پنج‌شنبه 7 شوال 1447
۶ فروردین ۱۴۰۵
26 مارس 2026

۸۷ – حکم کسی که چیزی از اسماء یا صفات الله تعالی را انکار کند

۸۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم کسی که چیزی از اسماء یا صفات الله تعالی را انکار کند، چیست؟

جواب دادند: انکار دو نوع است:

نوع اول: انکاری که به معنای تکذیب باشد. این بدون شک کفر است. بنا بر این اگر کسی یک اسم از اسم‌های الله یا صفتی از صفات او را که در قرآن و سنت ثابت هستند، انکار کند، مثلا بگوید: الله دست ندارد، به اجماع مسلمانان کافر است؛ زیرا تکذیب خبر الله و رسولش، کفری است که شخص را از ملت اسلام خارج می‌کند.

نوع دوم: انکار به معنی تاویل، که به معنای تکذیب کردن نیست، اما آن را تاویل می‌کند. این نوع خود بر دو نوع است:

اول: تاویلی باشد که در لغت عرب توجیه داشته باشد. این نوع موجب کفر نیست.

دوم: هیچ توجیهی در لغت عربی نداشته باشد. این سبب کفر می‌شود. زیرا وقتی که هیچ توجیهی نداشته باشد، تکذیب به حساب می‌آید. مثل اینکه بگوید: الله دست حقیقی ندارد، و «ید» به معنی دست که در قرآن آمده، به معنی نعمت یا قوّت هم نیست. چنین شخصی کافر است. زیرا صفتی را به صورت مطلق نفی می‌کند که در این صورت، تکذیب کننده‌ی حقیقت به شمار می‌آید. همچنین اگر در مورد این فرموده‌ی الله تعالی: {بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ}[۱]، یعنی: {بلکه دو دست او گشاده است}، بگوید: منظور از دو دست، آسمان‌ها و زمین است، کافر است؛ زیرا نه در لغت عربی چنین چیزی صحیح است و نه مقتضای حقیقت شرعی است. پس این شخص منکر و تکذیب کننده است.

اما اگر بگوید منظور از «ید: دست»، نعمت یا قوّت است، تکفیر نمی‌شود. زیرا «ید: دست» گاهی در لغت به معنی نعمت اطلاق می‌شود، چنان که شاعر می‌گوید:

و کم لظلام اللیل عندک من ید …. تحدث أن المانویة تکذب

و چه نعمت‌هایی نزد تو در شب، حکایت می‌کنند که مانوی دروغ می‌گوید.

«ید» در اینجا یعنی نعمت. زیرا مانوی‌ها می‌گویند: تاریکی چیزی جز شر ندارد.


[۱] – سوره مائده، آیه «۶۴».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(87) سئل فضيلة الشيخ: عن حكم إنكار شيء من أسماء الله تعالى أو صفاته؟

فأجاب حَفِظَهُ‌الله بقوله: الإنكار نوعان:

النوع الأول: إنكار تكذيب، وهذا كفر بلا شك، فلو أن أحداً أنكر اسماً من أسماء الله، أو صفة من صفاته الثابتة في الكتاب والسنة، مثل أن يقول : ليس لله يد، فهو كافر بإجماع المسلمين، لأن تكذيب خبر الله ورسوله كفر مخرج عن الملة.

النوع الثاني: إنكار تأويل، وهو أن لا يجحدها، ولكن يؤولها وهذا نوعان:

الأول : أن يكون لهذا التأويل مسوغ في اللغة العربية فهذا لا يوجب الكفر.

الثاني: أن لا يكون له مسوغ في اللغة العربية فهذا موجب للكفر، لأنه إذا لم يكن له مسوغ صار تكذيباً، مثل أن يقول : ليس لله يد حقيقة، ولا بمعنى النعمة، أو القوة، فهذا كافر، لأنه نفاها نفياً مطلقاً فهو مكذب حقيقة، ولو قال في قوله تعالى: (بل يداه مبسوطتان) (سورة المائدة، الآية ” 64 “) : المراد بيديه السماوات والأرض فهو كافر، لأنه لا يصح في اللغة العربية، ولا هو مقتضى الحقيقة الشرعية فهو منكر مكذب.

لكن إن قال : المراد باليد النعمة أو القوة فلا يكفر لأن اليد في اللغة تطلق بمعنى النعمة قال الشاعر:

وكم لظلام الليل عندك من يد … … تحدث أن المانوية تكذب

من” يد ” أي : من نعمة، لأن المانوية يقول :ون: إن الظلمة لا تحدث الخير وإنما تحدث الشر.

مطالب مرتبط:

۸۹ – حکمت وجود کرام الکاتبین چیست، در حالی که الله همه چیز را می‌داند؟

ما حکمتِ برخی امور را درمی‌یابیم و حکمت برخی دیگر را نمی‌توانیم دریابیم؛ چنان که الله تعالی می‌فرماید: «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»، (یعنی: و از تو در مورد روحی می‌پرسند. بگو روح به امر پروردگارم است؛ و جز اندکی از علم به شما داده نشده است).

ادامه مطلب …

۸۵ – آیا باید صفت «مَلل، (ملالت) را برای الله عز و جل اثبات کنیم؟

در حدیث از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده است که فرمود: «همانا الله خسته و ملول نمی‌شود تا اینکه شما خسته و ملول شوید». برخی از علما گفته‌اند این حدیث دال بر اثبات ملالت برای الله است، اما ملالت الله مانند ملالت مخلوق نیست، چه اینکه ملالت مخلوق، نقص است؛ زیرا دال بر خستگی و به تنگ آمدن او از این چیز است. اما ملالت الله، صفت کمال بوده و نقصی در آن نیست و این را مانند صفات دیگری که بر وجه کمال، برای الله ثابت می‌کنیم، اجرا می‌نماییم و گر چه در حق مخلوق، کمال به حساب نمی‌آید.

ادامه مطلب …

رساله‌ای در خصوص تاویل «تقرب» بنده به پروردگارش

چیزهایی که در برخی از کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله در تقریر تقرب بنده با حرکت روح و بدنش به پروردگارش آمده، و اینکه قرب بندگان به او و قرب او به بندگان، نزد جماهیر سلف و اتباعشان ممتنع نیست، مخالف با آن چیزی است که در کتاب "نقض التاسیس" در رد بر رازی نوشته، و بر این اساس، شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد این مسئله دارای دو قول است. اما کدام یک از آنها را می‌شود گفت نزد او ارجح است؟

ادامه مطلب …

۷۰ – آیا «الحیّ القیّوم» از اسم‌های الله متعال است؟

شکی نیست که از اسم‌های الله تعالی، «الحیّ القیّوم» است. بلکه حتی گفته شده که این دو «اسم اعظم» الله هستند و این به خاطر آن است که این دو متضمن اسماء و صفات ذاتی و فعلی الله هستند. این دو اسم، در سه آیه از قرآن ذکر شده‌اند...

ادامه مطلب …

۶۴ – در مورد تفسیر رازی در مورد چشم الله جَلَّ‌جَلَالُهُ از آیات ﴿وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي﴾ و ﴿وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا﴾

اینکه ادعا کرده ظاهر این دو آیه، چیزی است که او می‌گوید، ادعایی باطل است؛ زیرا معنایی که ادعا می‌کند ظاهر آیه است، معنایی باطل است و چنان که خودش اعتراف کرده، هیچ عاقلی آن را نمی‌گوید. بنا بر این وقتی معنا باطل باشد و هیچ عاقلی به آن معتقد نباشد، پس چگونه برای مومن و حتی شخص عاقل جایز است که بگوید: این ظاهر کلام الله تعالی است؟

ادامه مطلب …

۶۶ – اموری که واجب است به مشیئت الله واگذار کرد و اموری که شایسته نیست به مشیئت الله ربط داده شوند، چیستند؟

هر چیزی که در آینده می‌آید، افضل این است که به مشیئت الهی تعلق داده شوند. به دلیل این فرموده‌ی الله تعالی که می‌فرماید: «وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ۞ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ»، (یعنی: و برای کاری، نگو که آن را فردا حتما انجام خواهم داد، مگر اینکه بگویی: اگر الله بخواهد). اما چیزی که گذشته، به مشیئت تعلق داده نمی‌شود، مگر اینکه بر وجه تعلیل باشد.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه