یکشنبه 3 شوال 1447
۲ فروردین ۱۴۰۵
22 مارس 2026

۵۷ – استوای الله بر عرش

۵۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله از تفسیر استواء الله – قرار گرفتن او – تعالی بر عرش پرسیده شد که آیا این علوّ، به گونه‌ای است که لایق جلال او تعالی باشد؟

جواب دادند: تفسیر استواء الله تعالی بر عرش خود، با قرار گرفتن بر بالای عرش به گونه‌ای که شایسته‌ی اوست، تفسیر سلف صالح است. امام مفسرین، ابن جریر طبری رَحِمَهُ‌الله در تفسیر خود می‌گوید: «از معانی استواء، علوّ و ارتفاع است. مثل این سخن: استوی فلان علی سریره، یعنی بر آن قرار گرفت»، و همچنین در تفسیر این فرموده‌ی الله تعالی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۱]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}، می‌گوید: «او جلّ ذکره می‌گوید: الله بر عرشش مرتفع شده و قرار گرفت». انتهای سخن ابن جریر. و از سلف چیزی که مخالف با این باشد، نقل نشده است.

وجه آن، این است که استواء در لغت بر چند وجه مورد استعمال قرار می‌گیرد:

اول: مطلق و بدون قید ذکر شده باشد که در این صورت، به معنای کمال است. مانند این فرموده‌ی الله تعالی: {وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى}[۲]، یعنی: {وهنگامی که به بلوغ و کمال رسید}.

دوم: مقرون با «واو» باشد. در این صورت به معنی تساوی است. مثل این سخن: «استوی الماء والعتبة»، یعنی: «آب به مساوات چارچوب در رسید».

سوم: مقرون به «إلی» باشد که در این صورت به معنی «قصد» است. مثل این فرموده‌ی الله تعالی: {ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ}[۳]، یعنی:{سپس قصد آسمان کرد}.

چهارم: مقرون به «علی» باشد که در این صورت به معنی علوّ و ارتفاع است. مثل این فرموده‌ی الله تعالی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۴]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}.

همچنین گروهی از سلف بر این هستند که استواء مقرون به «الی» در معنا، مانند وقتی است که مقرون به «علی» باشد که در این صورت به معنای ارتفاع و علوّ می‌آید. و همانطور عده‌ای نیز بر این هستند که استوای مقرون به «علی» به معنی صعود و استقرار است.

اما تفسیر استقرار به جلوس؛ ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در “الصواعق المرسلة” جلد ۴ ص ۱۳۰۳ از خارجة بن مصعب در تفسیر این فرموده‌ی الهی: {الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}[۵]، یعنی: {رحمان – الله – بر عرشش قرار گرفت}، نقل می‌کند که گفته است: «و آیا استواء، معنایی جز جلوس دارد؟». همچنین ذکر جلوس در حدیث مرفوعی که امام احمد از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا آورده، آمده است.

والله اعلم.


[۱] – سوره طه، آیه «۵».

[۲] – سوره قصص، آیه «۱۴».

[۳] – سوره بقره، آیه «۲۹».

[۴] – سوره طه، آیه «۵».

[۵] – سوره طه، آیه «۵».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(57) سئل فضيلة الشيخ: عن تفسير استواء الله عَزَّوَجَلَّ على عرشه بأنه علوه تعالى على عرشه على ما يليق بجلاله؟

فأجاب بقوله: تفسير استواء الله تعالى على عرشه بأنه علوه تعالى على عرشه على ما يليق بجلاله هو تفسير السلف الصالح. قال ابن جرير إمام المفسرين في تفسيره : ” من معاني الاستواء : العلو والارتفاع كقول القائل : استوى فلان على سريره يعني علوه عليه “. وقال في تفسير قوله تعالى: ( الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “) “يقول : جل ذكره : الرحمن على عرشه ارتفع وعلا” أ.هـ ولم ينقل عن السلف ما يخالفه.

ووجهه: أن الاستواء في اللغة يستعمل على وجوه:

الأول:أن يكون مطلقاً غير مقيد فيكون معناه الكمال كقوله تعالى:(ولما بلغ اشده واستوى) (القصص ، الآية ” 14 “).

الثاني: أن يكون مقروناً بالواو فيكون بمعنى التساوي كقولهم: استوى الماء والعتبة.

الثالث:أن يكون مقروناً بإلى فيكون بمعنى القصد كقوله تعالى:(ثم استوى إلى السماء) (فصلت ، الآية ” 11 “).

الرابع: أن يكون مقروناً بعلى فيكون بمعنى العلو والارتفاع كقوله تعالى: (الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “).

وذهب بعض السلف إلى أن الاستواء المقرون بإلى كالمقرون بعلى فيكون معناه الارتفاع والعلو. كما ذهب بعضهم إلى أن الاستواء المقرون بعلى بمعنى الصعود والاستقرار إذا كان مقروناً بعلى.

وأما تفسيره بالجلوس فقد نقل ابن القيم في الصواعق 4/1303 عن خارجة بن مصعب في قوله تعالى:(الرحمن على العرش استوى) (طه ،الآية ” 5 “) قوله: “وهل يكون الاستواء إلا الجلوس”. ا.هـ. وقد ورد ذكر الجلوس في حديث أخرجه الإمام أحمد عن ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُما مرفوعاً. والله أعلم.

مطالب مرتبط:

۶۳ – اثبات دو چشم برای الله جَلَّ‌جَلَالُهُ و دلیل آن

اول: اینکه الله تعالی دو چشم دارد. این عقیده‌ای است که نزد اهل سنت و جماعت معروف است و تا جایی که می‌دانم هیچ کس از آنها خلاف این را نگفته است، و ابو الحسن اشعری این را در کتابش «اختلاف المصلین و مقالات الإسلامیین» از آنها نقل می‌کند. او می‌گوید: "قول اهل سنت و اصحاب حدیث". سپس مسائلی را ذکر می‌کند، و سپس می‌گوید: «و اینکه او دارای دو چشم است بدون تعیین کیفیت آنها...

ادامه مطلب …

۸۲ – آیا صفت «حیّ» مسبوق به عدم است؟

حیات الله عز و جل حیاتی کامل است که مسبوق به عدم نبوده و زوال نیز به آن راه ندارد. آن شرح واسطیه‌ای نیز که سائل در آن خوانده که حیات الله عز و جل مسبوق به عدم است، بدون شک خطاست و ظاهرا اشتباه چاپی است. زیرا وقتی گفته شد: حیات کامل، پس دیگر این حیات، مسبوق به عدم نیست. حیات الله نیز حیات کاملی است که متضمن همه‌ی صفات کامل بوده و مسبوق به عدم نیست و زوالی نیز به آن راه ندارد.

ادامه مطلب …

۵۱ – عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در مورد اسماء و صفات الله و فرق بین اسم و صفت

عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در مورد اسماء و صفات الله این است که هر آنچه از اسماء و صفات را که الله برای خود اثبات کرده، بدون تحریف و تعطیل و تعیین چگونگی و بدون تمثیل، اثبات می‌کنند. فرق بین اسم و صفت در این است که اسم: هر چیزی است که الله خود را بدان نامیده، و صفت: هر چیزی است که الله خود را بدان توصیف نموده است، و فرق بین این دو کاملا واضح است.

ادامه مطلب …

۶۰ – در مورد حدیث: «اگر با طنابی به زمین هفتم می‌رسیدید، بر الله واقع می‌شد»

علما در مورد صحت این حدیث اختلاف دارند. کسانی که قائل به صحت این حدیث هستند، می‌گویند که معنی حدیث این است که اگر طنابی را به زمین هفتم بندازید بر الله واقع می‌شود، زیرا الله بر همه چیز احاطه دارد. همه چیز در قبضه‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، و هیچ چیزی از الله تعالی غایب نیست، تا جایی که هفت آسمان و هفت زمین در کف دست الله تعالی است چنان که دانه‌ای خردَل در دست یکی از ماست.

ادامه مطلب …

نوشته‌ای در بحث نفی کیفیت صفات الله متعال

سلف، کیفیت صفات را به طور مطلق نفی نمی‌کنند. زیرا نفی مطلق کیفیت، نفی وجود است؛ چه اینکه هیچ موجودی وجود ندارد مگر اینکه دارای کیفیتی است. اما این کیفیت، گاهی معلوم و گاهی مجهول است، و کیفیت ذات الله و صفات او تعالی برای ما مجهول است، و جایز نیست برای هیچ یک از صفات الهی، تعیین کیفیت کنیم.

ادامه مطلب …

۸۶ – انواع تعطیل در اسماء و صفات الله جَلَّ‌جَلَالُهُ

تعطیل دو نوع است: اول: تعطیل به معنای تکذیب و جحود. این نوع تعطیل، کفر است. و دوم: تعطیل به معنای تاویل، که محل اختلاف بین علما در این است که آیا کسی که با تاویل، اسم یا صفتی را تاویل کند، تکفیر می‌شود یا خیر؟

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه