چهارشنبه 22 صفر 1448
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
5 آگوست 2026

۳۴۷ – چگونگی تعامل با شخصی که صاحب بدعت است. آیا طرد کردن چنین شخصی جایز است؟

۳۴۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: انسانی که ملتزم به سنت است، چگونه با شخصی که صاحب بدعت است، تعامل کند؟ آیا هَجر[۱] کردن چنین شخصی جایز است؟

جواب دادند: بدعت دو نوع است:

بدعت‌های مُکفِّره و بدعت‌های غیر مُکفِّره. در هر دو نوع بدعت بر ما واجب است که این کسانی را که منسوب به اسلام هستند، و مبتلا به بدعت‌ها مکفره یا غیر مکفره هستند را به حق دعوت کنیم؛ بدون اینکه به چیزی که آنها بر آن هستند، حمله کنیم، حق را برایشان بیان کنیم، تا زمانی که بفهمیم آنها از قبول حق روی گردان هستند. زیرا الله تعالی به پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌فرماید: {وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ}[۲]، یعنی: {به معبودان کسانی که غیر الله را عبادت می‌کنند، دشنام ندهید که آنان نیز از روی دشمنی و نادانی به الله ناسزا خواهند گفت}. پس اول چنین اشخاصی را با بیان حق و آشکار کردن آن به وسیله‌ی دلایلش، دعوت می‌کنیم. هر کس که فطرت سالم داشته باشد، حق پذیر است. اما وقتی مشاهده کردیم که عناد و استکبار دارند، باطلشان را بیان می‌کنیم، بر این اساس که بیان باطلی که آنها انجام می‌دهند، بدون اینکه با آنها مجادله کنیم، واجب است.

اما هجر کردن چنین اشخاص، مترتب بر بدعتشان است. اگر بدعتشان مکفره باشد، هجر کردنشان واجب است. اما اگر مکفره نباشد، در هجر کردنشان توقف می‌کنیم؛ اگر در هجرشان مصلحتی باشد، هجرشان می‌کنیم، و اگر مصلحتی در آن نباشد، از هجرشان اجتناب می‌کنیم. زیرا در مورد مومن، اصل بر این است که هجر نمی‌شود. به دلیل این فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم: «برای هیچ مومنی روا نیست که برادرش را بیشتر از سه روز هجر کند». پس هر مومنی اگر چه فاسق هم باشد، هجر کردنش تا وقتی که مصلحتی در آن نباشد، حرام است. اگر در هجر کردنش مصلحت باشد، او را هجر می‌کنیم، چون در این صورت، هجر کردنش دوا است. اما اگر در هجر کردنش مصلحتی نباشد، یا باعث بیشتر شدن معصیت و سرسختی‌اش شود، پس هر چیزی که مصلحتی در آن نباشد، مصلحت در ترک آن است.

اگر کسی بگوید: این سخن رد است. زیرا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم، کعب بن مالک و دو دوستش را که از غزوه‌ی تبوک تخلّف ورزیده بودند، هجر فرمودند.

جواب: این کاری است که از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم سر زد که اصحابشان را دستور دادند آنها را هجر کنند. زیرا در هجر آنها فایده‌ی بزرگی نهفته بود. باعث شد بیشتر بر دینشان تمسک جویند. حتی زمانی که پادشاه غسّان به او نامه نوشته و گفت که دوستت – یعنی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم – به تو جفا کرده و تو در جایی نیستی که مورد اهانت قرار گرفته و ذلیل شوی. به ما بپیوند تا تو را مورد مواسات قرار دهیم؛ کعب با اینکه در تنگنا و سختی بود، برخاسته و نامه در تنور سوزاند. این سه نفر، مصلحت بزرگی در هجرشان وجود داشت. سپس نتیجه‌ای که هیچ نتیجه‌ی دیگری به پای آن نمی‌رسد، این شد که الله تعالی در مورد آنها آیاتی نازل فرمود که تا روز قیامت تلاوت می‌شود. الله تعالی فرمود: {لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ. وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}[۳]، یعنی: {به‌طور قطع الله، لطف و رحمت ویژه‌اش را بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن زمان دشوار (=در جنگ تبوک) از او پیروی کردند، ارزانی داشت و پس از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از ایشان دچار لغزش شود، باز هم از لغزش‌های آنان درگذشت. همانا الله نسبت به آنان رئوف و رحیم است. و به آن سه نفری که (از جنگ تبوک تخلف نمودند و) پذیرش توبه‌ی آنان به‌تأخیر افتاد، لطف و احسان نمود؛ آن‌گاه که زمین با همه‌ی گستردگی‌اش بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمدند و دریافتند که در برابر الله هیچ پناهگاهی جز او نیست. سپس رحمتش را شامل حالشان کرد تا توبه نمایند. همانا الله توبه‌پذیر و رحیم است}.


[۱] – ترک کردن شخص و دوری از او.

[۲] – سوره أنعام، آیه «۱۰۸».

[۳] – سوره توبه، آیات «۱۱۷ و ۱۱۸».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(347) وسئل فضيلة الشيخ : كيف يتعامل الإنسان الملتزم بالسنة مع صاحب البدعة؟ وهل يجوز هجره؟

فأجاب بقوله : البدع تنقسم إلى قسمين :

بدع مكفرة ، وبدع دون ذلك وفي كلا القسمين يجب علينا نحن أن ندعو هؤلاء الذين ينتسبون إلى الإسلام ومعهم البدع المكفرة وما دونها إلى الحق؛ ببيان الحق دون أن نهاجم ما هم عليه إلا بعد أن نعرف منهم الاستكبار عن قبول الحق لأن الله – تعالى – قال للنبي ، ﷺ : (ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم) (سورة الأنعام، الآية “108”) فندعو أولاً هؤلاء إلى الحق ببيان الحق وإيضاحه بأدلته ، والحق مقبول لدى كل ذي فطرة سليمة ، فإذا وجد العناد والاستكبار فإننا نبين باطلهم ، على أن بيان باطلهم في غير مجادلتهم أمر واجب.

أما هجرهم فهذا يترتب على البدعة ، فإذا كانت البدعة مكفرة وجب هجره ، وإذا كانت دون ذلك فإننا نتوقف في هجره ؛ إن كان في هجره مصلحة فعلناه ، وإن لم يكن فيه مصلحة اجتنبناه ، وذلك أن الأصل في المؤمن تحريم هجره لقول النبي ، ﷺ ، : “لا يحل لرجل مؤمن أن يهجر أخاه فوق ثلاث” فكل مؤمن وإن كان فاسقاً فإنه يحرم هجره مالم يكن في الهجر مصلحة ، فإذا كان في الهجر مصلحة هجرناه ، لأن الهجر حينئذ دواء ، أما إذا لم يكن فيه مصلحة أو كان فيه زيادة في المعصية والعتو، فإن ما لا مصلحة فيه تركه هو المصلحة.

فإن قال قائل : يرد على ذلك أن النبي ، ﷺ ، هجر كعب بن مالك وصاحبيه الذين تخلفوا عن غزوة تبوك؟

فالجواب : أن هذا حصل من النبي، ﷺ ، وأمر الصحابة بهجرهم لأن في هجرهم فائدة عظيمة ، فقد ازدادوا تمسكاً بما هم عليه حتى إن كعب بن مالك – رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ- جاءه كتاب من ملك غسان يقول : فيه بأنه سمع أن صاحبك – يعني الرسول، ﷺ – قد جفاك وأنك لست بدار هوان ولا مذلة فالحق بنا نواسك . فقام كعب مع ما هو عليه من الضيق والشدة وأخذ الكتاب وذهب به وأحرقه في التنور . فهؤلاء حصل في هجرهم مصلحة عظيمة ، ثم النتيجة التي لا يعادلها نتيجة أن الله أنزل فيهم قرآناً يتلى إلى يوم القيامة قال- تعالى – : (لقد تاب الله على النبي والمهاجرين والأنصار الذين اتبعوه في ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم إنه بهم رءوف رحيم . وعلى الثلاثة الذين خلفوا حتى إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت وضاقت عليهم أنفسهم وظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن الله هو التواب الرحيم) (سورة التوبة ، الآيتان “117-118”) الآيتان.

مطالب مرتبط:

۳۵۲ – حکم برپایی هفته‌هایی مانند هفته‌ی مساجد و هفته‌ی درخت و غیره چیست؟

۳۵۲ – حکم برپایی هفته‌هایی مانند هفته‌ی مساجد و هفته‌ی درخت و غیره چیست؟ جواب دادند: از لحاظ شرعی هیچ اصلی برای این نوع هفته‌ها در شرع نمی‌دانم، و اگر این هفته‌ها برای تعبّد، تخصیص داده شده باشند، و روزهای مشخصی برای آن تعیین شده باشد، مثل اعیاد می‌شود و در این صورت به بدعت […]

ادامه مطلب …

۳۶۱ – حکم اهدای قرائت قرآن به میت چیست؟

۳۶۱ – از شیخ رحمه سوال شد: حکم اهدای قرائت قرآن به میت چیست؟ جواب دادند: این امر به دو صورت واقع می‌شود: اول: نزد قبر میت رفته و در آنجا قرآن بخواند. میت از این کار هیچ نفعی نمی‌برد؛ زیرا شنیدنی که از آن مستفید می‌شود فقط در حال حیات است که همان اجری […]

ادامه مطلب …

۳۴۸ – چطور سخن اهل بدعتی که برای بدعت‌هایشان به حدیث: «کسی که در اسلام، سنتی نیکو بنا کند…» رد کنیم؟

۳۴۸ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: چطور سخن اهل بدعتی که برای بدعت‌هایشان به حدیث: «کسی که در اسلام، سنتی نیکو بنا کند…» رد کنیم؟ جواب دادند: جواب آنها را چنین می‌دهیم: کسی که فرموده: «کسی که در اسلام، سنت نیکویی را بنا کند، اجر آن و اجر هر کسی که به آن عمل […]

ادامه مطلب …

۳۵۴ – حکم جشن تولد برای کودکان یا سالگرد ازدواج چیست؟

۳۵۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم جشن گرفتن برای تولد فرزندان یا به مناسبت ازدواج چیست؟ جواب دادند: در اسلام هیچ عیدی جز روز جمعه که عید هفته است، و روز اول شوال که عید فطر است، و روز دهم ذو الحجه که عید قربان است، وجود ندارد. همچنین روز عرفه که عید […]

ادامه مطلب …

۳۶۶ – آیا تبرک جستن به پرده‌ی کعبه و دست کشیدن بر آن جایز است؟ آیا درست است که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله اجازه‌ی چنین کاری را داده است؟

۳۶۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا تبرک جستن به پرده‌ی کعبه و دست کشیدن بر آن جایز است؟ برخی مردم می‌گویند: شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله اجازه‌ی چنین کاری را داده است؟ جواب: تبرک جستن به پرده‌ی کعبه و دست کشیدن به آن، بدعت است؛ زیرا از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به ثبوت نرسیده […]

ادامه مطلب …

۳۶۳ – آیا ثواب عملی که به میت اهدا می‌شود، به او می‌رسد یا خیر؟

۳۶۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا این فرموده‌ی الله تعالی: {وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}[۱]، یعنی: {و انسان چیزی جز دستاورد سعی و تلاش (خویش) ندارد}، دلالت بر این دارد که وقتی ثواب عملی به میت اهدا شود، آن ثواب به او نمی‌رسد؟ جواب دادند: منظور از این فرموده‌ی الله تعالی: {وَأَنْ […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه