سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

۶۲ – آیا کسی قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم رَحِمَهُمَاالله گفته است که معیّت، حقیقی بوده آن گونه که شایسته‌ی الله باشد؟

۶۲ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا کسی قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم گفته است که معیّت، حقیقی بوده و آن گونه است که شایسته‌ی الله باشد، و الله منزه است از اینکه در این صفت، همانند مخلوقات باشد یا در مکانی حلول کرده باشد؟

نیز در مورد این حدیث قدسی سوال شد که الله می‌فرماید: «و پیوسته بنده‌ام با نوافل به سوی من تقرب می‌جوید…»؟ و همچنین در مورد سخن ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در “الصواعق المرسلة” که می‌گوید: «او با ذات و با رحمت خود، به محسنین نزدیک است. آیا این درست است، و آیا کسی قبل از او چنین گفته است؟

جواب دادند: نمی‌دانم که کسی چنین تصریحی کرده باشد. اما آنچه اظهر است، این است که سخن گفتن در مورد این صفت، مثل سخن گفتن در مورد دیگر صفات است. آن گونه که حقیقت آن است، فهمیده می‌شود، و الله تعالی را از چیزی که شایسته‌ی او نیست، منزه می‌گرداند، چنان که صفت استواء و نزول و دیگر صفات فهمیده می‌شوند. به همین خاطر تا جایی که می‌دانم، صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم در مورد صفت استواء و نزول، لفظ ذات را به کار نبرده‌اند. یعنی نگفته‌اند او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ذات خود بر عرش استواء کرده، یا با ذات خود به آسمان دنیا نزول می‌کند. زیرا این چیزی است که از خودِ لفظ فهمیده می‌شود، چون که انجام این فعل، به الله تعالی نسبت داده شده است؛ حال چه این نسبت، به اسم ظاهر یا ضمیر باشد ،وقتی به او نسبت داده شد، اصل بر این است که منظور از آن ذات الله عز و جل است. اما وقتی که در معنی استواء و نزول تحریف حاصل شد، ضرورت دانستند که برای تاکید حقیقت، لفظ “ذات” را نیز ذکر کنند. همچنین وقتی قول به حلول و شبهات قائلین به این سخن با احتجاج به آیات معیت به وجود آمد، سلف رحمهم الله بطلان تلبیسات آنها را بیان کرده و ذکر کردند که منظور از این آیات این است که او تعالی با ذات خود با مخلوقات بوده و با آنها در هم آمیخته است؛ چنان که حلولی‌ها برداشت کردند، و بیان کردند که منظور از این آیات، بیان کردن احاطه‌ی او تعالی به مخلوقات به وسیله‌ی علمش است، و به این خاطر علم را ذکر کردند که صفات متعلق به الله را در بر می‌گیرد و چون در سیاق آن آمده است.

مهم اینکه این مسئله مانند دیگر مسائل صفات، بر ظاهر خود و آن گونه که لایق الله عز و جل باشد، اجرا می‌شود، و هر آنچه از سلف در این مورد آمده، در معنای آن داخل می‌شود، زیرا از لوازم آن است، و اکتفای به این حد، از ترس واقع شدن در حرام بوده است، و گرنه بر کسی مخفی نیست که حقیقتِ معیّت، گسترده‌تر از علم و بلیغ‌تر از آن است، و به خاطر ظهور و وضوح این مسئله و اینکه این مسئله از دیگر نظیرهای خود خارج نمی‌شود، کلامی از صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم در این مورد نیامده است، به جز سخنی از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا که ابن أبی حاتم آن را در تفسیرش ذکر می‌کند که گفته است: «او بر عرش است، و علمش همراه با مخلوقات است». سپس این تفسیر بین سلف منتشر شد، آن هنگام که جهمیه آن را به حلول تفسیر کردند.

اما سوالتان در مورد حدیث قدسی: «و بنده‌ام پیوسته با نوافل به من تقرب می‌جوید، تا اینکه او را دوست می‌دارم. وقتی دوست‌دار او شدم، گوش او می‌شوم که با آن بشنود، و چشمش می‌شوم که با آن می‌بیند، و دستش می‌شوم که با آن کارهایش را انجام می‌دهد، و پایش می‌شوم که با آن راه می‌رود. اگر از من بخواهد، به او عطا می‌کنم، و اگر به من پناه آورد، او را پناه می‌دهم»، در این حدیث می‌بینید که الله تعالی، عبد و معبود، تقرب جوینده و کسی که به او تقرب جسته می‌شود، و محبّ و محبوب، و سائل و مسئول، و عطا شونده و عطا کننده، و پناه برنده و پناه برده شده به او، و معیذ و معاذ را ذکر می‌کند. پس حدیث بر دو چیز جدا از هم دلالت می‌کند که هر کدام، با دیگری تفاوت دارد، و وقتی که چنین باشد، ظاهر این سخن: «من گوش و چشم و دست و پای او هستم» این نیست که خالق، جزئی از مخلوق یا وصفی در اوست، که الله از این اوصاف، والاتر است. بلکه ظاهر و حقیقت آن این است که الله تعالی این بنده را توفیق می‌دهد که از گوش و چشم و دست و پایش به درستی استفاده کند؛ به طوری که شنیدن او برای الله تعالی از روی اخلاص، و با استعانت از او و طبق شرع او و با پیروی از پیامبر اوست. چشم و دست و پایش نیز چنین است.

اما سخن ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در “الصواعق المرسلة” که او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ذات و رحمت خود به نیکوکاران نزدیک است، آیا درست است؟ و آیا کسی قبل از او چنین گفته است؟

ابن قیم رَحِمَهُ‌الله تعالی ظاهرِ این فرموده‌ی الهی را گرفته است که می‌فرماید: {وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ}[۱]، یعنی: {و وقتی بندگانم از تو در مورد من پرسیدند، پس یقینا من نزدیک هستم. اجابت می‌کنم دعای دعا کننده را آن هنگام که مرا بخواند. پس مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند، باشد که راهیاب شوند}. این ضمیرها در (عبادی)، (عنّی)، (فإنّی)، (قریب)، (أجیب)، (دعان)، (لی)، (بی)، همگی به الله تعالی بر می‌گردند. همان طور که او تعالی معبودی است که همه چیز از او طلب می‌شود، و اجابت کننده‌ی کسی است که او را بخواند، و ایمان آوردن به او واجب است، هم او، قریب نیز هست و لازمه‌ی این قربت، حلول نیست. زیرا الله تعالی در جمیع صفاتش هیچ همانندی ندارد. او در عین علوّ و بالا بودنش، قریب است. قبل از او، استادش، شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله نیز این چنین گفته است. او در شرح حدیث نزول در جلد ۵ صفحه ۵۰۸ از مجموع الفتاوی می‌گوید: «و به این خاطر وقتی الله سبحانه، قرب خود به بندگانش و کسانی که او را می‌خوانند، ذکر کرد، فرمود: {وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ}[۲]، یعنی: {و وقتی بندگانم از تو در مورد من پرسیدند، پس یقینا من نزدیک هستم. اجابت می‌کنم دعای دعا کننده را آن هنگام که مرا بخواند}». تا آنجا که در صفحه‌ی ۵۱۰ می‌گوید: «اما قرب پروردگار به گونه‌ای که خود با فعل قائم به نفسش انجام می‌دهد، این چیزی است که کُلّابیه و کسانی که انجام افعال اختیاری الله با ذات خودش را قبول ندارند، نفی می‌کنند. اما سلف و ائمه‌ی حدیث و سنت چنین چیزی را ممنوع نمی‌دانند، و همچنین بسیاری از اهل کلام نیز – در این عقیده مانند کُلّابیه – هستند}.


[۱] – سوره بقره، آیه «۱۸۶».

[۲] – سوره بقره، آیه «۱۸۶».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(62) سئل فضيلة الشيخ: هل سبق أحد شيخ الإسلام ابن تيمية وتلميذه ابن القيم في أن المعية حقيقية تليق بالله ينزه فيها الباري عن أن يكون مختلطاً بالخلق أو حالاً في أمكنتهم؟ وعن الحديث القدسي: “وما يزال عبدي يتقرب إلي بالنوافل .. “؟ وعن قول ابن القيم في الصواعق مختصرها : ” فهو قريب من المحسنين بذاته ورحمته ” هل هو صحيح وهل سبقه أحد في ذلك ؟

فأجاب فضيلته بقوله: لا أعلم أحداً صرح بذلك، لكن الذي يظهر أن الكلام فيها كغيرها من الصفات، تفهم على حقيقتها مع تنزيه الله عما لا يليق به، كما يفهم الاستواء والنزول وغيرهما، ولهذا لم يتكلم الصحابة فيما أعلم بلفظ الذات في الاستواء والنزول، أي لم يقولوا : استوى على العرش بذاته، أو ينزل إلى السماء الدنيا بذاته، لأن ذلك مفهوم من اللفظ، فإن الفعل أضيف إلى الله تعالى، إما إلى الاسم الظاهر، أو الضمير، فإذا أضيف إليه كان الأصل أن يراد به ذات الله عَزَّوَجَلَّ لكن لما حدث تحريف معنى الاستواء والنزول احتاجوا إلى توكيد الحقيقة بذكر الذات، وكذلك لما حدث القول بالحلول وشبه القائلون به بآيات المعية بين السلف بطلان تلبيسهم، وأنه لا يراد بها أنه معهم بذاته مختلطاً بهم، كما فهم أولئك الحلولية، وأن المراد بها بيان إحاطته بالخلق علماً، وذكروا العلم لأنه أعم الصفات متعلقاً، ولأنها جاءت في سياقه.

والمهم أن هذه المسألة كغيرها من مسائل الصفات تجري على ظاهرها على ما يليق بالله عَزَّوَجَلَّ وما ورد عن السلف فإنه داخل في معناها، لأنه من لوازمه، واقتصروا عليه خوف المحذور، وإلا فلا يخفى أن حقيقة المعية أوسع من العلم وأبلغ، ولظهور هذه المسألة وأنها لم تخرج عن نظائرها لم يكن فيها كلام عن الصحابة رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم اللهم إلا ما ذكر عن ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُما ذكره ابن أبي حاتم في تفسيره عنه، قال: ” هو على العرش، وعلمه معهم”، ثم اشتهر ذلك بين السلف حين انتشر تفسير الجهمية لها بالحلول.

وأما سؤالكم عن الحديث القدسي: ” وما يزال عبدي يتقرب إلي بالنوافل حتى أحبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ويده التي يبطش بها، ورجله التي يمشي بها، ولئن سألني لأعطينه ولئن استعاذني لأعيذنه”. فأنت ترى أن الله تعالى ذكر في الحديث عبداً ومعبوداً، ومتقرباً ومتقرباً إليه، ومحباً ومحبوباً، وسائلًا ومسؤولاً، ومعطياً ومعطي، ومستعيذاً، ومستعاذاً به، ومعيذاً ومعاذاً فالحديث يدل على اثنين متباينين، كل واحد منهما غير الآخر، فإذا كان كذلك لم يكن ظاهر قوله : ” كنت سمعه وبصره ويده ورجله” أن الخالق يكون جزءاً من المخلوق، أو وصفاً فيه، تعالى الله عن ذلك وإنما ظاهره وحقيقته أن الله تعالى يسدد هذا العبد في سمعه، وبصره، وبطشه، ومشيه، فيكون سمعه لله تعالى إخلاصاً وبه استعانة وفيه شرعاً، واتباعاً، وهكذا بصره، وبطشه ومشيه.

وأما سؤالكم عن قول ابن القيم في الصواعق ( مختصرها ) : فهو قريب من المحسنين بذاته، ورحمته، فهل يصح؟ وهل سبقه أحد في ذلك؟

فإن ابن القيم رَحِمَهُ‌الله تعالى قاله أخذاً بظاهر قوله تعالى : ( وإذا سألك عبادي عني فإني قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان فليستجيبوا لي وليؤمنوا بي لعلهم يرشدون‌) (سورة البقرة، الآية ” 186 “). فهذه الضمائر:(عبادي)، (عني) (فإني)، (قريب)، (أجيب)، (دعان)، (لي)، (بي)، كلها تعود إلى الله عَزَّوَجَلَّ فكما أنه نفسه المعبود المسؤول عنه المجيب لدعوة الداعي الواجب الإيمان به فهو القريب كذلك، ولا يلزم من ذلك الحلول، لأن الله تعالى ليس كمثله شيء في جميع صفاته، فهو قريب في علوه.

وقد سبقه إلى مثل ذلك شيخه شيخ الإسلام ابن تيمية رَحِمَهُ‌الله تعالى حيث قال في شرح النزول ص 508 ج 5 من مجموع الفتاوي: ” ولهذا لما ذكر الله سبحانه قربه من داعيه وعابديه قال: ( وإذا سألك عبادي عني فإني قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان (سورة البقرة، الآية ” 186 “) . فهنا هو نفسه سبحانه القريب الذي يجيب دعوة الداع”. إلى أن قال ص :510 ” وأما قرب الرب قرباً يقوم به بفعله القائم بنفسه فهذا تنفيه الكلابية، ومن يمنع قيام الأفعال الاختيارية بذاته، وأما السلف وأئمة الحديث والسنة فلا يمنعون ذلك، وكذلك كثير من أهل الكلام” ا.هـ.

مطالب مرتبط:

۷۸ – حکم اضافه نمودن حوادث به صفتی از صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

اضافه نمودن حوادث به صفتی از صفات الهی به این معنا که این یکی از مقتضیات این صفت است، اشکالی ندارد. اما وقتی حوادث به صفتی از صفات الهی اضافه شوند و چنین بنماید که آن صفت است که آن کار را بدون دخالت موصوف – یعنی الله – انجام می‌دهد، جایز نیست.

ادامه مطلب …

۶۱ – منظور از معیّت در آیه‌ی ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ﴾

می‌دانیم که الله بالای هر چیزی است و بر عرش خود قرار گرفته – استوا کرده – است. وقتی این فرموده‌ی او تعالی را شنیدیم: «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»، (یعنی: و او با شماست هر جا که باشید)، امکان ندارد کسی آن را چنین بفهمد که او در زمین با ما همراه است. هیچ عاقلی چنین تصوری نمی‌کند چه برسد به مومن. اما او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ما همراه است در حالی که بر بالای عرشش بر بالای آسمان‌هاست.

ادامه مطلب …

۹۱ – فرق بین تشبیه و تمثیل در اسماء و صفات چیست؟

گفتن «تمثیل» به جای «تشبیه» بهتر است چون (۱) موافق با لفظ قرآن است. (۲) تشبیه تبدیل به وصفی شده که مردم در فهم آن دچار اختلاف هستند. (۳) نفی تشبیه به صورت کلی بین صفات خالق و صفات مخلوق صحیح نیست. اما نفی تمثیل به صورت مطلق، صحیح است.

ادامه مطلب …

۸۲ – آیا صفت «حیّ» مسبوق به عدم است؟

حیات الله عز و جل حیاتی کامل است که مسبوق به عدم نبوده و زوال نیز به آن راه ندارد. آن شرح واسطیه‌ای نیز که سائل در آن خوانده که حیات الله عز و جل مسبوق به عدم است، بدون شک خطاست و ظاهرا اشتباه چاپی است. زیرا وقتی گفته شد: حیات کامل، پس دیگر این حیات، مسبوق به عدم نیست. حیات الله نیز حیات کاملی است که متضمن همه‌ی صفات کامل بوده و مسبوق به عدم نیست و زوالی نیز به آن راه ندارد.

ادامه مطلب …

۵۵ – آیا الله همه جا هست؟

از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد سخن برخی مردم سوال شد که وقتی از آنها پرسیده شود: «الله کجاست؟»، می‌گوید: «الله همه جاست»، یا اینکه «موجود است». آیا این جواب به طور عمومی، صحیح است؟

ادامه مطلب …

۷۵ – درباره‌ی احادیثی که در آن از دست راست و چپ الله جَلَّ‌جَلَالُهُ ذکر شده

راویان در مورد کلمه‌ی «با دست چپش» اختلاف دارند. برخی از آنها این کلمه را اثبات کرده، و برخی دیگر نیز آن را انکار نموده و گفته‌اند صحت آن از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به ثبوت نرسیده و اصل این بر می‌گردد به حدیثی که در صحیح مسلم آمده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: «عادلان بر منبرهایی از نور در سمت راست الله هستند، و هر دو دست او، راست است». مقتضای این حدیث این است که چیزی به نام دست راست و دست چپ وجود ندارد. اما...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه