چهارشنبه 2 محرم 1448
۲۷ خرداد ۱۴۰۵
17 ژوئن 2026

۷۹ – آیا اهل سنت لفظ «ید» (دست) را در آیه‌ی ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾ تاویل می‌کنند؟

۷۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا اهل سنت لفظ «ید: دست» را در این فرموده‌ی الهی تاویل می‌کنند: {إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}[۱]، یعنی: {همانا کسانی که با تو بیعت کردند، با الله بیعت کرده‌اند، و دست الله بالای دست آنهاست}؟

جواب دادند: شایسته است این را بدانیم که نزد اهل سنت، تاویل به طور کامل مذموم نیست. بلکه تاویلی مذموم است که دلیلی بر آن دلالت نکند، و هر آنچه که دلیل بر آن دلالت کند، تفسیر نامیده می‌شود. فرق نمی‌کند که این دلیل متصل به نص باشد، یا جدا از آن باشد. پس برگرداندن دلیل از ظاهری که دارد، علی الإطلاق مذموم نیست.

مثال تأویل با دلیل متصل، آن چیزی است که در حدیث ثابت در صحیح مسلم آمده که الله تعالی در حدیث قدسی فرمود: «ای بنده‌ام، گرسنه شدم، مرا غذا نخوراندی، و مریض شدم، مرا عیادت ننمودی». ظاهر این حدیث این است که الله تعالی خودش گرسنه و خودش مریض شده، و قطعا منظور حدیث، چنین نیست. سپس در خودِ حدیث، این را تفسیر کرده، و فرموده است: «گفت: آیا ندانستی که فلان بنده‌ام گرسنه است، اما او را غذا ندادی؟ و فلان بنده‌ام مریض است، اما او را عیادت نکردی؟». چیزی که ظاهرِ لفظ اول را به این معنی برگرداند، خودِ حدیث قدسی است. بنا بر این نمی‌شود گفت که برگرداندن ظاهرِ لفظ او به این معنیِ دوم، تاویل مذموم است.

همچنین الله تعالی می‌فرماید: {فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ}[۲]، یعنی: {پس هنگامی که قرآن خواندی، پس از شیطان رانده شده به الله پناه ببر}. ظاهر لفظ این است که وقتی قرائت را شروع کردی، اعوذ بالله نگو. اما دلیل منفصل دال بر این است که معنی: «إِذَا قَرَأْتَ» یعنی هنگامی که خواستی بخوانی. اما اینجا از اراده، به فعل تعبیر نموده تا بدین وسیله بیان کند که منظور از آن، اراده‌ی مقرون به فعل است نه اراده‌ی گذشته، و اگر تعبیر به فعل منظورش بود، می‌توانستیم هنگام صبح به کسی که می‌خواهد در آخر شب قرآن بخواند، بگوییم از حالا اعوذ بالله بگو، زیرا در آخر شب می‌خواهی قرآن بخوانی. اما وقتی اراده را به فعل تعبیر کرد، دال بر این است که اراده، همان اراده‌ای است که مقرون به فعل است.

وقتی این قاعده را فهمیدیم که هر تاویلی که بر اساس دلیل است، مذموم نیست، جواب آیه‌ای را که سائل پرسیده است نیز می‌فهمیم.

آیا صحابه در صلح حدیبیه با الله بیعت کردند؟ در حقیقت آنها مستقیما با پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بیعت کردند، که در این فرموده‌ی الله ذکر شده: «یبایعونک: با تو بیعت کردند». اما از آنجا که پیامبر مبلّغ از جانب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، پس بیعت با او، بیعت با الله است و هر کسی که با او بیعت می‌کند مثل این است که با الله بیعت می‌کند.

و این فرموده‌ی الله تعالی: «یدالله فوق أیدیهم»، واضح است که در حقیقت دست الله بالای دست آنها نیست، و دستی که هنگام بیعت بالای دست آنها بود، دست پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بود، و پیامبر هم مبلّغ از جانب الله است.

همچنین جایز است چنین بگوییم: منظور از «ید الله فوق أیدیهم» بر سبیل علوّ مطلق است. زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بالای همه چیز است. والله أعلم.


[۱] – سوره فتح، آیه «۱۰».

[۲] – سوره نحل، آیه «۹۸».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(79) سئل فضيلة الشيخ: هل أهل السنة يؤولون اليد في قوله تعالى : ( إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله يد الله فوق أيديهم‌) (سورة الفتح، الآية ” 10 “) ؟

فأجاب بقوله : ينبغي أن نعلم أن التأويل عند أهل السنة ليس مذموماً كله، بل المذموم منه ما لم يدل عليه دليل، وما دل عليه الدليل يسمي تفسيراً، سواء كان الدليل متصلاً بالنص، أو منفصلاً عنه، فصرف الدليل عن ظاهره ليس مذموماً على الإطلاق.

ومثال التأويل بالدليل المتصل ما جاء في الحديث الثابت في صحيح مسلم في قوله تعالى في الحديث القدسي : ( عبدي جعت فلم تطعمني، ومرضت فلم تعدني ) فظاهر هذا الحديث أن الله نفسه هو الذي جاع وهو الذي مرض. وهذا غير مراد قطعاً، ففسر هذا الحديث بنفس الحديث: (فقال : أما علمت أن عبدي فلاناً جاع فلم تطعمه، وعبدي فلاناً مرض فلم تعده). فالذي صرف ظاهر اللفظ الأول إلى هذا المعنى هو الحديث القدسي نفسه، فلا يقال : إن صرف ظاهر اللفظ الأول إلى هذا المعنى الثاني تأويل مذموم.

وقال تعالى: ( فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم) (سورة النحل، الآية ” 98″). ظاهر اللفظ أنك إذا بدأت القراءة لم تستعذ. لكن قد دل الدليل المنفصل على أن معنى:( إذا قرأت ( أي إذا أردت أن تقرأ. لكن عبر عن الإرادة بالفعل ليبين أن المراد بذلك الإرادة المقترنة بالفعل لا الإرادة السابقة، ولو أراد التعبير بالفعل لكان الإنسان إذا أراد في الصباح أن يقرأ في المساء قلنا له: استعذ بالله من الشيطان الرجيم لأنك ستقرأ في آخر الليل، لكن لما عبر بالفعل عن الإرادة دل على أن الإرادة هي الإرادة التي يقترن بها الفعل.

فإذا فهمنا هذا القاعدة وهي أن التأويل الذي قام الدليل عليه ليس مذموماً عرفنا الجواب عن الآية التي ساقها السائل.

فهل الصحابة في صلح الحديبية كانوا يبايعون الله؟ هم في الحقيقة كانوا يبايعون النبي ﷺ ، مباشرة وذلك في قوله سبحانه: ( يبايعونك ( لكن لما كان الرسول مبلغاً عن الله سبحانه صارت مبايعة الرسول كمبايعة الله، وصار الذي يبايعه كأنما يبايع الله.

وقوله تعالى:( يد الله فوق أيديهم ( المعلوم أن يد الله حقيقة ليست فوق أيديهم، وأن التي فوق أيديهم عند المبايعة هي يد الرسول ﷺ لكن الرسول كان مبلغاً عن الله.

ويجوز أن نقول: ( يد الله فوق أيديهم ( على سبيل العلو المطلق، فالله سبحانه بذاته فوق كل شيء. والله أعلم.

مطالب مرتبط:

۶۴ – در مورد تفسیر رازی در مورد چشم الله جَلَّ‌جَلَالُهُ از آیات ﴿وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي﴾ و ﴿وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا﴾

اینکه ادعا کرده ظاهر این دو آیه، چیزی است که او می‌گوید، ادعایی باطل است؛ زیرا معنایی که ادعا می‌کند ظاهر آیه است، معنایی باطل است و چنان که خودش اعتراف کرده، هیچ عاقلی آن را نمی‌گوید. بنا بر این وقتی معنا باطل باشد و هیچ عاقلی به آن معتقد نباشد، پس چگونه برای مومن و حتی شخص عاقل جایز است که بگوید: این ظاهر کلام الله تعالی است؟

ادامه مطلب …

۶۱ – منظور از معیّت در آیه‌ی ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ﴾

می‌دانیم که الله بالای هر چیزی است و بر عرش خود قرار گرفته – استوا کرده – است. وقتی این فرموده‌ی او تعالی را شنیدیم: «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»، (یعنی: و او با شماست هر جا که باشید)، امکان ندارد کسی آن را چنین بفهمد که او در زمین با ما همراه است. هیچ عاقلی چنین تصوری نمی‌کند چه برسد به مومن. اما او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ما همراه است در حالی که بر بالای عرشش بر بالای آسمان‌هاست.

ادامه مطلب …

۵۴ – علوّ الله تعالی. و کسی که می‌گوید: او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در هیچ یک از جهت‌های ششگانه نیست بلکه در قلب بنده‌ی مومن است.

مذهب سلف رضوان الله علیهم این است که او تعالی با ذات خود، در جهت بالای بندگانش است، و او تعالی فرموده است: «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (یعنی: پس اگر در چیزی اختلاف نمودید، آن را به الله و رسولش ارجاع دهید، اگر که به الله و روز آخرت ایمان دارید، این بهتر و خوش فرجام‌تر است).

ادامه مطلب …

۹۲ – آیا صفت «هَروَله» به الله نسبت داده می‌شود؟

صفت «هروله» برای الله تعالی ثابت است. چنان که در حدیثی متفق علیه از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده که فرمودند: «الله تعالی می‌فرماید: من نزد گمان بنده‌ام نسبت به خود هستم»، و سپس حدیث را ذکر می‌کند و در آن چنین آمده است: «و اگر قدم زنان به سوی من بیاید، با شتاب به سوی او می‌روم»، و این «هروله» صفتی از صفات افعال او تعالی است...

ادامه مطلب …

۶۸ – الحاد در اسماء و صفات الله چیست و چه انواعی دارد؟

اهل علم برای الحاد در اسماء و صفات الهی، انواعی را ذکر کرده‌اند که جمعا می‌شود گفت در این جمله خلاصه می‌شود: رویگردانی از معنایی که اعتقاد به آن در باب اسماء و صفات، واجب است. این انواع شامل: (۱) انکار چیزی از اسماء یا هر آنچه که صفات بر آن دلالت می‌دهند. (۲) اسمی را به الله تعالی نسبت دهد که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خود را بدان اسم ننامیده باشد. (۳) معتقد باشد این اسم‌ها دال بر اوصاف مخلوقات هستند و به این صورت، آنها را دال بر تمثیل قرار دهد. (۴)‌ از اسم‌های الله تعالی، نام‌های را برای نامیدن بت‌ها، مشتق کند. مانند اشتقاق «لات» از آلهه، و «عزّی» از عزیز، و «منات» از منّان.

ادامه مطلب …

۵۶ – حقیقت معیّت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با بندگانش

حقیقت معیّت – همراهی – به معنای اختلاط نیست، و به همین خاطر عرب می‌گوید: «هر چه می‌رویم، ماه نیز با ماست»، با اینکه ماه در آسمان است، و هیچ کس از این سخن، چنین برداشت نمی‌کند که ماه در زمین است. پس الله عز و جل بزرگ‌تر و جلیل‌تر است. بنا بر این، او با اینکه در آسمان و بر عرش خود قرار گرفته، همراه مخلوقات است و ممکن نیست با مخلوقاتش اختلاط پیدا کند.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه