یکشنبه 3 شوال 1447
۲ فروردین ۱۴۰۵
22 مارس 2026

۳۴۷ – چگونگی تعامل با شخصی که صاحب بدعت است. آیا طرد کردن چنین شخصی جایز است؟

۳۴۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: انسانی که ملتزم به سنت است، چگونه با شخصی که صاحب بدعت است، تعامل کند؟ آیا هَجر[۱] کردن چنین شخصی جایز است؟

جواب دادند: بدعت دو نوع است:

بدعت‌های مُکفِّره و بدعت‌های غیر مُکفِّره. در هر دو نوع بدعت بر ما واجب است که این کسانی را که منسوب به اسلام هستند، و مبتلا به بدعت‌ها مکفره یا غیر مکفره هستند را به حق دعوت کنیم؛ بدون اینکه به چیزی که آنها بر آن هستند، حمله کنیم، حق را برایشان بیان کنیم، تا زمانی که بفهمیم آنها از قبول حق روی گردان هستند. زیرا الله تعالی به پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید: {وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ}[۲]، یعنی: {به معبودان کسانی که غیر الله را عبادت می‌کنند، دشنام ندهید که آنان نیز از روی دشمنی و نادانی به الله ناسزا خواهند گفت}. پس اول چنین اشخاصی را با بیان حق و آشکار کردن آن به وسیله‌ی دلایلش، دعوت می‌کنیم. هر کس که فطرت سالم داشته باشد، حق پذیر است. اما وقتی مشاهده کردیم که عناد و استکبار دارند، باطلشان را بیان می‌کنیم، بر این اساس که بیان باطلی که آنها انجام می‌دهند، بدون اینکه با آنها مجادله کنیم، واجب است.

اما هجر کردن چنین اشخاص، مترتب بر بدعتشان است. اگر بدعتشان مکفره باشد، هجر کردنشان واجب است. اما اگر مکفره نباشد، در هجر کردنشان توقف می‌کنیم؛ اگر در هجرشان مصلحتی باشد، هجرشان می‌کنیم، و اگر مصلحتی در آن نباشد، از هجرشان اجتناب می‌کنیم. زیرا در مورد مومن، اصل بر این است که هجر نمی‌شود. به دلیل این فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم: «برای هیچ مومنی روا نیست که برادرش را بیشتر از سه روز هجر کند». پس هر مومنی اگر چه فاسق هم باشد، هجر کردنش تا وقتی که مصلحتی در آن نباشد، حرام است. اگر در هجر کردنش مصلحت باشد، او را هجر می‌کنیم، چون در این صورت، هجر کردنش دوا است. اما اگر در هجر کردنش مصلحتی نباشد، یا باعث بیشتر شدن معصیت و سرسختی‌اش شود، پس هر چیزی که مصلحتی در آن نباشد، مصلحت در ترک آن است.

اگر کسی بگوید: این سخن رد است. زیرا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم، کعب بن مالک و دو دوستش را که از غزوه‌ی تبوک تخلّف ورزیده بودند، هجر فرمودند.

جواب: این کاری است که از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم سر زد که اصحابشان را دستور دادند آنها را هجر کنند. زیرا در هجر آنها فایده‌ی بزرگی نهفته بود. باعث شد بیشتر بر دینشان تمسک جویند. حتی زمانی که پادشاه غسّان به او نامه نوشته و گفت که دوستت – یعنی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم – به تو جفا کرده و تو در جایی نیستی که مورد اهانت قرار گرفته و ذلیل شوی. به ما بپیوند تا تو را مورد مواسات قرار دهیم؛ کعب با اینکه در تنگنا و سختی بود، برخاسته و نامه در تنور سوزاند. این سه نفر، مصلحت بزرگی در هجرشان وجود داشت. سپس نتیجه‌ای که هیچ نتیجه‌ی دیگری به پای آن نمی‌رسد، این شد که الله تعالی در مورد آنها آیاتی نازل فرمود که تا روز قیامت تلاوت می‌شود. الله تعالی فرمود: {لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ. وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}[۳]، یعنی: {به‌طور قطع الله، لطف و رحمت ویژه‌اش را بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن زمان دشوار (=در جنگ تبوک) از او پیروی کردند، ارزانی داشت و پس از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از ایشان دچار لغزش شود، باز هم از لغزش‌های آنان درگذشت. همانا الله نسبت به آنان رئوف و رحیم است. و به آن سه نفری که (از جنگ تبوک تخلف نمودند و) پذیرش توبه‌ی آنان به‌تأخیر افتاد، لطف و احسان نمود؛ آن‌گاه که زمین با همه‌ی گستردگی‌اش بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمدند و دریافتند که در برابر الله هیچ پناهگاهی جز او نیست. سپس رحمتش را شامل حالشان کرد تا توبه نمایند. همانا الله توبه‌پذیر و رحیم است}.


[۱] – ترک کردن شخص و دوری از او.

[۲] – سوره أنعام، آیه «۱۰۸».

[۳] – سوره توبه، آیات «۱۱۷ و ۱۱۸».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(347) وسئل فضيلة الشيخ : كيف يتعامل الإنسان الملتزم بالسنة مع صاحب البدعة؟ وهل يجوز هجره؟

فأجاب بقوله : البدع تنقسم إلى قسمين :

بدع مكفرة ، وبدع دون ذلك وفي كلا القسمين يجب علينا نحن أن ندعو هؤلاء الذين ينتسبون إلى الإسلام ومعهم البدع المكفرة وما دونها إلى الحق؛ ببيان الحق دون أن نهاجم ما هم عليه إلا بعد أن نعرف منهم الاستكبار عن قبول الحق لأن الله – تعالى – قال للنبي ، ﷺ : (ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم) (سورة الأنعام، الآية “108”) فندعو أولاً هؤلاء إلى الحق ببيان الحق وإيضاحه بأدلته ، والحق مقبول لدى كل ذي فطرة سليمة ، فإذا وجد العناد والاستكبار فإننا نبين باطلهم ، على أن بيان باطلهم في غير مجادلتهم أمر واجب.

أما هجرهم فهذا يترتب على البدعة ، فإذا كانت البدعة مكفرة وجب هجره ، وإذا كانت دون ذلك فإننا نتوقف في هجره ؛ إن كان في هجره مصلحة فعلناه ، وإن لم يكن فيه مصلحة اجتنبناه ، وذلك أن الأصل في المؤمن تحريم هجره لقول النبي ، ﷺ ، : “لا يحل لرجل مؤمن أن يهجر أخاه فوق ثلاث” فكل مؤمن وإن كان فاسقاً فإنه يحرم هجره مالم يكن في الهجر مصلحة ، فإذا كان في الهجر مصلحة هجرناه ، لأن الهجر حينئذ دواء ، أما إذا لم يكن فيه مصلحة أو كان فيه زيادة في المعصية والعتو، فإن ما لا مصلحة فيه تركه هو المصلحة.

فإن قال قائل : يرد على ذلك أن النبي ، ﷺ ، هجر كعب بن مالك وصاحبيه الذين تخلفوا عن غزوة تبوك؟

فالجواب : أن هذا حصل من النبي، ﷺ ، وأمر الصحابة بهجرهم لأن في هجرهم فائدة عظيمة ، فقد ازدادوا تمسكاً بما هم عليه حتى إن كعب بن مالك – رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ- جاءه كتاب من ملك غسان يقول : فيه بأنه سمع أن صاحبك – يعني الرسول، ﷺ – قد جفاك وأنك لست بدار هوان ولا مذلة فالحق بنا نواسك . فقام كعب مع ما هو عليه من الضيق والشدة وأخذ الكتاب وذهب به وأحرقه في التنور . فهؤلاء حصل في هجرهم مصلحة عظيمة ، ثم النتيجة التي لا يعادلها نتيجة أن الله أنزل فيهم قرآناً يتلى إلى يوم القيامة قال- تعالى – : (لقد تاب الله على النبي والمهاجرين والأنصار الذين اتبعوه في ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم إنه بهم رءوف رحيم . وعلى الثلاثة الذين خلفوا حتى إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت وضاقت عليهم أنفسهم وظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن الله هو التواب الرحيم) (سورة التوبة ، الآيتان “117-118”) الآيتان.

مطالب مرتبط:

۳۵۱ – فرق بین «هفته‌ی شیخ محمد بن عبدالوهاب» و جشن گرفتن به خاطر تولد پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در چیست؟

۳۵۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: فرق بین هفته‌ای که هفته‌ی شیخ محمد بن عبدالوهاب نامیده شد، و بین جشن گرفتن به خاطر تولد پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در چیست که بر هر کس که دومی را انجام دهد، ایراد گرفته می‌شود، اما بر اولی، خیر؟ جواب دادند: تا جایی که می‌داینم، از دو جهت فرق […]

ادامه مطلب …

۳۵۸ – حکم مراسم ختم و تعزیه به مناسبت وفات شخص

۳۵۸ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم گرد هم آیی برای غم و اندوه بر مرگ شخص، چیست؟ جواب دادند: این گرد هم آیی‌ها همه بدعت است. چه سه روز باشد، یا یک هفته و چهل روز. چون وارد نشده که سلف صالح رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم چنین کاری کرده باشند و اگر خیر بود، آنها در […]

ادامه مطلب …

۳۶۰ – حکم جمع شدن نزد قبر و خواندن قرآن چیست؟ آیا میت از این قرائت نفعی می‌برد؟

۳۶۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم جمع شدن نزد قبر و خواندن قرآن چیست؟ آیا میت از این قرائت نفعی می‌برد یا خیر؟ جواب دادند: این عمل، یعنی جمع شدن نزد قبر و قرائت قرآن، از امور منکری است که در عهد سلف صالح معروف نبوده است. اما اینکه میت از آن نفع […]

ادامه مطلب …

۳۵۶ – حکم جشن تودیع چیست؟ حکم تعزیه‌ی کافر یا حضور در اعیاد کفار چیست؟

۳۵۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم برپا کردن جشنی برای تودیع شخص کافر هنگام به پایان رسیدن کارش، چیست؟ حکم تعزیه‌ی کافر چیست؟ حکم حضور در اعیاد کفار چیست؟ جواب دادند: این سوال متضمن چند مساله است: اول: شکی نیست که برپا کردن جشن تودیع برای کافر، از باب اکرام او یا اظهار […]

ادامه مطلب …

۳۷۰ – آیا درست است خانه‌ای که به نظر نحس و شوم است را عوض کرد؟

۳۷۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد شخصی سوال شد که در خانه‌ای سکونت می‌کند. دچار بیماری‌ها و مصیبت‌هایی ‌می‌شود که باعث می‌شوند خود و خانواده‌اش این خانه را شوم بدانند. آیا برای چنین شخصی، جایز است به این سبب، این خانه را ترک کند؟ جواب دادند: چه بسا برخی خانه‌ها یا وسیله‌های سواری، یا […]

ادامه مطلب …

۳۶۳ – آیا ثواب عملی که به میت اهدا می‌شود، به او می‌رسد یا خیر؟

۳۶۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا این فرموده‌ی الله تعالی: {وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}[۱]، یعنی: {و انسان چیزی جز دستاورد سعی و تلاش (خویش) ندارد}، دلالت بر این دارد که وقتی ثواب عملی به میت اهدا شود، آن ثواب به او نمی‌رسد؟ جواب دادند: منظور از این فرموده‌ی الله تعالی: {وَأَنْ […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه