چهارشنبه 19 ذیقعده 1447
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
6 می 2026

۷۹ – آیا اهل سنت لفظ «ید» (دست) را در آیه‌ی ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾ تاویل می‌کنند؟

۷۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا اهل سنت لفظ «ید: دست» را در این فرموده‌ی الهی تاویل می‌کنند: {إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}[۱]، یعنی: {همانا کسانی که با تو بیعت کردند، با الله بیعت کرده‌اند، و دست الله بالای دست آنهاست}؟

جواب دادند: شایسته است این را بدانیم که نزد اهل سنت، تاویل به طور کامل مذموم نیست. بلکه تاویلی مذموم است که دلیلی بر آن دلالت نکند، و هر آنچه که دلیل بر آن دلالت کند، تفسیر نامیده می‌شود. فرق نمی‌کند که این دلیل متصل به نص باشد، یا جدا از آن باشد. پس برگرداندن دلیل از ظاهری که دارد، علی الإطلاق مذموم نیست.

مثال تأویل با دلیل متصل، آن چیزی است که در حدیث ثابت در صحیح مسلم آمده که الله تعالی در حدیث قدسی فرمود: «ای بنده‌ام، گرسنه شدم، مرا غذا نخوراندی، و مریض شدم، مرا عیادت ننمودی». ظاهر این حدیث این است که الله تعالی خودش گرسنه و خودش مریض شده، و قطعا منظور حدیث، چنین نیست. سپس در خودِ حدیث، این را تفسیر کرده، و فرموده است: «گفت: آیا ندانستی که فلان بنده‌ام گرسنه است، اما او را غذا ندادی؟ و فلان بنده‌ام مریض است، اما او را عیادت نکردی؟». چیزی که ظاهرِ لفظ اول را به این معنی برگرداند، خودِ حدیث قدسی است. بنا بر این نمی‌شود گفت که برگرداندن ظاهرِ لفظ او به این معنیِ دوم، تاویل مذموم است.

همچنین الله تعالی می‌فرماید: {فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ}[۲]، یعنی: {پس هنگامی که قرآن خواندی، پس از شیطان رانده شده به الله پناه ببر}. ظاهر لفظ این است که وقتی قرائت را شروع کردی، اعوذ بالله نگو. اما دلیل منفصل دال بر این است که معنی: «إِذَا قَرَأْتَ» یعنی هنگامی که خواستی بخوانی. اما اینجا از اراده، به فعل تعبیر نموده تا بدین وسیله بیان کند که منظور از آن، اراده‌ی مقرون به فعل است نه اراده‌ی گذشته، و اگر تعبیر به فعل منظورش بود، می‌توانستیم هنگام صبح به کسی که می‌خواهد در آخر شب قرآن بخواند، بگوییم از حالا اعوذ بالله بگو، زیرا در آخر شب می‌خواهی قرآن بخوانی. اما وقتی اراده را به فعل تعبیر کرد، دال بر این است که اراده، همان اراده‌ای است که مقرون به فعل است.

وقتی این قاعده را فهمیدیم که هر تاویلی که بر اساس دلیل است، مذموم نیست، جواب آیه‌ای را که سائل پرسیده است نیز می‌فهمیم.

آیا صحابه در صلح حدیبیه با الله بیعت کردند؟ در حقیقت آنها مستقیما با پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بیعت کردند، که در این فرموده‌ی الله ذکر شده: «یبایعونک: با تو بیعت کردند». اما از آنجا که پیامبر مبلّغ از جانب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، پس بیعت با او، بیعت با الله است و هر کسی که با او بیعت می‌کند مثل این است که با الله بیعت می‌کند.

و این فرموده‌ی الله تعالی: «یدالله فوق أیدیهم»، واضح است که در حقیقت دست الله بالای دست آنها نیست، و دستی که هنگام بیعت بالای دست آنها بود، دست پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بود، و پیامبر هم مبلّغ از جانب الله است.

همچنین جایز است چنین بگوییم: منظور از «ید الله فوق أیدیهم» بر سبیل علوّ مطلق است. زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بالای همه چیز است. والله أعلم.


[۱] – سوره فتح، آیه «۱۰».

[۲] – سوره نحل، آیه «۹۸».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(79) سئل فضيلة الشيخ: هل أهل السنة يؤولون اليد في قوله تعالى : ( إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله يد الله فوق أيديهم‌) (سورة الفتح، الآية ” 10 “) ؟

فأجاب بقوله : ينبغي أن نعلم أن التأويل عند أهل السنة ليس مذموماً كله، بل المذموم منه ما لم يدل عليه دليل، وما دل عليه الدليل يسمي تفسيراً، سواء كان الدليل متصلاً بالنص، أو منفصلاً عنه، فصرف الدليل عن ظاهره ليس مذموماً على الإطلاق.

ومثال التأويل بالدليل المتصل ما جاء في الحديث الثابت في صحيح مسلم في قوله تعالى في الحديث القدسي : ( عبدي جعت فلم تطعمني، ومرضت فلم تعدني ) فظاهر هذا الحديث أن الله نفسه هو الذي جاع وهو الذي مرض. وهذا غير مراد قطعاً، ففسر هذا الحديث بنفس الحديث: (فقال : أما علمت أن عبدي فلاناً جاع فلم تطعمه، وعبدي فلاناً مرض فلم تعده). فالذي صرف ظاهر اللفظ الأول إلى هذا المعنى هو الحديث القدسي نفسه، فلا يقال : إن صرف ظاهر اللفظ الأول إلى هذا المعنى الثاني تأويل مذموم.

وقال تعالى: ( فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم) (سورة النحل، الآية ” 98″). ظاهر اللفظ أنك إذا بدأت القراءة لم تستعذ. لكن قد دل الدليل المنفصل على أن معنى:( إذا قرأت ( أي إذا أردت أن تقرأ. لكن عبر عن الإرادة بالفعل ليبين أن المراد بذلك الإرادة المقترنة بالفعل لا الإرادة السابقة، ولو أراد التعبير بالفعل لكان الإنسان إذا أراد في الصباح أن يقرأ في المساء قلنا له: استعذ بالله من الشيطان الرجيم لأنك ستقرأ في آخر الليل، لكن لما عبر بالفعل عن الإرادة دل على أن الإرادة هي الإرادة التي يقترن بها الفعل.

فإذا فهمنا هذا القاعدة وهي أن التأويل الذي قام الدليل عليه ليس مذموماً عرفنا الجواب عن الآية التي ساقها السائل.

فهل الصحابة في صلح الحديبية كانوا يبايعون الله؟ هم في الحقيقة كانوا يبايعون النبي ﷺ ، مباشرة وذلك في قوله سبحانه: ( يبايعونك ( لكن لما كان الرسول مبلغاً عن الله سبحانه صارت مبايعة الرسول كمبايعة الله، وصار الذي يبايعه كأنما يبايع الله.

وقوله تعالى:( يد الله فوق أيديهم ( المعلوم أن يد الله حقيقة ليست فوق أيديهم، وأن التي فوق أيديهم عند المبايعة هي يد الرسول ﷺ لكن الرسول كان مبلغاً عن الله.

ويجوز أن نقول: ( يد الله فوق أيديهم ( على سبيل العلو المطلق، فالله سبحانه بذاته فوق كل شيء. والله أعلم.

مطالب مرتبط:

۵۲ – آیا اسماء الله تعالی محصور هستند؟

اسم‌های الله تعالی محصور در عدد معینی نیستند. دلیل آن، فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در حدیث صحیح است که فرمود: «پروردگارا، من بنده‌ی تو، و پسر بنده‌ی تو، و پسر کنیز تو هستم»، تا آنجا که فرمود: «از تو به وسیله‌ی هر اسمی که متعلق به توست، خود را به آن نامیده‌ای، یا در کتابت نازل کرده‌ای، یا کسی از مخلوقاتت را به آن آگاه نموده‌ای، یا در علم غیبی که نزد خودت است، آن را برای خود برگزیده‌ای، می‌خواهم...» و آنچه که الله در علم غیب برای خود برگزیده است، امکان آگاهی یافتن به آن وجود ندارد، و هر چیزی که معلوم نباشد، محصور نیست.

ادامه مطلب …

۷۳ – آیا «دهر» از اسم‌های الله است؟

«دهر» از اسم‌های الله متعال نیست، و کسی که چنین گفته، به دو علت دچار خطا شده است: (۱) اسم‌های الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ همه اسم‌های نیکو هستند. یعنی در بالاترین درجه‌ی نیکویی قرار دارند. پس باید مشتمل بر وصف و معنایی نیکوتر از اوصاف و معانی در دلالت این کلمه باشد، و به همین خاطر است که در میان اسم‌های الله تعالی اسم جامدی وجود ندارد، و دهر اسمی جامد است و حامل هیچ معنایی نیست جز اینکه اسمی برای اوقات است. (۲) سیاق حدیث، این را نمی‌پذیرد؛ زیرا فرمود: «من شب و روز را جابجا می‌کنم»، و شب و روز همان دهر هستند. در این صورت ممکن نیست مقلِّب همان مقلَّب باشد.

ادامه مطلب …

۵۱ – عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در مورد اسماء و صفات الله و فرق بین اسم و صفت

عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در مورد اسماء و صفات الله این است که هر آنچه از اسماء و صفات را که الله برای خود اثبات کرده، بدون تحریف و تعطیل و تعیین چگونگی و بدون تمثیل، اثبات می‌کنند. فرق بین اسم و صفت در این است که اسم: هر چیزی است که الله خود را بدان نامیده، و صفت: هر چیزی است که الله خود را بدان توصیف نموده است، و فرق بین این دو کاملا واضح است.

ادامه مطلب …

۹۰ – تعبیر به تمثیل مقدم است یا تعبیر به تشبیه؟

تعبیر به تمثیل از سه جهت بهتر از تعبیر به تشبیه است. (۱) در قرآن نفی تمثیل آمده، در حالی که نفی تشبیه نیامده (۲) نفی تشبیه در کل صحیح نیست، زیرا هیچ دو موجودی وجود ندارند که بین آنها قدر مشترکی نباشد که در آن با یکدیگر متفق باشند، گر چه در حقیقتش شاید مختلف باشند. (۳) برخی از اهل تعطیل به کسانی که صفات الهی را اثبات می‌کنند، مُشَبَّهه می‌گویند.

ادامه مطلب …

۷۰ – آیا «الحیّ القیّوم» از اسم‌های الله متعال است؟

شکی نیست که از اسم‌های الله تعالی، «الحیّ القیّوم» است. بلکه حتی گفته شده که این دو «اسم اعظم» الله هستند و این به خاطر آن است که این دو متضمن اسماء و صفات ذاتی و فعلی الله هستند. این دو اسم، در سه آیه از قرآن ذکر شده‌اند...

ادامه مطلب …

۸۱ – وصف الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به «خیانت» و یا «خدعه»

«خیانت» به هیچ وجه به الله تعالی نسبت داده نمی‌شود. زیرا در همه حال، صفت ذمّ است؛ زیرا این کار، مکر در هنگامی است که امین دانسته شده است و این کار مذموم است. اما خداع و نیرنگ، مانند مکر است که الله تعالی هر جا مدح باشد، به آن توصیف شده و به صورت مطلق چنین وصفی به او جَلَّ‌جَلَالُهُ متعلق نمی‌شود.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه