بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه والصلاة والسلام علی رسول الله وعلی آله وصحبه ومن والاه.
اما بعد…
خوارج، فرقهای هستند که از صدر اسلام تا به الان وجود دارند و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در احادیث صحیحی آنها را معرفی کرده و در مورد آنها سخن گفته است.
در حدیثی که بخاری و مسلم روایت میکنند، آمده که هنگام تقسیم غنایم بعد از غزوهی حنین، مردی به نام ذو الخُوَیصِرهی تمیمی آمد و به رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گفت: ای محمد، عدالت کن. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به او فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نکنم، پس چه کسی عدالت کند؟ بد گفتی و زیانکار شدی. وقتی که عمر بن خطاب رَضِيَاللهُعَنْهُ و در روایتی، خالد بن ولید رَضِيَاللهُعَنْهُ از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم اجازه خواست تا گردن آن شخص را بزند، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: «از پشت این مرد گروهی خواهند آمد که قرآن میخوانند، اما از گلویشان بالاتر نمیرود. مانند تیری که وارد بدن شکار شده و از سمت دیگرش، بیرون میرود، از دین خارج میشوند. مسلمانان را میکشند و بتپرستان را رها میکنند. اگر من در آن زمان باشم، آنها را مثل قوم عاد، قتل عام میکنم».
این وعید بسیار سخت و شدید از جانب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در مورد خوارج، به خاطر خطر بسیار بزرگ آنان بر مسلمانان است.
ممکن است در برهههایی، خوارج وجود نداشته باشند، اما فکر آنها تا قیامِ قیامت خواهد بود، و هر از گاهی، خروج کرده و شروع به فساد و کشتار مسلمانان میکنند. اما بنا بر وعدهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، هر بار که ظهور کنند، قلع و قمع میشوند تا اینکه آخرین گروهشان در رکاب دجال، خارج میشود.
خوارج در عصر حاضر، چنان که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم خبر دادهاند، دوباره ظهور کرده و مشغول به تکفیر و قتل مسلمین شدهاند.
پس از اینکه در سال ۱۹۲۴ م.، خلافت عثمانی که در سدههای آخر خود، کاملا در شرک و قبرپرستی غرق شده بود، به طور کامل از بین رفت و انحلال آن توسط کمال آتاتورکِ بیدین، اعلام شد، و مسلمانان در شوک وارده نسبت به این خبر بودند، در سال ۱۹۲۸ م.، یعنی چهار سال پس از اعلام انحلال خلافت عثمانی، «حسن البنا» در مصر با شعار پر زرق و برق احیای خلافت اسلامی، حزبی را بنا نهاد که آن را «اخوان المسلمین» نامید. او یک صوفی از طریقت حصافی شاذلی بود که مریدانش او را رهبر خود و امام شهید میخوانند. إنشاءالله در مقالات دیگر، به طور مفصل به حسن البنا و انحرافات عقیدتی او خواهیم پرداخت.
پس از کشته شدن حسن البنا به دست افراد نامعلوم (که البته به ادعای اعضای اخوان المسلمین، به دست حکومت بوده است)، حسن الهضیبی به رهبری این حزب برگزیده شد که به اعتراف محمد غزالی، شخصی ماسونی بود. در زمان رهبری او، سید قطب که ادیبی توانا بود، پا به عرصهی این حزب گذاشت. البته سید قطب در زمان حیات حسن البنا به اخوان المسلمین پیوسته بود. از آنجایی که سید قطب ادیبی توانا بود، شروع به نوشتن کتابهای حماسی برای تحریک مسلمانان کرد.
سید قطب با نوشتن این کتابها، و به خصوص کتاب «معالم فی الطریق»، شروع به احیای فکر خوارج کرد و به خاطر اسلوب ادبی بسیار بالایی که داشت، در این کار به خوبی موفق شد، و البته حمایتهای مالی حزب اخوان و همچنین دستهای پشت پرده، باعث انتشار وسیع این کتابها در کشورهای مسلمان عربی شد و در کشورهای مسلمان غیر عرب نیز به زبان همان کشورها ترجمه و انتشار یافت.
غالب مطالب کتابهای سید قطب به این مساله اشاره دارند که مسلمانان، از دین برگشته و مرتد شدهاند و الان هیچ جامعهی مسلمانی وجود ندارد. او جوانانی را که جذب اخوان المسلمین میشدند، تشویق میکرد که انزوا گزینند و از جامعه و خانواده، اگر به صورت جسمی نمیتوانند، حداقل به صورت روحی، منفصل و جدا شوند. این نوشتههای تحریک آمیز ادبی که همراه با شعارهای براق خلافت اسلامی و جامعهی مسلمان بود، در کنار جهلی که مسلمانان به آن دچار بودند، دست به دست هم داده و باعث ظهور جدی تفکر خوارج و سپس اَعمال خارجیگونهی آنان بود که نتیجهی آن نیز رفتن سید قطب بر بالای دار بود. اما این پایان کار نبود و کسانی مثل عبدالله عزام و اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، و شکری مصطفی و غیره، راهش را ادامه دادند، تا به امروز که داعش و جبهة النصرة و دهها گروه دیگر که مدعی جهادند، همین منهج و روش را ادامه میدهند.
اما متاسفانه هنوز هم درصد بسیار بالایی از مسلمانان، فکر این شخص را که در واقع تفکر خالص خارجیانی همانند عبدالله بن وهب راسبی و نافع ابن ازرق و غیره است، و با اسلوب ادبیِ بسیار قوی نگاشته شده، را عقیدهی ناب اهل سنت میدانند و خبر ندارند که عقاید و نوشتههای خوش خط و خال این شخص، چه به روز مسلمانان و جهان اسلام آورده است.
چرا که در نوشتههای این شخص، دعوت به توحید وجود ندارد. توحیدی که باعث سر افرازی مسلمان در دنیا و آخرت میشود. بلکه در کتابی مانند «فی ظلال القرآن»، بیشتر در مورد حاکمیت سخن میگوید و مسلمانان را به آن دعوت میکند، و نوشتههایش، سخنان همان خوارجی است که در مسجد کوفه، هنگامی که امیرالمومنین علی رَضِيَاللهُعَنْهُ خطبه میکرد، بلند شده و شعار «لا حکم إلا لله» سر میدادند.
إنشاءالله در مقالات جداگانه و در معرض ردودمان بر خوارج، بیشتر در مورد سید قطب و افکار او خواهیم نوشت.
اما در این نوشتار مختصر، سعی شده است خوارج را به صورت مختصر معرفی کرده، و سپس احادیثی از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم و نیز اقوال علما و ائمهی اهل سنت در مورد آنها را ذکر کنیم.
امیدوارم که این تلاش، خالصانه برای الله باشد و مورد قبول حق تعالی واقع شود.
تعریف خوارج:
تعریف عدهای در مورد خوارج، تعریفی سیاسی و عام است. آنها خروج بر امامی که بر امامتش اتفاق وجود دارد را خروج مینامند. فرقی نمیکند که این خروج در چه زمان و مکانی باشد.
شهرستانی میگوید: «هر کس بر امام بر حقی که جماعت بر او اتفاق کردهاند، خروج کند، خارجی نامیده میشود. چه این خروج در زمان صحابه و بر خلفای راشدین باشد، یا بعد از آنها، بر پیروان نیکوی خلفا و ائمه در هر زمان که باشد.» (الملل و النحل، ج ۱ ص ۱۱۴)
عدهای دیگر، خوارج را فقط کسانی میدانند که بر علی رَضِيَاللهُعَنْهُ خروج کردند.
اشعری میگوید: «علتی که به خوارج نامگذاری شدند، خروجشان بر علیه علی بن ابی طالب است» (مقالات الاسلامیین، ج ۱ ص ۲۰۷)
ابن حزم اضافه میکند: «اسم خارجی بر هر کسی که شبیه خروج کنندگان بر علی رَضِيَاللهُعَنْهُ باشد یا در نظریاتشان با آنها مشارکت داشته باشند، الحاق میشود. فرقی نمیکند که در چه زمانی باشند.» این تعریف با تعریف شهرستانی موافق است.
تعریف شهرستانی در مورد خوارج، تعریفی عام است که شامل همهی اقسام خروج شده و فقط خاص فرقهی خوارج نیست. چه اینکه خروج، چندین نوع است:
اول: خروجی که برای منازعه بر سر حکومت است. اما علت اصلی این خروج، خشم به خاطر دین و به خاطر ظلم والیان و ترک شدن عمل به سنت توسط آنهاست. خروج حسین بن علی، و خروج اهل مدینه در واقعهی حره، و خروج زید بن علی بن زین العابدین از این دست بوده است.
دوم: خروج بر ولی امر به خاطر تاویلی جایز که قرآن و سنت به آن اقرار میکنند. خروج اصحاب جمل و صفّین از این دست است. آنها بر علی رَضِيَاللهُعَنْهُ خروج کردند، و قصدشان از خروج، طلب حکومت نبود، بلکه به خاطر نظر و اجتهادی بود که در مورد قصاص گرفتن از قاتلان عثمان رَضِيَاللهُعَنْهُ داشتند.
سوم: خروجی که فقط برای رسیدن به حکومت است. در این نوع از خروج، جنگ به خاطر دنیاست. اینها باغیان حقیقی هستند. در مورد این گروه تفرقه انداز که به خاطر دنیا و به دست آوردن قدرت، خون مسلمانان را پایمال میکنند، وعید و ذمّ آمده است.
چهارم: خروجی که بر علیه امام و جماعت مسلمانان است، و هدف از آن، دعوت به اعتقادشان است. خروج چنین اشخاصی از مخالفت با اصولی در شریعت سرچشمه گرفته که اعتقادی یا عملی است.
نصوص نبوی که در مورد مذمّت خوارج و امر به جنگیدن با آنان وارد شده، در مورد این گروه از خوارج است. زیرا خطر این گروه بر امت مسلمان بسیار عظیم و از خطر سایر انواع خروج، بیشتر است.
ابن تیمیه رَحِمَهُالله میگوید: «صحابه و علمای بعد از آنان، بر جنگیدن با اینها اتفاق نظر دارند. زیرا آنها بر علیه همهی مسلمانان، به غیر از کسانی که بر مذهب خودشان هستند، خروج میکنند. همیشه آنها هستند که اول به مسلمانان حمله میکنند، و شر آنها جز به وسیلهی جنگیدن با آنها، دفع نمیشود. به همین خاطر، ضرر آنها بر مسلمانان، از ضرر راهزنان بیشتر است؛ زیرا هدف راهزنان، به دست آوردن مال است، و اگر به آنها داده شود، نمیجنگند و کسی را نمیکشند. بلکه فقط متعرض عدهای از مردم میشوند. اما این خوارج، به خاطر دین با مردم میجنگند تا آنها را از اموری که با قرآن و سنت و اجماع صحابه، ثابت شده، برگردانده، و وادار به کارهایی کنند که خودشان آنها را با تاویل باطل و فهم فاسدشان از قرآن، ساختهاند.
همچنین، شر آنها برای مسلمانان، از دیگران بسیار بیشتر است. شر هیچ کس، حتی یهود و نصاری، به اندازهی شر اینها بر مسلمانان نیست؛ زیرا اینها فقط تلاش میکنند مسلمانی را بکشند که با آنها موافق نیست، و خون و مال مسلمانان و کشتن فرزندانشان را حلال دانسته، آنها را کافر میدانند، و به خاطر جهل بیش از حد و بدعت گمراه کنندهشان، این را دین میدانند.»
احادیثی از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در مورد خوارج:
کسی که اطلاع نداشته باشد، فکر میکند خوارج کسانی هستند که در زمان امیر المومنین علی رَضِيَاللهُعَنْهُ به وجود آمدهاند و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم خبر از آنها به ما نداده است. اما این تصوری بسیار اشتباه است. زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در بیشتر از یک حدیث، خوارج را معرفی کرده، و خطر آنها را گوشزد نموده و به جنگیدن با آنها دستور داده است. در ادامه، احادیثی از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم که در مورد خوارج هستند را میخوانیم:
رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرماید:
«یَخْرُجُ فِیکُمْ قَوْمٌ تَحْقِرُونَ صَلَاتَکُمْ مَعَ صَلَاتِهِمْ، وَصِیَامَکُمْ مَعَ صِیَامِهِمْ، وَعَمَلَکُمْ مَعَ عَمَلِهِمْ، وَیَقْرَءُونَ القُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ.» متفق علیه
«در میان شما گروهی ظهور میکنند که نمازتان در مقابل نمازشان و روزهتان در مقابل روزهشان و عملتان در مقابل عملشان ناچیز است. قرآن میخوانند اما از حنجرههایشان فراتر نمیرود. از دین خارج میشوند همانطور که تیر از بدن شکار خارج میشود.»
و در روایت دیگری از بخاری در ادامه میگوید:
«ثُمَّ لَا یَعُودُونَ فِیهِ حَتَّی یَعُودَ السَّهْمُ إِلَی فُوقِهِ.»
«و به آن باز نمیگردند تا اینکه تیر به کمان باز گردد.» (یعنی بازگشتشان به دین ممکن نیست.)
در این حدیث، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، اجتهاد خوارج در عبادت را به ما گوشزد میکند. چنان که به صحابه میفرماید: نمازهای شما در مقابل نمازهایی که آنها میخوانند، هیچ نیست. یعنی آنها بسیار نماز میخوانند، بسیار قرآن تلاوت میکنند. اما نه از نمازشان سودی میبرند، و نه از تلاوتشان، و به خاطر جهل و تکلّفی که در دین دارند، از دین خارج میشوند.
در حدیث دیگری که بخاری و مسلم و ابوداود و نسائی روایت کردهاند، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرماید:
«حُدَثَاءُ الَأسْنَان، سُفَهَاءُ الَأحْلَامِ، یَقُولُونَ مِنْ خَیْر قَوْل البَریَّةِ، یَمْرُقُونَ مِنَ الِإسْلَامِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ منَ الرَّمیَّة، لَا یُجَاوزُ إیمَانُهُمْ حَنَاجرَهُمْ، فَأَیْنَمَا لَقیِتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ، فَإنَّ قَتْلَهُمْ أَجْرٌ لِمَن قَتَلَهُم یَومَ القِیَامَةِ.»
«کمسن و کمعقل هستند. سخنانشان، بهترین سخنان است، (اما) از دین جدا میشوند همانگونه که تیر از بدن شکار خارج میشود، ایمانشان از حنجرههایشان فراتر نمیرود. هر کجا آنها را ملاقات نمودید بکشیدشان که کشتنشان برای کسی که آنها را بکشد در روز قیامت پاداش دارد.»
در این روایت، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آنها را مردمانی خوشسخن معرفی میکند، و منظور این است که ظاهر کلامشان زیباست. مثل خوارج امروزی که شعارهای زیبایی دارند. شعار احیای خلافت… خلافت اسلامی… امر به معروف و نهی از منکر، و… اما در آخر، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرماید: هر کجا آنها را دیدید، بکشیدشان. چرا؟ به علت ضرر بزرگی که بر اسلام و مسلمانان دارند، و چنان که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله میگوید، و سخنش را در قسمت دوم مقدمه ذکر کردیم، خطرشان از یهود و نصاری هم بیشتر است. نسأل الله السلامة و العافیة.
در روایتی که ابوداود و حاکم و احمد و بیهقی و ابویعلی ذکر کردهاند و شیخ آلبانی آن را صحیح میداند، چنین آمده است:
«قَوْمٌ یُحْسِنُونَ الْقِیلَ وَیُسِیئُونَ الْفِعْلَ، یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ تَرَاقِیَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ، ثُمَّ لَا یَرْجِعُونَ حَتَّی یَرْتَدَّ عَلَی فَوْقِهِ، هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَلِیقَةِ، طُوبَی لِمَنْ قَتَلَهُمْ أَوْ قَتَلُوهُ، یَدْعُونَ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ، وَلَیْسُوا مِنْهُ فِي شَيْءٍ، مَنْ قَتَلَهُمْ کَانَ أَوْلَی بِاللَّهِ مِنْهُمْ.»
«گروهی هستند که خوب سخنوری بلدند، ولی عمل نمیکنند. قرآن میخوانند اما از گلویشان تجاوز نمیکند. از دین جدا میشوند همانگونه که تیر از بدن شکار خارج میشود. به دین بر نمیگردند تا اینکه تیر به چلهی کمان برگردد. آنها بدترین مخلوقات هستند. خوش به حال کسی که آنها را بکشد یا آنها او را بکشند. به کتاب الله دعوت میدهند در حالی که هیچ بویی از آن نبردهاند. کسی که با آنها مبارزه میکند به الله نزدیکتر است.»
رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در این روایت، آنان را بدترین مخلوقات الله میخواند. میفرماید: بهترین کس، آن است که خوارج را بکشد، و بهترین مقتول، کسی است که خوارج او را بکشند. سبحان الله… اسلام، دین رحمت، و محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، نبیّ رحمت است. اما در قبال خوارج، چنین دستور قاطعی صادر میکند. چرا؟ از خوارج معاصر مثال میزنم: اسلام به ما دستور میدهد حتی اگر پدر و مادر، کافر باشند، باز هم با آنها به نیکی رفتار کنیم. از آنها اطاعت کنیم. اما اگر به معصیت الله دستور دادند، در آن معصیت، از آنها نافرمانی کنیم. در فتنهی الجزایر که نزدیک به یک میلیون انسان بیگناه طعمهی مرگ شدند، و دلیل آن نیز، اسلام سیاسی بود که سردمداران آن، اخوان المسلمین هستند، رهبران خوارج، امثال: ابو قتاده فلسطینی که خود را عالم و مفتی میخواند، در این فتنه فتوا داده بود که هر کدام از مجاهدین(!) که پدر و مادرش، دختر خود را به ازدواج یکی از سربازان ارتش الجزایر در آورده، کافر است و ذبح او اشکالی ندارد، و طبق این فتوای ابو قتاده فلسطینی، بسیاری از این به اصطلاح مجاهدینی که به خیال خام خود، جهاد میکردند، دست به جنایت زده، پدر و مادر و خواهر و برادر خود را سر بریدند. کار اینها به جایی رسیده که حتی از خوارج اولیه هم پیشی گرفتهاند. از همین رو، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم دستور به جنگیدن با آنها و دفع شرشان میدهد.
و در روایت مسلم چنین آمده است:
«یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ یَحْسِبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَیْهِمْ.»
«قرآن میخوانند و تصور میکنند قرآن با آنهاست در حالی که قرآن بر علیه آنهاست.»
برای تکفیر مسلمانان، و حلال کردن خون آنان، به قرآن استناد میکنند… سبحان الله… إنشاءالله و با استعانت از الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ، شبهاتی که اینها از قرآن مطرح میکنند را در آینده و در جای خود، پاسخ خواهیم داد.
و در روایت امام بخاری چنین آمده است:
«یَقْتُلُونَ أَهْلَ الِإسْلَام وَیَدَعُونَ أَهْلَ الأَوْثَان، لَئِنْ أَنَا أَدْرَکْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ.»
«اهل اسلام را میکشند اما مشرکین را رها میکنند. اگر من آنها را بیابم همانند عاد، آنها را خواهم کشت.»
صدق رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم … آیا دیدهاید یک خارجی، با اسرائیل بجنگد؟ دیدهاید با کفار بجنگند؟ فقط در کشورهای مسلمان و به اسم جهاد و دین، کشت و کشتار میکنند.
و در روایت امام ابن ماجه که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته چنین آمده است:
«شَرُّ قَتْلَی قُتِلُوا تَحْتَ أَدِیمِ السَّمَاءِ، وَخَیْرُ قَتِیل مَنْ قَتَلُوا، کِلَابُ أَهْل النَّار، قَدْ کَانَ هَؤُلَاءِ مُسْلمینَ فَصَارُوا کُفَّارًا.»
«بدترین کشتگانی هستند که زیر گنبد آسمان کشته میشوند و کسی که خوارج او را بکشند، بهترین کشته شدگان است، سگان اهل جهنم هستند، آنها مسلمان بودند و کافر شدند.»
در روایت دیگری که احمد، حاکم، عبدالرزاق و ابن ماجه رَحِمَهُمُالله آوردهاند و شیخ آلبانی آن را حسن دانسته، چنین معرفی شدهاند:
«کُلَّمَا خَرَجَ قَرْنٌ قُطِعَ»، قَالَ ابْنُ عُمَرَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم یَقُولُ: «کُلَّمَا خَرَجَ قَرْنٌ قُطِعَ، أَکْثَرَ مِنْ عِشْرینَ مَرَّةً، حَتَّی یَخْرُجَ فِي عِرَاضِهِمُ الدَّجَّالُ.»
«هر گاه که شاخی بیرون آید، قطع میشود. ابن عمر میگوید: شنیدم رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میگوید: هر گاه شاخی بیرون آید (یعنی: هر بار که گروهی از آنها ظهور کنند) قطع میشود، بیشتر از بیست بار خروج میکنند، تا اینکه آخرین لشکرشان با دجال خارج میشود.»
در روایتی که امام احمد و امام مسلم رَحِمَهُمَاالله آوردهاند، چنین آمده است:
«عَنْ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ، مَوْلَی رَسُولِ اللهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم أَنَّ الْحَرُوریَّةَ لَمَّا خَرَجَتْ، وَهُوَ مَعَ عَليِّ بْنِ أَبِي طَالبٍ رَضِيَاللهُعَنْهُ، قَالُوا: لَا حُکْمَ إلَّا لِلَّهِ، قَالَ عَليٌّ: کَلمَةُ حَقٍّ أُرِیدَ بِهَا باطِلٌ، إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم وصفَ نَاسَاً، إِنِّي لَأَعْرِفُ صِفَتَهُمْ فِي هؤَلاءِ، يَقُولُونَ الْحَقَّ بِأَلْسِنَتِهِمْ لَا يَجُوزُ هَذَا مِنْهُمْ، – وَأَشَارَ إِلَى حَلْقِهِ – مِنْ أَبْغَضِ خَلْقِ اللهِ إِلَيْهِ.»
از عبیدالله بن ابو رافع مولای رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نقل شده که گفت: حروریها (فرقهای از خوارج) وقتی خروج کردند، و ابو رافع در لشکر همراه علی بن ابی طالب رَضِيَاللهُعَنْهُ بود، گفتند: حکم فقط از آنِ الله است. علی گفت: کلامی حق است که باطلی را منظور میدارد. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم مردمی را وصف کرد که من صفاتشان را در اینها میبینم. «حق را با زبانهایشان میگویند اما از اینجایشان تجاوز نمیکند – و به گلویش اشاره کرد – از منفورترین مخلوقات نزد الله هستند.»
همان شعارهایی که خوارج امروزی و در راس آنها، سید قطب سر میدهند. مدعی حاکمیت الله هستند، اما حاکمیت الله را بر خود قبول ندارند. چه اینکه خود اصلا به دین عمل نمیکنند. بلکه برداشت افراطی خودشان را از دین، اصل دین دانسته و با آن، مسلمانان را تکفیر، و خون و مال و ناموسشان را حلال میدانند. وقتی کتاب «فی ظلال القرآن» سید قطب را باز میکنید، یا سخن از حاکمیت الله میگوید، و یا مسلمانان را تکفیر میکند، و مریدانش طبق نوشتههای او، خون این مسلمانان تکفیر شده را حلال میدانند و به راحتی آنها را ذبح میکنند. این در حالیست که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرموده: حتی اگر خانهی کعبه، سنگ به سنگ، خراب شود و از بین برود، نزد الله از اینکه خون مسلمانی به نا حق ریخته شود، سنگینتر نیست. اما همانطور که گفتیم، نزد اینها حاکمیت الله فقط شعار است. اما در عمل… الله المستعان!
در روایت امام مسلم رَحِمَهُالله آمده که سلمة بن کهیل از زید بن وهب چنین نقل کرده:
«حَدَّثَنِي زَیْدُ بْنُ وَهْبٍ الْجُهَنِيُّ، أَنَّهُ کَانَ فِي الْجَیْشِ الَّذِینَ کَانُوا مَعَ عَلِيٍّ رَضِيَاللهُعَنْهُ، الَّذینَ سَارُوا إلَی الْخَوَارِجِ، فَقَالَ عَليٌّ رَضِيَاللهُعَنْهُ: أَیُّهَا النَّاسُ إنِّي سَمعْتُ رَسُولَ الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم َيَقُولُ: «يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِي يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَيْسَ قِرَاءَتُكُمْ إِلَى قِرَاءَتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صَلَاتُكُمْ إِلَى صَلَاتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صِيَامُكُمْ إِلَى صِيَامِهِمْ بِشَيْءٍ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَحْسِبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ، لَا تُجَاوِزُ صَلَاتُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ»، لَوْ يَعْلَمُ الْجَيْشُ الَّذِينَ يُصِيبُونَهُمْ مَا قُضِيَ لَهُمْ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِمْ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، لَاتَّكَلُوا عَن الْعَمَلِ.»
«زید بن وهب جهنی به من گفت که او در سپاهی بوده که همراه علی بن ابی طالب رَضِيَاللهُعَنْهُ برای جنگ با خوارج حرکت کرده بودند. علی رَضِيَاللهُعَنْهُ گفت: ای مردم، من از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم شنیدم که میگوید: گروهی از امت من خروج میکنند که قرآن میخوانند و قرائت شما نسبت به قرائت آنها، و نمازتان در مقابل نمازشان، وروزهتان در مقابل روزهشان چیزی نیست. قرآن میخوانند و گمان میکنند با آنهاست در حالی که بر علیه آنهاست. نمازشان از گلویشان تجاوز نمیکند. از اسلام خارج میشوند همان گونه که تیر از بدن شکار خارج میشود. اگر سپاهی که با آنها مواجه میشود بدانند که بر زبان پیامبرشان چه ثوابی متوجه آنهاست، (پس از جنگیدن با اینها) دست از هر عملی میکشیدند.»
یعنی پاداش جنگیدن با خوارج چنان بزرگ است که اگر این لشکریان مقدارش را میدانستند، پس از جنگیدن با خوارج، دیگر عمل نیکی انجام نمیدادند. چرا که پاداش جنگیدن با خوارج را دارند.
سپس در ادامهی حدیث، علی رَضِيَاللهُعَنْهُ میگوید:
«وَاللهِ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ یَکُونُوا هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ سَفَکُوا الدَّمَ الْحَرَامَ، وَأَغَارُوا فِي سَرْحِ النَّاسِ، فَسِیرُوا عَلَی اسْم اللهِ.»
«قسم به الله، من امید دارم که اینها همان گروه باشند (که پیامبر فرموده). به راستی که خونهای حرام را به زمین ریخته و اموال مردم را غارت کردهاند. پس به نام الله حرکت کنید.»
در روایت طبرانی و ابن ماجه و بزار و ابن ابو عاصم و ابن حبان که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته است، چنین آمده است:
«إِنَّ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ حَتَّی إِذَا رُئِیَتْ بَهْجَتُهُ عَلَیْهِ، وَکَانَ ردْئًا لِلْإِسلَامِ، غَیَّرَهُ إِلَی مَا شَاءَ اللَّهُ، فَانْسَلَخَ منْهُ وَنَبَذَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ، وَسَعَی عَلَی جَارِه بِالسَّیْفِ، وَرَمَاهُ بِالشِّرْكِ»، قالَ: قُلتُ: یا نَبِيَّ اللهِ، أَیُّهُمَا أَوْلَی بِالشِّركِ، أَلمَرْمِيٌّ أَمِ الرَّامِي؟ قال: «بَلِ الرَّامِي»
«آنچه که از آن بر شما میترسم، مردی است که قرآن میخواند. تا جایی که در آن به اتقان میرسد و ستونی از ستونهای اسلام میشود (یعنی از اسلام دفاع میکند و بین مردم بعنوان یک عالم محسوب میشود) سپس به آنچه که الله خواسته تغییر پیدا میکند. از اسلام خالی شده و آن را پشت سر میاندازد و بر همسایهاش شمشیر میکشد و او را به شرک متهم میکند. راوی میگوید: گفتم ای نبی الله، کدام یک از آنها اولاتر است به شرک؟ کسی که متهم میشود یا کسی که متهم میکند؟ گفت: کسی که دیگری را به شرک متهم میکند.»
نمونهی این اشخاص در عصر حاضر، کم نیستند… إنشاءالله بسیاری از آنان را در ادامهی کار سایت، و در معرض رد بر شبهات خوارج، معرفی خواهیم کرد…
موقف اهل سنت و جماعت در برابر خوارج:
اهل سنت و جماعت معتقدند که خوارج، اصحابِ یک مذهب فاسدند که در دین بدعت ایجاد کرده و باعث تفرقهی بین مسلمین شدهاند.
علما در مورد تکفیر خوارج دو قول مشهور دارند که صحیحترین قول از میان این دو، عدم تکفیر آنهاست. چون صحابه بر جنگیدن با آنها اتفاق داشتهاند و با این حال آنها را تکفیر نکردهاند. با آنها جنگ را شروع هم نکردهاند تا اینکه آنها انسانهای بیگناه را کشتند و اموال مسلمین را غارت کردند. در این هنگام، صحابه برای دفع ظلم و طغیان خوارج، با آنها جنگیدند نه به این خاطر که آنها کافرند. به همین خاطر هم آنها را به بردگی نگرفتند، اموالشان نیز به غنیمت گرفته نشد.
از جمله دلایلی که نشان میدهد صحابه، خوارج را تکفیر نکردهاند این است که آنها پشت خوارج نماز خواندهاند. عبدالله بن عمر و برخی دیگر از صحابه پشت نجدهی حَروری نماز خواندهاند. با آنها سخن میگفتهاند و همانگونه که مسلمان با مسلمان حرف میزند با آنها سخن گفتهاند. ابن عباس وقتی که نجدهی حروری سوالاتی برایش فرستاد، همهی آنها را جواب داد که حدیثش در بخاری موجود است. همین طور به سوالات نافع بن ازرق پاسخ داد که در مورد مسائل مشهوری از ابن عباس پرسیده بود و نیز همانند دو مسلمان که مناظره میکنند، در مورد آیاتی از قرآن با ابن عباس مناظره کرد.
سیرت مسلمین پیوسته در تعامل با خوارج این بوده که آنها را مرتد ندانستهاند.
رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آنها را از اسلام خارج نکرده، بلکه آنها را از امت خود دانسته و نگفته: آنها برای همیشه در جهنم خواهند بود. این یک اصل عظیم از اصول اهل سنت است که مراعات آن بسیار شایسته است.
امرای اهل سنت همیشه در هر زمان و هر مکانی با کسی که از طاعت امام مسلمین خارج شده جهاد کردهاند و علما در این مورد با آنها موافق بوده و در رکاب آنها جهاد کرده و آنها را به جهاد با خوارج تشویق میکردهاند و در فضیلت جهاد با خوارج، کتابها تصنیف کردهاند. همچنین در فضیلت جهاد با خوارج، بین علما هیچ اختلافی نبوده و نیست.
اهل علم بر این نظرند که مسلمانان در هر عصری که این مذهب خبیث را یافتند آن را اوّلا با دعوت الی الله و روشنسازی مردم، آن را علاج نمایند، و در غیر این صورت با جنگیدن با آنها، ریشهی فسادشان را بخشکانند.
شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُالله در «مجموع الفتاوی» (ج ۲۸ ص ۵۱۸) چنین میگوید:
«فَإِنَّ الْأُمَّةَ مُتَّفِقُونَ عَلَی ذَمِّ الْخَوَارِجِ وَتَضْلِیلِهمْ وَإِنَّمَا تَنَازَعُوا فِي تَکْفِیرِهِمْ عَلَی قَوْلَیْنِ مَشْهُورَیْنِ فِي مَذْهَب مَالِكٍ وَأَحْمَد وَفِي مَذْهَبِ الشَّافعيِّ أَیْضًا نزَاعٌ فِي کُفْرِهِمْ. ولِهَذَا کَانَ فِیهِم وَجْهَانِ فِي مَذْهَبِ أَحْمَد وغَیرِهِ عَلَی الطَّرِیقَةِ الأُولَی:
أَحَدُهُمَا: أَنَّهُمْ بُغَاةٌ.
وَالثَّانِي: أَنَّهُمْ کُفَّارٌ کَالْمُرْتَدِّینَ، یَجُوزُ قَتْلُهُمْ ابْتِدَاءً، وَقَتْلُ أَسِیرِهِمْ، وَاتِّبَاعُ مُدْبِرِهِمْ، وَمَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ منْهُمْ اُسْتُتِیبَ کَالْمُرْتَدِّ فَإنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ.»
«امت بر بدی و گمراهی خوارج متفقند. اما اختلاف بر سر تکفیر آنهاست که دو قول مشهور در مذهب مالک و احمد است. همچنین در مذهب شافعی نیز بر سر کفر آنها نزاع وجود دارد. به همین خاطر در مذهب احمد و غیر او دو صورت وجود دارد:
اول: آنها باغی (طغیانگر) هستند.
دوم: آنها کفاری مثل مرتدّان هستند. میشود آغازگر جنگ با آنها و کشتنشان بود. اسیرشان کشته میشود و فراریشان تعقیب کرده میشود و بر هر کدام از آنها که قدرت یافت، همانند مرتد، توبه داده میشود. اگر توبه کرد آزاد میشود و در غیر این صورت، کشته میشود.»
و نیز در «مجموع الفتاوی» (ج ۱۳ ص ۲۱۰) چنین میگوید:
«فَإِنَّ الْخَوَارِجَ خَالَفُوا السُّنَّةَ الَّتِي أَمَرَ الْقُرْآنُ بِاتِّبَاعِهَا وَکَفَّرُوا الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ أَمَرَ الْقُرْآنُ بِمُوَالَاتِهِمْ وَلِهَذَا تَأَوَّلَ سَعْدُ بْنُ أَبي وَقَّاصٍ فِیهِمْ هَذِهِ الآيَةَ: ﴿وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ ۞ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ﴾ وَصَارُوا یَتَتَبَّعونَ المُتَشَابِهَ مِن القُرْآنِ فَیَتَأَوَّلُونَهُ عَلَی غَیْرِ تَأْوِیلِهِ مِن غَیْرِ مَعرِفَةٍ مِنهُم بِمَعنَاهُ وَلَا رُسُوخٍ فِي الْعِلْمِ وَلَا اتِّبَاعٍ لِلسُّنَّةِ وَلَا مُرَاجَعَةٍ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِینَ الَّذِینَ یَفْهَمُونَ الْقُرْآنَ.»
«خوارج با سنتی که قرآن دستور به پیروی از آن داده است مخالفت ورزیده و مومنانی را که قرآن دستور به دوستی با آنها داده است تکفیر کردند و به همین خاطر سعد بن ابی وقاص رَضِيَاللهُعَنْهُ این آیه را در مورد آنها میدانست: (و بوسیلهی آن، جز فاسقان (کسی) گمراه نمیشود، کسانی که عهد الله را بعد از عهد بستن، میشکنند و چیزی را که الله دستور به وصل کردنش داده، قطع میکنند و در زمین فساد بپا میکنند.) و به دنبال آیات متشابه قرآن رفته و آن را بر غیر مرادِ اصلی، تفسیر کردند، بدون اینکه معنای آن را بفهمند و رسوخی در علم داشته باشند و تابع سنت باشند و بدون اینکه به جماعت مسلمانانی که قرآن را میفهمند، مراجعه کنند.»
در «منهاج السنة» (ج ۵ ص ۲۴۷) در موردشان چنین میگوید:
«ومما یدل علی أن الصحابة لم یکفروا الخوارج أنهم کانوا یصلون خلفهم وکان عبدالله بن عمر رَضِيَاللهُعَنْهُ وغیره من الصحابة یصلون خلف نجدة الحروري وکانوا أیضا یحدثونهم ویخاطبونهم کما یخاطب المسلم المسلم کما کان عبدالله بن عباس یجیب نجدة الحروري لما أرسل إلیه یسأله عن مسائل وحدیثه في البخاري ، وکما أجاب نافع بن الأزرق عن مسائل مشهورة وکان نافع یناظره في أشیاء بالقرآن کما یتناظر المسلمان وما زالت سیرة المسلمین علی هذا ما جعلوهم مرتدین کالذین قاتلهم الصدیق.
هذا مع أمر الرسول صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بقتالهم في الأحادیث الصحیحة وما روي من أنهم شر قتلی تحت أدیم السماء خیر قتیل من قتلوه في الحدیث الذي رواه أبو أمامة رواه الترمذي وغیره أي أنهم شر علی المسلمین من غیرهم فإنهم لم یکن أحد شرا علی المسلمین منهم لا الیهود ولا النصاری فإنهم کانوا مجتهدین في قتل کل مسلم لم یوافقهم مستحلین لدماء المسلمین وأموالهم وقتل أولادهم مکفرین لهم وکانوا متدینین بذلك لعظم جهلهم وبدعتهم المضلة ومع هذا فالصحابة رَضِيَاللهُعَنْهُم والتابعون لهم بإحسان لم یکفروهم ولا جعلوهم مرتدین ولا اعتدوا علیهم بقول ولا فعل بل اتقوا الله فیهم وساروا فیهم السیرة العادلة.»
«از جمله دلایلی که نشان میدهد صحابه، خوارج را تکفیر نکردهاند این است که آنها پشت خوارج نماز خواندهاند. عبدالله بن عمر و برخی دیگر از صحابه پشت نجدهی حَروری نماز خواندهاند. با آنها سخن گفته و همان گونه که مسلمان با مسلمان حرف میزند، با آنها سخن گفتهاند. ابن عباس وقتی که نجدهی حروری سوالاتی برایش فرستاد، همهی آنها را جواب داد که حدیث آن، در بخاری موجود است. همین طور به سوالات نافع بن ازرق پاسخ داد که در مورد مسائل مشهوری از ابن عباس پرسیده بود. نیز، همانند دو مسلمان که مناظره میکنند، در مورد آیاتی از قرآن با ابن عباس مناظره کرد. سیرت مسلمین پیوسته در تعامل با خوارج این بوده که آنها را مرتد ندانستهاند.
این با وجودی بوده که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در احادیث صحیح دستور به جنگیدن با آنها داده و روایت شده بدترین کشتگان در زیر آسمانند، و در حدیثی که ابو امامه روایت کرده و ترمذی و دیگران آن را آوردهاند، بهترین مقتول، آن است که به دست آنها کشته شود. (این احادیث) بدین معنی است که شر آنها بر مسلمانان بیشتر از دیگران است. شر هیچ کس از شر آنها بر مسلمانان، بیشتر نیست. نه یهود و نه نصاری. زیرا آنها (خوارج) برای کشتن مسلمانی که با آنها موافق نیست تمام تلاششان را میکنند و خون و مال و فرزندان مسلمانان را با تکفیر آنها، حلال میکنند و این کار را به خاطر جهل زیاد و بدعت گمراه کنندهشان، جزء دیانت میدانند. اما با این حال، صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم و کسانی که به نحو احسن تابع آنها هستند آنها را تکفیر نکرده و مرتد نمیدانند، و نه با قول و نه با عمل بر آنها هجوم نمیبرند، بلکه در مورد آنها تقوای الله پیشه کرده و با سیرت عادلانه با آنها رفتار میکنند.»
حافظ ابن حجر رَحِمَهُالله در «فتح الباری» (ج ۱۲ ص ۳۱۴) میگوید:
«وَذَهَبَ أَکْثَرُ أَهْل الْأُصُول مِنْ أَهْل السُّنَّة إِلَی أَنَّ الْخَوَارج فُسَّاق وَأَنَّ حُکْم الْإِسْلَام یَجْري عَلَیْهمْ لتَلَفُّظِهِمْ بِالشَّهَادَتَیْنِ وَمُوَاظَبَتِهِمْ عَلَی أَرْکَان الْإِسْلَام، وَإِنَّمَا فُسِّقُوا بتَکْفِیرِهِم المُسْلِمِينَ مُسْتَنِدِينَ إِلَی تَأْوِیل فَاسِد وَجَرَّهُم ذَلِكَ إِلَی اِستِباحَة دِمَاء مُخَالِفِیهِم وَأَموَالهم وَالشَّهَادَة عَلَیْهِم بِالکُفرِ وَالشِّرْك.»
«اکثر اهل سنت بر این رأی هستند که خوارج، فُسّاق هستند و به خاطر اینکه شهادتین را بر زبان جاری کرده، و بر ارکان اسلام مواظبت دارند، حکم به اسلام آنها میشود. اما به این خاطر تفسیق میشوند که مسلمانان را با استناد به تأویل فاسد، تکفیر کرده و این کار، آنها را به حلال دانستن خون و اموال مخالفینشان و شهادت بر کفر و زندقهی آنها میکشاند.»
سپس حافظ ابن حجر رَحِمَهُالله در همان کتاب (ج ۱۲ ص ۳۱۳) گروهی از علمایی را که معتقد به تکفیر خوارج هستند مانند امام بخاری را ذکر کرده که آنها را مقارن ملحدین دانسته، و بیوگرافی خاصی از آنها کرده و یکی از ابواب کتابش را چنین نامگذاری کرده:
«بَابُ مَنْ تَرَكَ قِتَالَ الخَوَارجِ لِلتَّأَلُّفِ، وَأَنْ لَا یَنْفِرَ النَّاسُ عَنْهُ.»
«باب: کسی که جنگ با خوارج را برای الفت و اینکه مردم از او فرار نکنند، ترک کرده است.»
از جمله کسانی که معتقد به کفر خوارج هستند، چنان که حافظ ابن حجر میگوید، ابوبکر بن العربی است. حافظ ابن حجر میگوید:
«وَبِذَلِكَ صَرَّحَ الْقَاضِي أَبُو بَکْر بْن الْعَرَبِيّ فِي شَرْح التِّرْمِذِيّ فَقَالَ: الصَّحِیح أَنَّهُمْ کُفَّار لِقَوْلِهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم : «یَمْرُقُونَ مِنْ الْإِسْلَام» وَلِقَوْلِهِ: «لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْل عَاد»، وَفِي لَفْظ «ثَمُود»، وَکُلّ مِنْهُمَا إِنَّمَا هَلَكَ بِالْکُفْرِ، وَبِقَوْلِهِ: «هُمْ شَرُّ الْخَلْق» وَلَا یُوصَف بِذَلِكَ إِلَّا الْکُفَّار، وَلِقَوْلِهِ: «إِنَّهُمْ أَبْغَضُ الْخَلْق إِلَی اللَّه تَعَالَی»، وَلِحُکْمِهِمْ عَلَی کُلّ مَنْ خَالَفَ مُعْتَقَدهمْ بالْکُفْرِ وَالتَّخْلِید في النَّار فَکَانُوا هُمْ أَحَقَّ بِالاِسْمِ مِنْهُمْ.»
«و قاضی ابوبکر بن العربی در شرح ترمذی (به کفر آنها) تصریح کرده، میگوید: قول صحیح این است که آنها کافرند؛ به دلیل فرمودهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم : «از دین جدا میشوند»، و همچنین به خاطر این حدیث: «همانند قتل عاد، آنها را میکشم» و در لفظ دیگر «ثمود» آمده، و هر دوی این قوم به خاطر کفر هلاک شدند. نیز، به دلیل این حدیث: «آنها بدترین خلق هستند» و فقط کفار با چنین وصفی توصیف میشوند. همچنین به خاطر این حدیث: «آنها مبغوضترین مخلوقات نزد الله هستند.» همچنین به خاطر این که هر کس را مخالفشان باشد تکفیر کرده و او را تا ابد در جهنم میدانند، در حالی که آنها خود از هر کس دیگری مستحق این هستند که تکفیر شوند.»
و همچنین قرطبی در «المفهم» میگوید:
«وَالْقَوْل بِتَکْفِیرِهِمْ أَظْهَرُ فِي الْحَدِیث.»
«قول به تکفیر آنها در حدیث، ظاهرتر (محکمتر) است.»
و همچنین میگوید:
«فَعَلَی الْقَوْل بِتَکْفِیرِهِمْ یُقَاتِلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَتُسْبَی أَمْوَالُهُمْ وَهُوَ قَوْل طَائِفَة مِنْ أَهْل الْحَدِیث في أَمْوَال الْخَوَارج، وَعَلَی الْقَوْل بعَدَمِ تَکْفِیرهمْ یُسْلَك بِهِمْ مَسْلَك أَهْل الْبَغْي إِذَا شَقُّوا الْعَصَا وَنَصَبُوا الحَرْب.»
«بر اساس قول به تکفیر خوارج، با آنها جنگیده میشود و کشته میشوند و اموالشان گرفته میشود. این رای گروهی از اهل حدیث در مورد اموال خوارج است. اما بر اساس اعتقاد به عدم تکفیرشان، با آنها همانند اهل بغی هنگامی که موجب تفرقه شده و جنگ به راه انداختند، برخورد میشود.»
از علمای معاصرین که معتقد به تکفیر خوارج هستند، علامه عبدالعزیز بن باز رَحِمَهُالله هستند. ایشان در ضمن جواب به سوالی که در مورد خوارج از او پرسیده شد، میگوید:
«الجمهور علی أنهم عصاة مبتدعة ضالون، ولکن لا یکفرونهم، والصواب أنهم کفار بهذا، قوله: «یمرقون من الإسلام ثم لا یعودون إلیه» دلیل علی أنهم کفار، «ولئن أدرکتهم لأقتلنهم قتل عاد» عاد کفار، والصحیح والظاهر من الأدلة أنهم بهذا التنطع وبتکفیرهم المسلمین، وتخلیدهم في النار أنهم کفارٌ بهذا؛ لأنهم یرون العاصي کافر ومخلد في النار، فهذا ضلال بعید والعیاذ بالله، وخروجاً عن دائرة الإسلام نعوذ بالله.»
«جمهور اهل سنت بر این قول هستند که خوارج، مبتدع و گمراه هستند. اما آنها را تکفیر نمیکنند. اما رأی صواب در مورد آنها، این است که کافرند. به دلیل این حدیث، آنها کافرند: «از اسلام خارج میشوند، و به آن باز نمیگردند»، و همچنین به دلیل حدیث: «اگر با آنها رو به رو شوم، همانند کشتار عاد، آنها را خواهم کشت»، و قوم عاد، کافر بودند. قول صحیح و ظاهری که از ادله برداشت میشود، این است که آنها با این تکلّف و تکفیر مسلمانان، و جاودان دانستن آنان در جهنم، کافرند؛ زیرا آنها شخص گناهکار را کافر دانسته و معتقدند چنین شخصی تا ابد در جهنم خواهد بود. این گمراهی بزرگ، و خروج از دایرهی اسلام است. نعوذ بالله.»
امام طبری رَحِمَهُالله با سند صحیح از قتاده روایت میکند:
«کان قتادة إذا قرأ هذه الآية ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾ قال: «إن لم یکونوا الحروریة والسبائیة، فلا أدري مَن هم! ولعمري لقد کان في أهل بدر والحدیبیة الذین شهدوا مع رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بیعة الرضوان مِن المهاجرین والأنصار خبر لمن استخبر، وعبرة لمن استعبر، لمَن کان یعقل أو یُبصر. إن الخوارج خرجوا وأصحاب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم یومئذٍ کثیر بالمدینة والشام والعراق، وأزواجه یومئذ أحیاء. والله إن خرج منهم ذکر ولا أنثی حروریاً قط، ولا رضوا الذي هم علیه، ولا مالأوهم فیه، بل کانوا یُحدِّثون بعیب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم إیاهم ونعته الذي نعتهم به، وکانوا یُبغضونهم بقلوبهم، ویُعادونهم بألسنتهم، وتشتد والله علیهم أیدیهم إذا لقوهم.
ولعمري لو کان أمر الخوارج هدیً لاجتمع، ولکنه کان ضلالًا فتفرق. وکذلك الأمر إذا کان من عند غیر الله وجدتَ فیه اختلافاً کثیراً. فقد ألاصوا هذا الأمر منذ زمان طویل. فهل أفلحوا فیه یوماً أو أنجحوا؟ یا سبحان الله !کیف لا یعتبر آخر هؤلاء القوم بأولهم؟ لو کانوا علی هدیً، قد أظهره الله وأفلجه ونصره، ولکنهم کانوا علی باطل أکذبه الله وأدحضه. فهم کما رأیتهم، کلما خرج لهم قرن أدحض الله حجتهم، وأکذب أحدوثتهم، وأهراق دماءهم. إن کتموا کان قرحاً في قلوبهم وغماً علیهم. وإن أظهروه أهراق الله دماءهم .ذاکم والله دین سوء فاجتنبوه. والله إن الیهودیة لبدعة، وإن النصرانیة لبدعة، وإن الحروریة لبدعة، وإن السبائیة لبدعة، ما نزل بهن کتابٌ ولا سنهن نبي.»
«قتاده هنگامی که این آیه را میخواند «و اما کسانی که در قلبهایشان مرض وجود دارد، با هدف فتنه انگیزی، از متشابه آن تبعیت میکنند» گفت: «اگر منظور از این آیه، حروریه (خوارج) و سبائیه (روافض) نیستند، پس دیگر من نمیدانم منظور چه کسانی است.» و در میان مهاجرین و انصاری که اهل بدر و حدیبیه بوده و همراه با رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در بیعت الرضوان بودند، برای کسی که دنبال خبر باشد، خبر و برای کسی که دنبال عبرت باشد، عبرت وجود دارد، برای کسی که تعقل میکند و بیناست. خوارج خروج کردند و اصحاب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در آن زمان در مدینه و شام و عراق زیاد بودند و همسران ایشان نیز در حیات بودند. قسم به الله که حتی یک مرد یا زن از بین آنها، به خوارج نپیوست و نیز، راضی به عقیده و مسلکی که خوارج بر آن بودند، نشدند. بلکه همیشه از عیبی که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بر آنها گرفته بود و وصفی که نسبت به آنها کرده بود سخن میگفتند و قلباً به آنها بغض میورزیدند و با زبانهایشان با آنها دشمنی میکردند و هنگامی که آنها را میدیدند، بر آنها سخت میگرفتند.
قسم به الله که اگر کار خوارج، درست و در راستای هدایت بود، اجتماع کلمه حاصل میشد. ولی کارشان گمراهی است و سبب تفرقه میشود. وقتی چیزی از جانب غیر الله باشد در آن اختلاف زیادی مشاهده میشود. اینها مدت زمانی طولانی این امر را مدیریت کردند. اما حتی یک بار هم شده که موفق شوند؟ سبحان الله! چطور آخرینهای این گروه از عاقبت پیشینیانشان عبرت نمیگیرند؟ اگر بر هدایت بودند، الله آنها را موفق و پیروز میگرداند و نصرتشان میداد، اما آنها بر باطلی هستند که الله آن را تکذیب نموده و آن را کوبیده است. آنها همان گونه هستند که دیدهاید: هر وقت گروهی از آنها ظهور میکند، الله حجت و دلیلشان را میکوبد و سخنانشان را تکذیت کرده و خونشان را میریزد. اگر عقیدهشان را پنهان کنند، در دلشان مثل زخم، و بر وجودشان مثل غم است، و اگر آن را اظهار کنند، الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ، خونهایشان را میریزد. قسم به الله، دینی که اینها دارند، دین بدی است؛ پس از آن دوری کنید. قسم به الله که یهودیت بدعت است، نصرانیت بدعت است، حروریت (خوارج) بدعت است، و سبائیت (رافضیگری) بدعت است. نه کتابی بر تاییدشان نازل شده و نه پیامبری چنین سنتی برایشان بنا نهاده است.»
شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُالله در کتاب «النبوات» (ص ۱۹۳) چنین میگوید:
«… وکذلك الخوارج لمَّا کانوا أهل سیف وقتال، ظهرت مخالفتهم للجماعة حین کانوا یقتلون الناس، وأما الیوم فلا یعرفهم أکثر الناس.»
«و همچنین از آنجایی که خوارج، اهل شمشیر و جنگ بودند، زمانی مخالفتشان با جماعت مسلمانان ظاهر میشد، که مردم را میکشتند. اما امروزه، اکثر مردم آنها را نمیشناسند.»
میگویم: الله شیخ الاسلام ابن تیمیه را رحمت کند که به عمق حقیقت اشاره کرد. بله، خوارج را امروز اکثر مردم نمیشناسند. بلکه گروهی از مردم هم وجود دارند که فریب خورده و گروهی از خوارج را به عنوان علما و ائمهی هدایت در امت اسلامی میدانند و آنها را ناصح و صالح میپندارند.
امام آجرّی رَحِمَهُالله در کتاب «الشریعة» (ص ۳۲) میگوید:
«فلا ینبغي لمن رأی اجتهاد خارجيّ قد خرج علی إمام، عدلًا کان الإمام أو جائراً، فخرج وجمع جماعة وسلَّ سیفه، واستحلَّ قتال المسلمین، فلا ینبغي له أن یغترَّ بقراءته للقرآن، ولا بطول قیامه في الصلاة، ولا بدوام صیامه، ولا بحسن ألفاظه في العلم إذا کان مذهبه مذهب الخوارج.»
«شایسته نیست برای کسی که کوشش یک خارجی را میبیند که بر امام مسلمانان خروج کرده، چه این امام عادل باشد و چه ظالم، و گروهی را جمع کرده و شمشیر کشیده و جنگ با مسلمین را حلال دانسته، شایسته نیست فریب قرآن خواندن آن شخص و طولانی ایستادنش در نماز، و روزههای پی در پیاش و خوب سخن گفتنش در علم را بخورد وقتی که میداند مذهبش، مذهب خوارج است.»
حافظ ابن کثیر رَحِمَهُالله در «البدایة والنهایة» (ج ۵ ص ۳۸۷) در مورد خوارج چنین میگوید:
«وهذا الضَّرْب من الناس من أغرب أشکال بني آدم، فسبحان من نوَّع خلقه کما أراد، وسبق في قدره العظیم. وما أحسن ما قال بعض السلف في الخوارج إنهم المذکورون في قوله تعالی: ﴿قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ۞ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ۞ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا﴾
والمقصود أن هؤلاء الجهلة الضلال، والأشقیاء في الأقوال والأفعال، اجتمع رأیهم علی الخروج من بین أظهر المسلمین، وتواطؤوا علی المسیر إلی المدائن لیملکوها علی الناس، ویتحصنوا بها ویبعثوا إلی إخوانهم وأضرابهم – ممن هو علی رأیهم ومذهبهم، من أهل البصرة وغیرها – فیوافوهم إلیها. ویکون اجتماعهم علیها…. فخرجوا یتسللون وحداناً لئلا یعلم أحد بهم فیمنعونهم من الخروج فخرجوا من بین الآباء والأمهات، والأخوال والخالات، وفارقوا سائر القرابات، یعتقدون بجهلهم وقلة علمهم وعقلهم أن هذا الأمر یرضي رب الأرض والسماوات، ولم یعلموا أنه من أکبر الکبائر الموبقات، والعظائم والخطیئات، وأنه مما زینه لهم إبلیس الشیطان الرجیم المطرود عن السماوات الذي نصب العداوة لأبینا آدم ثم لذریته ما دامت أرواحهم في أجساهم مترددات، والله المسؤول أن یعصمنا منه بحوله وقوته إنه مجیب الدعوات…»
«و این گروه از مردم از غریبترین نوع بنی آدم هستند. منزه است الله که مخلوقاتش را به انواع مختلف، همانگونه که اراده کرده و مقدر نموده، خلق کرده است. و چه زیبا گفته یکی از سلف در مورد خوارج که منظور این آیات، خوارج هستد: «آیا شما را آگاه سازیم از کسانی که زیانکارترین اعمال را دارند؟ کسانی که عملشان در دنیا به گمراهی رفته و خود میپندارند که کار خوبی انجام میدهند. آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و ملاقاتش کفر ورزیده، پس اعمالشان از بین رفته و هیچ وزنی در روز قیامت ندارد.»
مقصود این است که این جاهلان گمراه، و اشقیاء در گفتار و کردار، در مورد خروج بر مسلمین، یک صدا شده و تصمیم گرفتند به سوی شهرها حرکت کرده و آنها را از مردم بگیرند و سپس به برادران و همفکرانشان – از آنهایی در بصره و دیگر شهرها که بر همان رأی و مذهب هستند – پیام بفرستند تا به سوی آنان بیایند. و اجتماعشان بر همین امر (یعنی خروج بر علیه حاکم مسلمان) شکل میگیرد…. آنها به تنهایی حرکت میکنند تا کسی از هدفشان مطلع نشده و آنها را از خروج، منع نکنند. پس از میان پدران و مادران و داییها و خالهها حرکت کرده و سایر اقوام را رها نمودند و با جهل و کمبود علمی و کمعقلی خود گمان میکردند این کارشان باعث خشنودی پروردگار زمین و آسمانها خواهد شد و ندانستند که این کارشان از بزرگترین گناهان کبیرهی هلاککننده و از عظیمترین خطاهاست، و از جمله کارهایی است که شیطان رانده شده از آسمانها، که دشمنی با پدرمان آدم و سپس فرزندانش را پیش گرفته، برایشان زیبا جلوه داده است، و از الله خواهانیم که ما را به حول و قوت خودش از شر او مصون دارد، که او دعاها را اجابت میکند.»
شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُالله در «منهاج السنة» (ج ۶ ص ۱۱۶) مینویسد:
«وأهل السنة ولله الحمد متفقون علی أنهم مبتدعة ضالون، وأنه یجب قتالهم بالنصوص الصحیحة، وأن أمیر المؤمنین علیاً رَضِيَاللهُعَنْهُ کان من أفضل أعماله قتاله الخوارج، وقد اتفقت الصحابة علی قتالهم.»
«الحمدلله اهل سنت متفقند که آنها (خوارج) اهل بدعت بوده، و گمراه هستند و جنگ با آنها طبق نصوص صحیح، واجب است و امیر المومنین علی رَضِيَاللهُعَنْهُ یکی از بهترین کارهایش جنگ با خوارج بود و اجماع صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم بر جنگ با آنها بود.»
باز هم شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُالله در «الفتاوی الکبری» (ج ۵ ص ۲۰۹) چنین مینویسد:
«ولهذا کثیرا ما یکون أهل البدع مع القدرة یشبهون الکفار في استحلال قتل المؤمنین وتکفیرهم کما یفعله الخوارج والرافضة والمعتزلة والجهمیة وفروعهم لکن فیهم من یقاتل بطائفة ممتنعة کالخوارج والزیدیة، ومنهم من یسعی في قتل المقدور علیه من مخالفیه إما بسلطانه وإما بحیلته، ومع العجز یشبهون المنافقین یستعملون التقیة والنفاق کحال المنافقین.»
«و به همین خاطر اهل بدعت، هنگامی که قدرت داشته باشند، در حلال کردن قتل مومنان و تکفیر آنها همانند کفار هستند. همانگونه که خوارج و رافضه و معتزله و جهمیه و شاخههای آنها انجام میدهند. اما در میان آنها کسانی هستند که با گروه خاصی جنگ میکنند مانند خوارج و زیدیه، و کسان دیگری هم هستند که در کشتن هر کس از مخالفینشان که مقدور باشد تلاش میکنند. چه با قدرت و چه با حیله (اینکار را انجام میدهند) و هنگامی که توان نداشته باشند، مثل منافقین، از تقیه و نفاق استفاده میکنند.»
امام ابن عبدالبَرّ مالکی رَحِمَهُالله در کتاب «الاستذکار» (ج ۲ ص ۵۰۱) چنین آورده:
«وعن بکیر بن الأشج أنه سأل نافعا کیف کان رأي بن عمر في الخوارج؟ فقال: کان یقول: هم شرار الخلق انطلقوا إلی آیات أنزلت في الکفار فجعلوها في المؤمنین.»
«از بکیر بن أشجّ روایت است که از نافع سوال کرد: نظر ابن عمر رَضِيَاللهُعَنْهُمَا در مورد خوارج چه بود؟ گفت: او میگفت: آنها بدترین مخلوقات هستند. آیاتی از قرآن که در مورد کفار نازل شده را خوانده و آن را بر مومنین تطبیق میدهند.»
و آن گونه که حافظ ابن حجر عسقلانی رَحِمَهُالله در «الاصابة» (ج ۳ ص ۱۳۰) آورده است:
«وکان سمرة بن جندب رَضِيَاللهُعَنْهُ شدیداً علی الخوارج فکانوا یطعنون علیه.»
«سمرة بن جندب رَضِيَاللهُعَنْهُ بر خوارج بسیار سختگیر بود، به همین خاطر (خوارج) بر او طعنه میزدند.»
امام آجرّی رَحِمَهُالله در کتاب «الشریعة» (ص ۲۱) در موردشان چنین میگوید:
«لَمْ یَخْتَلِفِ الْعُلَمَاءُ قَدِیمًا وَحَدِیثًا أَنَّ الْخَوَا رِجَ قَوْمُ سُوءٍ عُصَاةٌ لِلَّهِ تَعَالَی وَلِرَسُولِهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، وَإنْ صَلَّوْا وَصَامُوا، وَاجْتَهَدُوا في الْعِبَادَةِ، فَلَیْسَ ذَلِكَ بنَافعٍ لَهُمْ، نَعَمْ، وَیُظْهِرُونَ الْأَمْرَ بالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْي عَنِ الْمُنْکَرِ، وَلَیْسَ ذَلكَ بِنَافِعٍ لَهُمْ؛ لَأَنَّهُمْ قَوْمٌ یَتَأَوَّلُونَ الْقُرْآنَ عَلَی مَا یَهوُونَ، وَیُمَوِّهُونَ عَلَی المُسلِمِینَ، وَقَد حَذَّرَنَا اللهُ تَعَالَی مِنهُم، وَحَذَّرَنَا النَّبِيُّ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، وَحَذَّرَنَاهُمُ الْخُلَفَاءُ الرَّاشِدُونَ بَعْدَهُ، وَحَذَّرَنَاهُمُ الصَّحَابَةُ رَضِيَاللهُعَنْهُمْ وَمَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَان، وَالْخَوَارجُ هُمُ الشُّرَاةُ الْأَنْجَاسُ الْأَرْجَاسُ، وَمَنْ کَانَ عَلَی مَذْهَبِهِمْ مِنْ سَائِرِ الْخَوَارجِ یَتَوَارَثُونَ هَذَا الْمَذْهَبَ قَدِیمًا وَحَدِیثًا، وَیَخْرُجُونَ عَلَی الْأَئِمَّةِ وَالْأُمَرَاءِ وَیَسْتَحِلُّونَ قَتْلَ الْمُسْلمینَ، فَأَوَّلُ قَرْنٍ طَلَعَ مِنْهُمْ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّه صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم : هُوَ رَجُلٌ طَعَنَ عَلَی رَسُولِ اللهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، وَهُوَ یَقْسِمُ الغَنَائِمَ، فَقَالُ: اعْدِلْ یا مُحَمَّدُ، فَمَا أَرَاكَ تَعدِلُ، فَقَالَ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم : «وَیْلَكَ، فَمَنْ یَعدِلُ إِذا لَمْ أَکُنْ أَعدِلُ؟» فَأَرْادَ عُمَرُ رَضِيَاللهُعَنْهُ قَتْلَهُ، فَمَنَعَهُ النَّبِيُّ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم مِن قَتْلِهِ وَأَخْبَرَ: «أَنَّ هَذَا وَأَصْحَاباً لَهُ یَحقِرُ أَحَدُکُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِ وَصِیَامَهُ مَعَ صِیَامِهِ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ» وَأَمَرَ فِي غَیْرِ حَدِیثٍ بِقِتَالِهِمْ، وَبَیَّنَ فَضْلَ مَنْ قَتَلَهُمْ أَوْ قَتَلُوهُ.»
«علما از گذشته تا به حال اختلافی ندارند که خوارج، گروه بدکردارند که نافرمانی الله و رسولش را کردهاند، اگر چه نماز بخوانند و روزه بگیرند و در عبادت تلاش بسیار کنند، باز هم برایشان سودی نخواهد داشت. همچنین امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحهی خود قرار میدهند، اما این برایشان سودمند نیست؛ زیرا آنها گروهی هستند که قرآن را هر گونه که خود بخواهند تأویل میکنند و مسلمانان را در دینشان فریب میدهند. الله تعالی و پیامبرش و خلفای راشدین بعد از او و صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم و همهی کسانی که به بهترین نحو از آنها تبعیت کردهاند، ما را از آنها بر حذر داشتهاند.
خوارج عناصر نجس و پلیدی هستند و هر کس از سایر خوارج که بر مذهب آنهاست این مذهب فاسد را از گذشته و حال از هم به ارث بردهاند و بر امامان و امیران خروج کرده و قتل مسلمین را حلال کردهاند. اولین شاخهایی که از اینها بلند شد، در زمان رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بود. مردی که طعن به رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم زد در حالی که ایشان مشغول تقسیم غنائم بود. گفت: «ای محمد، عدالت کن. میبینم که عدال را رعایت نمیکنی.» پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: «وای بر تو، اگر من عدالت نکنم پس چه کسی عدالت میکند؟» عمر رَضِيَاللهُعَنْهُ خواست او را بکشد، اما رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم او را منع کرده و خبر داد: «این شخص، و هم فکرانش، چنان خواهند بود که نمازتان در مقابل نمازشان و روزهتان در مقابل روزهشان ناچیز است. از دین جدا میشوند» و در بیشتر از یک حدیث دستور به جنگ با آنها داده و فضیلت کسی که آنها را بکشد یا توسط آنها کشته شود را بیان نموده است.»
ابن ابی شیبه رَحِمَهُالله در «مصنف» چنین روایت میکند:
«عَنْ عُمَیْرِ بْنِ إِسْحَاقَ، قَالَ: ذَکَرُوا الخَوَارِجَ عِنْدَ أَبِي هُرَیْرَة قَالَ: أُولَئِكَ شِرَارُ الخَلْقِ.»
«از عمیر بن اسحاق روایت است که گفت: خوارج را نزد ابو هریرة رَضِيَاللهُعَنْهُ یاد کردند. ابو هریرة رَضِيَاللهُعَنْهُ گفت: آنها بدترین مخلوقات هستند.»
شیخ ابن باز رَحِمَهُالله میگوید:
«ولما فتح الخوارج الجهال باب الشر في زمان عثمان رَضِيَاللهُعَنْهُ أنکروا علی عثمان علنا عظمت الفتنة والقتال والفساد الذي لایزال الناس في آثاره إلي الیوم، حتی حصلت الفتنة بین علي ومعاویة، وقتل عثمان وعلي رَضِيَاللهُعَنْهُما بأسباب ذلك، وقتل جمع کثیر من الصحابة وغیرهم بأسباب الإنکار العلني، وذکر العیوب علنا، حتی أبغض الکثیرون من الناس ولي أمرهم وقتلوه، وقد روی عیاض بن غنم الأشعري، أن رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم قال: (من أراد أن ینصح لذي سلطان فلا یبده علانیة، ولکن یأخذ بیده فیخلو به، فإن قبل منه فذاك، وإلا کان قد أدی الذي علیه) نسأل الله العافیة والسلامة ولإخواننا المسلمین من کل شر، إنه سمیع مجیب.»
«وقتی که خوارج جاهل در زمان عثمان درِ فتنه را گشودند، بصورت علنی کارهای او را انکار کردند، فتنه و جنگ و فساد، بالا گرفت که آثار آن تا امروز در میان مردم وجود دارد. این فتنه به میان علی و معاویه کشید و عثمان و علی رَضِيَاللهُعَنْهُم به سبب آن کشته شدند، و همچنین جمع کثیری از صحابه به خاطر انکار علنی و ذکر علنیِ عیبهای ولی امر، کشته شدند، به طوری که مردمان بسیاری از ولی امرشان نفرت داشته و او را به قتل رساندهاند. عیاض بن غنم اشعری رَضِيَاللهُعَنْهُ روایت کرده که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گفت: (کسی که میخواهد حاکم را نصیحت کند، اینکار را علنا انجام ندهد. بلکه دست او را گرفته و او را به خلوت کشد (ونصیحتش کند). اگر از او پذیرفت که بهتر، و اگر نپذیرفت، او مسئولیتی که بر عهدهاش بوده را به جای آورده است.) از الله عافیت و سلامت برای برادران مسلمانمان از هر شری خواهانیم که او شنوا و اجابت کننده است.»
اینها مقدمهای در مورد خوارج بودند که با احادیث رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، و اقوال ائمهی اهل سنت از گذشته تا به حال، برای شما ذکر کردم، و چیزی جز مقدار کمی توضیحات، از خودم به آن نیفزودم.
إنشاءالله پس از این به سراغ شبهات خوارج در مورد تکفیر مسلمانان و همچنین در مورد قضیهی جهاد و بقیهی شبهاتشان خواهیم پرداخت.
أسأل الله التّوفیق والسّداد.
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی (رَحِمَهُ اللهُ وَغَفَرَ لَهُ وَأَسْكَنَهُ فَسِيحَ جَنَّاتِهِ)