یکشنبه 9 ربیع‌الثانی 1448
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
20 سپتامبر 2026

۴۲۳ – در خطبه‌ای در موضوع جنگ بدر، خطیب گفت: «الله و شیطان با هم رو در رو شدند». آیا کلام او درست بود؟

۴۲۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: یکی از خطیبان در سخنش حول غزوه‌ی بدر، گفت: «الله و شیطان با هم رو در رو شدند». برخی از علما گفتند که این سخن، کفر صریح است. زیرا ظاهر این عبارت، اثبات حرکت برای الله تعالی است. از شما می‌خواهیم که این را توضیح دهید.

جواب دادند: شکی نیست که چنین عبارتی شایسته نیست. اگر گوینده می‌خواهد مَجاز به کار برد، مَجاز زمانی جایز است که معنایی فاسد و ناشایست را نرساند. در این جمله، معنایی که شایسته نیست، این است که شیطان را قبیل و همطراز و قرین الله قرار داده که با الله مواجه می‌شود، همان طور که شخصی با هم قد و قرین خود رو در رو می‌شود. این حرام بوده و جایز نیست.

اگر منظور گوینده از این سخن، نقص وارد کردن به الله تعالی و پایین آوردن شأن او تعالی تا این حد است، کافر است. اما از آنجایی که چنین منظوری ندارد، به او می‌گوییم: چنین تعبیری حرام است. نکته‌ی دیگر اینکه با تعبیری که به کار برده و تصور کرده به کار بردنش با تاویلی که از آن در نظر دارد، جایز است، گناه کار نمی‌شود. چون نمی‌دانسته که گفتن چنین حرفی، جایز نیست. اما نباید دیگر چنین سخنی را تکرار کند.

اما قول برخی علما که ذکر شد، گفته‌اند: «این عبارت، کفر صریح است»، به صورت مطلق، درست نیست، و تفصیل در این مساله را دانستی.

اما تعلیلی که سائل برای حکم به کفر این خطیب، ذکر کرد که ظاهر عبارت این خطیب، اثبات حرکت برای الله عز و جل است؛ مقتضای تعلیلش، عدم حرکت برای الله تعالی است، که اثبات آن، کفر است. این تعلیل به طور واضح محل تامل است. زیرا الله تعالی در کتابش برای خود اثبات کرده که: فعل انجام می‌دهد، و روز قیامت می‌آید، و بر عرش مستقر شده است، یعنی بر آن علوّ کرده؛ علوّی که لایق و شایسته‌ی ذات اوست. همچنین، پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم اثبات نموده که او تعالی وقتی که یک سوم آخر شب باقی مانده، به آسمان دنیا نزول می‌کند، و می‌گوید: کیست مرا بخواند تا او را اجابت کنم؟ کیست از من بخواهد تا به او عطا کنم؟ کیست از من آمرزش بخواهد تا او را بیامرزم؟ اهل سنت و جماعت اتفاق دارند بر اینکه باید هر آنچه را که قرآن و سنت دالّ بر آن هستند، بدون تعمق در آن، و بدون تحریف کردن کلام از موضعش، و بدون تعطیل کلام از دلایلش، پذیرفت. اگر این نصوصی که دال بر انجام فعل و آمدن و استواء و نزول به آسمان دنیا هستند، مستلزم حرکت برای الله تعالی باشند، پس به مقتضای این نصوص و لازمه‌ی آنها، حرکت برای او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ حقی است که ثابت شده است. گر چه ما کیفیت این حرکت را نمی‌توانیم به عقل خود تصور کنیم. به همین خاطر وقتی کسی از امام مالک پرسید: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۱]، یعنی: {الله بر عرش قرار گرفت}، چگونه قرار گرفت؟ جواب داد: استواء مجهول نیست، و کیفیت آن در عقل نمی‌گنجد، و ایمان به آن واجب، و سوال در مورد آن، بدعت است». و اگر این نصوص، مستلزم حرکت برای الله تعالی نباشند، نمی‌توانیم پس نمی‌توانیم به خاطر اینکه از لحاظ عقلی، آن را بعید می‌دانیم، یا گمان می‌کنیم عدم اثبات آن، مسلتزم نقص است، آن را نفی کنیم. از آن جهت که صفات الله تعالی توقیفی هستند، و اثبات یا نفی آنها موقوف بر آن چیزی است که در قرآن و سنت آمده است. زیرا قیاس در حق او تعالی ممنوع است. زیرا او هیچ مثل و مانندی ندارد، و لفظ حرکت، در قرآن و سنت اثبات یا نفی نشده. بنا بر این اثبات یا نفی آن، سخن گفتن در مورد الله از روی بی علمی است، در حالی که الله تعالی فرموده است: {قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}[۲]، یعنی: {بگو همانا پروردگارم کارهای زشت را، چه آشکار باشد و چه پنهان، و گناه و سرکشی به ناحق را حرام کرده است، و این که چیزی را شریک الله قرار دهید که الله دلیلی برای آن نازل نکرده است، و چیزی را که نمی‌دانید، به الله نسبت دهید}، و فرموده است: {وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا}[۳]، یعنی: {و از آنچه به آن علم نداری، پیروی نکن، بدون شک گوش و چشم و دل، هر یک از اینها از آن بازخواست خواهند شد}. بنا بر این، وقتی مقتضای نصوص، سکوت در مورد اثبات حرکت برای الله تعالی یا نفی آن است، پس چطور کسی را تکفیر کنیم که سخنی بر زبان آورده که ظاهر آن – بر حسب تصور این عالِم – اثبات حرکت برای الله تعالی است؟! تکفیر مسلمان امر آسانی نیست. زیرا هر کسی که شخصی را کافر خواند، این حکم به سوی یکی از آن دو باز می‌گردد. اگر مدعو کافر باشد، حکم به او تعلق می‌گیرد. اما اگر نباشد، به گوینده باز می‌گردد.

همچنین شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله در بسیاری از رسائل خود که در مورد صفات به نگارش آورده، در مورد مساله‌ی حرکت سخن گفت، و اقوال مردم را در مورد آن بیان کرده، و بیان کرده که کدام حق است، و بیان کرده که برخی مردم به طور قطع آن را اثبات کرده، و عده‌ی دیگری در آن توقف کرده، و عده‌ی دیگری به طور قطع، آن را نفی کرده‌اند.

اما صواب در این مساله این است: ایمان به آنچه از افعال الله و لوازم آن که قران و سنت بر آن دلالت دهند، واجب است، و در آن هیچ نقص یا تشابهی با مخلوقات وجود ندارد. پس به این اصل چنگ بزن که برایت سودمند است، و از قیاس‌های فاسدی که اهل کلام بر آن هستند و با آنها می‌خواهند نصوص قرآن و سنت را از محل خود منحرف کنند، روی گردان باش. حال چه این کارشان با حسن نیت باشد یا نیت بدی از این کار داشته باشند.


[۱] – سوره طه، آیه «۵».

[۲] – سوره أعراف، آیه «۳۳».

[۳] – سوره اسراء، آیه «۳۶».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(423) سئل فضيلة الشيخ: عن قول أحد الخطباء في كلامه حول غزوة بدر: “التقى إله وشيطان”. فقد قال بعض العلماء : إن هذه العبارة كفر صريح، لأن ظاهر العبارة إثبات الحركة لله – عَزَّوَجَلَّ – نرجو من فضيلتكم توضيح ذلك.

فأجاب بقوله: لا شك أن هذه العبارة لا تنبغي، وإن كان قائلها قد أراد التجوز فإن التجوز إنما يسوغ إذا لم يوهم معنى فاسداً لا يليق به. والمعنى الذي لا يليق هنا أن يجعل الشيطان قبيلاً لله تعالى ، ونداً له، وقرناً يواجهه، كما يواجه المرء قرنه، وهذا حرام، ولا يجوز.

ولو أراد الناطق به تنقص الله تعالى وتنزيله إلى هذا الحد لكان كافراً، ولكنه حيث لم يرد ذلك نقول له: هذا التعبير حرام، ثم إن تعبيره به ظاناً أنه جائز بالتأويل الذي قصده فإنه لا يأثم بذلك لجهله، ولكن عليه ألا يعود لمثل ذلك.

وأما قوله بعض العلماء الذي نقلت: “إن هذه العبارة كفر صريح” فليس بجيد على إطلاقه، وقد علمت التفصيل فيه.

وأما تعليل القائل لحكمه بكفر هذا الخطيب أن ظاهر عبارته إثبات الحركة لله – عَزَّوَجَلَّ – فهذا التعليل يقتضي امتناع الحركة لله، وأن إثباتها كفر، وفيه نظر ظاهر، فقد أثبت الله تعالى لنفسه في كتابه أنه يفعل، وأنه يجيء يوم القيامة، وأنه استوى على العرش، أي علا عليه علواً يليق بجلاله، وأثبت نبيه، ﷺ، أنه ينزل إلى السماء الدنيا في كل ليلة حين يبقى ثلث الليل الآخر، فيقول :من يدعوني فأستجيب له؟ من يسألني فأعطيه؟ من يستغفرني فأغفر له؟ واتفق أهل السنة على القول بمقتضى ما دل عليه الكتاب والسنة من ذلك غير خائضين فيه، ولا محرفين للكلم عن مواضعه، ولا معطلين له عن دلائله. وهذه النصوص في إثبات الفعل، والمجيء، والاستواء، والنزول إلى السماء الدنيا إن كانت تستلزم الحركة لله فالحركة له حق ثابت بمقتضى هذه النصوص ولازمها، وإن كنا لا نعقل كيفية هذه الحركة، ولهذا أجاب الإمام مالك من سأله عن قوله تعالى : (الرحمن على العرش استوى) (سورة طه، الآية “5”). كيف استوى؟ فقال: “الاستواء غير مجهول، والكيف غير معقول، والإيمان به واجب، والسؤال عنه بدعة”. وإن كانت هذه النصوص لا تستلزم الحركة لله تعالى لم يكن لنا إثبات الحركة له بهذه النصوص، وليس لنا أيضاً أن ننفيها عنه بمقتضى استبعاد عقولنا لها، أو توهمنا أنها تستلزم إثبات النقص، وذلك أن صفات الله تعالى توقيفية، يتوقف إثباتها ونفيها على ما جاء به الكتاب والسنة، لامتناع القياس في حقه تعالى ، فإنه لا مثل له ولا ند، وليس في الكتاب والسنة إثبات لفظ الحركة أو نفيه، فالقول بإثبات لفظه أو نفيه قول على الله بلا علم. وقد قال الله تعالى : (قل إنما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها ومابطن والإثم والبغي بغير الحق وأن تشركوا بالله مالم ينزل به سلطاناً وأن تقولوا على الله مالا تعلمون) (سورة الأعراف، الآية “33”). وقال تعالى : (ولا تقف ما ليس لك به علم إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولاً” (سورة الإسراء، الآية “36”). فإذا كان مقتضى النصوص السكوت عن إثبات الحركة لله تعالى أو نفيها عنه، فكيف نكفر من تكلم بكلام يثبت ظاهره ـ حسب زعم هذا العالم ـ التحرك لله تعالى ؟! وتكفير المسلم ليس بالأمر الهين، فإنّ من دعا رجلاً بالكفر فقد باء بها أحدهما، فإن كان المدعو كافراً باء بها، وإلا باء بها الداعي.

وقد تكلم شيخ الإسلام ابن تيمية – رَحِمَهُ‌الله – في كثير من رسائله في الصفات على مسألة الحركة، وبين أقوال الناس فيها، وماهو الحق من ذلك، وأن من الناس من جزم بإثباتها، ومنهم من توقف، ومنهم من جزم بنفيها.

والصواب في ذلك: أن مادل عليه الكتاب والسنة من أفعال الله تعالى ، ولوازمها فهو حق ثابت يجب الإيمان به، وليس فيه نقص ولا مشابهة للخلق، فعليك بهذا الأصل فإنه يفيدك، وأعرض عما كان عليه أهل الكلام من الأقيسة الفاسدة التي يحاولون صرف نصوص الكتاب والسنة إليها ليحرفوا بها الكلم عن مواضعه، سواء عن نية صالحة أو سيئة.

مطالب مرتبط:

۴۴۱ – آیا درست است بگوییم: الله آن چیز را به وجود آورد یا خلق کرد یا به تصویر کشید؟

۴۴۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: بعضی مردم می‌گویند: «الله فلان چیز را به وجود آورد». آیا درست است؟ فرق بین این جمله و بین اینکه بگوییم: «الله فلان چیز را خلق کرد» یا «الله فلان چیز را به تصویر کشید»، چیست؟ جواب دادند: فرقی بین به و جود آوردن و خلقت کردن نیست. […]

ادامه مطلب …

۴۳۱ – حکم قسم خوردن به الله چیست؟

۴۳۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم قسم خوردن بر الله چیست؟ جواب دادند: قسم خوردن بر الله چنین است که انسان بگوید: والله که چنین و چنان نخواهد شد، یا، والله که الله چنین و چنان نخواهد کرد. قسم خوردن بر الله دو نوع است: نوع اول: آنچه که باعث می‌شود شخص بر […]

ادامه مطلب …

۴۴۴ – حکم دادن القابی چون: «حجت الله» و «حجت الاسلام» و «آیت الله»

۴۴۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این القاب چیست: «حجت الله»، و «حجت الاسلام» و «آیت الله»؟ جواب دادند: القاب «حجت الله» و «حجت الاسلام» القابی ساختگی و جدید هستند، و به کار بردنشان شایسته نیست. زیرا الله هیچ حجتی جز پیامبران، بر بندگانش ندارد. اما «آیت الله»: اگر منظور از آن، معنای […]

ادامه مطلب …

۴۹۱ – حکم لعنت کردن شیطان چیست؟

۴۹۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم لعنت کردن شیطان چیست؟ جواب دادند: به انسان دستور داده نشده که شیطان را لعنت کند. بلکه دستور دارد که از او پناه برد؛ چنان که الله تعالی می‌فرماید: {وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}[۱]، یعنی: {و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان به […]

ادامه مطلب …

۴۱۶ – آیا جایز است برخی صفات را برای انسان به کار ببریم مثل: پدر عزیزم، یا برادر بزرگوارم؟

۴۱۶ – آیا اگر وقتی کسی نامه‌ای می‌نویسد، و در آن بگوید: «به پدر عزیزم»، یا «به برادر بزرگوارم»[۱]، اشکالی دارد؟ جواب دادند: اشکالی ندارد. بلکه جایز نیز هست. الله تعالی می‌فرماید: {لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}[۲]، یعنی: {معنی آیه}، و می‌فرماید: {لَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ}[۳]، یعنی: {معنی […]

ادامه مطلب …

۴۸۹ – حکم تقسیم دین به قشور و لُبّ چیست؟

۴۸۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم تقسیم دین به قشور و لُبّ چیست؟ جواب دادند: این چنین تقسیمی، اشتباه و باطل است. تمامِ دین لُبّ است. همه‌اش برای بنده سودمند است و او را به الله عز و جل نزدیک می‌کند. بنده به خاطر عمل به همه‌ی دین ثواب می‌برد و با ازدیاد […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه