جمعه 1 شوال 1447
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
20 مارس 2026

مقدمه‌ای در مورد خوارج

الحمد للّه والصلاة والسلام علی رسول الله وعلی آله وصحبه ومن والاه.

اما بعد…

خوارج، فرقه‌ای هستند که از صدر اسلام تا به الان وجود دارند و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در احادیث صحیحی آن‌ها را معرفی کرده و در مورد آن‌ها سخن گفته است.

در حدیثی که بخاری و مسلم روایت می‌کنند، آمده که هنگام تقسیم غنایم بعد از غزوه‌ی حنین، مردی به نام ذو الخُوَیصِره‌ی تمیمی آمد و به رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم گفت: ای محمد، عدالت کن. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به او فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نکنم، پس چه کسی عدالت کند؟ بد گفتی و زیانکار شدی. وقتی که عمر بن خطاب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ و در روایتی، خالد بن ولید رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم اجازه خواست تا گردن آن شخص را بزند، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: «از پشت این مرد گروهی خواهند آمد که قرآن می‌خوانند، اما از گلویشان بالاتر نمی‌رود. مانند تیری که وارد بدن شکار شده و از سمت دیگرش، بیرون می‌رود، از دین خارج می‌شوند. مسلمانان را می‌کشند و بت‌پرستان را رها می‌کنند. اگر من در آن زمان باشم، آن‌ها را مثل قوم عاد، قتل عام می‌کنم».

این وعید بسیار سخت و شدید از جانب رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد خوارج، به خاطر خطر بسیار بزرگ آنان بر مسلمانان است.

ممکن است در برهه‌هایی، خوارج وجود نداشته باشند، اما فکر آن‌ها تا قیامِ قیامت خواهد بود، و هر از گاهی، خروج کرده و شروع به فساد و کشتار مسلمانان می‌کنند. اما بنا بر وعده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ، هر بار که ظهور کنند، قلع و قمع می‌شوند تا اینکه آخرین گروهشان در رکاب دجال، خارج می‌شود.


خوارج در عصر حاضر، چنان که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم خبر داده‌اند، دوباره ظهور کرده و مشغول به تکفیر و قتل مسلمین شده‌اند.

پس از اینکه در سال ۱۹۲۴ م‍.، خلافت عثمانی که در سده‌های آخر خود، کاملا در شرک و قبرپرستی غرق شده بود، به طور کامل از بین رفت و انحلال آن توسط کمال آتاتورکِ بی‌دین، اعلام شد، و مسلمانان در شوک وارده نسبت به این خبر بودند، در سال ۱۹۲۸ م‍.، یعنی چهار سال پس از اعلام انحلال خلافت عثمانی، «حسن البنا» در مصر با شعار پر زرق و برق احیای خلافت اسلامی، حزبی را بنا نهاد که آن را «اخوان المسلمین» نامید. او یک صوفی از طریقت حصافی شاذلی بود که مریدانش او را رهبر خود و امام شهید می‌خوانند. إن‌شاءالله در مقالات دیگر، به طور مفصل به حسن البنا و انحرافات عقیدتی او خواهیم پرداخت.


پس از کشته شدن حسن البنا به دست افراد نامعلوم (که البته به ادعای اعضای اخوان المسلمین، به دست حکومت بوده است)، حسن الهضیبی به رهبری این حزب برگزیده شد که به اعتراف محمد غزالی، شخصی ماسونی بود. در زمان رهبری او، سید قطب که ادیبی توانا بود، پا به عرصه‌ی این حزب گذاشت. البته سید قطب در زمان حیات حسن البنا به اخوان المسلمین پیوسته بود. از آنجایی که سید قطب ادیبی توانا بود، شروع به نوشتن کتاب‌های حماسی برای تحریک مسلمانان کرد.

سید قطب با نوشتن این کتاب‌ها، و به خصوص کتاب «معالم فی الطریق»، شروع به احیای فکر خوارج کرد و به خاطر اسلوب ادبی بسیار بالایی که داشت، در این کار به خوبی موفق شد، و البته حمایت‌های مالی حزب اخوان و همچنین دست‌های پشت پرده، باعث انتشار وسیع این کتاب‌ها در کشورهای مسلمان عربی شد و در کشورهای مسلمان غیر عرب نیز به زبان همان کشورها ترجمه و انتشار یافت.

غالب مطالب کتاب‌های سید قطب به این مساله اشاره دارند که مسلمانان، از دین برگشته و مرتد شده‌اند و الان هیچ جامعه‌ی مسلمانی وجود ندارد. او جوانانی را که جذب اخوان المسلمین می‌شدند، تشویق می‌کرد که انزوا گزینند و از جامعه و خانواده، اگر به صورت جسمی نمی‌توانند، حداقل به صورت روحی، منفصل و جدا شوند. این نوشته‌های تحریک آمیز ادبی که همراه با شعارهای براق خلافت اسلامی و جامعه‌ی مسلمان بود، در کنار جهلی که مسلمانان به آن دچار بودند، دست به دست هم داده و باعث ظهور جدی تفکر خوارج و سپس اَعمال خارجی‌گونه‌ی آنان بود که نتیجه‌ی آن نیز رفتن سید قطب بر بالای دار بود. اما این پایان کار نبود و کسانی مثل عبدالله عزام و اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، و شکری مصطفی و غیره، راهش را ادامه دادند، تا به امروز که داعش و جبهة النصرة و ده‌ها گروه دیگر که مدعی جهادند، همین منهج و روش را ادامه می‌دهند.

اما متاسفانه هنوز هم درصد بسیار بالایی از مسلمانان، فکر این شخص را که در واقع تفکر خالص خارجیانی همانند عبدالله بن وهب راسبی و نافع ابن ازرق و غیره است، و با اسلوب ادبیِ بسیار قوی نگاشته شده، را عقیده‌ی ناب اهل سنت می‌دانند و خبر ندارند که عقاید و نوشته‌های خوش خط و خال این شخص، چه به روز مسلمانان و جهان اسلام آورده است.

چرا که در نوشته‌های این شخص، دعوت به توحید وجود ندارد. توحیدی که باعث سر افرازی مسلمان در دنیا و آخرت می‌شود. بلکه در کتابی مانند «فی ظلال القرآن»، بیشتر در مورد حاکمیت سخن می‌گوید و مسلمانان را به آن دعوت می‌کند، و نوشته‌هایش، سخنان همان خوارجی است که در مسجد کوفه، هنگامی که امیرالمومنین علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ خطبه می‌کرد، بلند شده و شعار «لا حکم إلا لله» سر می‌دادند.

إن‌شاءالله در مقالات جداگانه و در معرض ردودمان بر خوارج، بیشتر در مورد سید قطب و افکار او خواهیم نوشت.

اما در این نوشتار مختصر، سعی شده است خوارج را به صورت مختصر معرفی کرده، و سپس احادیثی از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و نیز اقوال علما و ائمه‌ی اهل سنت در مورد آن‌ها را ذکر کنیم.

امیدوارم که این تلاش، خالصانه برای الله باشد و مورد قبول حق تعالی واقع شود.

تعریف عده‌ای در مورد خوارج، تعریفی سیاسی و عام است. آن‌ها خروج بر امامی که بر امامتش اتفاق وجود دارد را خروج می‌نامند. فرقی نمی‌کند که این خروج در چه زمان و مکانی باشد.

شهرستانی می‌گوید: «هر کس بر امام بر حقی که جماعت بر او اتفاق کرده‌اند، خروج کند، خارجی نامیده می‌شود. چه این خروج در زمان صحابه و بر خلفای راشدین باشد، یا بعد از آن‌ها، بر پیروان نیکوی خلفا و ائمه در هر زمان که باشد.» (الملل و النحل، ج ۱ ص ۱۱۴)

عده‌ای دیگر، خوارج را فقط کسانی می‌دانند که بر علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ خروج کردند.

اشعری می‌گوید: «علتی که به خوارج نامگذاری شدند، خروجشان بر علیه علی بن ابی طالب است» (مقالات الاسلامیین، ج ۱ ص ۲۰۷)

ابن حزم اضافه می‌کند: «اسم خارجی بر هر کسی که شبیه خروج کنندگان بر علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ باشد یا در نظریاتشان با آن‌ها مشارکت داشته باشند، الحاق می‌شود. فرقی نمی‌کند که در چه زمانی باشند.» این تعریف با تعریف شهرستانی موافق است.

تعریف شهرستانی در مورد خوارج، تعریفی عام است که شامل همه‌ی اقسام خروج شده و فقط خاص فرقه‌ی خوارج نیست. چه اینکه خروج، چندین نوع است:

اول: خروجی که برای منازعه بر سر حکومت است. اما علت اصلی این خروج، خشم به خاطر دین و به خاطر ظلم والیان و ترک شدن عمل به سنت توسط آن‌هاست. خروج حسین بن علی، و خروج اهل مدینه در واقعه‌ی حره، و خروج زید بن علی بن زین العابدین از این دست بوده است.

دوم: خروج بر ولی امر به خاطر تاویلی جایز که قرآن و سنت به آن اقرار می‌کنند. خروج اصحاب جمل و صفّین از این دست است. آن‌ها بر علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ خروج کردند، و قصدشان از خروج، طلب حکومت نبود، بلکه به خاطر نظر و اجتهادی بود که در مورد قصاص گرفتن از قاتلان عثمان رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ داشتند.

سوم: خروجی که فقط برای رسیدن به حکومت است. در این نوع از خروج، جنگ به خاطر دنیاست. این‌ها باغیان حقیقی هستند. در مورد این گروه تفرقه انداز که به خاطر دنیا و به دست آوردن قدرت، خون مسلمانان را پایمال می‌کنند، وعید و ذمّ آمده است.

چهارم: خروجی که بر علیه امام و جماعت مسلمانان است، و هدف از آن، دعوت به اعتقادشان است. خروج چنین اشخاصی از مخالفت با اصولی در شریعت سرچشمه گرفته که اعتقادی یا عملی است.

نصوص نبوی که در مورد مذمّت خوارج و امر به جنگیدن با آنان وارد شده، در مورد این گروه از خوارج است. زیرا خطر این گروه بر امت مسلمان بسیار عظیم و از خطر سایر انواع خروج، بیشتر است.


ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله می‌گوید: «صحابه و علمای بعد از آنان، بر جنگیدن با این‌ها اتفاق نظر دارند. زیرا آن‌ها بر علیه همه‌ی مسلمانان، به غیر از کسانی که بر مذهب خودشان هستند، خروج می‌کنند. همیشه آن‌ها هستند که اول به مسلمانان حمله می‌کنند، و شر آن‌ها جز به وسیله‌ی جنگیدن با آن‌ها، دفع نمی‌شود. به همین خاطر، ضرر آن‌ها بر مسلمانان، از ضرر راهزنان بیشتر است؛ زیرا هدف راهزنان، به دست آوردن مال است، و اگر به آن‌ها داده شود، نمی‌جنگند و کسی را نمی‌کشند. بلکه فقط متعرض عده‌ای از مردم می‌شوند. اما این خوارج، به خاطر دین با مردم می‌جنگند تا آن‌ها را از اموری که با قرآن و سنت و اجماع صحابه، ثابت شده، برگردانده، و وادار به کارهایی کنند که خودشان آن‌ها را با تاویل باطل و فهم فاسدشان از قرآن، ساخته‌اند.

همچنین، شر آن‌ها برای مسلمانان، از دیگران بسیار بیشتر است. شر هیچ کس، حتی یهود و نصاری، به اندازه‌ی شر این‌ها بر مسلمانان نیست؛ زیرا این‌ها فقط تلاش می‌کنند مسلمانی را بکشند که با آن‌ها موافق نیست، و خون و مال مسلمانان و کشتن فرزندانشان را حلال دانسته، آن‌ها را کافر می‌دانند، و به خاطر جهل بیش از حد و بدعت گمراه کننده‌شان، این را دین می‌دانند.»

کسی که اطلاع نداشته باشد، فکر می‌کند خوارج کسانی هستند که در زمان امیر المومنین علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ به وجود آمده‌اند و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم خبر از آن‌ها به ما نداده است. اما این تصوری بسیار اشتباه است. زیرا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در بیشتر از یک حدیث، خوارج را معرفی کرده، و خطر آن‌ها را گوشزد نموده و به جنگیدن با آن‌ها دستور داده است. در ادامه، احادیثی از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که در مورد خوارج هستند را می‌خوانیم:


رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید:


و در روایت دیگری از بخاری در ادامه می‌گوید:

در این حدیث، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ، اجتهاد خوارج در عبادت را به ما گوشزد می‌کند. چنان که به صحابه می‌فرماید: نمازهای شما در مقابل نمازهایی که آن‌ها می‌خوانند، هیچ نیست. یعنی آن‌ها بسیار نماز می‌خوانند، بسیار قرآن تلاوت می‌کنند. اما نه از نمازشان سودی می‌برند، و نه از تلاوتشان، و به خاطر جهل و تکلّفی که در دین دارند، از دین خارج می‌شوند.


در حدیث دیگری که بخاری و مسلم و ابوداود و نسائی روایت کرده‌اند، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید:

در این روایت، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن‌ها را مردمانی خوش‌سخن معرفی می‌کند، و منظور این است که ظاهر کلامشان زیباست. مثل خوارج امروزی که شعارهای زیبایی دارند. شعار احیای خلافت… خلافت اسلامی… امر به معروف و نهی از منکر، و… اما در آخر، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید: هر کجا آن‌ها را دیدید، بکشیدشان. چرا؟ به علت ضرر بزرگی که بر اسلام و مسلمانان دارند، و چنان که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله می‌گوید، و سخنش را در قسمت دوم مقدمه ذکر کردیم، خطرشان از یهود و نصاری هم بیشتر است. نسأل الله السلامة و العافیة.


در روایتی که ابوداود و حاکم و احمد و بیهقی و ابویعلی ذکر کرده‌اند و شیخ آلبانی آن را صحیح می‌داند، چنین آمده است:

رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در این روایت، آنان را بدترین مخلوقات الله می‌خواند. می‌فرماید: بهترین کس، آن است که خوارج را بکشد، و بهترین مقتول، کسی است که خوارج او را بکشند. سبحان الله… اسلام، دین رحمت، و محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ، نبیّ رحمت است. اما در قبال خوارج، چنین دستور قاطعی صادر می‌کند. چرا؟ از خوارج معاصر مثال می‌زنم: اسلام به ما دستور می‌دهد حتی اگر پدر و مادر، کافر باشند، باز هم با آن‌ها به نیکی رفتار کنیم. از آن‌ها اطاعت کنیم. اما اگر به معصیت الله دستور دادند، در آن معصیت، از آن‌ها نافرمانی کنیم. در فتنه‌ی الجزایر که نزدیک به یک میلیون انسان بی‌گناه طعمه‌ی مرگ شدند، و دلیل آن نیز، اسلام سیاسی بود که سردمداران آن، اخوان المسلمین هستند، رهبران خوارج، امثال: ابو قتاده فلسطینی که خود را عالم و مفتی می‌خواند، در این فتنه فتوا داده بود که هر کدام از مجاهدین(!) که پدر و مادرش، دختر خود را به ازدواج یکی از سربازان ارتش الجزایر در آورده، کافر است و ذبح او اشکالی ندارد، و طبق این فتوای ابو قتاده فلسطینی، بسیاری از این به اصطلاح مجاهدینی که به خیال خام خود، جهاد می‌کردند، دست به جنایت زده، پدر و مادر و خواهر و برادر خود را سر بریدند. کار این‌ها به جایی رسیده که حتی از خوارج اولیه هم پیشی گرفته‌اند. از همین رو، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دستور به جنگیدن با آن‌ها و دفع شرشان می‌دهد.


و در روایت مسلم چنین آمده است:

برای تکفیر مسلمانان، و حلال کردن خون آنان، به قرآن استناد می‌کنند… سبحان الله… إن‌شاءالله و با استعانت از الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ، شبهاتی که این‌ها از قرآن مطرح می‌کنند را در آینده و در جای خود، پاسخ خواهیم داد.


و در روایت امام بخاری چنین آمده است:

صدق رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم … آیا دیده‌اید یک خارجی، با اسرائیل بجنگد؟ دیده‌اید با کفار بجنگند؟ فقط در کشورهای مسلمان و به اسم جهاد و دین، کشت و کشتار می‌کنند.


و در روایت امام ابن ماجه که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته چنین آمده است:


در روایت دیگری که احمد، حاکم، عبدالرزاق و ابن ماجه رَحِمَهُمُ‌الله آورده‌اند و شیخ آلبانی آن را حسن دانسته، چنین معرفی شده‌اند:


در روایتی که امام احمد و امام مسلم رَحِمَهُمَاالله آورده‌اند، چنین آمده است:

همان شعارهایی که خوارج امروزی و در راس آن‌ها، سید قطب سر می‌دهند. مدعی حاکمیت الله هستند، اما حاکمیت الله را بر خود قبول ندارند. چه اینکه خود اصلا به دین عمل نمی‌کنند. بلکه برداشت افراطی خودشان را از دین، اصل دین دانسته و با آن، مسلمانان را تکفیر، و خون و مال و ناموسشان را حلال می‌دانند. وقتی کتاب «فی ظلال القرآن» سید قطب را باز می‌کنید، یا سخن از حاکمیت الله می‌گوید، و یا مسلمانان را تکفیر می‌کند، و مریدانش طبق نوشته‌های او، خون این مسلمانان تکفیر شده را حلال می‌دانند و به راحتی آن‌ها را ذبح می‌کنند. این در حالیست که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرموده: حتی اگر خانه‌ی کعبه، سنگ به سنگ، خراب شود و از بین برود، نزد الله از اینکه خون مسلمانی به نا حق ریخته شود، سنگینتر نیست. اما همان‌طور که گفتیم، نزد این‌ها حاکمیت الله فقط شعار است. اما در عمل… الله المستعان!


در روایت امام مسلم رَحِمَهُ‌الله آمده که سلمة بن کهیل از زید بن وهب چنین نقل کرده:

یعنی پاداش جنگیدن با خوارج چنان بزرگ است که اگر این لشکریان مقدارش را می‌دانستند، پس از جنگیدن با خوارج، دیگر عمل نیکی انجام نمی‌دادند. چرا که پاداش جنگیدن با خوارج را دارند.

سپس در ادامه‌ی حدیث، علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ می‌گوید:


در روایت طبرانی و ابن ماجه و بزار و ابن ابو عاصم و ابن حبان که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته است، چنین آمده است:

نمونه‌ی این اشخاص در عصر حاضر، کم نیستند… إن‌شاءالله بسیاری از آنان را در ادامه‌ی کار سایت، و در معرض رد بر شبهات خوارج، معرفی خواهیم کرد…

اهل سنت و جماعت معتقدند که خوارج، اصحابِ یک مذهب فاسدند که در دین بدعت ایجاد کرده و باعث تفرقه‌ی بین مسلمین شده‌اند.

علما در مورد تکفیر خوارج دو قول مشهور دارند که صحیح‌ترین قول از میان این دو، عدم تکفیر آن‌هاست. چون صحابه بر جنگیدن با آن‌ها اتفاق داشته‌اند و با این حال آن‌ها را تکفیر نکرده‌اند. با آن‌ها جنگ را شروع هم نکرده‌اند تا اینکه آن‌ها انسان‌های بی‌گناه را کشتند و اموال مسلمین را غارت کردند. در این هنگام، صحابه برای دفع ظلم و طغیان خوارج، با آن‌ها جنگیدند نه به این خاطر که آن‌ها کافرند. به همین خاطر هم آن‌ها را به بردگی نگرفتند، اموالشان نیز به غنیمت گرفته نشد.

از جمله دلایلی که نشان می‌دهد صحابه، خوارج را تکفیر نکرده‌اند این است که آن‌ها پشت خوارج نماز خوانده‌اند. عبدالله بن عمر و برخی دیگر از صحابه پشت نجده‌ی حَروری نماز خوانده‌اند. با آن‌ها سخن می‌گفته‌اند و همانگونه که مسلمان با مسلمان حرف می‌زند با آن‌ها سخن گفته‌اند. ابن عباس وقتی که نجده‌ی حروری سوالاتی برایش فرستاد، همه‌ی آن‌ها را جواب داد که حدیثش در بخاری موجود است. همین طور به سوالات نافع بن ازرق پاسخ داد که در مورد مسائل مشهوری از ابن عباس پرسیده بود و نیز همانند دو مسلمان که مناظره می‌کنند، در مورد آیاتی از قرآن با ابن عباس مناظره کرد.

سیرت مسلمین پیوسته در تعامل با خوارج این بوده که آن‌ها را مرتد ندانسته‌اند.

رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن‌ها را از اسلام خارج نکرده، بلکه آن‌ها را از امت خود دانسته و نگفته: آن‌ها برای همیشه در جهنم خواهند بود. این یک اصل عظیم از اصول اهل سنت است که مراعات آن بسیار شایسته است.

امرای اهل سنت همیشه در هر زمان و هر مکانی با کسی که از طاعت امام مسلمین خارج شده جهاد کرده‌اند و علما در این مورد با آن‌ها موافق بوده و در رکاب آن‌ها جهاد کرده و آن‌ها را به جهاد با خوارج تشویق می‌کرده‌اند و در فضیلت جهاد با خوارج، کتابها تصنیف کرده‌اند. همچنین در فضیلت جهاد با خوارج، بین علما هیچ اختلافی نبوده و نیست.

اهل علم بر این نظرند که مسلمانان در هر عصری که این مذهب خبیث را یافتند آن را اوّلا با دعوت الی الله و روشن‌سازی مردم، آن را علاج نمایند، و در غیر این صورت با جنگیدن با آن‌ها، ریشه‌ی فسادشان را بخشکانند.


شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُ‌الله در «مجموع الفتاوی» (ج ۲۸ ص ۵۱۸) چنین می‌گوید:


و نیز در «مجموع الفتاوی» (ج ۱۳ ص ۲۱۰) چنین می‌گوید:


در «منهاج السنة» (ج ۵ ص ۲۴۷) در موردشان چنین می‌گوید:


حافظ ابن حجر رَحِمَهُ‌الله در «فتح الباری» (ج ۱۲ ص ۳۱۴) می‌گوید:


سپس حافظ ابن حجر رَحِمَهُ‌الله در همان کتاب (ج ۱۲ ص ۳۱۳) گروهی از علمایی را که معتقد به تکفیر خوارج هستند مانند امام بخاری را ذکر کرده که آن‌ها را مقارن ملحدین دانسته، و بیوگرافی خاصی از آن‌ها کرده و یکی از ابواب کتابش را چنین نامگذاری کرده:


از جمله کسانی که معتقد به کفر خوارج هستند، چنان که حافظ ابن حجر می‌گوید، ابوبکر بن العربی است. حافظ ابن حجر می‌گوید:


و همچنین قرطبی در «المفهم» می‌گوید:

و همچنین می‌گوید:


از علمای معاصرین که معتقد به تکفیر خوارج هستند، علامه عبدالعزیز بن باز  رَحِمَهُ‌الله هستند. ایشان در ضمن جواب به سوالی که در مورد خوارج از او پرسیده شد، می‌گوید:


امام طبری رَحِمَهُ‌الله با سند صحیح از قتاده روایت می‌کند:


شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُ‌الله در کتاب «النبوات» (ص ۱۹۳) چنین می‌گوید:

می‌گویم: الله شیخ الاسلام ابن تیمیه را رحمت کند که به عمق حقیقت اشاره کرد. بله، خوارج را امروز اکثر مردم نمی‌شناسند. بلکه گروهی از مردم هم وجود دارند که فریب خورده و گروهی از خوارج را به عنوان علما و ائمه‌ی هدایت در امت اسلامی می‌دانند و آن‌ها را ناصح و صالح می‌پندارند.


امام آجرّی رَحِمَهُ‌الله در کتاب «الشریعة» (ص ۳۲) می‌گوید:


حافظ ابن کثیر رَحِمَهُ‌الله در «البدایة والنهایة» (ج ۵ ص ۳۸۷) در مورد خوارج چنین می‌گوید:


شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُ‌الله در «منهاج السنة» (ج ۶ ص ۱۱۶) می‌نویسد:


باز هم شیخ الاسلام ابن تیمیة رَحِمَهُ‌الله در «الفتاوی الکبری» (ج ۵ ص ۲۰۹) چنین می‌نویسد:


امام ابن عبدالبَرّ مالکی رَحِمَهُ‌الله در کتاب «الاستذکار» (ج ۲ ص ۵۰۱) چنین آورده:


و آن گونه که حافظ ابن حجر عسقلانی رَحِمَهُ‌الله در «الاصابة» (ج ۳ ص ۱۳۰) آورده است:


امام آجرّی رَحِمَهُ‌الله در کتاب «الشریعة» (ص ۲۱) در موردشان چنین می‌گوید:


ابن ابی شیبه رَحِمَهُ‌الله در «مصنف» چنین روایت می‌کند:


شیخ ابن باز رَحِمَهُ‌الله می‌گوید:


این‌ها مقدمه‌ای در مورد خوارج بودند که با احادیث رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ، و اقوال ائمه‌ی اهل سنت از گذشته تا به حال، برای شما ذکر کردم، و چیزی جز مقدار کمی توضیحات، از خودم به آن نیفزودم.

إن‌شاءالله پس از این به سراغ شبهات خوارج در مورد تکفیر مسلمانان و همچنین در مورد قضیه‌ی جهاد و بقیه‌ی شبهاتشان خواهیم پرداخت.

أسأل الله التّوفیق والسّداد.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط:

رد شبهه‌ی خوارج: قول به خروج بر علیه حاکم ظالم، مذهب قدیم امام شافعی بوده است.

می‌گویند: امام شافعی در قول قدیم خود قائل به خروج بر علیه حاکم ظالم بوده است. آنها برای ادعای خود به سخن مرتضی الزبیدی رَحِمَهُ‌الله در کتاب «اتحاف السادة المتقین» (ج۲ ص۲۳۳) استناد می‌کنند که گفته است: «و اما در مورد فسق، اختلاف بر سر دو قول است: آنچه جمهور قائلند این است که حاکم […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: برای خلافت، قریشی بودن شرط نیست

خوارج می‌گویند: صحیح‌تر این است که شرط نیست خلیفه حتما قریشی باشد؛ به دلیل روایتی که در صحیح مسلم از ابوذر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ آمده که: «إِنَّ خَلِيلِي أَوْصَانِي أَنْ أَسْمَعَ وَأُطِيعَ، وَإِنْ كَانَ عَبْدًا مُجَدَّعَ الْأَطْرَافِ»[۱]. یعنی: «عزیزترین دوستم مرا وصیت فرمود که بشنوم و اطاعت کنم – یعنی از ولیّ امر خویش – حتی اگر […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج حسن بصری رَحِمَهُ‌الله

خوارج می‌گویند: از چندین نفر نقل شده که حسن بصری رَحِمَهُ‌الله قائل به خروج بوده است. جواب: قبل از اینکه جواب این شبهه را بدهیم، باید دوباره بر نکته‌‌ای در مورد خوارج تاکید کنیم. اینکه متاسفانه توحید متابعت، یعنی پیروی از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که معنای (أشهد أن محمدا رسول الله) است، در آنها بسیار […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ رَحِمَهُ‌الله کسی را که به غیر ما انزل الله حکم نماید تکفیر نموده است.

شبهه‌ی خوارج: اختلافِ اهل علم در مورد تفسیر آیه‌ی حکمِ به غیر ما انزل الله، مشهور است. برخی از آنها آن را به کفر اصغر و برخی دیگر آن را به کفر اکبر تفسیر نموده‌اند. از جمله کسانی که حکم به غیر ما انزل الله را کفر اکبر می‌دانند، شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: به نصّ قرآن، پیروی از قوانین وضعی شرک است؛ حتی اگر در قضیه‌ای فرعی باشد

پاسخی به شبهه‌ی خوارج که می‌گویند الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در قرآن خبر داده که پیروی از قوانین وضعی، شرک است.

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: شرط خلیفه این است که قریشی باشد

خوارج می‌گویند: چیزی که نشانگر غیر شرعی بودن حکومت حکام امروزی است، این است که آنها فاقد یکی از شروط امامت هستند. این شرط، قریشی بودن است. بخاری در صحیح خود بابی منعقد کرده با عنوان: «بابٌ الأمراءُ مِن قُرَیش»، یعنی: «امیران از قریش هستند»، و نیز در صحیح مسلم از ابن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه