چهارشنبه 22 صفر 1448
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
5 آگوست 2026

(۵۳۰۱) حکم شرعی عدم تمکین زوجه در انتقال به منزل شوهر

(۵۳۰۱) سوال: عمویی داشتم که هفت سال است فوت کرده و او همسر و هفت فرزند کوچک دارد و کسی که آنها را تربیت و رعایتشان کند نبوده پس برای ازدواج با مادرشان اقدام کردم با وجود این که تقریبا ۲۰ سال از من بزرگتر است به این خاطر دوست داشتم رعایت حال و تربیت فرزندان عمویم را بکنم و به ایشان اهتمام داشته باشم و با او ازدواج کردم و با آن‌ها در خانه‌یشان ماندم چون که قبول نکرد که به خانه‌ی خاص خودم انتقال یابد و الان بعد از این که فرزندان بزرگ شده‌اند و بعضی از ایشان به سن ۱۹ سالگی رسیده‌اند و از من بسیار بدشان می‌آید و از من خواسته‌اند که از خانه‌یشام بروم با وجود این که من از زمانی که با مادرشان ازدواج کرده‌ام با آن‌ها مانند فرزندانم تعامل کرده‌ام و برای آن‌ها از کال خودم هزنیه کردم با تمام این وجود فایده‌ای به ایشان نداشت با وجود این که من مانعی ندارم که از خانه‌ی ایشان بیرون روم ولی مادرشان که زنم باشد قبول نکرده که از خانه‌ی اولش به خانه‌ی من بیاید و من از او دو فرزند دارم که بزرگشان ۴ سال دارد و مجبور شده‌ام که خواسته‌ی فرزندانش را به جا آروم و از خانه بیرون روم و اصلا به آن برنگردم حتی فرزندانم من را نشناسند، حکم در عدم قبول زنم به خانه‌ی من چیست و اصرار او بر ماندن در خانه‌ی شوهر اول خود؟ و آیا این سبب طلاق او را برای من مباح می‌کند؟ و نظر شما در مورد موقف فرزندانش با من چیست؟

جواب:

کار تو کار نیک و پاکی بوده و الله به تو جزای خیر دهد از این جهت که این کار را برای اصلاح فرزندان عموی خود کرده‌ای و این بدون شک از صله‌ی رحم است و فرزندانی که بعد از آن که بزرگ شده‌اند از تو خواسته‌اند که از آن خانه بروی شایسته است که در این امر تدبر کنند و نگاه کنند که باقی ماندن تو در خانه‌ی عمویت به خاطر همسرت و راحتی او است و حضانت فرزندانت و مراعات ایشان و حضانت فرزندان عمویت که هنوز بالغ نشده‌اند، بدون شک در آن مصلحت همه است.

و این فرزندانی که خواسته‌اند تا از خانه‌ی ایشان بروی را نصیحت می‌کنم که خوب دراین باره فکر کنند تا این که مصلحت برایشان آشکار شود و اگر که اصرار ورزیدند که از خانه‌ی ایشان بروی پس تو آزادی و از خانه‌ی ایشان برو و زن و فرزندانت را با خودت ببر مگر این که همسرت در هنگام عقد بر تو شرط کرده است که او در خانه‌اش باقی می‌ماند که در این صورت باید به عهد خود وفا کنی و حتی در این صورت اشکالی ندارد که برای بهره جستن از همسر خود به آن خانه وارد شوی چون این امر مشروط بر تو می‌باشد مگر این که همسرت راضی گردد از آن خانه خارج گردد و خروج تو از ماندنت با درگیری و منازعه بهتر است و با همسر و فرزندانت و همچنین فرزندان گوچک عمویت از آن خانه برو، والله الموفق.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: كان لي عم، وقد توفي منذ سبع سنوات، وخلف وراءه زوجته، وسبعة أولاد كلهم صغار، وليس هناك من يقوم على تربيتهم ورعايتهم، فتقدمت للزواج من أمهم، رغم أنها تكبرني بحوالي عشرين سنة، رغبة مني في رعايتهم وتربية أولاد عمي عمي، والاهتمام بهم وفعلا تزوجتها، وبقيت معهم في بيتهم؛ لأنها رفضت الانتقال إلى بيتي الخاص، والآن، وبعد أن كبر الأولاد، ووصل بعضهم إلى سن التاسعة عشرة، أصبحوا  يكرهونني كرها شديدا، ويطلبون مني الرحيل من منزلهم، علما أنني منذ أن تزوجت أمهم وأنا أعاملهم كأولادي، وأصرف عليهم من مالي الخاص، ولكن كل ذلك لم يُجدِ ،معهم، علما أنني لم أمانع من الخروج من بيتهم، ولكن أمهم التي هي زوجتي هي التي رفضت الخروج من بيتها الأول إلى بيتي، علما أن لي منها طفلين؛ أكبرهما عمره أربع سنوات، وقد اضطررت إلى تلبية طلب أولادها، والخروج من البيت، ولم أعد أدخله بتاتا، حتى أطفالي لا يعرفونني، فما الحكم في عدم قبولها الانتقال إلى بيتي وإصرارها على البقاء في بيت زوجها الأول؟ وهل هذا السبب يبيح لي طلاقها؟ وما رأيكم في موقف أولادها معي؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: صُنْعُك هذا صُنع طيب، فجزاك الله خيرا؛ حيث عملت هذا من أجل إصلاح أولاد عمك، وهذا من صلة الرحم بلا شك. والأولاد الذين يطالبون برحيلك عن البيت بعد أن كبروا هؤلاء ينبغي لهم أن يتدبروا الأمر، وأن ينظروا، فإن بقاءك في بيت عمك من أجل زوجتك وراحتها، وحضانة أولادك ومراعاتهم، وحضانة من لم يبلغوا من أولاد عمك لا شك أن ذلك في مصلحة الجميع.

والذي أنصح به هؤلاء الأولاد الذين يطالبون برحيلك أن يفكروا في الأمر مرة بعد مرة، حتى تتبين لهم المصلحة، فإن أصروا إلَّا أن تخرج من بيتهم فأنت حر، اخرج من بيتهم، وخذ زوجتك معك وأولادك، إلا إذا كانت المرأة قد اشترطت عليك عند العقد أن تبقى في بيتها، فإنه يجب عليك أن تُوفي لها بالشرط، وحينئذ لا حرج عليك أن تدخل البيت من أجل التمتع بزوجتك؛ لأن هذا أمر مشروط عليك، إلا إذا رضيت الأم بأن تخرج، فإن خروجك أولى من بقائك مع المشاقة والمنازعة، وتخرج بها وبأولادها منك، وكذلك بالصغار من أولاد عمك والله الموفق.

مطالب مرتبط:

(۵۲۸۰) حدّ شرعی غیبت مرد از همسر در غربت

دور ماندن از زن خود نباید از شش ماه تجاوز کند مگر این که زن بدان اجازه دهد و او در محلی امن باشد در این صورت به اندازه‌ی که به شوهر خود اجازه دهد اشکالی ندارد...

ادامه مطلب …

(۵۲۹۰) مسلمان در شب زفاف قبل از دخول چه دعایی می‌کند؟

شایسته است که اگر برای اولین بار است می‌خواهد بر او وارد شود، پیشانی او را بگیرد و بگوید:....

ادامه مطلب …

(۵۲۳۸) توضيحاتي در مورد حق زن بر شوهر و حق شوهر بر زن

(۵۲۳۸) سوال: در مورد حق زن بر شوهر و حق شوهر بر زن سوال دارم؟ جواب: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ} [سوره النساء: ۱۹] : (و با آن‌ها بطور شایسته رفتار کنید): و : {وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِی عَلَیۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ} [سوره البقرة: ۲۲۸] : (و برای زنان حقوق شایسته‌ای است همانند (حقوق و وظایفی) که بر […]

ادامه مطلب …

(۵۲۸۳) آیا برای مرد جایز است که بیش از دو سال از زن خود جدا باشد؟

اگر زن به غیبت او راضی است اگرچه مدت طولانی باشد پس زن این حق را دارد (که به او این اجازه را بدهد) و برای شوهر نیز اشکالی ندارد...

ادامه مطلب …

(۵۲۴۵) حکم زنی که صدای خود را بر شوهر خود در امور زندگی مشترکشان بالا می‌برد چیست؟

بالا بردن صدایش بر شوهر خود از بی ادبی است زیرا که شوهر قیوم و مسؤل او می‌باشد لذا شایسته است که به او احترام بگذارد و او را با ادب صدا زند زیرا این‌گونه برای محبت و مودت بین شما بهتر است و الفت بین شما باقی می‌ماند...

ادامه مطلب …

(۵۲۷۱) حكم ترک طولانی‌مدت همسر و لزوم طلب حلالیت پیش از بازگشت

اگر انسان از نزد همسر خود برود و او به این غیبت راضی باشد مطلاقا مشکلی ندارد اما اگر راضی نباشد اهل علم آن را به نصف سال محدود کرده‌اند....

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه