن مردم به وسیلهی فعل، بهتر از قانع شدن آنها به وسیلهی گفتار است. در این مورد، به عمل رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در تراشیدن موی خود در حدیثبیه بنگر که چطور مردم بعد از اینکه با وجود دستور رسول الله به تراشیدن موهایشان، به انجام آن رغبت نشان نداند، ایشان موی خود را تراشیدند، و آنها نیز موهای خود را تراشیدند.
پانزدهم: ایجاد الفت و تقویت رابطه؛ چنان که در ازدواج با عایشه و حفصه صورت گرفت. زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم رابطهاش را با خلفای چهارگانهاش به وسیلهی دامادی، مستحکم کرد، با اینکه حتی بعضی از آنها دارای قرابت خاص با ایشان بودند. ایشان دو دختر ابوبکر و عمر را به زنی گرفته و سه دختر خود را به ازدواج عثمان و علی در آوردند. منزّه است کسی که به پیامبرش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم چنین حکمتی عطا فرموده و با تحقق قَدَری و شرعی آنها، او را یاری داده؛ قدرت سی مرد را به او ارزانی داشته، و هر آن قدر از زنان را که خواسته، برایش حلال نموده که نوبت هر کدام را بخواهد به تاخیر میاندازد، و هر کدام را نیز بخواهد، نزد خود جای میدهد، و او سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ حکیم و علیم است.
اما ازدواج نکردن ایشان با زنی که خود را به ایشان بخشید، دال بر این نیست که او با دیگر زنان به خاطر شهوت و بر طرف کردن نیاز جنسی ازدواج کرده است.
اما دختر شخصی به نام جون، از ازدواج با او خود داری نفرمود. بلکه حتی بر او در حجله هم وارد شد و با او خلوت کرد. اما آن زن از ایشان به الله پناه برد. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نیز او را ترک کرده و فرمود: «به جناب با عظمتی پناه بردی، به خانوادهات ملحق شو». اما آیا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فقط به خاطر زیباییاش و بر طرف کردن شهوت با او ازدواج کرد یا به خاطر مسالهای دیگر؟ اگر به خاطر مسالهای دیگر بوده، پس استدلال به این ازدواج بر اینکه رسول الله به خاطر شهوت با او ازدواج کرده، باطل میشود، و اگر به خاطر شهوت باشد، حکمت الله تعالی بر این قرار گرفت که بین او و آن زن به خاطر پناه بردن آن زن به الله از رسول الله، جدایی حاصل شود.
اما سوده رَضِيَاللهُعَنْهَا؛ ترسید که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به خاطر سن زیادش، او را طلاق دهد. به همین خاطر نوبت خود را به عایشه بخشید. ترس سوده دلیل بر این نیست که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم چنین قصدی داشته است. اما روایتی که میگوید او را طلاق داده، به خاطر مرسل بودنش ضعیف است.
اما ازدواج پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با زینب به خاطر زیباییاش نبود. بلکه به خاطر از بین بردن عقیدهی رایج و باطلی در بین عرب بود كه از ازدواج مرد با زنی که پسر خواندهاش او را طلاق داده، امتناع میکردند. الله تعالی رسم پسر خواندگی را باطل نمود و بنا بر آن، احکامی را نیز که نزد عرب بر آن مترتب بود، باطل اعلام کرد، و چون این عقیدهی رایج در بین عرب بسیار رسوخ کرده بود، از بین بردن آن فقط با حرف، بسیار کُند پیش میرفت و تاثیر عمل در از بین رفتن آن بسیار سریعتر بود. پس الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ با حکمت بی پایان خود چنین خواست که پیامبرش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم این کار را انجام دهد و به وسیلهی ازدواج او با زنی که زید بن حارثه او را طلاق داده بود، و زید نیز بردهی آزاد شدهی پیامبر بود که تا قبل از تحریم پسرخواندگی، پسر خواندهاش بود، عرب را نسبت به این حکم الهی مطمئن کرده و هیچ مشکلی در دل خود نسبت به این موضوع نداشته باشند. الله این گونه به این مساله اشاره فرموده است: { فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا}[۴]، یعنی: {و چون زید از او (زینب) جدا شد، این بانو را به ازدواج تو در آوردیم تا بر مومنان تنگنایی در مورد ازدواج با همسران پسر خواندههایشان پس از آنکه طلاقشان دهند، نباشد. و فرمان الله، انجام شدنی است}. سپس در این قسمت از فرمودهاش تامل کن: { زَوَّجْنَاكَهَا: او را به ازدواج تو در آوردیم}. در اینجا چنین احساس میشود که این ازدواج با زینب، به درخواست و یا میل ایشان صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نبود. بلکه حکم از جانب الله و برای تقریر حکم شرعی و ترسیخ آن و عدم احراج نسبت به آن بود. با این توضیح، معلوم میشود روایتی که میگوید: روزی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به خاطر حاجتی نزد زید رفت، و زینب را دید و در دلش نشست و از جمال او خوشش آمد و گفت: «منزّه است الله که منقلب کنندهی قلبهاست». زینب این خبر را به زید داد و زید متوجه شد و به همین خاطر از زینب بدش آمده و بعد از بازگشت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم، او را طلاق داد، و این که میفرماید: { أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ}[۵]، یعنی: {همسرت را نگه دار و از الله بترس}. این روایت باطل بوده و مخالف با حکمتی است که الله تعالی از این ازدواج ذکر فرموده است. همچنین ابن کثیر رَحِمَهُالله از این اثر روی برتافته و آن را در تفسیرش ذکر نکرده، و گفته: دوست داشتیم که برخی از آثار روایت شده از سلف را در صفحهای ذکر کنیم که به خاطر عدم صحتش، آن را نمیآوریم. مسالهی دیگری که بر بطلان این روایت گواهی میدهد، این است که چنین روایت شایستهی انبیاء نیست، چه برسد که شایستهی برترین و با تقواترین آنها نسبت به الله عز و جل باشد. این قصه بسیار شبیه به قصهای است که برای داود علیه السلام ساخته شده که برای ازدواج با همسر مردی که فقط یک زن داشت، حیله به کار برد، که در برخی کتب تفسیر، ذیل آیهی { وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ}[۶]، ذکر شده. زیرا کسی که نسبت به قدر انبیاء و دوری آنها از ظلم و تجاوز و مکر و نیرنگ، آگاهی داشته باشد، میداند که این قصه، دروغی است که به داود علیه الصلاة و السلام نسبت داده شده است.
نتیجه اینکه این مساله اگر چه برای رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم جایز است، یعنی اینکه فقط به خاطر بر طرف کردن نیاز جنسی و زیبایی زن، ازدواج کند و این مساله هیچ لطمهای به مقام ایشان نمیزند، اما ما سراغ نداریم که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به این غرض با زنی ازدواج کرده و ازدواجش نیز پا بر جا باقی مانده باشد. والله اعلم.
[۱] – سوره أنعام، آیه «۵۰».
[۲] – سوره احزاب، آیه «۵۲».
[۳] – منظور، قاضی عیاض، صاحب کتاب «الشفاء بتعریف حقوق المصطفی» است.
[۴] – سوره أحزاب، آیه «۳۷».
[۵] – سوره أحزاب، آیه «۳۷».
[۶] – سوره ص، ایه «۲۱».