یکشنبه 3 شوال 1447
۲ فروردین ۱۴۰۵
22 مارس 2026

رد شبهه‌ی خوارج: برای خلافت، قریشی بودن شرط نیست

خوارج می‌گویند: صحیح‌تر این است که شرط نیست خلیفه حتما قریشی باشد؛ به دلیل روایتی که در صحیح مسلم از ابوذر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ آمده که: «إِنَّ خَلِيلِي أَوْصَانِي أَنْ أَسْمَعَ وَأُطِيعَ، وَإِنْ كَانَ عَبْدًا مُجَدَّعَ الْأَطْرَافِ»[۱]. یعنی: «عزیزترین دوستم مرا وصیت فرمود که بشنوم و اطاعت کنم – یعنی از ولیّ امر خویش – حتی اگر برده‌ای دست و پا بریده باشد»، و مثل همین از طریق دیگری روایت شده با این لفظ: «عَبْدًا حَبَشِيًّا مُجَدَّعَ الْأَطْرَافِ»، یعنی: «برده‌ای حبشی که دست و پا بریده باشد».
در این حدیث پیامبر، برده و برده‌ی حبشی را به عنوان خلیفه توصیف کرده. با این توصیف، اگر خلافتش جایز نبود، پیامبر دستور نمی‌داد که از او سمع و طاعت شود.


جواب اهل سنت:

نزد اهل سنت اجماع بر این است که خلیفه باید قریشی باشد. اما این شرط، به هنگام اختیار است. یعنی اگر اهل حل و عقد وجود داشته باشند که باید خلیفه را انتخاب کنند، یکی از شروطی که باید در انتخاب خلیفه رعایت شود، این است که خلیفه از قریش باشد. ولی در صورتی که شخصی به وسیله‌ی زور اسلحه به قدرت رسید و قدرت را در دست گرفت، و سلطنت رام او شد، دیگر سمع و طاعت از او در معروف، واجب است.

اما حدیثی که به آن استدلال می‌کنید را از چهار وجه می‌توان توضیح داد:

وجه اول:

منظور این است که اگر خلیفه، برده‌ای را به امارت منطقه‌ای گمارد، اطاعت از او واجب است. بنا بر این، معنای حدیث این نیست که برده، خود خلیفه باشد. خطّابی رَحِمَهُ‌الله می‌گوید: «این حدیث در مورد امرا و کارگزاران است، نه در مورد خلفا و ائمه؛ چرا که حبشی، خلیفه نمی‌شود و آنکه خلیفه می‌شود، باید قریشی باشد؛ به دلیل حدیثی که در این زمینه آمده است»[۲]. نیز امام بیهقی در کتاب «السنن الکبری» بابی در این موضوع منعقد کرده بنام: «باب جواز تولیة الإمام من ینوب عنه و إن لم یکن قرشیّاً»[۳]، یعنی: «باب: جایز است امام کسی را نایب خود کند، حتی اگر قریشی نباشد». همچنین به «فتح الباری» تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی رَحِمَهُ‌الله می‌توانید مراجعه کنید که در «باب السمع والطاعة للإمام ما لم تکن معصیة»[۴] در شرح احادیث باب، همین را می‌گوید. نیز، ابن رجب رَحِمَهُ‌الله در «فتح الباری»[۵]، و ابن بطّال در «شرح صحیح البخاری»[۶]، و علامه ابن الجوزی رَحِمَهُ‌الله در «کشف المشکل»[۷] همین را می‌گویند.

وجه دوم:

این از باب مبالغه است؛ ضرب المثلی در مورد یک مساله است که امکان اتفاق افتادنش وجود ندارد. یکی از مثال‌های آن را شیخ محمد امین شنقیطی رَحِمَهُ‌الله در «أضواء البیان»، این آیه دانسته که الله U می‌فرماید: {قُلْ إِنْ كَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ}[۸]، یعنی: {بگو – ای پیامبر – که اگر الله را فرزندی بود، من اولین پرستنده – ی او – بودم}.

وجه سوم:

حاکم را برده نامیدن، به اعتبار ماضی است. یعنی حاکم در گذشته، برده بوده و سپس آزاد شده، و به این معنی نیست که حاکم در حال حکومتش، برده است. علامه محمد امین شنقیطی رَحِمَهُ‌الله برای این مساله هم مثالی از قرآن بیان کرده است. آنجا که الله تعالی می‌فرماید: {وَآتُوا الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ}[۹]، یعنی: {و به یتیمان، اموالشان را بدهید}. پر واضح است که مال یتیم هنگامی به یتیم برگردانده می‌شود که به بلوغ رسیده باشند. به این دلیل که الله تعالی می‌فرماید: {وَابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ}[۱۰]، یعنی: {و یتیمان را بیازمایید زمانی که به سن بلوغ رسیدند تا بدانید که آیا در مورد اموالشان حسن تصرف دارند، در این صورت اموالشان را به آنها بازگردانید}. می‌دانیم که یتیم وقتی به سن بلوغ رسید، دیگر یتیم نامیده نمی‌شود مگر به اعتبار ماضی. یعنی قبل از بلوغ، یتیم بوده است.

وجه چهارم:

منظور از برده در این حدیث، برده‌ای است که به زور اسلحه و شمشیر، سلطنت را از آنِ خود کرده باشد. حافظ ابن حجر رَحِمَهُ‌الله در فتح الباری می‌گوید: «یافت می‌شوند کسانی از غیر قریش که دارای شوکت و قدرت بوده‌اند و امامت عظمی را به وسیله‌ی زور و اسلحه به دست آورده باشند»[۱۱].

امام نووی نیز در «شرح صحیح مسلم» می‌گوید: «می‌توان امارت برده را در صورتی که خلیفه او را بگمارد، متصور گشت، یا هنگامی که به وسیله‌ی قدرت و کثرت پیروانش بر کشوری غلبه نمود. اما در صورتی که برای انتخاب حاکم، – اهل و عقد – اختیار داشته باشند، جایز نیست که او را انتخاب نمایند. زیرا شرط اختیار نمودن خلیفه، آزاد بودنش است»[۱۲].


[۱] – صحیح مسلم، حدیث شماره (۱۸۳۷).

[۲] – «أعلام الحدیث»، (ج۴، ص۲۳۳۴).

[۳] – «السنن الکبری»، بیهقی. (ج۸، ص۱۵۴).

[۴] – «فتح الباری»، حافظ ابن حجر عسقلانی رَحِمَهُ‌الله. (ج۱۳، ص۱۲۲).

[۵] – «فتح الباری»، تالیف علامه ابن رجب، (ج۶، ص۱۷۹).

[۶] – «شرح صحیح البخاری»، تالیف علامه ابن بطّال، (ج۸، ص۲۱۵).

[۷] – «کشف المشکل»، ابن الجوزی رَحِمَهُ‌الله. (ج۳، ص۲۹۲).

[۸] – زخرف، ۸۱.

[۹] – نساء، ۲.

[۱۰] – نساء، ۶.

[۱۱] – «فتح الباری»، ابن حجر عسقلانی رَحِمَهُ‌الله. (ج۲، ص۱۸۷).

[۱۲] – «شرح صحیح مسلم»، علامه نووی رَحِمَهُ‌الله. (ج۱۲، ص۲۲۵).


گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط:

رد شبهه‌ی خوارج: شریعت برای عزت دادن به مسلمان آمده نه برای خوار و خفیف کردنش

می‌گویند: هیچ نظامی در دنیا ظلم را نمی‌پذیرد و مبارزه با ظالم را، هر کس که باشد، واجب می‌داند؛ چه این ظلم از طرف حاکم باشد یا مردم. حال شما آمده و به مردم می‌گویید باید در مقابل حکام سر خم نمایند، در حالی که الله از مسلمانان نخواسته که به اهانت، راضی باشند. الله […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: به نصّ قرآن، پیروی از قوانین وضعی شرک است؛ حتی اگر در قضیه‌ای فرعی باشد

پاسخی به شبهه‌ی خوارج که می‌گویند الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در قرآن خبر داده که پیروی از قوانین وضعی، شرک است.

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج حسین بن علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا

خوارج می‌گویند: حسین بن علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا نیز بر یزید بن معاویه خروج کرد. بنا بر این خروج بر علیه حکام، نمی‌تواند حرام باشد. چه اینکه اگر حرام بود، نوه‌ی پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم این کار را نمی‌کرد. جواب: اول: جواب علمی تأصیلی به این شبهه، مثل همان است که در رد بر شبهه‌ی خروج عبدالله بن زبیر […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: شرک قصر‌ها فرقی با شرک قبرها ندارد

خوارج می‌گویند: کار به جایی رسیده که قائلین به عدم عزل حاکم، کارشان از حدّ فسق و معصیت حاکم تجاوز کرده و به جایی رسیده که می‌گویند هر فجور و طغیانی که از حاکم سر زند، باز هم عزل کردنش جایز نیست!! هر چه حاکم در مسائل حرام و حلال دخالت کند و هر نوع […]

ادامه مطلب …

مقدمه‌ای در مورد خوارج

خوارج، فرقه‌ای هستند که از صدر اسلام تا به الان وجود دارند و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در احادیث صحیحی آن‌ها را معرفی کرده و در مورد آن‌ها سخن گفته است. خوارج در عصر حاضر، چنان که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم خبر داده‌اند، دوباره ظهور کرده و مشغول به تکفیر و قتل مسلمین شده‌اند.

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج ابن تیمیه بر علیه تاتار (مغول)

خوارج می‌گویند: ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله بر مغول‌ها خروج کرده و با آنها جنگید. این در حالی بود که آنها شهادت به اسلام داده و نماز می‌خواندند… جواب: برای اینکه اعتراضتان وارد باشد، از شما می‌خواهیم که سه مساله را اثبات نمایید: مساله‌ی اول: ثابت کنید که ابن تیمیه، همان مجتهد معروف رَحِمَهُ‌الله تعالی، یکی از […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه