رساله
بسم الله الرحمن الرحیم
از محمد بن صالح عثیمین به برادر بزرگوارش شیخ …. حفظه الله تعالی.
السلام علیکم ورحمة الله و برکاته
و بعد:
امروز نامهی شما به دستم رسیده و از مضمون آن آگاه شدم. همچنین نامهتان دارای ملاحظهای از جانب شما بر سخن وجود داشت که متعلق به حدیث قدسی است که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از پروردگارش تبارک و تعالی نقل میفرماید که فرمودند: «کسی که یک وجب به سوی من بیاید، من یک ذراع[۱] به او نزدیک میشوم، و کسی که به من یک ذراع نزدیک شود، من یک باع[۲] به او نزدیک میشود، و کسی که قدم زنان به من نزدیک شود، من شتابان به سوی او میروم»، و در اثبات صفت هروله برای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ اشکالی نزد شما وجود داشت.
ای محبّ: میدانی که در این حدیث، الله تعالی از خود خبر داده است، و پیامبرش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم که امین بر وحی، و ابلاغ کنندهی رسالتش است، به کاملترین وجه از او نقل کرده، و امنای امت، یعنی صحابه و تابعین و ائمهی امت، شامل اهل حدیث و فقه، آن را از او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم روایت کرده و آن را قبول نمودهاند.
همچنین ای محبّ: میدانی که الله تبارک و تعالی به خود و دیگران از هر کسی آگاهتر است: {وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}[۳]، یعنی: {و الله میداند و شما نمیدانید}، و میفرماید: {قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ}[۴]، یعنی: {بگو آیا شما آگاهترید یا الله}.
و میدانید ای محبّ: الله متعال فقط به این خاطر به بندگانش، اسماء و صفات و افعال و احکامش را آموخته است که حق را برای آنها بیان کرده باشد تا گمراه نشوند: {يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}[۵]، یعنی: {الله برای شما بیان کرده است تا گمراه نشوید، و الله به همه چیز آگاهاست}.
و میدانی ای محبّ: هیچ کس از الله نیکو سخنتر و راستگوتر نیست، و کلام او سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ در بالاترین مراتب فصاحت و بیان است.
او سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ است که در مورد خود میگوید: «هر کس آهسته به سویم بیاید، شتابان به سویش میروم». بنا بر این بعد از چیزی که دانستی، از صفتی که الله تعالی برای خود اثبات نموده احساس ترس نکن، و بدان وقتی این را نفی کردی که الله تعالی شتابان[۶] حرکت میکند، مضمون این نفی چنین خواهد بود که: الله شتابان حرکت نمیکند، و در این نفی، چیزهایی وجود دارد که خود از آن آگاهی.
همه میدانیم که سلف ایمان دارند که الله تعالی در روز قیامت برای قضاوت بین بندگانش به صورت حقیقی و بر وجهی که شایستهی او تعالی است، خواهد آمد[۷]؛ چنان که کتاب الله تعالی بر این مسئله دلالت دارد، و در این حدیث قدسی چیزی جز این نیست که آمدن او به صورت شتابان به سوی کسی خواهد بود که به سوی الله آهسته میرود. پس کسی که صفت آمدنِ حقیقی را برای الله اثبات میکند، برایش مشکل نخواهد بود كه گونهای از این آمدن را به صورت شتابان و بر وجهی که شایستهی او تعالی است، اثبات نماید. چه مانعی وجود دارد از اینکه ایمان داشته باشیم الله تعالی به صورت شتابان خواهد آمد، در حالی که الله تعالی خود این را فرموده است، و او سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ هر چه بخواهد میکند، و هیچ چیز همانند او نیست و او شنوای بیناست.
همچنین، در شتابان آمدن الله بر وجهی که شایستهی اوست و بدون تعیین کیفیت و بدون تمثیل آن، چیزی که دال بر نقص باشد، وجود ندارد، که گفته شود: این ظاهر کلام نیست، بکله فعلی از افعال اوست که هر گونه بخواهد آن را انجام میدهد. به همین خاطر نه در کلام الله تعالی چیزی در مورد آن آمده و نه در کلام رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم چیزی وجود دارد که آن را از معنایش خارج نماید. چنان که در حدیث قدسی آمده است: «الله تعالی روز قیامت میگوید: ای فرزند آدم، مریض شدم و به عیادتم نیامدی»، الی آخر حدیث.[۸]
اما اینکه فرمودید: «از صحابه و تابعین چیز نیافتم که ذکری از این صفت کرده باشند»: یعنی صفت «هروله: شتابان آمدن»، از شما بزرگوار پنهان نیست که اثبات این صفت برای الله تعالی به وسیلهی خبر او تعالی، از خود آمده که فرموده: «شتابان به سوی او میروم»، و نیز امین وحیش، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در آنچه از پروردگارش نقل کرده، آمده، و همچنین صحابه در نقل از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم و تابعین از صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم و همچنین ائمهی بعد تا به امروز، آن را نقل کرده و همگی در مورد الله چنین گفتهاند: «شتابان به سوی او میروم».
الحمدلله این سخن در کلام الله در حدیث قدسی، و در کلام پیامبرش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم و در کلام صحابه و تابعین و ائمهی بعد از آنها، هم از لحاظ روایت و هم از لحاظ درایت، نقل شده است.
همچنین بر شما بزرگوار مخفی نیست که قاعدهی عام نزد سلف این است که نصوص صفات بر ظاهر خود و آن گونه که شایستهی باری تعالی است، و بدون بیان کیفیت، جریان مییابد؛ چنان که این مقوله از آنها مشهور است: «آنها را چنان که آمدهاند، بدون تعیین کیفیت و چگونگیشان، بپذیرید»، و این قاعده بر تک تک نصوص اگر چه که به عینه هم نصی را نام نبرده باشند، اجرا میشود، و امکان ندارد که حتی یک نصّ را نیز از این قاعده خارج کنیم مگر اینکه از خودِ سلف دلیل داشته باشیم، و اگر بگوییم: لازم است که هر نصی را جداگانه ذکر کرده باشند، دیگر فایدهای برای این قاعده باقی نمیماند. از آن جمله همین حدیث است که میخواهیم در موردش سخن بگوییم. ظاهر این حدیث، شتابان آمدن الله را ثابت میکند، و این ظاهر نسبت به الله ممنوع نیست، زیرا متضمن هیچ نقصی برای الله تعالی نیست و به همین خاطر، تحت قاعدهی مذکور وارد میشود. پس به صورت حقیقی برای الله اثبات شده و نسبت به اوهام باطلی مثل تمثیل و بیان کیفیتش مورد محافظت قرار میگیرد.
همچنین بر شما پوشیده نیست که در این حدیث چیزی که دال بر مشاکله[۹] باشد وجود ندارد؛ زیرا تا جایی که بنده فهمیدم، اشکالی که شما گرفتهاید در مورد مجرّد آمدن الله تعالی نیست، بلکه در مورد اثبات شتابان آمدن او تعالی است، و شتابان آمدن در حدیث، فقط در مورد آمدن الله تعالی است. اما در مورد آمدن مخلوق، فرمود: «کسی که آهسته به سوی من بیاید»، و فرق بین مطلقِ راه رفتن و شتابان راه رفتن، آشکار است، و این گونه، مشاکلهای باقی نمیماند.
نکتهی دیگر اینکه نزد کسانی که قائل به مشاکله هستند، یکی از طرفین آن، حقیقی و دیگری غیر حقیقی است. اما برای بیان یک شکل بودن، از همان لفظ استفاده شده است.
همچنین گشودن باب مشاکله، باعث بروز مشکلات دیگری خواهد شد. آیا نمیبینی کسانی که قائل به مشاکله هستند، به خاطر آن صفاتی را منکر شدهاند که اهل سنت و سلف آن را اثبات کردهاند:
مثلا گفتهاند: استهزائی که الله تعالی از آن در مورد خودش در این آیه خبر میدهد: {اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ}[۱۰]، یعنی: {الله آنها را به استهزا میگیرد}، مشاکله است.
و میگویند: خدعهای که الله تعالی از آن در مورد خودش در این آیه خبر میدهد: {وَهُوَ خَادِعُهُمْ}[۱۱]، یعنی: {و او آنها را فریب میدهد}، مشاکله است.
و میگویند: مکری که الله تعالی از آن در مورد خودش در این آیه خبر میدهد: {وَيَمْكُرُ اللَّهُ}[۱۲]، یعنی: {و الله مکر میکند}، مشاکله است.
و میگویند: کیدی که الله تعالی از آن در مورد خودش در این آیه خبر میدهد: {وَأَكِيدُ كَيْدًا}[۱۳]، یعنی: {و من نیز کیدی به کار میبرم}، مشاکله است.
و میگویند: رضایتی که الله تعالی از آن در مورد خودش در این آیه خبر میدهد: {رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ}[۱۴]، یعنی: {الله از آنها راضی شد}، مشاکله است… و دیگر مسائلی که ذکر کرده و به خاطر آن حقیقت آنچه که الله خود را به آن وصف کرده، نفی کردهاند.
و شاید شما بزگوار به آنچه من در مورد قول دوم در تفسیر حدیث نوشتهام، مراجعه فرمودهاید، که این قول، قول گروهی از مردم است. علتی که در این قسمت نزد من وجود دارد، مشاکله نیست، زیرا از نظر من مشاکله را علت دانستن، در را به روی چیزهایی باز میکند که امکان دفع آنها نیست، و بر اساس آنچه که کمی پیشتر عنوان کردم، چنان که بعد از تامل، معلوم میشود، این است که مشاکلهای در حدیث وجود ندارد.
اما آنچه که با بزرگواری بر این سخنم که گفتهام: «حدیث از باب مثال عنوان میشود و معنایش این میشود که هر کس در عبادتی که نیاز به راه رفتن دارد، به سوی من بیاید»، از دو جهت به عنوان ملاحظه بیان کردهاید:
اول: لفظ «مَن» از صیغههای عموم است.
دوم: تفسیر و تاویل غیر منضبط است.
بر شما پوشیده نیست که لفظ «مَن» و دیگر اسمهای موصول یا شرط، در مورد افرادی عام است که صله یا فعل شرط بر آنها دلالت میدهند. وقتی گفتی: (مَن أخبرنی بقدوم فلان فله کذا: کسی که مرا از آمدن فلانی آگاه کند فلان چیز برای او)، این در مورد همهی افرادی که شما را از آمدن آن شخص با خبر کنند، عمومیت دارد. اما شامل کسی که شما را از آمدن کسی دیگر با خبر کند، یا در مورد آن شخص خبری غیر از آمدنش به شما بدهد، نمیشود. این فرمودهی الله تعالی: «کسی که آهسته به سوی من بیاید»، نیز در مورد همهی افرادی که به سوی او بروند، عام است، و شامل کسانی که بدون آهسته راه رفتن به سوی او میروند، نمیشود. پس وقتی گفتیم معنای حدیث چنین است: «کسی که با عبادتی به سوی من بیاید که مستلزم راه رفتن است»، لفظ «مَن» را از عموم خود که شامل همهی کسانی میشوند با راه رفتن، به سوی الله میروند، میشود، و راه رفتن به سوی الله فقط در مورد عبادتی است که نیازمند راه رفتن است، تا این گونه، راه رفتن به سوی الله، محقق شود.
بعد از بیان این سخنان، معلوم میشود تفسیری که ذکر کردهام منضبط بوده و دورتر از آن است که اهل تاویل که خصوم ما هستند، در صفاتی که آنها را تاویل میکنند ما را ملزم به موافقت یا مداهنه با خودشان کنند. زیرا من حدیث را بر حقیقت خود و آن گونه که شایستهی الله تعالی است، بدون تعیین کیفیت و تمثیل آن، باقی گذاشتهام.
همچنین، انسان در دل خود خوف و ترس دارد از اینکه الله تعالی را در حالی ملاقات کند که معتقد است: «الله تعالی شتابان نمیآید»، و این را زمانی بگوید که الله تعالی این صفت را برای خود اثبات نموده و در مورد خود فرموده است: {وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ}[۱۵]، یعنی: {و الله هر چه بخواهد انجام میدهد}.
همچنین، بنده در این مسئله تامل کردهام. هر بار که خواستهام در مورد این حدیث، هم نظر با گروهی از مردم باشم، چنین ترسیدم که در مورد کلام الله عز و جل چیزی بگویم که به آن علم ندارم، و باقی ماندن بر آنچه که ظاهر حدیث بر آن دلالت دارد را ترجيح دادم، همراه با تنزیه الله تعالی از همانندی با مخلوقات که شایستهی او نیست، و نیز همراه با دست کشیدن از بیان چگونگی صفاتش، و اين برای سالم ماندن عقیدهام بهتر، و برایم از تکلّف دورتر است، و الله هیچ کس را بیش از توانش مکلف نفرموده است.
همچنین از شما بزرگوار به خاطر فرستادن کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه در نقض کلام رازی تشکر میکنم. این بهترین تحفه است.
همچنین فضیلت شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله از تحقیق در منقول و معقول بر شما بزرگوار پوشیده نیست که باعث شده کلامش دارای اثر در مردم بوده و مقبول واقع شود. الله او را غرق رحمتش کند و از جانب اسلام و مسلمانان به او جزای خیر دهد.
اما این نیز بر شما پوشیده نیست که غالب کلامی که از ایشان نقل فرمودید، فقط در مورد مسئلهی تقرّب است، زیرا او لفظ مساحت را ذکر کرده و با این حال باز هم شیخ رَحِمَهُالله آن را با تردید ذکر کرده. چنان که گفته:
«ظاهر لفظ در تقرب بنده به پروردگارش، یا تقرّب به صورت مساحتی است یا خیر. اگر باشد، اگر ظاهر لفظ این است، یا ممکن است و یا غیر ممکن. اگر ممکن باشد، حالت دیگر نیز ممکن است و در آن چیزی که مخالف با ظاهر باشد، نیست، و اگر ممکن نباشد، پس یکی از آشکارترین چیزها، آگاهی انسان از خود و از تلاش خود است. ممکن است این معنا برای مخاطب ایجاد شود که او خودش به الله نزدیک شود، و این گونه بفهمد که قرب پروردگارش نیز از همین جنس است. به این صورت، برداشت دیگر نیز واضح خواهد بود. پس ظاهر خطاب، معنای ممتنع نیست، بلکه ظاهرش، معنای به حق است، و واضح است که ظاهر خطاب این نیست که بنده با حرکت بدنش به اندازهی یک وجب و و یک ذراع و آهسته و شتابان، به الله نزدیک میشود. ولی میشود گفت که عدم ظهور این تصور به خاطر قرینهی حسّی عقلی است؛ این گونه که بنده میداند تقرّبش به این صورت نیست، و این مانع نمیشود که ظاهر لفظ، متروک باشد. بنا بر این گفته میشود این قرینهی حسی که ظاهر است، بلیغتر از قرینهی لفظی است؛ پس به معنی خطاب با آنچه است که با آن ظاهر است، نه با آنچه که بدون آن ظاهر است». پایان کلام ابن تیمیه.
مشاهده میفرمایید که شیخ رَحِمَهُالله تعالی امر را بین اینکه تقربِ مساحتی ظاهر لفظ باشد یا خیر، متردد قرار داده، و اینکه اگر ظاهرِ لفظ باشد، یا ممکن است یا خیر، و اگر ممکن باشد، آن دیگری نیز ممکن است، و اگر ممکن نباشد، دیگری نیز از جنسِ همان است و امکان ندارد که غیر ممکن، به خاطر ممتنع بودنش، ظاهر خطاب باشد. یعنی وقتی گفتیم: نزدیک شدن بنده به پروردگارش به صورت مساحتی (یعنی با وجب و ذراع) غیر ممکن است، تقرب یافتن الله تعالی با ذراع و باع نیز غیر ممکن است، و وقتی غیر ممکن باشد، نمیشود که ظاهر خطاب باشد؛ زیرا امکان ندارد که ظاهر کلام الله تعالی، امری محال باشد.
اما آنجا که گفت: «و واضح است که ظاهر خطاب این نیست که بنده با حرکت بدنش به اندازهی یک وجب و و یک ذراع و آهسته و شتابان، به الله نزدیک میشود»، ممکن است گفته شود: چه چیزی مانع از این میشود؟ زیرا بنده با حرکت قلب و حرکت بدنش به پروردگارش نزدیک میشود، و به همین خاطر است که میگویند: قلبها بسیار پر رفت و آمد هستند؛ قلبیست که حول عرش میچرخد، و قلبی نیز دور چیزهای بی ارزش میگردد، و حرکت قلب و احساس نزدیکی بنده به پروردگار با قلب خود، امری واضح است. همچنین حرکت کردن بنده با بدنش برای نزدیک شدن به الله، چه اینکه آن حرکت، خودش عبادت باشد، یا با آن حرکت به سوی عبادت برود، هم امری معلوم و واضح است. آیا این فرمودهی الله در شان موسی علیه السلام را ندیدی که میفرماید: {وَنَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا}[۱۶]، یعنی: {و از جانب راستِ کوه طور او را ندا دادیم، و رازگویان او را به خود نزدیک ساختیم}. ابن کثیر رَحِمَهُالله میگوید: «الله تعالی با او سخن گفته و او را ندا داد، و او را نزدیک ساخته و با او نجوا کرد».
همچنین بر مقام شما مخفی نیست آنچه را که امام احمد و ابن حبان و حاکم از حدیث ابوهریره رَضِيَاللهُعَنْهُ روایت کردهاند که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: «الله تعالی نزد اهل آسمان به کسانی که در صحرای عرفات هستند، مباهات میورزد؛ به آنها میگوید: بنگرید بندگانم را که ژولیده و خاک آلوده[۱۷] به سوی من آمدهاند»، و نیز حدیثی که احمد و مسلم از حدیث عائشه رَضِيَاللهُعَنْهَاروایت میکنند که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودند: «هیچ روزی بیشتر از روز عرفه نیست که در آن، الله بندگانش را از آتش نجات دهد، و او نزدیک شده و سپس به آنها مباهات میورزد، و میگوید: اینها چه میخواهند؟»، و نزدیک شدن او جل و علا چنان که میدانید، منافاتی با علوّ او تعالی ندارد. شیخ الاسلام ابن تیمیه در مجموع الفتاوی که توسط ابن قاسم جمع آوری شده، در مجلد ۵ صفحه ۴۶۰ میگوید: «و اصل این مسئله این است که نزدیک شدن او تعالی به برخی از مخلوقات مستلزم این نیست که عرش از ذات او تعالی خالی شود. بلکه او فوق عرش بوده و هر گونه که بخواهد به مخلوقاتش نزدیک میشود؛ چنان که عدهای از سلف چنین گفتهاند، و این همانند نزدیک شدن او به موسی در زمانی است که از درخت با او سخن گفت»، تا جایی که در صفحه ۴۶۴ ادامه میدهد: «و وقتی که ندا دهند، الله تعالی، پروردگار عالمیان باشد، و او را از موضعی معین ندا داده و او را به خود نزدیک گرداند، دال بر گفتاری است که سلف در مورد قرب و نزدیکی او نسبت به موسی علیه السلام میگویند؛ با اینکه این قرب، از پایینتر از آسمان بود»، تا صفحه ۴۶۵ که میگوید: «و نزدیکی او به بندگان با تقرب جستن آنها با اعمالی است که همهی آن کسانی که میگویند: الله بالای عرش است، با آن به الله تقرب میجویند؛ فرقی نمیکند که همراه با آن اعتقاد، بگویند: افعال اختیاری با او برپا میشود، یا چنین نگویند. اما کسانی که آن را انکار میکنند، برخی از آنها قرب بندگان را چنین تشبیه میکنند که از برخی وجوه به او تقرب جسته و با او مشابهت دارند، و این گونه، به او نزدیک هستند. این تفسیرِ ابوحامد غزالی و متفلسفه است. برخی دیگر، قرب بندگان به پروردگار را به وسیلهی طاعاتشان، و قرب الله به بندگان را به وسیلهی ثواب دادن به طاعات آنها تفسیر میکنند، که این تفسیرِ جمهور جهمیه است. زیرا نزد آنها نه قربی وجود دارد و نه تقریب. از جمله چیزهایی که در معانی قرب وارد میشود – و در میان هیچ یک از فِرَق کسی آن را انکار نکرده – قرب معروف و معبود به قلبهای عارفانِ عابد است. زیرا هر کسی که چیزی را دوست داشته باشد، باید آن را بشناسد، و به قلبش نزدیک شود، و کسی که با او بغض دارد، از قلبش نیز دور میشود»، تا آنجا که در صفحهی ۴۶۶ میگوید: «و کسانی که اثبات میکنند الله بندگانش را به خود نزدیک میکند، این همان قول معروف سلف و ائمهی اهل سنت، و همچنین قول اشعری و دیگر کُلّابیه است. زیرا آنها نیز قرب بندگان به ذات الهی را اثبات میکنند»، تا میگوید: «اما نزدیک شدن او و تقرب جستنش به برخی بندگان را کسانی اثبات میکنند که قیام افعال اختیاری و آمدنش در روز قیامت و نزولش و قرار گرفتنش بر عرش را اثبات میکنند، و این مذهب ائمهی سلف و ائمهی مشهور اسلام و اهل حدیث است و به تواتر از آنها به نقل رسیده است، و اولین کسانی که این را انکار کردند، جهمیه و کسانی از معتزله بودند که در این قول با آنها موافق هستند».
همچنین در مجلد ۶ صفحه ۳۱ میگوید: «اما عموم مسلمانان و سلف امت و اهل سنت از همهی طوایف به آن اقرار دارند. بر این اساس، بنده با حرکت روح و بدنش به پروردگارش نزدیک میشود، و همچنین نزدیک شدن این دو – یعنی روح و جسم – به اماکن مشرفه را نیز اثبات میکنند، و دگرگونی روح و بدن را از حالتی به حالت دیگر نیز اثبات میکنند.
اول: مثل معراج پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم، و عروج روح بنده به سوی پروردگارش، و نزدیکی به پروردگار در حالت سجود و غیره…
دوم: مثل حج خانهی الله و قصد مساجد کردن و غیره…
سوم: مثل ذکر کردن و دعا و محبت و عبادت پروردگار، در خانه. اما همچنین در مورد این دو به قرب روح به الله نیز اقرار میکنند که این گونه، بین همهی انواع، جمع میبندند».
همچنین در مجلد ۶ صفحه ۱۳ میگوید: «وقتی قرب بندگان به او و قرب او به بندگان نزد جماهیر سلف و اتباعشان مثل اهل حدیث و فقها و همچنین صوفیه و اهل کلام، ممتنع نیست، پس واجب نیست هر نصی که در آن قرب ذکر شده از این جهت که قرب بر او ممتنع است، تاویل شود، و همچنین از جواز قرب بر او، چنین لازم نمیآید که در هر موضعی که ذکر قرب به میان آمده، منظور قرب او تعالی با نفس خود باشد. بلکه این از امور جائز باقی میماند و در نصی که آمده نظر کرده میشود. اگر بر این معنا دلالت داشت، بر آن حمل میشود، و اگر بر آن یکی دلالت داشت، بر آن حمل میشود، و این مثل همان چیزی است که قبلا در باب إتیان و مجیء – هر دو به معنی آمدن – ذکر شد».
چیزهایی که در این کلام در تقریر تقرب بنده با حرکت روح و بدنش به پروردگارش آمده، و اینکه قرب بندگان به او و قرب او به بندگان، نزد جماهیر سلف و اتباعشان ممتنع نیست، مخالف با آن چیزی است که در کتاب “نقض التاسیس” در رد بر رازی نوشته، و بر این اساس، شیخ رَحِمَهُالله در مورد این مسئله دارای دو قول است. اما کدام یک از آنها را میشود گفت نزد او ارجح است؟
میشود گفت: به نظر میرسد که دومی ارجح باشد، زیرا در آن زیادت وجود دارد، و چون آن را با جزم بیان کرده، بر خلاف قول اولی که آن را با تردید ذکر کرده است. والله اعلم.
خلاصهی سخن اینکه: به باور بنده، ابقای نص بر ظاهرش، اولی و اسلم است، و اگر کسی به خاطر ظهور قرینه نزد خود، آن را تاویل کند، راه برای او به خاطر احتمالی که در مساله وجود دارد، باز است، و الله تعالی مراقب بر هر گفته و گویندهای است. پس از الله تعالی توفیق و هدایت را به آنچه دوست دارد و راضی است، خواستاریم. او جواد و کریم است. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
[۱] – ذراع: در مقیاس، از نوک انگشت وسط تا آرنج گفته میشود و طولی بین ۵۰ تا ۷۰ سانتی متر دارد.
[۲] – در عربی، به اندازهی طول دو دست هنگامی که از هم باز شوند، باع گفته میشود.
[۳] – سوره بقره، آیه «۲۱۶».
[۴] – سوره بقره، آیه «۱۴۰».
[۵] – سوره نساء، آیه «۱۷۶».
[۶] – شتابان، ترجمهی کلمهی «هَروَلَة» است.
[۷] – اشاره به صفت «إتیان» یعنی آمدن برای الله تعالی.
[۸] – حدیث قبلا بیان شد که در ادامه، الله تعالی چنین تعلیل میفرماید: «بندهام مریض شد و او را عیادت نکردی»
[۹] – به معنی هم شکلی و مشابهت.
[۱۰] – سوره بقره، آیه «۱۵».
[۱۱] – سوره نساء، آیه «۱۴۲».
[۱۲] – سوره أنفال، آیه «۳۰».
[۱۳] – سوره طارق، آیه «۱۶».
[۱۴] – سوره مائده، آیه «۱۱۹».
[۱۵] – سوره إبراهیم، آیه «۲۷».
[۱۶] – سوره مریم، آیه «۵۲».
[۱۷] – ژولیده و خاک آلوده: منظور این است که از راههای دور و دراز به سوی من آمدهاند، به طوری که به خاطر طول سفر، ژولیده و خاک آلوده شدهاند.