یکشنبه 9 ربیع‌الثانی 1448
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
20 سپتامبر 2026

۵۷ – استوای الله بر عرش

۵۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله از تفسیر استواء الله – قرار گرفتن او – تعالی بر عرش پرسیده شد که آیا این علوّ، به گونه‌ای است که لایق جلال او تعالی باشد؟

جواب دادند: تفسیر استواء الله تعالی بر عرش خود، با قرار گرفتن بر بالای عرش به گونه‌ای که شایسته‌ی اوست، تفسیر سلف صالح است. امام مفسرین، ابن جریر طبری رَحِمَهُ‌الله در تفسیر خود می‌گوید: «از معانی استواء، علوّ و ارتفاع است. مثل این سخن: استوی فلان علی سریره، یعنی بر آن قرار گرفت»، و همچنین در تفسیر این فرموده‌ی الله تعالی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۱]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}، می‌گوید: «او جلّ ذکره می‌گوید: الله بر عرشش مرتفع شده و قرار گرفت». انتهای سخن ابن جریر. و از سلف چیزی که مخالف با این باشد، نقل نشده است.

وجه آن، این است که استواء در لغت بر چند وجه مورد استعمال قرار می‌گیرد:

اول: مطلق و بدون قید ذکر شده باشد که در این صورت، به معنای کمال است. مانند این فرموده‌ی الله تعالی: {وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى}[۲]، یعنی: {وهنگامی که به بلوغ و کمال رسید}.

دوم: مقرون با «واو» باشد. در این صورت به معنی تساوی است. مثل این سخن: «استوی الماء والعتبة»، یعنی: «آب به مساوات چارچوب در رسید».

سوم: مقرون به «إلی» باشد که در این صورت به معنی «قصد» است. مثل این فرموده‌ی الله تعالی: {ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ}[۳]، یعنی:{سپس قصد آسمان کرد}.

چهارم: مقرون به «علی» باشد که در این صورت به معنی علوّ و ارتفاع است. مثل این فرموده‌ی الله تعالی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۴]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}.

همچنین گروهی از سلف بر این هستند که استواء مقرون به «الی» در معنا، مانند وقتی است که مقرون به «علی» باشد که در این صورت به معنای ارتفاع و علوّ می‌آید. و همانطور عده‌ای نیز بر این هستند که استوای مقرون به «علی» به معنی صعود و استقرار است.

اما تفسیر استقرار به جلوس؛ ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در “الصواعق المرسلة” جلد ۴ ص ۱۳۰۳ از خارجة بن مصعب در تفسیر این فرموده‌ی الهی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۵]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}، نقل می‌کند که گفته است: «و آیا استواء، معنایی جز جلوس دارد؟». همچنین ذکر جلوس در حدیث مرفوعی که امام احمد از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا آورده، آمده است.

والله اعلم.


[۱] – سوره طه، آیه «۵».

[۲] – سوره قصص، آیه «۱۴».

[۳] – سوره بقره، آیه «۲۹».

[۴] – سوره طه، آیه «۵».

[۵] – سوره طه، آیه «۵».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(57) سئل فضيلة الشيخ: عن تفسير استواء الله عَزَّوَجَلَّ على عرشه بأنه علوه تعالى على عرشه على ما يليق بجلاله؟

فأجاب بقوله: تفسير استواء الله تعالى على عرشه بأنه علوه تعالى على عرشه على ما يليق بجلاله هو تفسير السلف الصالح. قال ابن جرير إمام المفسرين في تفسيره : ” من معاني الاستواء : العلو والارتفاع كقول القائل : استوى فلان على سريره يعني علوه عليه “. وقال في تفسير قوله تعالى: ( الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “) “يقول : جل ذكره : الرحمن على عرشه ارتفع وعلا” أ.هـ ولم ينقل عن السلف ما يخالفه.

ووجهه: أن الاستواء في اللغة يستعمل على وجوه:

الأول:أن يكون مطلقاً غير مقيد فيكون معناه الكمال كقوله تعالى:(ولما بلغ اشده واستوى) (القصص ، الآية ” 14 “).

الثاني: أن يكون مقروناً بالواو فيكون بمعنى التساوي كقولهم: استوى الماء والعتبة.

الثالث:أن يكون مقروناً بإلى فيكون بمعنى القصد كقوله تعالى:(ثم استوى إلى السماء) (فصلت ، الآية ” 11 “).

الرابع: أن يكون مقروناً بعلى فيكون بمعنى العلو والارتفاع كقوله تعالى: (الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “).

وذهب بعض السلف إلى أن الاستواء المقرون بإلى كالمقرون بعلى فيكون معناه الارتفاع والعلو. كما ذهب بعضهم إلى أن الاستواء المقرون بعلى بمعنى الصعود والاستقرار إذا كان مقروناً بعلى.

وأما تفسيره بالجلوس فقد نقل ابن القيم في الصواعق 4/1303 عن خارجة بن مصعب في قوله تعالى:(الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “) قوله: “وهل يكون الاستواء إلا الجلوس”. ا.هـ. وقد ورد ذكر الجلوس في حديث أخرجه الإمام أحمد عن ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُما مرفوعاً. والله أعلم.

مطالب مرتبط:

۸۶ – انواع تعطیل در اسماء و صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

تعطیل دو نوع است: اول: تعطیل به معنای تکذیب و جحود. این نوع تعطیل، کفر است. و دوم: تعطیل به معنای تاویل، که محل اختلاف بین علما در این است که آیا کسی که با تاویل، اسم یا صفتی را تاویل کند، تکفیر می‌شود یا خیر؟

ادامه مطلب …

۷۱ – آیا «حنّان» از اسم‌های الله است؟

در هیچ کدام از منابع ذکر شده اسم «حنّان» را نیافتم، به جز یک حدیث نزد امام احمد که در آن لفظ حنّان و منّان آمده است "الترغیب" آمده در آن فقط لفظ منّان آمده است. همچنین شیخ الاسلام ابن تیمیه نمی‌پذیرد که حنّان از اسم‌های الله تعالی باشد. وقتی که چنین است و اکثر روایت‌ها دال بر عدم اثبات آن است، نظرم بر توقف است.

ادامه مطلب …

۵۳ – اقسام صفات الله تعالی به اعتبار لزومشان با ذات مقدس او تعالی و عدم لزومشان

صفات الله تعالی به اعتبار لزومشان با ذات مقدس ایشان و عدم لزومشان، به سه نوع تقسیم می‌شوند: نوع اول: صفات ذاتی. نوع دوم: صفات فعلی. نوع سوم: صفات ذاتی و فعلی، به هر دو اعتبار.

ادامه مطلب …

۸۷ – حکم کسی که چیزی از اسماء یا صفات الله تعالی را انکار کند

انکار اسما و صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ دو نوع است: (۱) انکاری که به معنای تکذیب باشد. که بدون شک کفر است. (۲) انکار به معنی تاویل، که به معنای تکذیب کردن نیست، اما آن را تاویل می‌کند...

ادامه مطلب …

۹۲ – آیا صفت «هَروَله» به الله نسبت داده می‌شود؟

صفت «هروله» برای الله تعالی ثابت است. چنان که در حدیثی متفق علیه از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده که فرمودند: «الله تعالی می‌فرماید: من نزد گمان بنده‌ام نسبت به خود هستم»، و سپس حدیث را ذکر می‌کند و در آن چنین آمده است: «و اگر قدم زنان به سوی من بیاید، با شتاب به سوی او می‌روم»، و این «هروله» صفتی از صفات افعال او تعالی است...

ادامه مطلب …

۵۹ – منظور از اینکه استوای الله «علوّی بر عرش است که خاص به اوست آن گونه که لایق جلالت و عظمتش باشد» چیست؟

منظور علُوّی خاص بر عرش است، نه علِوّ عامی که شامل همه‌ی مخلوقات می‌شود. به همین خاطر درست نیست بگوییم که بر مخلوقات یا بر آسمان یا بر زمین قرار گرفت، گر چه او بالای همه‌ی اینهاست، و چنین می‌گوییم که او بالای همه‌ی مخلوقات است. بالای آسمان و زمین و غیره است. اما در مورد عرش می‌گوییم: الله تعالی بر بالای عرش و بر آن قرار گرفته است. استواء، خاص‌تر از مطلق علوّ است، و به همین خاطر قرار گرفتن الله تعالی بر عرشش از صفات فعلی است که متعلق به مشیئت و اراده‌ی او تعالی است، که بر خلاف علوّ است. زیرا علوّ، از صفات ذاتی او تعالی است که به هیچ وجه از او جدا نمی‌شود.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه