شنبه 2 شوال 1447
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
21 مارس 2026

(۸۵۹) وجود موجوداتی در زمین قبل از بشر

(۸۵۹) سوال: الله جَلَّ‌جَلَالُهُ در قرآن می‌فرماید: {وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ} [بقره: ٣٠]. (هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد. گفتند: آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که در آن فساد و خونریزی کند؟ ما تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم و تو را تقدیس می‌کنیم. پروردگار فرمود: یقیناً من می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید).

ملائکه از کجا فهمیدند که آدم و فرزندانش در زمین فساد کرده و خون یکدیگر را می‌ریزند؟ آیا این نشان می‌دهد که بشری قبل از آدم آفریده شده است؟ نظر به این که ملائکه هنگامی که الله جَلَّ‌جَلَالُهُ نام‌ها را بر آنها عرضه نمود گفتند: نمی‌دانیم. این همان است که در آیه آمده: {وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ} [بقره: ٣١-۳۲]. (نام‌ها را همگی به آدم آموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت، و فرمود: اگر راست می‌گویید، نام اینها را به من خبر دهید. گفتند: تو از هر عیبی منزّهی، ما علمی نداریم جز آنچه تو به ما آموخته‌ای. همانا تو علیم و حکیم هستی)؟

جواب:

مفسرین پیرامون جواب آیه در فرموده‌ی الله جَلَّ‌جَلَالُهُ که: {وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}، اختلاف دارند. بعضی گفته‌اند معنای «خلیفه» یعنی کسی که جانشین قبل از خود شده است. یعنی در زمین آباد کنندگانی قبل از آدم وجود داشته‌اند و این آبادکنندگان مرتکب خون‌ریزی و فساد در زمین شده‌اند. این گروه به قول ملائکه استدلال نموده‌اند: {أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ}. اجنه هم قبل از انسان آفریده شده‌اند. چنان که الله جَلَّ‌جَلَالُهُ می‌فرماید: {وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ} [حجر: ٢٦-٢٧]. (به راستی ما انسان را از گِل خشکیده‌ای، که از گِل بودار تیره‌ای بود آفریدیم. و ️جن را پیش از آن از آتش سوزان آفریدیم).

برخی دیگر گفته‌اند: مراد از «خلیفه» یعنی افرادی که جانشین یکدیگر می‌شوند. یعنی مردمانی می‌روند و دیگرانی جایگزینشان می‌شوند. نزد من نزدیک‌تر به صواب همان قول اول است. زیرا با ظاهر آیه موافقت دارد و آن این است که آدم و فرزندانش جانشینان کسانی خواهند بود که قبل از آنها بر زمین بودند. این که ملائکه گفتند: آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که در آن فساد و خونریزی کند؟ بنابر اطلاعی است که آنها از کسانی داشتند که قبل از آدم و فرزندانش در زمین زندگی می‌کردند.

در آیه‌ی دوم که سائل مطرح کرد؛ یعنی قول ملائکه وقتی که الله جَلَّ‌جَلَالُهُ به آنان فرمود: اگر راست می گویید نام‌های اینان را به من بگویید، گفتند: {سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ} [بقره: ٣٢] (گفتند: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموخته‌ای نمی‌دانیم، تو علیم و حکیمی)، دلیل بر این است که هر گاه از انسان پیرامون چیزی که نمی‌داند سوال شود باید بگوید: الله داناتر است. یا بگوید: علمی جز آنچه الله به ما آموخته نداریم، یا چیزی مثل این جواب.

زیرا جایز نیست شخص جاهلی برای فتوا دادن یا حکم کردن در میان مردم پیشقدم شود. این یکی از گناهان کبیره است. الله جَلَّ‌جَلَالُهُ می‌فرماید: {قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ} [اعراف: ٣٣] (بگو پروردگارم فقط کارهای زشت را، چه آشکارا باشد و چه پنهان، و گناه و سرکشی به ناحق را؛ حرام کرده است. نیز این که چیزی را شریک الله قرار دهید که الله دلیلی برای آن نازل نکرده و چیزی را که نمی‌دانید به الله نسبت دهید). همچنین می‌فرماید: {وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا} [اسراء: ٣٦] (از آنچه به آن علم نداری، پیروی نکن، بدون شک گوش و چشم و دل، هر یک از اینها از آن باز خواست خواهند شد).

امروزه نسبت دادن سخن به دین از روی ناآگاهی زیاد شده است. چه از جانب افراد عامی و چه از جانب طلاب علمی که پیرامون آنچه می‌گویند، تحقیق نکرده فتوا می‌دهند. این کار بسیار خطرناک است. نه فقط برای فتوا گیرنده یا فقط فتوا دهنده؛ بلکه برای فتوا دهنده و فتوا گیرنده و برای اسلام نیز خطرناک است. زیرا بدون علم فتوا دادن، سبب اختلاف زیادی می‌شود. چون این فتوا بر اساس نظر و رأی شخصی است و هر کسی نظر و سلیقه‌ی خاص خود را دارد. در حالی که مقیاس و ترازو، قرآن و سنت پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است.

وقتی هر کسی بیاید و هر نظری که خواست بدهد، نظرات زیاد می‌شود. در نتیجه نزاع و اختلاف نیز بیشتر می‌شود و عوام دچار تردید و سرگردانی می‌شوند. تا جایی که حتی در امور صحیح دینی که انجام می‌دهند یا به آن اعتقاد دارند، دچار شک شده و می‌گویند: دین چرا این گونه است؟ چرا هر کس یک چیزی می‌گوید؟ این گونه همه چیز به هم خورده و فساد زیادی به وجود می‌آید.

پس به خود و برادران توصیه می‌کنم که حد و مرز خود در مقابل الله جَلَّ‌جَلَالُهُ را رعایت کنیم. در مسائل دینی، چیزی را که نمی‌دانیم بر زبان نیاوریم. در جایی که نمی‌دانیم آیا سخن گفتن جایز است یا خیر، چیزی نگوییم. زیرا خبرهای زیادی از این قبیل شنیده‌ایم. به عنوان مثال یک نفر حدیث عامی را شنیده و عموم آن را در نظر می‌گیرد. در حالی که دلایل روشن، گواهی می‌دهند که این حدیث، خاص است. حتی چه بسا با دلیلی حکم کند که منسوخ بوده و حکم آن کلا برداشته شده است. نیز چه بسا حکم آثار و احادیث ضعیفی را در نظر بگیرد که یارای مقاومت در مقابل احادیث صحیح موجود در کتاب‌های مشهور را نداشته باشد.

به همین خاطر بر انسان واجب است که در مورد خود و مسلمانان تقوای الهی را پیشه سازد و اگر پیرامون چیزی که نمی‌داند، از او سؤال شود، بگوید: نمی‌دانم. هیچ ضرری متوجه او نخواهد بود اگر وقتی در مورد چیزی از او سوال شد که جوابش را نمی‌داند، بگوید: نمی‌دانم. بلکه این یکی از مواردی است که جایگاهش را نزد الله و نزد مردم بالا برده و مردم به حرفش اعتماد می‌کنند. اینکه در جواب چیزی که نمی‌داند، بگوید نمی‌دانم. زیرا مردم متوجه می‌شوند این شخص تقوا دارد و جز از روی آگاهی، سخن نمی‌گوید. اما اگر در مورد هر چیزی که از او سوال شد، سخن بگوید. بعدا که معلوم شود دوباره اشتباه گفته، مردم دیگر به او اعتماد نمی‌کنند. از پروردگار خواهانم که ما را هدایت یافته، هدایت‌گر، صالح و مصلح قرار دهد.

***

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: قال الله تبارك وتعالى في كتابه العزيز: ﴿ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَتَبِكَةِ إِنِّي جَاعِلُ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةٌ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴾ [البقرة: ٣٠]، فكيف عرفت الملائكة أن آدم وذريته سوف يفسدون في الأرض ويسفك بعضهم دم بعض؟ وهل يدل ذلك على أن هناك بشرا خُلِقُوا قبل آدم؟ علما بأن الملائكة عندما عرض الله تعالى عليهم الأسماء قالوا: لا نعلم، وهذا ما جاء في قوله تعالى: ﴿ وَعَلَمَ ءَادَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَبِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَدِقِينَ قَالُوا سُبْحَنَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾ [البقرة: ٣١-٣٢]؟

فأجاب – رحمه الله تعالى -: الجواب عن الآية الكريمة في قوله تعالى: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَتَيكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةٌ ﴾ [البقرة: ٣٠] اختلف فيها المفسرون، فمنهم من قال: إن معنى قوله: خليفة، أي: خالفا لمن سبقه وكان في الأرض عُمَّارٌ قبل آدم، وكان هؤلاء العمار يحصل منهم سفك الدماء والإفساد في الأرض، واستدل هؤلاء بقول الملائكة -عليهم الصلاة والسلام-: ﴿ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ﴾ [البقرة: ۳۰]، وأن الجن قد خلقوا قبل الإنس كما قال الله تعالى: ﴿ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَلٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ وَالْجَانَّ خَلَقْتَهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السموم ﴾ [الحجر: ٢٦-٢٧].

ومنهم من قال: بل إن المراد بقوله: خليفة، أي: قوما يخلف بعضهم بعضًا، فيذهب أناس ويأتي آخرون وعندي أن الأقرب الأول، لموافقته لظاهر الآية، وهو أن آدم وذريته سيكونون خلفاء لمن سبقهم على الأرض، وأن الملائكة قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء، بناء على ما حصل من هؤلاء القوم الذين خلفهم آدم وذريته في الأرض.

وفي الآية الثانية التي ساقها السائل، وهي قول الملائكة – لما قال الله لهم: أعلموني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين، قالوا: ﴿ سُبْحَنَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾ [البقرة: ۳۲] فيه دليل على أن الإنسان إذا سئل عن شيء لا يعلمه فإنه يقول مثل هذا القول، فيقول: الله أعلم، أو: لا علم لنا إلا ما علمنا الله، أو ما أشبه ذلك من الكلام فإنه لا يجوز للإنسان أن يقدم على الفتوى أو على الحكم بين الناس بلا علم لأن ذلك من كبائر الذنوب، قال الله تعالى: ﴿ قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِلْ بِهِ سُلْطَنَا وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴾ [الأعراف : ] وقال: ﴿ وَلَا نَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمُ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَيْكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا ﴾ [الإسراء: ٣٦].

ولقد كثر في الناس اليوم القول في دين الله تعالى بلا علم، من عامة ومن طلبة علم لم يتحققوا مما يقولون ويُفتون به، وهذا أمر خطير جدا، ليس على المفتي وحده ولا على المستفتي وحده بل على المفتي والمستفتي، بل وعلى الإسلام، لأن الفتوى بلا علم يكثر فيها الاختلاف، إذ إنها مبنية على مجرد نظر قاصر، وكل إنسان له نظره ومزاجه والمقياس والميزان كتاب الله وسنة رسوله صلى الله عليه و سلم فإذا تكلم الناس كل بما عنده اختلفت الآراء وكثر النزاع، وتذبذب العامة، وشكوا فيما هم عليه من الحق و قالوا: ما لهذا الدين؟ كل يقول كذا، وكل يقول كذا، والتبس الأمر وحصل بذلك مفسدة كبيرة عظيمة.

فأنصح نفسي وإخواني بأن نقف على حدود الله -عز وجل-، وألا نتكلم في دين الله بما لا نعلمه من دينه وبما لا نعلم أنه يجوز لنا الكلام فيه ولقد سمعنا أشياء كثيرة من هذا النوع، يأتي الإنسان فيسمع حديثًا عاما يأخذ بعمومه، وقد دلت الأدلة الواضحة الصريحة على تخصيصه، بل ربما يحكم بدليل قد نُسِخَ ورُفِعَ حُكْمُهُ من أصله، وربما يأخذ بآثار وأحاديث ضعيفة لا تقاوم الأحاديث الصحيحة المدونة في كتب الإسلام المشهورة في الحديث.

فلهذا يجب على الإنسان أن يتقي الله -عز وجل- في نفسه وفي إخوانه المسلمين، وليس يُضِيرُه شيء إذا سئل عن شيء وقال: لا أعلم إذا كان لا يعلمه، بل هذا مما يزيده رِفْعَةً عند الله وعند الناس، ويثق الناس بقوله إذا كان يقول عما لا يعلم إني لا أعلم لأن الناس سيعرفون منه الورع، وأنه لا يتكلم إلا بعلم، أما إذا كان يتكلم عن كل ما سئل عنه، ثم يتبين خطؤه مرة أخرى فإن الناس لا يثقون به، وأسأل الله أن يجعلنا هداة مهتدين وصالحين مصلحين.

مطالب مرتبط:

(۸۶۳) داستان وعده‌ی الله با موسی

الله عَزَّوَجَلَّ وعده‌ای که به موسی عَلَيْهِ‌السَّلَام داده را یادآور می‌شود. الله عَزَّوَجَلَّ برای سخن با موسی سی شب وعده گذارده بود.

ادامه مطلب …

(۸۷۳) تفسیر آیات روزه در سوره بقره

آیه‌ی اولی به وسیله‌ی دومی منسوخ گشته، چنان که در حدیث صحیح بخاری از سلمة بن الأکوع ثابت است که اوایل فرض شدن روزه، شخص بین روزه گرفتن و فدیه دادن مخیر بود

ادامه مطلب …

(۸۶۷) داستان اصحاب کهف و اصحاب سبت

قصه اصحاب کهف و اصحاب سبت دو قصه‌ی عبرت آموز در قرآن است. یک در مورد قدرت ایمان و دیگری در مورد عواقب وخیم به کار بردن حیله شرعی

ادامه مطلب …

(۸۶۸) داستان هاروت و ماروت در قرآن

بسیاری از داستانهایی که از روایات اسرائیلیات گرفته شده‌اند، عاری از صحت بوده و دروغ هستند. مثل داستان هاروت و ماروت و داستان داود.

ادامه مطلب …

(۸۶۱) فروختن آیات الهی به بهای ناچیز

معنایش این است که بعضی افراد که الله عَزَّوَجَلَّ به آنان علم دین عطا نموده، این آیات را به مبلغ ناچیزی می‌فروشند؛ یعنی به خاطر دنیا

ادامه مطلب …

(۸۸۴) ارتباط میان تقوا و علم چگونه است؟

این خشیت تنها از کسی مشاهده می‌شود که به الله و اسماء و صفات او آگاه باشد. به همین دلیل فرمود: {إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ}

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه