چهارشنبه 19 ذیقعده 1447
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
6 می 2026

۵۷ – استوای الله بر عرش

۵۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله از تفسیر استواء الله – قرار گرفتن او – تعالی بر عرش پرسیده شد که آیا این علوّ، به گونه‌ای است که لایق جلال او تعالی باشد؟

جواب دادند: تفسیر استواء الله تعالی بر عرش خود، با قرار گرفتن بر بالای عرش به گونه‌ای که شایسته‌ی اوست، تفسیر سلف صالح است. امام مفسرین، ابن جریر طبری رَحِمَهُ‌الله در تفسیر خود می‌گوید: «از معانی استواء، علوّ و ارتفاع است. مثل این سخن: استوی فلان علی سریره، یعنی بر آن قرار گرفت»، و همچنین در تفسیر این فرموده‌ی الله تعالی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۱]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}، می‌گوید: «او جلّ ذکره می‌گوید: الله بر عرشش مرتفع شده و قرار گرفت». انتهای سخن ابن جریر. و از سلف چیزی که مخالف با این باشد، نقل نشده است.

وجه آن، این است که استواء در لغت بر چند وجه مورد استعمال قرار می‌گیرد:

اول: مطلق و بدون قید ذکر شده باشد که در این صورت، به معنای کمال است. مانند این فرموده‌ی الله تعالی: {وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى}[۲]، یعنی: {وهنگامی که به بلوغ و کمال رسید}.

دوم: مقرون با «واو» باشد. در این صورت به معنی تساوی است. مثل این سخن: «استوی الماء والعتبة»، یعنی: «آب به مساوات چارچوب در رسید».

سوم: مقرون به «إلی» باشد که در این صورت به معنی «قصد» است. مثل این فرموده‌ی الله تعالی: {ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ}[۳]، یعنی:{سپس قصد آسمان کرد}.

چهارم: مقرون به «علی» باشد که در این صورت به معنی علوّ و ارتفاع است. مثل این فرموده‌ی الله تعالی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۴]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}.

همچنین گروهی از سلف بر این هستند که استواء مقرون به «الی» در معنا، مانند وقتی است که مقرون به «علی» باشد که در این صورت به معنای ارتفاع و علوّ می‌آید. و همانطور عده‌ای نیز بر این هستند که استوای مقرون به «علی» به معنی صعود و استقرار است.

اما تفسیر استقرار به جلوس؛ ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در “الصواعق المرسلة” جلد ۴ ص ۱۳۰۳ از خارجة بن مصعب در تفسیر این فرموده‌ی الهی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۵]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}، نقل می‌کند که گفته است: «و آیا استواء، معنایی جز جلوس دارد؟». همچنین ذکر جلوس در حدیث مرفوعی که امام احمد از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا آورده، آمده است.

والله اعلم.


[۱] – سوره طه، آیه «۵».

[۲] – سوره قصص، آیه «۱۴».

[۳] – سوره بقره، آیه «۲۹».

[۴] – سوره طه، آیه «۵».

[۵] – سوره طه، آیه «۵».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(57) سئل فضيلة الشيخ: عن تفسير استواء الله عَزَّوَجَلَّ على عرشه بأنه علوه تعالى على عرشه على ما يليق بجلاله؟

فأجاب بقوله: تفسير استواء الله تعالى على عرشه بأنه علوه تعالى على عرشه على ما يليق بجلاله هو تفسير السلف الصالح. قال ابن جرير إمام المفسرين في تفسيره : ” من معاني الاستواء : العلو والارتفاع كقول القائل : استوى فلان على سريره يعني علوه عليه “. وقال في تفسير قوله تعالى: ( الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “) “يقول : جل ذكره : الرحمن على عرشه ارتفع وعلا” أ.هـ ولم ينقل عن السلف ما يخالفه.

ووجهه: أن الاستواء في اللغة يستعمل على وجوه:

الأول:أن يكون مطلقاً غير مقيد فيكون معناه الكمال كقوله تعالى:(ولما بلغ اشده واستوى) (القصص ، الآية ” 14 “).

الثاني: أن يكون مقروناً بالواو فيكون بمعنى التساوي كقولهم: استوى الماء والعتبة.

الثالث:أن يكون مقروناً بإلى فيكون بمعنى القصد كقوله تعالى:(ثم استوى إلى السماء) (فصلت ، الآية ” 11 “).

الرابع: أن يكون مقروناً بعلى فيكون بمعنى العلو والارتفاع كقوله تعالى: (الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “).

وذهب بعض السلف إلى أن الاستواء المقرون بإلى كالمقرون بعلى فيكون معناه الارتفاع والعلو. كما ذهب بعضهم إلى أن الاستواء المقرون بعلى بمعنى الصعود والاستقرار إذا كان مقروناً بعلى.

وأما تفسيره بالجلوس فقد نقل ابن القيم في الصواعق 4/1303 عن خارجة بن مصعب في قوله تعالى:(الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “) قوله: “وهل يكون الاستواء إلا الجلوس”. ا.هـ. وقد ورد ذكر الجلوس في حديث أخرجه الإمام أحمد عن ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُما مرفوعاً. والله أعلم.

مطالب مرتبط:

۸۳ – آیا صفت«نسیان» (فراموشی) به الله تَبَارَكَ‌وَتَعَالَىٰ تعلق دارد؟

نسیان دارای دو معناست: اول: فراموش کردن چیزی معلوم. دوم برای نسیان: ترک کردن از روی آگاهی و عمد. اینکه الله تعالی چیزی را ترک کند، یکی از صفات فعلی اوست که متعلق به اراده‌ی او تعالی و تابع حکمت او است...

ادامه مطلب …

نوشته‌ای در بحث نفی کیفیت صفات الله متعال

سلف، کیفیت صفات را به طور مطلق نفی نمی‌کنند. زیرا نفی مطلق کیفیت، نفی وجود است؛ چه اینکه هیچ موجودی وجود ندارد مگر اینکه دارای کیفیتی است. اما این کیفیت، گاهی معلوم و گاهی مجهول است، و کیفیت ذات الله و صفات او تعالی برای ما مجهول است، و جایز نیست برای هیچ یک از صفات الهی، تعیین کیفیت کنیم.

ادامه مطلب …

۷۸ – حکم اضافه نمودن حوادث به صفتی از صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

اضافه نمودن حوادث به صفتی از صفات الهی به این معنا که این یکی از مقتضیات این صفت است، اشکالی ندارد. اما وقتی حوادث به صفتی از صفات الهی اضافه شوند و چنین بنماید که آن صفت است که آن کار را بدون دخالت موصوف – یعنی الله – انجام می‌دهد، جایز نیست.

ادامه مطلب …

۷۶ – معنای حدیث: «الله، آدم را بر صورت خودش خلق کرد»

این حدیث، در صحیحین آمده و به اجماع مسلمانان و عقلا، ظاهرِ آن منظور نیست؛ زیرا فقط کرسیِ – محل قرار دادن دو پای – الله تعالی به وسعت آسمان‌ها و زمین است، و آسمان‌ها و زمین به نسبت کرسی، مانند حلقه‌ای است که در بیابانی وسیع افتاده است، و فضل عرش بر کرسی، مانند فضل این بیابان وسیع بر حلقه است. و هیچ کس به وصف نمودن یا تخیل کردن او احاطه‌ای ندارد، و کسی که چنین وصفی داشته باشد، ممکن نیست که بر صورت آدم باشد که شصت ذراع است. اما حدیث بر یکی از این دو معنی حمل می‌شود...

ادامه مطلب …

۸۵ – آیا باید صفت «مَلل، (ملالت) را برای الله عز و جل اثبات کنیم؟

در حدیث از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده است که فرمود: «همانا الله خسته و ملول نمی‌شود تا اینکه شما خسته و ملول شوید». برخی از علما گفته‌اند این حدیث دال بر اثبات ملالت برای الله است، اما ملالت الله مانند ملالت مخلوق نیست، چه اینکه ملالت مخلوق، نقص است؛ زیرا دال بر خستگی و به تنگ آمدن او از این چیز است. اما ملالت الله، صفت کمال بوده و نقصی در آن نیست و این را مانند صفات دیگری که بر وجه کمال، برای الله ثابت می‌کنیم، اجرا می‌نماییم و گر چه در حق مخلوق، کمال به حساب نمی‌آید.

ادامه مطلب …

۸۲ – آیا صفت «حیّ» مسبوق به عدم است؟

حیات الله عز و جل حیاتی کامل است که مسبوق به عدم نبوده و زوال نیز به آن راه ندارد. آن شرح واسطیه‌ای نیز که سائل در آن خوانده که حیات الله عز و جل مسبوق به عدم است، بدون شک خطاست و ظاهرا اشتباه چاپی است. زیرا وقتی گفته شد: حیات کامل، پس دیگر این حیات، مسبوق به عدم نیست. حیات الله نیز حیات کاملی است که متضمن همه‌ی صفات کامل بوده و مسبوق به عدم نیست و زوالی نیز به آن راه ندارد.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه