پنج‌شنبه 24 شعبان 1447
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
12 فوریه 2026

(۵۹۷۸) حکم حرام بودن ذبح کسی که تارک نماز است

(۵۹۷۸) سوال: از برنامه‌‌ی شما فتوایی را شنیدم که از آن، حرام بودن ذبح کسی که تارک نماز است را فهمیدم. با توجه به اینکه این مسئله اهمیت زیادی در زندگی مسلمانان دارد؛ لطفا با ذکر دلایل این مسئله را آشکار سازید.

جواب:

بنابر قول راجح که تارک نماز کافر بوده و از دین خارج می‌‌شود، ذبح او حلال نیست و با توجه به اهمیت این مسئله، هر چقدر میسر باشد دلایل آن را ذکر می‌‌کنم. از جمله دلایل کافر بودن تارک نماز، فرموده‌‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد مشرکان است: {فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ وَنُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}[التوبة: ۱۱]: (پس اگر توبه کنند و نماز را بر پا دارند و زکات را بدهند برادران دینی شما هستند وما آیات خود را برای گروهی که می‌‌دانند بیان می‌‌کنیم) الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نام‌‌گذاری برادری در دین را منوط به سه امرنموده است: توبه از شرک، برپا نمودن نماز و پرداختن زکات. در صورت فقدان یکی از این اوصاف برادران دینی ما نیستند. واضح است که برادری دینی به مجرد معصیت نفی نمی‌‌شود حتی اگر از گناهان کبیره باشد. کشتن مسلمان به طور عمدی از گناهان کبیره است اما با این وجود از دین خارج نمی‌‌سازد و برادری از بین نمی‌‌رود. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در آیه‌‌ی قصاص می‌‌فرماید: {فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ}[البقرة: ۱۷۸]: (پس اگر کسی از سوی برادر (دینی)اش (یعنی ولی مقتول) چیزی به او بخشیده شد) لذا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ قاتل را برادر مقتول قرار داد و در آیه‌‌ی قتال مؤمنان می‌‌فرماید: {وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ }[الحجرات: ۹]: (و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ بر خاستند میانشان آشتی برقرار کنید) تا فرموده‌‌اش: {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ}[الحجرات: ۹]: (یقیناً مؤمنان برادرند پس میان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنید) برادری ایمانی را در جنگ مؤمنان با یکدیگر نفی نکرد با این وجود که جنگیدن با مؤمنان کفر است ولی کفر اصغر می‌‌باشد؛ همان‌‌طور که در حدیث صحیح از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم وارد شده که می‌‌فرماید: «سباب المسلم فسوق، وقتاله کفر» : (ناسزا گفتن به مؤمن فسق و جنگیدن با وی کفر است).
دلیل دوم: فرموده‌‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ : {فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ ۖ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا * إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا}[مریم: ۵۹-۶۰]: (آنگاه پس از آنان (فرزندان) نا خلفانی جانشین شدند که نماز را (ضایع و) ترک کردند و از شهوات پیروی کردند پس به زودی (کیفر) گمراهی (خود) را خواهند یافت * مگر آن که توبه کرد و ایمان آورد و کار شایسته انجام داد) فرموده‌‌اش: {إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا} دلیلی است بر اینکه هنگامی که نماز را ضایع می‌‌کند، مؤمن نیست.
دلیل از سنت: در صحیح مسلم در حدیث جابر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت شده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌‌فرماید: «بین الرجل وبین الشرك والكفر ترك الصلاة» : (فاصله میان شخص و میان شرک و کفر ترک نمودن نماز است) و در سنن، حدیث بریدة‌‌ بن حصین رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ آمده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌‌فرماید: «العهد الذي بيننا وبينهم الصلاة، فمن تركها فقد كفر» : (پیمانی که بین ما (مسلمانان) و بین آنها (غیر مسلمانان) است نماز است و هر کسی آن را ترک کند کافر است) لذا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم این عهد را فاصله‌‌ای بین ما و بین کفر قرارداد و فرمود: هر کسی آن را ترک کند کافر بوده و از دسته‌‌ی ایمان خارج می‌‌شود. همچنین در حدیث جابر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ ترک نماز را پرده‌‌ای بین ایمان و کفر قرار داد و فرمود: (الکفر) با (ال) که دلالت بر حقیقت می‌‌دهد. لذا معنای آن: بین شخص و بین کفر حقیقی که از ایمان خارج می‌‌کند، ترک نماز است.
همچنین از جمله دلایل سنت این است که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ما را به شنیدن و اطاعت نمودن از والیان امر و عدم مخالفت با آنها امر نموده است مگر اینکه کفر آشکاری از آنها ببینیم که نزد الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای ما دلیل محکمی باشد . همچنین سؤال شدند که آیا پیمان خود را با امامان ظالم نقض کنیم؟ فرمود: «لا ما صلوا» : (مادامی که نماز می‌‌خوانند خیر) بنابراین دلالت می‌‌دهد که هرگاه آنها نماز را ترک کردند، می‌‌توانیم پیمان خود را نقض کنیم و این اقتضا می‌‌کند که ترک نماز کفری آشکار است و این استدلال از دو دلیل ترکیب شده است. عبدالله بن شقیق می‌‌گوید: اصحاب رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ترک هیچ یک از اعمال را به جز نماز کفر نمی‌‌دانستند .
برخی از اهل علم اجماع را بر کافر بودن تارک نماز نقل کرده‌‌اند و این از گروهی از صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم از جمله عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ و ابن مسعود رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت شده است و عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ می‌‌گوید: “لا حظ في الإسلام لمن ترك الصلاة” : (بهره‌‌ای در اسلام برای کسی که نماز را ترک می‌‌کند نیست) و بهره در اینجا نکره در سیاق نفی آمده لذا شامل کم و زیاد می‌‌شود یعنی هیچ بهره‌‌ای در اسلام چه کم و چه زیاد آن برای کسی که نماز را ترک کند نیست.
این دلایل، دلالت می‌‌دهند بر اینکه تارک نماز کافر است و از دین خارج می‌‌شود و دلایل دیگری وجود دارند که به همین اندازه بسنده می‌‌کنیم و در دلایل کسانی که تارک نماز را کافر نمی‌‌دانند، اندیشیدم و یافتم که چند دسته هستند:
۱- آنچه که دلیلی در آن نیست.
۲- آنچه مقید به حالتی است که با ترک نماز معذور است.
۳- آنچه مقید به وصفی است که با آن امکان ترک نماز وجود ندارد.
۴- آنچه به صورت عام است و با دلایل کفر تارک نماز تخصیص داده می‌‌شود. نه در قرآن و نه در سنت نصی را نیافتم که بگوید: تارک نماز مؤمن است یا اینکه تارک نماز وارد بهشت می‌‌شود یا از عذاب جهنم نجات پیدا می‌‌کند و … که ما را وادار کند نصوص کفر را به کفری که از دین خارج نمی‌‌سازد، حمل کنیم. اگر این‌‌گونه باشد ما بندگان الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ هستیم و هر طور بخواهد بر ما حکم می‌‌کند؛ لذا هرگاه قرآن و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بر استحقاق وصفی از اوصاف دلالت دهد، نمی‌‌توانیم از آن فرار کنیم بلکه بر ما لازم است آن را اثبات کنیم و هرگاه آن را اثبات نمودیم، حکمت در اثبات آن است و ما هنگامی که گفتیم: تارک نماز کافر و از دین خارج است همان‌‌طور که مقتضای نصوص و اقوال صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم است؛ ما با این قول مردم را به نماز وادار می‌‌کنیم و هر انسانی که از الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و عذابش می‌‌ترسد، آنگاه که دانست تارک نماز کافر بوده و از دین خارج می‌‌شود، قطعا باید نماز بخواند. همچنین احکام کفر از جمله جدا شدن همسرش از وی، عدم حلال بودن ذبحش، منع از ورود به مکه و حرمش، عدم غسل زدنش هنگام مرگ، عدم دفنش در قبرستان مسلمانان، حرام بودن دعای رحمت و مغفرت بر وی و … بر او مترتب می‌‌شود. هر انسانی که دارای عقل باشد، هرگاه دانست که چنین چیزی بر ترک نمودن نماز بر وی مترتب می‌‌شود، نماز خواهد خواند اما اگر دنبال توجیهات دور از نصوص باشیم و بگوییم: شخص فاسق می‌‌شود و کافر نمی‌‌شود، سستی می‌‌کند و به سهل‌‌انگاری خود ادامه می‌‌دهد. معلوم است امکان ندارد انسانی که اعمال قلوب را می‌‌داند، به شخصی بگوید: بر ترک نماز، سهل‌‌انگاری در آن و عدم توجه به آن محافظت کن! چگونه در قلب این شخص چیزی از ایمان وجود دارد در حالی که بر ترک نماز محافظت دارد. به او امر می‌‌شود اما اجرا نمی‌‌کند و مسلمانان را در نماز می‌‌بیند اما نماز نمی‌‌خواند در حالی که می‌‌داند نماز چقدر پاداش بزرگی دارد و در ترک آن چه عذاب دردناکی وجود دارد. باور دارم چنین چیزی امکان ندارد در قلب شخصی باشد که ذره‌‌ای در قلبش ایمان است. بنابراین اگر پیرامون ترک نماز نصوص خاصی برای تکفیر کسی که آن را ترک می‌‌کند نباشد، کفر آن از باب لازم است یعنی لازمه‌‌ی کسی که بر ترک نماز محافظت می‌‌کند این است که در قلب وی چیزی از ایمان وجود نداشته باشد.
این دلایلی بود که دلالت می‌‌دهد بر اینکه تارک نماز کافر است و از دین خارج می‌‌شود -پناه بر الله-. بنابراین ذبح وی درست نیست، زیرا ذبح غیر مسلمان حلال نیست مگر اینکه ذبح کننده از اهل کتاب یهود و نصارا باشد و تارک نماز از مسلمانان مرتد است و ذبح او حلال نیست.
این خلاصه‌‌ی صحبتم در این مسئله‌‌ی بزرگ و مهم است که بر همه‌‌ی ما واجب بوده در این امر بر نیکی و تقوا همکاری کنیم و افرادی را که در این رکن بزرگ از ارکان اسلام سهل‌‌انگاری می‌‌کنند، ملزم کنیم که از روی اخلاص برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و پیروی از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم این رکن بزرگ را بر پا دارند.
باقی ماند که گفته شود: چه بسا کسی در مورد آیه‌‌ی سوره‌‌ی توبه بگوید: هر کسی که یکی از این اوصاف سه گانه در او نباشد، برادر دینی ما نیست و این مستلزم این است که کافر باشد؛ زیرا برادری دینی جز با کفر نفی نمی‌‌شود، بنابراین آیا تارک زکات کافر است؟ جواب: دیدگاه برخی از علما این است که تارک زکات از روی بخل کافر و از دین خارج است و این روایتی از امام احمد رَحِمَهُ‌الله است، اما با این وجود قول راجح این بوده که کافر نمی‌‌شود، از این جهت که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم همان‌‌طور که در صحیح مسلم در حدیث ابوهریره رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ آمده، به ما خبر داده که هر کسی مانع از پرداخت زکات مالش شود، به خاطر آن عذاب داده می‌‌شود و همان‌‌طور که در حدیث ذکر شده، می‌‌فرماید: «ثم یری سبیله أما إلی الجنة وإما إلی النار» : (سپس مسیر خود را یا به سوی بهشت یا به سوی جهنم می‌‌بیند) این حدیث دلالت می‌‌دهد بر اینکه کسی که از روی بخل از پرداخت زکاتش ممانعت کند کافر نیست، زیرا امکان ندارد کافر راهی را برای خود به سوی بهشت ببیند و این حدیث مفهوم آیاتی را که در سوره‌‌ی توبه هستند تخصیص می‌‌دهد.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: سمعت من خلال برنامجكم فتوى فهمت منها تحريم ذبيحة تارك الصلاة، ونظرًا لأن هذا الأمر له أهميته الكبرى في حياة المسلمين فنأمل التكرم بإلقاء الضوء على هذا الأمر، مع رجاء ذكر الأدلة والبراهين.

فأجاب -رحمه الله تعالى-: تارك الصلاة لا تحل ذبيحته بناءً على القول الراجح من أن تارك الصلاة يكون كافرًا كفرًا مخرجا عن الملة، ونظرا لأهمية هذه المسألة فإننا نذكر ما تيسر من أدلتها؛ فمن أدلة كفر تارك الصلاة قوله تعالى عن المشركين: ﴿فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَوَةَ وَءَاتَوُا الزَّكَوةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدين﴾ [التوبة: ١١]، فعلق الله -تعالى- تسمية الأخوة في الدين على أمور ثلاثة: التوبة من الشرك، وإقامة الصلاة، وإيتاء الزكاة، فإذا تخلف أحد هذه الأوصاف لم يكونوا إخوة لنا في الدين فمن المعلوم أن الأخوة في الدين لا تنتفي بمجرد المعصية، حتى ولو كانت من أكبر الكبائر ، فقتل المؤمن عمدًا مر ا من أكبر الكبائر ومع ذلك لا يخرج من الدين ولا تنتفي به الأخوة، يقول الله -تعالى- في آيه القصاص : ﴿فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ﴾ [البقرة: ۱۷۸] فجعل الله – تعالى – القاتل أخا للمقتول، ويقول – تعالى- في آية قتال المؤمنين: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا﴾ [الحجرات: ٩] إلى قوله ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ﴾ [الحجرات: ١٠] فلم تنتفِ الأُخُوَّة الإيمانية في قتال المؤمنين، مع أن قتال المؤمنين كفر، لكنه كفر دون كفر، كما ثبت فيه الحديث الصحيح عن النبي صلى الله عليه وسلم في قوله: «سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ، وقِتَالُهُ كُفْرٌ».

والدليل الثاني: قوله تعالى: ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَوَةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيَّا إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا﴾ [مريم: ٥٩ – ٦٠]، فإن قوله: ﴿إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ﴾ [مريم: ٦٠ دليل على أنه حين إضاعة الصلاة ليس بمؤمن.

أما من أدلة السُّنَّة فقد ثبت في صحيح مسلم من حديث جابر رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «بَيْنَ الرَّجُلِ وبَيْنَ الشِّرْكِ والْكُفْرِ تَرْكُ الصَّلاةِ»، وفي السنن حديث بريدة بن حصين رضي الله عنه، أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «العَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلاةُ، فَمَن تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ»، فجعل النبي – عليه الصلاة والسلام- العهد فاصلا بيننا وبين الكفر وقال: ومن تركها فقد كفر وخرج من ربقة الإيمان، وكذلك في حديث جابر جعل ترك الصلاة هو الحائل بين الإيمان والكفر وقال: (الكفر) بـ (أل) الدالة على الحقيقة فالمعنى بين الرجل وبين الكفر الحقيقي، وهو المخرج من الإيمان، ترك الصلاة.

ومن أدلة السُّنَّة أيضًا أن الرسول صلى الله عليه وسلم أمرنا أن نسمع ونطيع لولاة الأمور وألا ننازعهم الأمر، إلا أن نرى كفرًا بواحًا عندنا فيه من الله برهان، وسئل عن هل ننابذ أئمة الجور قال: «لا ما صَلَّوْا»، فدل هذا على أنهم إذا تركوا الصلاة فلنا أن ننا بذهم، وهذا يقتضي أن يكون ترك الصلاة كفرا بواحا، وهذا الاستدلال مركب من دليلين، وقال عبد الله بن شقيق: كان أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم لا يرون شيئًا من الأعمال تركه كفر إلا الصلاة.

وقد نقل بعض أهل العلم الإجماع على كفر تارك الصلاة، وهو مروي عن جماعة من الصحابة رضي الله عنهم؛ منهم عمر و ابن مسعود رضي الله عنهما، قال عمر رضي الله عنه: (لا حَظ في الإسلام لمن ترك الصلاة)، و(حظ) نكرة في سياق النفي، فيعم

القليل والكثير، أي لا حظ لا قليلا ولا كثيرًا لمن ترك الصلاة في الإسلام.

فهذه الأدلة تدل على أن تارك الصلاة كافر كفرًا مخرجا عن الملة، وفيها أدلة أخرى لا يتسع المقام لذكرها، وقد تأملت الأدلة التي استدل بها من لا يرون كفر تارك الصلاة فوجدتها تنقسم إلى أقسام:

١ . ما لا دليل فيه أصلا.

٢. ما هو مقيد بحال يعذر فيها بترك الصلاة.

  1. ما هو مقيد بوصف لا يمكن معه ترك الصلاة.

٤. ما هو عام يكون مخصصًا بأدلة كفر تارك الصلاة، ولم أجد لا في الكتاب ولا في السُّنَّة نصّا يقول: إن تارك الصلاة مؤمن، ولا يقول: إن تارك الصلاة يدخل الجنة، ولا يقول: إن تارك الصلاة ينجو من النار، وما أشبه ذلك، مما يجعلنا نحمل نصوص الكفر على من أراد به كفرا لا يخرج من الملة، وإذا كان كذلك فإننا عبيد الله عز وجل يحكم فينا بما يشاء، فإذا دل كتابه وسنة رسوله صلى الله عليه وسلم على استحقاق وصف من الأوصاف فليس لنا أن نتهرب منه، بل علينا أن نثبته، وإذا أثبتناه فإن الحكمة في إثباته، ونحن إذا قلنا بكفر تارك الصلاة كفرًا مخرجًا عن الملة كما هو مقتضى النصوص وأقوال الصحابة رضي الله عنهم فإننا بهذه المقالة نحمل الناس على الصلاة، وكل إنسان يخاف الله ويخشى عقابه فإنه لا بد أن يصلي إذا علم أنه إذا تركها كَفَرَ كفرًا مخرجًا عن الملة، وترتب عليه أحكام الكفر من انفساخ زوجته منه، وعدم حل ذبيحته، ومنعه من دخول مكة وحرمها وعدم تغسيله إذا مات، وعدم دفنه مع المسلمين، وتحريم الدعاء له بالرحمة والمغفرة وما أشبه ذلك، كل إنسان له عقل إذا علم أن هذا الأمر يترتب على تركه الصلاة فإنه سوف يصلي، لكننا إذا ذهبنا نلتمس التأويلات البعيدة للنصوص وقلنا إنه فاسق لا يكفر فسيتهاون بها ويتمادى في تهاونه، ومن المعلوم أنه لا يمكن لإنسان عرف أعمال القلوب أن يقول لشخص حافظ على ترك الصلاة والتهاون بها وعدم المبالاة! فكيف يكون هذا الشخص في قلبه شيء من الإيمان وهو محافظ على ترك الصلاة، يؤمر بها فلا يمتثل، ويرى المسلمين يصلون فلا يصلي، وهو يعلم ما في الصلاة من الثواب العظيم والأجر الكثير، وما في تركها من العذاب الأليم، أعتقد أن هذا لا يمكن أن يقع من شخص في قلبه أدنى مثقال حبة من الإيمان، وعلى هذا فيكون ترك الصلاة لو لم يكن فيه نصوص خاصة بتكفير من تركها لكان كفره من باب اللوازم، أي أن من حافظ على تركها فإن من لازم ذلك ألا يكون في قلبه شيء من الإيمان.

هذه هي الأدلة التي تدل على أن تارك الصلاة كافر كفرًا مخرجًا عن الملة والعياذ بالله، وبناءً على ذلك فإن ذبيحته لا تحل؛ لأن ذبيحة غير المسلم لا تحل إلا إذا كان الذابح من أهل الكتاب اليهود والنصارى، وتارك الصلاة من المسلمين مرتد فلا تحل ذبيحته.

هذا هو خلاصة كلامي في هذه المسألة العظيمة المهمة التي يجب علينا جميعا أن نتعاون فيها على البر والتقوى وأن نلزم هؤلاء الذين تهاونوا بهذا الركن العظيم من أركان الإسلام بأن يقوموا به مخلصين الله، متبعين لرسوله صلى الله عليه وسلم.

بقي أن يقال: قد يقول قائل في آية براءة ﴿فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَوةَ وَاتَوُا الزَّكَوةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ﴾ [التوبة: ١١]: إنه إذا تخلف أحد الأوصاف الثلاثة لم يكن أخا لنا في الدين، وهذا يستلزم أن يكون كافرا؛ لأن الأخوة في الدين لا تنتفي إلا بالكفر، إذن فتارك الزكاة هل يكون كافرًا؟ والجواب عن ذلك أن يقال: يرى بعض العلماء أن مانع الزكاة بخلا يكون كافرًا كفرًا مخرجًا عن الملة، وهو رواية عن الإمام أحمد رحمه الله ولكن مع ذلك القول الراجح أنه لا يكفر، ووجهه أن الرسول -عليه الصلاة والسلام- أخبر كما في صحيح مسلم من حديث أبي هريرة أن من منع زكاة ماله عذب عليه، كما ذكر في الحديث قال: «ثم يرى سَبيلَه إما إلى الجنَّةِ وإما إلى النار» وهذا الحديث يدل أن من منع الزكاة بخلا لا يكون كافرًا؛ لأن الكافر لا يمكن أن يرى سبيلا له إلى الجنة، وهذا الحديث يخصص مفهوم الآيات الكريمة التي في سورة براءة.

مطالب مرتبط:

(۵۹۳۷) حکم خوردن گوشت‌‌های منجمد که از خارج به دست ما می‌‌رسد

گوشت‌‌هایی که از سوی اهل کتاب یعنی یهود و نصاری می‌‌آیند، اصل بر این بوده که حلال هستند، همان‌‌طور که گوشت‌‌هایی که از کشورهایی اسلامی وارد می‌‌شود، اصل بر حلال بودن آن است...

ادامه مطلب …

(۵۹۶۱) حکم شرعی در نحوه‌ی کشتن حیوانات موذی در فروشگاه

می‌‌تواند آن‌‌ها را به آسان‌‌ترین ابزار بکشد، حال چه با چسب باشد اما اگر با چسب باشد باید توجه کند که از روی گرسنگی و تشنگی نمیرد....

ادامه مطلب …

(۶۰۰۱) حکم استفاده از دست چپ در ذبح و نوشتن قرآن

بله، برای انسان جایز است در صورتی که نمی‌‌تواند به خوبی از دست راست خود استفاده کند، از دست چپ در ذبح نمودن و نوشتن قرآن و ... استفاده کند...

ادامه مطلب …

(۶۰۱۶) حکم شکار پرندگان با تیرکمان توسط کودکان

شکار آنها درست نیست مگر اینکه پرنده را زنده بیابند و آن را ذبح شرعی کنند. اما اگر در حالت مرده افتاد یا در حکم مرده بود، حلال نیست. اما از تیرکمان نهی شده است...

ادامه مطلب …

(۶۰۱۳) حکم شکار پرندگان در زمان داشتن جوجه

ظاهر حکم شرعی بر این بوده که جایز است اما بهتر این است که در زمان جوجه کشی، آنها را نکشد یعنی شکار نکند.....

ادامه مطلب …

(۵۹۴۲) حکم خوردن گوشت‌‌های منجمد که نمی‌‌دانیم از کجا آمده و چطور ذبح شده، چیست؟

خوردن گوشت ذبح شده درست نیست مگر زمانی که بدانیم از کسی صادر شده که ذبح نمودن او حلال است و کسانی که ذبح آن‌‌ها حلال بوده، سه گروه هستند: مسلمانان، یهود و نصارا...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه