۶۲ – از شیخ رَحِمَهُالله سوال شد: آیا کسی قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم گفته است که معیّت، حقیقی بوده و آن گونه است که شایستهی الله باشد، و الله منزه است از اینکه در این صفت، همانند مخلوقات باشد یا در مکانی حلول کرده باشد؟
نیز در مورد این حدیث قدسی سوال شد که الله میفرماید: «و پیوسته بندهام با نوافل به سوی من تقرب میجوید…»؟ و همچنین در مورد سخن ابن قیم رَحِمَهُالله در “الصواعق المرسلة” که میگوید: «او با ذات و با رحمت خود، به محسنین نزدیک است. آیا این درست است، و آیا کسی قبل از او چنین گفته است؟
جواب دادند: نمیدانم که کسی چنین تصریحی کرده باشد. اما آنچه اظهر است، این است که سخن گفتن در مورد این صفت، مثل سخن گفتن در مورد دیگر صفات است. آن گونه که حقیقت آن است، فهمیده میشود، و الله تعالی را از چیزی که شایستهی او نیست، منزه میگرداند، چنان که صفت استواء و نزول و دیگر صفات فهمیده میشوند. به همین خاطر تا جایی که میدانم، صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم در مورد صفت استواء و نزول، لفظ ذات را به کار نبردهاند. یعنی نگفتهاند او سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ با ذات خود بر عرش استواء کرده، یا با ذات خود به آسمان دنیا نزول میکند. زیرا این چیزی است که از خودِ لفظ فهمیده میشود، چون که انجام این فعل، به الله تعالی نسبت داده شده است؛ حال چه این نسبت، به اسم ظاهر یا ضمیر باشد ،وقتی به او نسبت داده شد، اصل بر این است که منظور از آن ذات الله عز و جل است. اما وقتی که در معنی استواء و نزول تحریف حاصل شد، ضرورت دانستند که برای تاکید حقیقت، لفظ “ذات” را نیز ذکر کنند. همچنین وقتی قول به حلول و شبهات قائلین به این سخن با احتجاج به آیات معیت به وجود آمد، سلف رحمهم الله بطلان تلبیسات آنها را بیان کرده و ذکر کردند که منظور از این آیات این است که او تعالی با ذات خود با مخلوقات بوده و با آنها در هم آمیخته است؛ چنان که حلولیها برداشت کردند، و بیان کردند که منظور از این آیات، بیان کردن احاطهی او تعالی به مخلوقات به وسیلهی علمش است، و به این خاطر علم را ذکر کردند که صفات متعلق به الله را در بر میگیرد و چون در سیاق آن آمده است.
مهم اینکه این مسئله مانند دیگر مسائل صفات، بر ظاهر خود و آن گونه که لایق الله عز و جل باشد، اجرا میشود، و هر آنچه از سلف در این مورد آمده، در معنای آن داخل میشود، زیرا از لوازم آن است، و اکتفای به این حد، از ترس واقع شدن در حرام بوده است، و گرنه بر کسی مخفی نیست که حقیقتِ معیّت، گستردهتر از علم و بلیغتر از آن است، و به خاطر ظهور و وضوح این مسئله و اینکه این مسئله از دیگر نظیرهای خود خارج نمیشود، کلامی از صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم در این مورد نیامده است، به جز سخنی از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا که ابن أبی حاتم آن را در تفسیرش ذکر میکند که گفته است: «او بر عرش است، و علمش همراه با مخلوقات است». سپس این تفسیر بین سلف منتشر شد، آن هنگام که جهمیه آن را به حلول تفسیر کردند.
اما سوالتان در مورد حدیث قدسی: «و بندهام پیوسته با نوافل به من تقرب میجوید، تا اینکه او را دوست میدارم. وقتی دوستدار او شدم، گوش او میشوم که با آن بشنود، و چشمش میشوم که با آن میبیند، و دستش میشوم که با آن کارهایش را انجام میدهد، و پایش میشوم که با آن راه میرود. اگر از من بخواهد، به او عطا میکنم، و اگر به من پناه آورد، او را پناه میدهم»، در این حدیث میبینید که الله تعالی، عبد و معبود، تقرب جوینده و کسی که به او تقرب جسته میشود، و محبّ و محبوب، و سائل و مسئول، و عطا شونده و عطا کننده، و پناه برنده و پناه برده شده به او، و معیذ و معاذ را ذکر میکند. پس حدیث بر دو چیز جدا از هم دلالت میکند که هر کدام، با دیگری تفاوت دارد، و وقتی که چنین باشد، ظاهر این سخن: «من گوش و چشم و دست و پای او هستم» این نیست که خالق، جزئی از مخلوق یا وصفی در اوست، که الله از این اوصاف، والاتر است. بلکه ظاهر و حقیقت آن این است که الله تعالی این بنده را توفیق میدهد که از گوش و چشم و دست و پایش به درستی استفاده کند؛ به طوری که شنیدن او برای الله تعالی از روی اخلاص، و با استعانت از او و طبق شرع او و با پیروی از پیامبر اوست. چشم و دست و پایش نیز چنین است.
اما سخن ابن قیم رَحِمَهُالله در “الصواعق المرسلة” که او سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ با ذات و رحمت خود به نیکوکاران نزدیک است، آیا درست است؟ و آیا کسی قبل از او چنین گفته است؟
ابن قیم رَحِمَهُالله تعالی ظاهرِ این فرمودهی الهی را گرفته است که میفرماید: {وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ}[۱]، یعنی: {و وقتی بندگانم از تو در مورد من پرسیدند، پس یقینا من نزدیک هستم. اجابت میکنم دعای دعا کننده را آن هنگام که مرا بخواند. پس مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند، باشد که راهیاب شوند}. این ضمیرها در (عبادی)، (عنّی)، (فإنّی)، (قریب)، (أجیب)، (دعان)، (لی)، (بی)، همگی به الله تعالی بر میگردند. همان طور که او تعالی معبودی است که همه چیز از او طلب میشود، و اجابت کنندهی کسی است که او را بخواند، و ایمان آوردن به او واجب است، هم او، قریب نیز هست و لازمهی این قربت، حلول نیست. زیرا الله تعالی در جمیع صفاتش هیچ همانندی ندارد. او در عین علوّ و بالا بودنش، قریب است. قبل از او، استادش، شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله نیز این چنین گفته است. او در شرح حدیث نزول در جلد ۵ صفحه ۵۰۸ از مجموع الفتاوی میگوید: «و به این خاطر وقتی الله سبحانه، قرب خود به بندگانش و کسانی که او را میخوانند، ذکر کرد، فرمود: {وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ}[۲]، یعنی: {و وقتی بندگانم از تو در مورد من پرسیدند، پس یقینا من نزدیک هستم. اجابت میکنم دعای دعا کننده را آن هنگام که مرا بخواند}». تا آنجا که در صفحهی ۵۱۰ میگوید: «اما قرب پروردگار به گونهای که خود با فعل قائم به نفسش انجام میدهد، این چیزی است که کُلّابیه و کسانی که انجام افعال اختیاری الله با ذات خودش را قبول ندارند، نفی میکنند. اما سلف و ائمهی حدیث و سنت چنین چیزی را ممنوع نمیدانند، و همچنین بسیاری از اهل کلام نیز – در این عقیده مانند کُلّابیه – هستند}.
[۱] – سوره بقره، آیه «۱۸۶».
[۲] – سوره بقره، آیه «۱۸۶».