چهارشنبه 12 ربیع‌الثانی 1448
۱ مهر ۱۴۰۵
23 سپتامبر 2026

(۳۲۵۹) وقت تلقین چه زمانی است؟

(۲۳۵۹) سوال: وقت تلقین چه زمانی است؟ در حالت احتضار (درحال مرگ) یا بعد از مرگ و یا زمان داخل کردن به لحد وقتی که میت داخل قبر گذاشته می‌شود سپس خاک بر آن می‌ریزند و مردم اطراف قبر جمع می‌شود و شیخ می‌آید آیاتی از قرآن را قرائت می‌کند و در این لحظه بر او تقلین می‌خوانند؟ آیا این جایز است؟

جواب:

تلقین فقط در هنگام احتضار یا همان حالت مرگ می‌باشد که با لا اله الا الله تلقین می‌شود همان گونه که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در هنگام مرگ عمویش ابوطالب که در حالت احتضار بود انجام داد و فرمود: «أَيْ عَمِّ، قُلْ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ كَلِمَةً أُحَاجُّ لَكَ بِهَا عِنْدَ اللَّهِ»[۱]: (ای عمو لااله الا الله بگو، کلمه‌ای که بدان در پیشگاه الله برای تو حجت آورم) ولی عمویش ابوطالب والعیاذ بالله، این را نگفت و بر شرک وفات نمود.

اما تلقین بعد از دفن قطعاً بدعت می‌باشد به این خاطر که از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم چنین چیزی ثابت نشده ولی شایسته است که به حدیثی که ابو داود روایت کرده است عمل بشود هنگامی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از دفن کردن میتی فارغ شد بر آن ‌ایستاد و فرمود: «اسْتَغْفِرُوا لِأَخِيكُمْ، وَسَلُوا لَهُ بِالتَّثْبِيتِ؛ فَإِنَّهُ الْآنَ يُسْأَلُ»[۲]: (برای برادرتان طلب بخشش کنید و برایش ثبات بخواهید زیراکه او الان سوال می‌شود) اما قرائت کردن قرآن نزد قبر یا تلقین آن بدعت است و اصلی ندارد اما در هنگام مرگ تلقین می‌شود همانطور که گفته شد.


[۱] صحیح بخاری: كتاب المناقب، باب قصة أبي طالب شماره (٣٨٨٤) ومسلم كتاب الإيمان، باب أول الإيمان قول لا إله إلا الله، شماره‌ی (٢٤).

[۲] سنن أبو داود: كتاب الجنائز، باب الاستغفار عند القبر للميت في وقت الانصراف، شماره‌ی (۳۲۲۱).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: متى يكون وقت التلقين؟ أعند الاحتضار، أم بعد الموت، أم عند إدخاله اللحد عندما يُدْخَل الميت القبر، ثم يضعون عليه التراب، ويجتمع الناس حول القبر، ويأتي الشيخ ويقرأ آيات من القرآن، ثم يلقنه في هذه اللحظة؟ فهل هذا جائز؟

فأجاب رحمه الله تعالى: التلقين إنما يكون عند الاحتضار، بأن يُلَقَّنَ لا إله إلا الله، كما فعل النبي – عليه الصلاة والسلام- عند موت عمه أبي طالب حيث حضر فقال: «أَيْ عَمَّ، قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، كَلِمَةٌ أُحَاجُ لَكَ بِهَا عِنْدَ اللَّهِ» ولكن عمه أبا طالب -والعياذ بالله – لم يقل هذا، ومات على الشرك.

وأما التلقين بعد الدفن فإنه بدعة؛ لعدم ثبوت الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم في ذلك، ولكن الذي ينبغي أن يُفعل ما رواه أبو داود، حيث كان النبي – عليه الصلاة والسلام – إذا فرغ من دفن الميت وقف عليه وقال: «اسْتَغْفِرُوا لِأَخِيكُمْ، وَسَلُوا لَهُ بِالتَّثْبِيتِ، فَإِنَّهُ الْآنَ يُسْأَلُ». وأما القراءة عنده أو تلقينه فهذا بدعة ولا أصل له – أعني : عند القبر-، أما عند الموت فإنه يُلقن كما قلت.

مطالب مرتبط:

(۳۲۴۶) حکم لمس بیماران توسط پرستار زن در حین انجام وظایف شغلی

این کار اشکالی ندارد زیرا اگر نیاز باشد زن، مردی را پرستاری کند، گناه و اشکالی در آن نیست و تفاوتی نمی‌کند که لازمه‌ی آن لمس مرد باشد یا خیر اما بر وی شایسته‌ است دست‌کش بپوشد....

ادامه مطلب …

(۳۲۳۰) حکم آشکار ساختن عورت زن برای شناخت علایم بیماری چیست؟

آشکار ساختن آنچه بر زن واجب است که آن را بپوشاند برای مصلحت معالجه و شناخت و تشخیص بیماری اشکالی ندارد؛ زیرا حاجت است و نیاز این‌گونه حرام‌ها را مباح می‌گرداند....

ادامه مطلب …

(۳۲۴۲) حکم اهدا عضو

آنچه نزد من ترجیح دارد، این است که جایز نیست هیچ شخصی چیزی از اعضای بدنش را اهدا کند و اگر اهدا کردن جایز نباشد، فروش آن از باب اولی جایز نیست....

ادامه مطلب …

(۳۲۲۹) حکم لمس بدن زنان توسط مرد برای تزریق آمپول

در صورت وجود زن، برای این مرد جایز نیست...

ادامه مطلب …

(۳۲۵۳) حکم شرعی استفاده از آب چاه‌ها و چشمه‌ها برای شفای بیماری‌ها

نظر ما در این مسئله این است که اگر از نظر حسی ثابت شود که این آب در از بین بردن بیماری‌ها تأثیر دارد، اشکالی ندارد به آنجا رفته و با آن مداوا کنند زیرا طبابت و پزشکی دو نوع است:....

ادامه مطلب …

(۳۲۳۶) حکم کالبد شکافی بدن شخص مسلمان

کالبدشکافی جسد شخص مسلمان بعد از وفاتش جایز نیست مگر زمانی که حاجت یا ضرورتی وجود داشته باشد و اگر حاجت یا ضرورتی باشد به اندازه‌ی نیاز کالبدشکافی انجام می‌شود سپس آن جسم به حالت اول برگردانده می‌شود...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه