خوارج میگویند: امام مالک قائل به این بوده که شخص مُکرَه که به زور وادار به بیعت شده، نقض بیعت برایش جایز است.
چرا که ابن جریر طبری در «تاریخ الرسل والملوک» (ج۴ ص۴۲۷) میگوید که از مالک بن انس در مورد خروج به همراه محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب که مشهور به النفس الزکیه است، پرسیده و گفته شد: «بیعت ابوجعفر منصور بر گردن ماست. مالک گفت: شما از روی اجبار بیعت کردهاید و شخصی که به اکراه، او را وادار کرده باشند، قسم بر او نیست (و بیعتش نیز صحیح نیست). پس مردم به سوی محمد بن عبدالله نفس الزکیه رفتند و مالک خودش در خانه ماند و خارج نشد».
ما نیز امروزه مجبور به بیعت با این حکام شدهایم. بنا بر این بیعتشان ملغی شده و چیزی بر ما لازم نیست.
در جواب باید بگوییم:
اولا بطلان این روایت بسیار آشکار است؛ زیرا راوی قصه که این روایت را از انس نقل میکند، مجهول است، و روایتگری که از این راویِ مجهول روایت میکند نیز در موردش سخن رفته است. میتوان به «تهذیب الکمال» مِزّی (ج۱۰ ص۲۸۷) و «کتاب المجروحین» از ابن حبان (ج۱ ص۳۵۸) در این زمینه مراجعه نمود.
ثانیا: روایاتی که از امام مالک وارد شده، روایاتی هستند که صحت این قصه را رد نموده، و بلکه دقیقا عکس آن را اثبات میکنند. مثلا در کتاب «الإعتصام» شاطبی (ج۳ ص۳۳) آمده: «و چیزی که او مقرر نمود، اصلِ مذهب مالک است. به یحیی بن یحیی گفته شد: اگر بیعت به اجبار باشد، چه؟ گفت: خیر. گفته شد: اگر حکام، ظالم بودند چه؟ گفت: ابن عمر رَضِيَاللهُعَنْهُمَا با عبدالملک بن مروان بیعت کرد، در حالی که عبدالملک با زور، به قدرت رسیده بود. مالک مرا به این قضیه خبر داد که عبدالملک به ابن عمر نامه نوشته و او را امر به سمع و طاعت بر کتاب الله و سنت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نموده بود. یحیی میگوید: و بیعت بهتر از تفرقه است».
همچنین در کتاب «ترتیب المدارک» قاضی عیاض (ج۱ ص۱۶۹) آمده: «ابن کنانه میگوید: عُمَری به مالک گفت: اهل حرمین با من بیعت کردهاند، و تو نیز ظلم ابوجعفر منصور را میبینی. مالک به او گفت: میدانی که چه چیز باعث شد تا عمر بن عبدالعزیز شخص صالحی را بعد از خودش قرار ندهد؟ گفت: خیر. گفت: بیعت برای یزید بود. پس عمر بن عبدالعزیز ترسید که اگر برای کسی دیگر غیر از او بیعت بگیرد، یزید برخاسته و شورش کند و فسادی که به بار میآید بیشتر از صلاحش باشد. پس عمری از رأی مالک خشمگین شد».
این روایت را شاطبی در کتابش آورده و سپس میگوید: «عمری رأی مالک را نپذیرفت. پس ظاهر این روایت میرساند که اگر از خلع شخص غیر لایق و به کار گماردن شخص مستحق، فتنه به وجود آید و اموری حاصل شود که به صلاح نیست، پس مصلحت در این است که این کار را ترک نمود».
ابن ابی زید قیروانی رَحِمَهُالله که از ائمهی مالکیه و مشهور به مالک صغیر است، در «الجامع» (ص۱۳۹) میگوید: «و سمع و طاعت از حاکمان مسلمان، و هر کسی که از روی رضایت و یا با زور و غلبه، بر مسلمانان حاکم شد، و فشارش بر مردم زیاد شد؛ چه حاکم نیکو باشد و چه ظالم، بر او خروج نمیشود؛ چه ظلم کند یا عدالت کند، و در رکاب او با دشمن میجنگیم، و همراه با او حج میگزاریم، و صدقاتمان را اگر طلب کردند به آنان میپردازیم، و نمازهای جمعه و دو عید پشت سر آنها خوانده میشود… و همهی این چیزهایی که ذکر کردیم، قول اهل سنت و ائمهی مردم در فقه و حدیث است، و کلّ اینها، قول مالک است. برخی از آن را به صراحت در سخنانش گفته، و برخی دیگر از مذهبش آشکار است». این را ابن قیم رَحِمَهُالله در «اجتماع الجیوش الاسلامیة» (ص۸۶) از او نقل میکند.
پس میبینید که امام مالک رَحِمَهُالله و ائمهی مذهب امام مالک نظرشان بر عدم خروج بر حکام مسلمانِ ظالم است و روایتی که میگوید امام مالک قائل به نقض بیعت کسی بوده که به اجبار وادار به بیعت شده، ضعیف است. الله اعلم.
والحمدلله رب العالمین
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی