یکشنبه 9 ربیع‌الثانی 1448
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
20 سپتامبر 2026

۷۹ – آیا اهل سنت لفظ «ید» (دست) را در آیه‌ی ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾ تاویل می‌کنند؟

۷۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا اهل سنت لفظ «ید: دست» را در این فرموده‌ی الهی تاویل می‌کنند: {إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}[۱]، یعنی: {همانا کسانی که با تو بیعت کردند، با الله بیعت کرده‌اند، و دست الله بالای دست آنهاست}؟

جواب دادند: شایسته است این را بدانیم که نزد اهل سنت، تاویل به طور کامل مذموم نیست. بلکه تاویلی مذموم است که دلیلی بر آن دلالت نکند، و هر آنچه که دلیل بر آن دلالت کند، تفسیر نامیده می‌شود. فرق نمی‌کند که این دلیل متصل به نص باشد، یا جدا از آن باشد. پس برگرداندن دلیل از ظاهری که دارد، علی الإطلاق مذموم نیست.

مثال تأویل با دلیل متصل، آن چیزی است که در حدیث ثابت در صحیح مسلم آمده که الله تعالی در حدیث قدسی فرمود: «ای بنده‌ام، گرسنه شدم، مرا غذا نخوراندی، و مریض شدم، مرا عیادت ننمودی». ظاهر این حدیث این است که الله تعالی خودش گرسنه و خودش مریض شده، و قطعا منظور حدیث، چنین نیست. سپس در خودِ حدیث، این را تفسیر کرده، و فرموده است: «گفت: آیا ندانستی که فلان بنده‌ام گرسنه است، اما او را غذا ندادی؟ و فلان بنده‌ام مریض است، اما او را عیادت نکردی؟». چیزی که ظاهرِ لفظ اول را به این معنی برگرداند، خودِ حدیث قدسی است. بنا بر این نمی‌شود گفت که برگرداندن ظاهرِ لفظ او به این معنیِ دوم، تاویل مذموم است.

همچنین الله تعالی می‌فرماید: {فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ}[۲]، یعنی: {پس هنگامی که قرآن خواندی، پس از شیطان رانده شده به الله پناه ببر}. ظاهر لفظ این است که وقتی قرائت را شروع کردی، اعوذ بالله نگو. اما دلیل منفصل دال بر این است که معنی: «إِذَا قَرَأْتَ» یعنی هنگامی که خواستی بخوانی. اما اینجا از اراده، به فعل تعبیر نموده تا بدین وسیله بیان کند که منظور از آن، اراده‌ی مقرون به فعل است نه اراده‌ی گذشته، و اگر تعبیر به فعل منظورش بود، می‌توانستیم هنگام صبح به کسی که می‌خواهد در آخر شب قرآن بخواند، بگوییم از حالا اعوذ بالله بگو، زیرا در آخر شب می‌خواهی قرآن بخوانی. اما وقتی اراده را به فعل تعبیر کرد، دال بر این است که اراده، همان اراده‌ای است که مقرون به فعل است.

وقتی این قاعده را فهمیدیم که هر تاویلی که بر اساس دلیل است، مذموم نیست، جواب آیه‌ای را که سائل پرسیده است نیز می‌فهمیم.

آیا صحابه در صلح حدیبیه با الله بیعت کردند؟ در حقیقت آنها مستقیما با پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بیعت کردند، که در این فرموده‌ی الله ذکر شده: «یبایعونک: با تو بیعت کردند». اما از آنجا که پیامبر مبلّغ از جانب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، پس بیعت با او، بیعت با الله است و هر کسی که با او بیعت می‌کند مثل این است که با الله بیعت می‌کند.

و این فرموده‌ی الله تعالی: «یدالله فوق أیدیهم»، واضح است که در حقیقت دست الله بالای دست آنها نیست، و دستی که هنگام بیعت بالای دست آنها بود، دست پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بود، و پیامبر هم مبلّغ از جانب الله است.

همچنین جایز است چنین بگوییم: منظور از «ید الله فوق أیدیهم» بر سبیل علوّ مطلق است. زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بالای همه چیز است. والله أعلم.


[۱] – سوره فتح، آیه «۱۰».

[۲] – سوره نحل، آیه «۹۸».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(79) سئل فضيلة الشيخ: هل أهل السنة يؤولون اليد في قوله تعالى : ( إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله يد الله فوق أيديهم‌) (سورة الفتح، الآية ” 10 “) ؟

فأجاب بقوله : ينبغي أن نعلم أن التأويل عند أهل السنة ليس مذموماً كله، بل المذموم منه ما لم يدل عليه دليل، وما دل عليه الدليل يسمي تفسيراً، سواء كان الدليل متصلاً بالنص، أو منفصلاً عنه، فصرف الدليل عن ظاهره ليس مذموماً على الإطلاق.

ومثال التأويل بالدليل المتصل ما جاء في الحديث الثابت في صحيح مسلم في قوله تعالى في الحديث القدسي : ( عبدي جعت فلم تطعمني، ومرضت فلم تعدني ) فظاهر هذا الحديث أن الله نفسه هو الذي جاع وهو الذي مرض. وهذا غير مراد قطعاً، ففسر هذا الحديث بنفس الحديث: (فقال : أما علمت أن عبدي فلاناً جاع فلم تطعمه، وعبدي فلاناً مرض فلم تعده). فالذي صرف ظاهر اللفظ الأول إلى هذا المعنى هو الحديث القدسي نفسه، فلا يقال : إن صرف ظاهر اللفظ الأول إلى هذا المعنى الثاني تأويل مذموم.

وقال تعالى: ( فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم) (سورة النحل، الآية ” 98″). ظاهر اللفظ أنك إذا بدأت القراءة لم تستعذ. لكن قد دل الدليل المنفصل على أن معنى:( إذا قرأت ( أي إذا أردت أن تقرأ. لكن عبر عن الإرادة بالفعل ليبين أن المراد بذلك الإرادة المقترنة بالفعل لا الإرادة السابقة، ولو أراد التعبير بالفعل لكان الإنسان إذا أراد في الصباح أن يقرأ في المساء قلنا له: استعذ بالله من الشيطان الرجيم لأنك ستقرأ في آخر الليل، لكن لما عبر بالفعل عن الإرادة دل على أن الإرادة هي الإرادة التي يقترن بها الفعل.

فإذا فهمنا هذا القاعدة وهي أن التأويل الذي قام الدليل عليه ليس مذموماً عرفنا الجواب عن الآية التي ساقها السائل.

فهل الصحابة في صلح الحديبية كانوا يبايعون الله؟ هم في الحقيقة كانوا يبايعون النبي ﷺ ، مباشرة وذلك في قوله سبحانه: ( يبايعونك ( لكن لما كان الرسول مبلغاً عن الله سبحانه صارت مبايعة الرسول كمبايعة الله، وصار الذي يبايعه كأنما يبايع الله.

وقوله تعالى:( يد الله فوق أيديهم ( المعلوم أن يد الله حقيقة ليست فوق أيديهم، وأن التي فوق أيديهم عند المبايعة هي يد الرسول ﷺ لكن الرسول كان مبلغاً عن الله.

ويجوز أن نقول: ( يد الله فوق أيديهم ( على سبيل العلو المطلق، فالله سبحانه بذاته فوق كل شيء. والله أعلم.

مطالب مرتبط:

۹۴ – جمع بین دو حدیث «یسبّ الدّهر» (زمانه را دشنام می‌دهد) و «الدنيا ملعونة» (دنیا نفرین شده است)

از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: چگونه بین این حدیث که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در روایتی که از الله عز و جل دارد، می‌فرماید: «فرزند آدم مرا آزار می‌دهد؛ زمانه را دشنام می‌دهد...»، و بین این حدیث که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید: «دنیا ملعون است، و هر چه در آن است، نیز ملعون است...»، باید جمع ببندیم؟

ادامه مطلب …

۶۵ – درباره‌ی سخن کسی که می‌گوید: یک‌چشم بودنِ دجال، اثبات نمی‌کند که الله دارای دو چشم است. بلکه فقط ثابت می‌کند او همه چیز را می‌بیند.

اگر در حدیث دجال تامل کنید، خواهید دید که به وضوح دلالت بر این دارد که الله تعالی دارای دو چشم است. در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت شده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد دجال فرمودند: «یک چشم است، و چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است»، و در صحیح مسلم آمده که: «الله یک چشم نیست، و مسیح دجال یک چشم است. چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است».

ادامه مطلب …

۵۷ – استوای الله بر عرش

تفسیر استواء الله تعالی بر عرش خود، با قرار گرفتن بر بالای عرش به گونه‌ای که شایسته‌ی اوست، تفسیر سلف صالح است. امام مفسرین، ابن جریر طبری رَحِمَهُ‌الله در تفسیر خود می‌گوید: «از معانی استواء، علوّ و ارتفاع است. مثل این سخن: استوی فلان علی سریره، یعنی بر آن قرار گرفت»، و همچنین در تفسیر این فرموده‌ی الله تعالی: «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» (یعنی: رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت)، می‌گوید: «او جلّ ذکره می‌گوید: الله بر عرشش مرتفع شده و قرار گرفت».

ادامه مطلب …

۶۰ – در مورد حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد»

علما در مورد صحت این حدیث اختلاف دارند. کسانی که قائل به صحت این حدیث هستند، می‌گویند که معنی حدیث این است که اگر طنابی را به زمین هفتم بندازید بر الله واقع می‌شود، زیرا الله بر همه چیز احاطه دارد. همه چیز در قبضه‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، و هیچ چیزی از الله تعالی غایب نیست، تا جایی که هفت آسمان و هفت زمین در کف دست الله تعالی است چنان که دانه‌ای خردَل در دست یکی از ماست.

ادامه مطلب …

۸۶ – انواع تعطیل در اسماء و صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

تعطیل دو نوع است: اول: تعطیل به معنای تکذیب و جحود. این نوع تعطیل، کفر است. و دوم: تعطیل به معنای تاویل، که محل اختلاف بین علما در این است که آیا کسی که با تاویل، اسم یا صفتی را تاویل کند، تکفیر می‌شود یا خیر؟

ادامه مطلب …

۷۵ – درباره‌ی احادیثی که در آن از دست راست و چپ الله جَلَّ‌جَلَالُهُ ذکر شده

راویان در مورد کلمه‌ی «با دست چپش» اختلاف دارند. برخی از آنها این کلمه را اثبات کرده، و برخی دیگر نیز آن را انکار نموده و گفته‌اند صحت آن از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به ثبوت نرسیده و اصل این بر می‌گردد به حدیثی که در صحیح مسلم آمده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: «عادلان بر منبرهایی از نور در سمت راست الله هستند، و هر دو دست او، راست است». مقتضای این حدیث این است که چیزی به نام دست راست و دست چپ وجود ندارد. اما...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه