سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

۱۹۸ – چطور الله به خاطر گناهان، انسان را عقوبت می‌کند، در حالی که خودش آن را برای انسان نوشته است؟

۱۹۸ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: اشکالی نزد برخی مردم وجود دارد که می‌گویند: «چطور الله به خاطر معاصی، انسان را عقوبت می‌کند، در حالی که خودش آن را برای انسان نوشته است»؟

جواب دادند: اینکه انسان اقدام به عمل بدی کند و در مقابل آن، عقوبت شود، مشکل نیست؛ زیرا اقدام انسان برای عمل بد، با اختیار خود اوست. کسی شمشیر به سوی او نگرفته که او را مجبور کرده باشد و بگوید: این منکر را انجام بده. بلکه او با اختیار خودش این کار را انجام داده، و الله تعالی می‌فرماید: {إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}[۱]، یعنی: {ما، راه را به او نشان دادیم؛ خواه سپاس‌گزار باشد و خواه ناسپاس}. الله تعالی، راه را هم به سپاس‌گزار و هم به ناسپاس نشان داده و برای او بیان کرده و توضیح داده است. اما از میان مردم، برخی این راه را انتخاب می‌کنند و برخی دیگر انتخاب نمی‌کنند. توضیح این راه، اولا با الزام، و دوما، با بیان است:

الزام این است که به شخص بگوییم: اعمال دنیوی و اعمال اخروی شما، هر دو، یکی هستند. بر شما لازم است که هر دوی آنها را مثل هم قرار دهی. واضح است که اگر از اعمال دنیا، دو چیز به شما نشان دهند، که در یکی از آنها، خیر خود، و در دیگری، شرخود را می‌بینی، تو گزینه‌ی اول را انتخاب می‌کنی، و به هیچ وجه امکان ندارد که دومی را برگزینی که شر است. سپس بگویی: آنچه مرا ملزم به این کار کرد، قَدَر بود. در این صورت لازم است در مورد راه آخرت نیز همان چیزی که در مورد امور دنیوی‌ات انتخاب می‌کنی، انجام دهی. می‌گوییم: الله از میان اعمال آخرت، دو راه جلوی تو قرار داده: راه شر که همان اعمال مخالف با شرع است، و راه خیر که همان اعمال مطابق با شرع است. وقتی در مورد دنیا، راه خیر را انتخاب می‌کنی، چرا همین را در مورد امور اخروی انتخاب نمی‌کنی؟ بر تو لازم است که در مورد آخرتت، راه خیر را انتخاب کنی، همان طور که در اعمال دنیوی، راه خیر را می‌پیمودی. این طریقه‌ی الزام است.

اما طریقه‌ی بیان: همه‌ی ما نسبت به آنچه الله برایمان مقدر کرده، بی خبر هستیم. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا}[۲]، یعنی: {و هیچ کس نمی‌داند فردا چه چیزی کسب می‌کند}. انسان وقتی اقدام به کاری می‌کند، با اختیار خود اینکار را می‌کند و از روی آگاهی از این نیست که الله تعالی آن را برایش مقدر و مجبور کرده باشد. به همین خاطر برخی علما گفته‌اند: «قَدَر، رازی سربسته است»، و هیچ کدام از ما نمی‌دانیم که الله فلان چیز را مقدر کرده، تا زمانی که آن کار، صورت گیرد. پس ما وقتی اقدام به انجام کاری می‌کنیم، بر اساس اینکه این کار برای ما یا برعلیه ما نوشته شده، اقدام به انجام آن نمی‌کنیم. بلکه با اختیار خود آن را انجام می‌دهیم، و وقتی صورت می‌گیرد، می‌دانیم که الله آن را برای ما مقدر کرده، و به همین خاطر، احتجاج انسان به قدر، درست نیست تا اینکه آن عمل صورت گیرد. اما هیچ حجتی در این مورد ندارد. چنان که از امیرالمومنین عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ قصه‌ای روایت  می‌شود – ممکن است راست باشد و ممکن است راست نباشد – که دزدی را نزد او بردند که باید دستش به خاطر دزدی قطع می‌شد. وقتی امیر المومنین دستور داد دستش را قطع کنند، گفت: یا امیر المومنین، صبر کن. قسم به الله که من جز به خاطر اینکه الله مقدر کرده، دزدی نکردم. به او گفت: ما هم دست تو را به خاطر اینکه الله مقدر کرده، قطع می‌کنیم. در اینجا امیر المومنین به همان چیزی احتجاج کرده که آن دزد بر سرقت اموال مسلمانان به آن احتجاج کرد؛ با این حال که عمر می‌توانست با قَدَر و شرع جواب او را بدهد، چون او مامور به قطع دست او بود. اما آن دزد فقط می‌توانست به قدر احتجاج کند؛ البته اگر احتجاجش به قدر، درست باشد (که نیست).

بر این اساس، هیچ کس نمی‌تواند در مورد معصیت‌هایی که انجام می‌دهد، به قضا و قدر استدلال کند، و در واقع، هیچ دلیلی برای او در این کار نیست. الله تعالی می‌فرماید: {رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}[۳]، یعنی: {پیامبرانی بشارت دهنده و انذار دهنده، تا اینکه بعد از ارسال پیامبران، برای مردم در مقابل الله هیچ حجتی وجود نداشته باشد}، با اینکه هر چه مردم بعد از فرستاده شدن پیامبران انجام می‌دهند، همگی با قضا و قدر الهی است، و اگر قضا و قدر به عنوان دلیلی برای انجام معاصی بودند، حتی با فرستاده شدن پیامبران نیز دلالتشان از بین نمی‌رفت. این گونه برای ما معلوم می‌شود که در انجام معاصی، استدلال به قضا و قدر الهی، حجت به حساب نمی‌آید. چون مجبور به انجام آن معاصی نشده است. والله الموفق.


[۱] – سوره إنسان، آیه «۳».

[۲] – سوره لقمان، آیه «۳۴».

[۳] – سوره نساء، آیه «۱۶۵».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(198) وسئل فضيلة الشيخ : هناك مشكلة ترد على بعض الناس وهي ” كيف يعاقب الله على المعاصي وقد قدرها على الإنسان”؟

فأجاب قائلاً : هذه في الحقيقة ليست مشكلة وهي إقدام الإنسان على العمل السيئ ثم يعاقب عليه هذه ليست مشكلة؛ لأن إقدام الإنسان على العمل السيئ ، إقدام باختياره فلم يكن أحد شهر سيفه أمام وجهه وقال : اعمل هذا المنكر بل هو عمله باختياره والله – تعالى – يقول: (إنا هديناه السبيل إما شاكراً وإما كفوراً) (سورة الإنسان ، الآية “3”) فالشاكر والكفور كلهم قد هداه الله السبيل وبينه له ووضحه له، ولكن من الناس من يختار هذا الطريق ومن الناس من لا يختاره ، وتوضيح ذلك أولاً بالإلزام ، وثانياً بالبيان: (أما الإلزام فإننا نقول للشخص : أعمالك الدنيوية وأعمالك الأخروية كلاهما سواء ، ويلزمك أن تجعلهما سواء ، ومن المعلوم أنه لو عرض عليك من أعمال الدنيا مشروعان أحدهما ترى لنفسك الخير فيه ، والثاني ترى لنفسك الشر فيه ، من المعلوم أنك تختار المشروع الأول الذي هو مشروع الخير ولا يمكن أبداً بأي حال من الأحوال أن تختار المشروع الثاني وهو مشروع الشر ، ثم تقول : إن القدر ألزمني به ، إذاً يلزمك في طريق الآخرة ما التزمته في طريق الدنيا ، ونقول : جعل الله أمامك من أعمال الآخرة مشروعين مشروعاً للشر وهو الأعمال المخالفة للشرع ، ومشروعاً للخير وهوالأعمال المطابقة للشرع، فإذا كنت في أعمال الدنيا تختار المشروع الخيري فلماذا لا تختار المشروع الخيري في أعمال الآخرة ، إنه يلزمك في عمل الآخرة أن تختار المشروع الخيري كما أنت التزمت في عمل الدنيا أن تسلك المشروع الخيري هذا طريق الإلزام.

أما طريق البيان فإننا نقول : كلنا يجهل ماذا قدر الله له قال الله –تعالى-: (وما تدري نفس ماذا تكسب غداً) (سورة لقمان ، الآية “34”) فالإنسان حينما يقدم على العمل يقدم عليه باختيار منه ليس عن علم بأن الله قدره عليه وأرغمه عليه ولهذا قال بعض العلماء : “إن القدر سر مكتوم” ونحن جميعاً لا نعلم أن الله قدر كذا حتى يقع ذلك العمل ، فنحن إذاً حينما نقدم على العمل لا نقدم عليه على أساس أنه كتب لنا أو علينا، وإنما نقدم عليه باختيار ، وحينما يقع نعلم أن الله قدره علينا، ولذلك لا يقع احتجاج الإنسان بالقدر إلا بعد وقوع العمل ، ولكنه لا حجة له بذلك ويذكر عن أمير المؤمنين عمر قصة – قد تصح عنه وقد لا تصح – رفع إليه سارق تمت شروط القطع في سرقته فلما أمر أمير المؤمنين بقطع يده قال: مهلاً يا أمير المؤمنين والله ما سرقت ذلك إلا بقدر الله. قال له : ونحن لا نقطع يدك إلا بقدر الله . فاحتج عليه أمير المؤمنين بما احتج به هو على سرقته من أموال المسلمين ، مع أن عمر يمكنه أن يحتج عليه بالقدر والشرع ، لأنه مأمور بقطع يده ، أما ذاك فلا يمكن أن يحتج إلا بالقدر إن صح أن يحتج به.

وعلى هذا فإنه لا يمكن لأي أحد أن يحتج بالقدر على معصية الله ، وإنه في الواقع لا حجة فيه يقول الله عَزَّوَجَلَّ – : (رسلاً مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل) فالله يقول : (لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل) مع أن ما يعمله الناس بعد الرسل هو بقدر الله ، ولو كان القدر حجة ما زالت بإرسال الرسل أبداً . بهذا يتبين لنا أثراً ونظراً أنه لا حجة للعاصي بقضاء الله وقدره ، لأنه لم يجبر على ذلك . والله الموفق.

مطالب مرتبط:

۱۹۱ – فرق بین قضا، و قدر چیست؟

۱۹۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: فرق بین قضا، و قدر چیست؟ جواب دادند: علما در فرق بین این دو اختلاف دارند. گروهی گفته‌اند: قَدَر، «تقدیر الله در ازل است»، و قضا، «حکم الله به چیزی هنگام وقوع آن است». زمانی که الله مقدر کند چیزی در وقت معینی صورت گیرد، این قَدَر است. […]

ادامه مطلب …

۲۰۱ – چگونه کتاب تقدیر از عمل شخص سبقت می‌گیرد؟

رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید: «همانا شخص، عمل اهل بهشت را انجام می‌دهد، تا جایی بین او و بهشت، جز یک ذرع، فاصله نیست، پس کتابش بر او سبقت گرفته، عمل اهل جهنم را انجام می‌دهد، و وارد جهنم می‌شود، و همانا شخص، عمل اهل جهنم را انجام می‌دهد، تا جایی که بین او و جهنم، جز یک ذرع، فاصله‌ی بیشتری نیست. پس کتابش بر او سبقت گرفته، عمل اهل بهشت را انجام می‌دهد، و وارد بهشت می‌شود»...

ادامه مطلب …

۲۰۸ – چگونه الله چیزی می‌آفریند که دوست ندارد؟

۲۰۸ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: چگونه الله، کوناً چیزی را مقدر می‌کند که دوست ندارد؟ جواب دادند: محبوب دو نوع است: نوع اول: آنچه در ذات خود، محبوب است. نوع دوم: آنچه به خاطر دیگری، محبوب است. آنچه به خاطر دیگری، محبوب است، گاهی در ذات خود، مکروه است. اما به خاطر حکمتی […]

ادامه مطلب …

۲۱۶ – شخصی که اگر هنگام غذا خوردن کسی به او نگاه کند از ترس چشم زخم لقمه‌اش را به زمین می‌اندازد.

۲۱۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد فعل عده‌ای از مردم سوال شد که وقتی در حال غذا خوردن، می‌بیند کسی به او نگاه می‌کند، از ترس چشم زخم، لقمه‌ای به زمین می‌اندازد. حکم این کار چیست؟ جواب دادند: این اعتقادی فاسد است، و با فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم مخالف است که می‌فرماید: «هر گاه […]

ادامه مطلب …

۱۹۲ – آیا بین قضا و قدر، عموم و خصوص وجود دارد؟

۱۹۲ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا بین قضا و قدر، عموم و خصوص وجود دارد؟ جواب دادند: قضا، هنگامی که به صورت مطلق ذکر شود، شامل قدر نیز می‌شود، و قدر نیز وقتی به صورت مطلق ذکر شود، قضا را نیز شامل می‌شود. اما وقتی گفته شد: قضا و قدر؛ در این صورت […]

ادامه مطلب …

۲۰۴ – شخصی که می‌گوید: «الله هدایت را برای من ننوشته»

۲۰۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد شخص نافرمانی سوال شد که وقتی او را به سوی حق دعوت می‌کنند، می‌گوید: «الله تعالی هدایت را برای من ننوشته». با چنین شخصی چگونه باید تعامل کرد؟ جواب دادند: به سادگی به او می‌گوییم: آیا از غیب خبر داری یا اینکه از الله عهد و پیمان گرفته‌ای؟ […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه