چهارشنبه 19 ذیقعده 1447
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
6 می 2026

۶۵ – درباره‌ی سخن کسی که می‌گوید: یک‌چشم بودنِ دجال، اثبات نمی‌کند که الله دارای دو چشم است. بلکه فقط ثابت می‌کند او همه چیز را می‌بیند.

۶۵ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد سخن کسی سوال شد که می‌گوید: یک چشم بودنِ دجال، اثبات نمی‌کند که الله دارای دو چشم است. بلکه فقط ثابت می‌کند او هر چه می‌گذرد را می‌بیند؟

جواب دادند: اگر پرسشگر، در حدیث دجال تامل کند، خواهد دید که به وضوح دلالت بر این دارد که الله تعالی دارای دو چشم است. در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت شده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد دجال فرمودند: «یک چشم است، و چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است»، و در صحیح مسلم آمده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دجال را یاد کرده، فرمودند: «الله یک چشم نیست، و مسیح دجال یک چشم است. چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است».

وجه دلالت حدیث در اینجاست که اگر الله تعالی بیشتر از دو چشم داشت، بدون شک این چشم‌های اضافه، کمال هستند. زیرا ممکن نیست الله تعالی به صفاتی متصف باشد که صفات کمال نیست، و این کمال این گونه حاصل می‌شود که بگوید: الله را چشم‌هایی بیشتر از دو چشم است. اگر این مسئله، ثابت باشد، ذکر آن واجب است؛ زیرا با ذکر تمییز، این مسئله در توصیف پروردگار عز و جل به صفات کمال، بلیغ‌تر است.

همچنین ابوالحسن اشعری و دیگران ذکر کرده‌اند که این، یعنی اثبات اینکه الله تعالی فقط دو چشم دارد، چیزی است که اهل سنت بر آن هستند، و علتی که در این فرموده‌ی الله تعالی: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۱]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}، به صورت جمع ذکر شده، این است که به اسم جمع، اضافه شده است که در این صورت، جمع آن به خاطر تناسب بین مضاف و مضاف الیه، اولی است؛ چنان که لفظ یَد در این فرموده‌ی الله تعالی به صورت جمع آورده شده است: {أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا}[۲]، یعنی: {آیا ندیده‌اند که ما برای آنها با دستان خود، چهارپایانی آفریدیم؟}، که به خاطر تناسب بین مضاف و مضاف إلیه به این صورت ذکر شده است.

ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در “الصواعق المرسلة” جلد۱ صفحه ۲۵۴ می‌گوید: «این ادعای جهمی که می‌گوید ظاهر قرآن دال بر این است که الله تعالی دارای دست‌های زیادی در یک طرف خود و نیز چشم‌های زیادی در یک صورت است، سخت گیری نسبت به قرآن و نقص وارد کردن در آن و مذمّت آن است، و ظاهر و باطن قرآن به هیچ وجهی بر چنین چیزی دلالت ندارند و نیز کسی که عقل دارد، چنین چیزی از ظاهر قرآن برداشت نمی‌کند»، تا آنجا که می‌گوید: «این ابوالحسن اشعری است، و کسانی که قبل از او و بعد از او و کسانی که هم عصر او بودند، هیچ کدام از لفظ «أعین: چشم‌ها»، برداشت نکرده‌اند که چشم‌های زیادی در یک چهره هستند، نیز چنین نفهمیده‌اند که لفظ «أیدی: دست‌ها» به معنی دست‌های زیاد در یک شق از جسم هستند، تا اینکه این جهمی آمده و قرآن را به بازی گرفته و ادعا کرده این ظاهر قرآن است. اما قصد امثال اینها فقط تشنیع بر اهل سنت و اهل حدیث است که آنها را بدعت گذار و گمراه می‌دانند». پایان سخن ابن قیم.


[۱] – سوره قمر، آیه «۱۴».

[۲] – سوره یس، آیه «۷۱».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(65) سئل فضيلة الشيخ: عمن يقول : إن كون الدجال أعور لا يثبت أن الله ذو عينين وإنما يثبت أنه يرى كل شيء يمر؟

فأجاب حَفِظَهُ‌الله بقوله: لو تأمل القائل حديث الدجال لرأى أنه يدل دلالة واضحة على أن الله تعالى له عينان اثنتان فقط، ففي صحيح البخاري عن عبد الله بن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُما أن النبي ﷺ قال في الدجال: ” أعور العين كأن عينه عنبه طافية”. وفي صحيح مسلم أن النبي ﷺ ذكر الدجال فقال: ” إن الله ليس بأعور ألا وإن المسيح الدجال أعور العين اليمنى كأن عينه عنبة طافية “.

ووجه الدلالة من الحديث أنه لو كان لله تعالى أكثر من عينين لكان الزائد كمالاً بلا شك، لأنه لا يمكن أن يتصف الله تعالى بما ليس بكمال، وهذا الكمال يحصل به التمييز فيقول: إن الله له أعين، فلو كان ثابتاً لكان ذكره هو الواجب، لأنه أبلغ في وصف الرب بالكمال مع التمييز.

وقد نقل أبو الحسن الأشعري وغيره أن هذا هو ما عليه أهل السنة، أعني إثبات أن الله تعالى له عينان فقط، وإنما جمعت في قوله تعالى: ( تجري بأعيننا( لأنها أضيفت إلى اسم جمع فكان جمعها أولى من أجل التناسب بين المتضايفين كما جمعت اليد في قوله تعالى: (أولم يروا أنا خلقنا لهم مما عملت أيدينا أنعاماً( من أجل التناسب بين المتضايفين.

قال ابن القيم رَحِمَهُ‌الله في الصواعق 1/254: ” إن دعوى الجهمي أن ظاهر القرآن يدل على أن لله تعالى أيدياً كثيرة على جنب واحد وأعيناً كثيرة على وجه واحد عضن للقرآن، وتنقص له وذم، ولا يدل ظاهر القرآن ولا باطنه على ذلك بوجه ما، ولا فهمه من له عقل ” .

إلى أن قال : ” فهذا الأشعري والناس قبله وبعده ومعه لم يفهموا من الأعين أعيناً كثيرة على وجه ، ولا أيدياً كثيرة على شق واحد، حتى جاء هذا الجهمي فعضن القرآن وادعى أن هذا ظاهره وإنما قصد هذا وأمثاله التشنيع على من بدعه وضلله من أهل السنة والحديث” . ا.هـ .

مطالب مرتبط:

۹۳ – حکم کسی که زمان و روزگار را دشنام می‌دهد، چیست؟

دشنام دادن به زمانه، سه قسم است: (۱) منظورش رساندن خبری بدون لوم و سرزنش باشد. یا (۲) زمانه را بر این اساس که فاعل است، دشنام دهد. یا (۳) زمان را دشنام دهد، و معتقد باشد که الله فاعل است. ولی به این خاطر زمانه را دشنام می‌دهد که محل این امور ناخوشایند است...

ادامه مطلب …

۶۲ – آیا کسی قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم رَحِمَهُمَاالله گفته است که معیّت، حقیقی بوده آن گونه که شایسته‌ی الله باشد؟

نمی‌دانم که کسی چنین تصریحی کرده باشد. اما آنچه اظهر است، این است که سخن گفتن در مورد این صفت، مثل سخن گفتن در مورد دیگر صفات است. آن گونه که حقیقت آن است، فهمیده می‌شود، و الله تعالی را از چیزی که شایسته‌ی او نیست، منزه می‌گرداند، چنان که صفت استواء و نزول و دیگر صفات فهمیده می‌شوند. به همین خاطر تا جایی که می‌دانم، صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم در مورد صفت استواء و نزول، لفظ ذات را به کار نبرده‌اند. یعنی نگفته‌اند او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ذات خود بر عرش استواء کرده، یا با ذات خود به آسمان دنیا نزول می‌کند.

ادامه مطلب …

۷۳ – آیا «دهر» از اسم‌های الله است؟

«دهر» از اسم‌های الله متعال نیست، و کسی که چنین گفته، به دو علت دچار خطا شده است: (۱) اسم‌های الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ همه اسم‌های نیکو هستند. یعنی در بالاترین درجه‌ی نیکویی قرار دارند. پس باید مشتمل بر وصف و معنایی نیکوتر از اوصاف و معانی در دلالت این کلمه باشد، و به همین خاطر است که در میان اسم‌های الله تعالی اسم جامدی وجود ندارد، و دهر اسمی جامد است و حامل هیچ معنایی نیست جز اینکه اسمی برای اوقات است. (۲) سیاق حدیث، این را نمی‌پذیرد؛ زیرا فرمود: «من شب و روز را جابجا می‌کنم»، و شب و روز همان دهر هستند. در این صورت ممکن نیست مقلِّب همان مقلَّب باشد.

ادامه مطلب …

۷۸ – حکم اضافه نمودن حوادث به صفتی از صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

اضافه نمودن حوادث به صفتی از صفات الهی به این معنا که این یکی از مقتضیات این صفت است، اشکالی ندارد. اما وقتی حوادث به صفتی از صفات الهی اضافه شوند و چنین بنماید که آن صفت است که آن کار را بدون دخالت موصوف – یعنی الله – انجام می‌دهد، جایز نیست.

ادامه مطلب …

۷۰ – آیا «الحیّ القیّوم» از اسم‌های الله متعال است؟

شکی نیست که از اسم‌های الله تعالی، «الحیّ القیّوم» است. بلکه حتی گفته شده که این دو «اسم اعظم» الله هستند و این به خاطر آن است که این دو متضمن اسماء و صفات ذاتی و فعلی الله هستند. این دو اسم، در سه آیه از قرآن ذکر شده‌اند...

ادامه مطلب …

۸۰ – آیا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به «مکر» توصیف می‌شود؟

الله تعالی به مکر توصیف نمی‌شود مگر به صورت مقیّد. بنا بر این به صورت مطلق به مکر توصیف نمی‌شود. از آیه‌ی مورد بحث، استدلال می‌شود که الله متعال دارای مکر است، و مکر یعنی رسیدن به حیله‌ی بزرگ‌تری برای غلبه بر خصم، طوری که احساس نکند. این صفت فقط در جایگاهی برای الله به کار می‌رود که مدح باشد.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه