یکشنبه 9 ربیع‌الثانی 1448
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
20 سپتامبر 2026

۶۳ – اثبات دو چشم برای الله جَلَّ‌جَلَالُهُ و دلیل آن

۶۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد اثبات دو چشم برای الله تعالی، و دلیل آن سوال شد.

جواب دادند: جواب این سوال دو مرحله‌ای است:

اول: اینکه الله تعالی دو چشم دارد. این عقیده‌ای است که نزد اهل سنت و جماعت معروف است و تا جایی که می‌دانم هیچ کس از آنها خلاف این را نگفته است، و ابو الحسن اشعری این را در کتابش «اختلاف المصلین و مقالات الإسلامیین» از آنها نقل می‌کند. او می‌گوید: “قول اهل سنت و اصحاب حدیث”. سپس مسائلی را ذکر می‌کند، و سپس می‌گوید: «و اینکه او دارای دو چشم است بدون تعیین کیفیت آنها؛ چنان که می‌فرماید: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۱]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}». این را شیخ الاسلام ابن تیمیه در “الفتوی الحمویة” جلد ۵ صفحه ۹۰ مجموع الفتاوی از او نقل می‌کند. همچنین مثل همین را در صفحه ۹۲ از کتاب “إختلاف أهل القبلة فی العرش” نقل می‌کند. نیز در صفحه ۹۴ از کتابش “الإبانة فی أصول الدیانة” نقل می‌کند، و در این کتاب بابی را ذکر می‌کند با این لفظ: «باب: کلام در مورد وجه و دو چشم، و بصر و دو دست». شیخ الاسلام در این فتوا در صفحه ۹۹ فتوایی را از باقلانی در «الإبانة» ذکر می‌کند که می‌گوید: «صفات ذاتش که همیشه با او بوده و به آن متصف خواهد بود، حیات و علم است»، تا آنجا که می‌گوید: «و دو چشم و دو دست».

همچنین ابن قیم رَحِمَهُ‌الله در صفحه ۱۱۹ و ۱۲۰ و ۱۸۸ کتابش “إجتماع الجیوش الإسلامیة علی غزو المعطلة و الجهمیة” از ابو الحسن اشعری و باقلانی از دو کتاب او یعنی «الإبانة» و «التمهید» مثل چیزی را که شیخ الاسلام ابن تیمیه از او نقل کرده، نقل می‌کند، و قبل از آن در صفحه‌ی ۱۱۴ از اشعری در کتاب «الإبانة»، مخالفت‌های معتزله با کتاب الله تعالی و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و اجماع صحابه را ذکر می‌کند، تا جایی که می‌گوید: «و منکر این هستند که الله تعالی دو چشم دارد، با اینکه او فرموده است: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۲]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}».

حافظ ابن خُزَیمه در «کتاب التوحید و إثبات صفات الربّ» صفحه ۳۰ می‌گوید: بیان پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که الله تعالی او را بیان کننده از جانب خود معرفی نموده است، و فرموده: {وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}[۳]، یعنی: {و قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم بیان کنی آنچه را که به سویشان نازل شده است}، و پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نیز بیان کرده که الله دارای دو چشم است، و این بیان او، موافق با چیزی است که قرآن گفته است. سپس ادله را ذکر می‌کند. بعد در صفحه ۳۵ می‌گوید: «ما می‌گوییم: پروردگارمان دارای دو چشم است که با آنها آنچه را که زیر خاک است را نیز می‌بیند».

در صفحه‌ی ۵۵ و۵۶ نیز می‌گوید: «ای صاحبان عقل، در مورد آنچه که ما در این باب در مورد دو دست – الله تعالی – می‌گوییم، تدبر کنید: تا مثل آن در مورد وجه و دو چشم نیز به کار برده شود. به هدایتتان توسط الله و گشادن سینه‌تان برای ایمان به آنچه که الله عز و جل بر زبان پیامبرش در آیات محکم قرآنش در مورد صفات الله عز و جل نازل کرده، یقین می‌کنید، و به توفیق الهی خواهید دانست که حق و صواب و عدل در این مورد، مذهب ما و مذهب اهل اثر و پیروان سنت است، و به جهل کسانی که آنها را مشبهه نامیده‌اند، پی می‌برید».

از آنچه نقل کردیم آشکار شد که اعتقاد اهل سنت و حدیث این است که الله تعالی دارای دو چشم است که شایسته‌ی جلالت و عظمت اوست. کیفیت آنها بیان نمی‌شود و به چشم‌های مخلوقات نیز تشبیه نمی‌شوند. به این دلیل که او تعالی می‌فرماید: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۴]}، یعنی: {هیچ چیز همانند او نیست و او شنوای بیناست}. عثمان بن سعید دارمی در صفحه ۴۷ در ردی که بر بشر مریسی نوشته، با سند خود از ابوهریره رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت می‌کند که گفت: رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم قرائت فرمودند: {إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}[۵]، یعنی: {بدون شک الله شنونده و بیناست}، و انگشت اشاره‌ی خود را بر روی دو چشم خود، و انگشتان شصت خود را روی دو گوششان گذاشتند.

دوم: ذکر دلایلی بر اثبات دو چشم برای الله:

بخاری رَحِمَهُ‌الله می‌گوید: باب فرموده‌ی الله تعالی: {وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي}[۶]، یعنی: {و تا اینکه زیر نظرم پرورش یابی}، این فرموده‌ی او تعالی: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۷]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}، سپس با سند خود تا عبدالله بن عمر، این حدیث را روایت می‌کند که نزد رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ذکری از دجال به میان آمد. ایشان فرمودند: «بر شما مخفی نیست که الله تعالی یک چشم نیست – و با دست خود به چشمش اشاره کرد – و مسیح دجال، یک چشم است که چشم راستش کور است؛ مانند دانه‌ی انگوری است که در خوشه‌اش برجسته‌تر از دیگر دانه‌ها است».

امام عثمان بن سعید دارمی با استناد به حدیث دجال، استدلال می‌کند که الله تعالی دارای دو چشم است. او در کتاب “الرد علی بشر المریسی” که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله در مورد آن می‌گوید: «در این دو کتاب مسائلی در تقریر توحید و اسماء و صفات به وسیله‌ی عقل و نقل وجود دارد که در هیچ کتاب دیگری جز این دو نیست»، و منظورش این کتاب و کتاب دیگر او با نام “الردّ علی الجهمیة” است. امام دارمی در کتاب مذکور صفحه ۴۳ چاپ أنصار السنة المحمدیة، پس از اینکه دو آیه در مورد صفت چشم را ذکر می‌کند، می‌گوید: سپس رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم دجال را یاد کرده، فرمود: او یک چشم است، و پروردگارتان یک چشم نیست. می‌گوید: «عور»[۸] نزد مردم، ضد بینا است، و کسی که «أعوَر» است، یعنی فقط با یک چشم می‌تواند ببیند.

همچنین در صفحه ۴۸ می‌گوید: پس در تاویل فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که فرمود: الله یک چشم نیست، این بیان وجود دارد که او بصیر بوده و دارای دو چشم است، بر خلاف کسی که یک چشم است.

همچنین حافظ ابن خزیمه در کتاب توحید از صفحه ۳۱ به بعد به این حدیث همین گونه استدلال کرده است.

وجه استدلال به این حدیث خیلی واضح است. زیرا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌خواهد برای امتش چیز محسوسی را بیان کند که در تشخیص دجال دچار اشتباه نشوند، و برای اهل تفکر که به روش‌های تعقل آگاهی دارند و برای دیگران، با ذکر این مسئله که دجال، یک چشم است و پروردگار سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ، چنین نیست، این گونه تبیین می‌کند. حال اگر الله تعالی بیشتر از دو چشم داشته باشد، وضوح و آشکاری این مسئله و زیادت ثنا و مدح بر او، بیشتر می‌شود. زیرا چشم، صفت کمال است و اگر الله بیشتر از دو چشم داشت، ثنا شدن به وسیله‌ی این وصف، بیشتر می‌شد.

بیان این مسئله چنین است: آنچه بیشتر از دو چشم باشد، به نسبت الله تعالی، یا کمال است و یا نقص. اگر نقص باشد که این در حق الله تعالی ممنوع است؛ به خاطر اینکه صفات نقص در او تعالی راه ندارد، و اگر کمال باشد، پس چطور رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم با اینکه این صفت در ثنای الله عز و جل بلیغ‌تر است، آن را ترک نموده و بیان نکرده است!! پس وقتی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن را ذکر نکرده، دانسته می‌شود که بیشتر از دو چشم برای الله تعالی ثابت نیست و مطلوب همین است.

اگر گفته شود: به این خاطر آن را ذکر نکرده تا بیان کند که دجال، یک چشم است؛

می‌گوییم: این امکان هم وجود داشت که همراه با بیان ناقص بودن دجال، این مسئله را نیز ذکر کند تا به جمع بین هر دو مسئله، ذکرِ کمالِ صفتِ الله تعالی نیز فوت نشود.

و این را نیز بدان که رسول الله صلی الله این علامت محسوس را ذکر کرده تا بیان کند که دجال ناقص بوده و شایستگی این را ندارد که پروردگار باشد، و نیز به این خاطر آن را بیان کرده که به خاطر اینکه علامتی حسی است، برای همه‌ی مردم آشکار است و مثل علامت‌های عقلی نیست. زیرا علامات عقلی نیازمند مقدماتی هستند که بر بسیاری از مردم مخفی می‌مانند؛ خصوصا وقتی که فتنه بزرگ بوده و ابتلا و آزمایش، شدید باشد، چنان که در فتنه‌ی دجال چنین است. این طرز بیان، از حُسن تعلیم رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است که با وجود نشانه‌های دیگر، نشانه‌ای را ذکر می‌کند که از همه ظاهرتر و آشکارتر است.

همچنین ابن خزیمه رَحِمَهُ‌الله در «کتاب التوحید» صفحه ۳۱ حدیثی را در ضمن دلایلی ذکر کرده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در آن بیان داشته که الله تعالی دارای دو چشم است. او با سند خود از ابوهریره روایت می‌کند که این فرموده‌ی الله تعالی را تلاوت کرد: {إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}[۹]، یعنی: {الله شما را دستور می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بدهید}، تا آنجا که فرمود: {سَمِيعًا بَصِيرًا}، یعنی: {شنوای بیناست}، در این هنگام انگشت شست خود را روی گوش و انگشت بعدی را روی چشمش گذاشت و گفت: اینچنین شنیدم که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن را تلاوت کرده و دستانش را گذاشت.

قبلا روایت دارِمی که لفظ “دو چشم” را آورده، ذکر شد، و حافظ ابن حجر در “فتح الباری” جلد ۱۳ صفحه ۳۷۳ ذکر می‌کند که بیهقی برای این حدیث، شاهدی از حدیث عقبة بن عامر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ ذکر می‌کند که گفت: شنیدم رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم روی منبر می‌گوید: «به درستی که پروردگار ما شنوا و بیناست، و به دو چشمش اشاره کرد»، و سند این حدیث، حسن است. پایان کلام ابن حجر.

همچنین صاحب مختصر «الصواعق» در صفحه ۳۵۹ قبل از مثال ششم، حدیثی از ابو هریره از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را ذکر کرده که فرمودند: «به درستی که بنده هنگامی که برای نماز برخیزد، بین دو چشم رحمان است»[۱۰].

به این وسیله معلوم می‌شود که اعتقاد به وجود دو چشم برای الله تعالی، واجب است؛ زیرا این مقتضای نص بوده و چیزی است که از اهل سنت و حدیث نقل شده است.

حال اگر گفته شود: با این فرموده‌ی الله تعالی چه می‌کنید: {أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا}[۱۱]، یعنی: {بساز کشتی را زیر نظر و وحی ما}، و نیز این فرموده‌ی او تعالی: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۱۲]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}، که در این دو آیه، الله تعالی، عین را با لفظ جمع ذکر کرده است؟

می‌گوییم: آن را با قبول و تسلیم، می‌پذیریم، و می‌گوییم وقتی که کمترین عدد جمع، دو است، اشکالی باقی نمی‌ماند. زیرا دلیل در اینجا دال بر این است که مراد از جمع، دو است و منظور از آن نیز همین است. اما اگر گفته شود کمترین مقدار جمع، سه است، می‌گوییم: جمع کلمه‌ی عین در اینجا مثل جمع کلمه‌ی ید در این فرموده‌ی الله تعالی است: {أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا}[۱۳]، یعنی: {آیا ندیده‌اند که ما برای آنها با دستان خود، چهارپایانی آفریدیم؟}، که منظور از آن تعظیم و مطابقت بین مضاف و مضاف الیه است، که با لفظ – نا – که افاده‌ی تعظیم می‌کند بدون اینکه عدد، حقیقی باشد، و در این هنگام هیچ تضادی با تثنیه ندارد.

اگر گفته شود: پس با این فرموده‌ی الله تعالی چه می‌کنید که موسی را خطاب قرار می‌دهد: {وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي}[۱۴]، یعنی: {و تا اینکه زیر نظرم پرورش یابی}، و عین را با لفظ مفرد ذکر می‌کند؟

می‌گوییم: تعارضی بین این و بین لفظ تثنیه نیست. زیرا مفردِ مُضاف، مانع از تعدد چیزی که متعدد است، نیست. آیا به این فرموده‌ی او تعالی نمی‌نگری که می‌فرماید: {وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا}[۱۵]، یعنی: {و اگر نعمت پروردگارت را بشماری، به شماره در نمی‌آید}، و این فرموده‌ی او تعالی: {وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ}[۱۶]، یعنی: {و به یاد آورید نعمت الله بر خودتان را}. در این دو آیه، نعمت، لفظ مفرد است و با این حال، افراد آن به شماره در نمی‌آیند.

با این توضیح، ائتلاف نصوص و اتفاق و اجتماع آنها آشکار می‌شود و مشخص می‌شود که الحمدلله نصوص همه‌اش حق بوده و با حق آمده‌اند. اما برخی اوقات نیاز به تامل و تفکر با نیتی نیکو و ابزاری کامل دارند. به طوری که باید بنده دارای صدق نیت در طلب حق بوده و آمادگی کامل برای قبول آن، و علم به مدلولات الفاظ و مصادر و موارد شرع داشته باشد. الله تعالی می‌فرماید: {أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}[۱۷]، یعنی: {آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند، و اگر از جانب کسی غیر از الله بود، در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند}. این گونه به تدبر در قرآن کریم تشویق نموده و اشاره کرده که بنده با تدبر در آن هر چه شبهات در قلبش وجود داشته باشد، از بین می‌رود، تا جایی که برایش تبیین می‌شود که قرآن حق است و آیاتش یکدیگر را تصدیق می‌کنند. والله المستعان.


[۱] – سوره قمر، آیه «۱۴».

[۲] – سوره قمر، آیه «۱۴».

[۳] – سوره نحل، آیه «۴۴».

[۴] – سوره شوری، آیه «۱۱».

[۵] – سوره نساء، آیه «۵۸».

[۶] – سوره طه، آیه «۳۹».

[۷] – سوره قمر، آیه «۱۴».

[۸] – در حدیث آمده که دجال «أعور» یعنی یک چشم است که از کلمه­ی «عور» ماخوذ شده است.

[۹] – سوره نساء، آیه «۵۸».

[۱۰] – «إنّ العبد إذا قام إلی الصلاة فإنه بین عینی الرحمن».

[۱۱] – سوره مومنون، آیه «۲۷».

[۱۲] – سوره قمر، آیه «۱۴».

[۱۳] – سوره یس، آیه «۷۱».

[۱۴] – سوره طه، آیه «۳۹».

[۱۵] – سوره نحل، آیه «۱۸».

[۱۶] – سوره بقره، آیه «۲۳۱».

[۱۷] – سوره نساء، آیه «۸۲».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(63) سئل فضيلة الشيخ: عن إثبات العينين لله تعالى، ودليل ذلك؟

فأجاب بقوله: الجواب على ذلك يتحرر في مقامين:

المقام الأول: أن لله تعالى عينين، فهذا هو المعروف عن أهل السنة والجماعة، ولم يصرح أحد منهم بخلافه فيما أعلم. وقد نقل ذلك عنهم أبو الحسن الأشعري في كتابه: ” اختلاف المصلين ومقالات الإسلاميين “. قال: مقالة أهل السنة وأصحاب الحديث فذكر أشياء ثم قال: “وأن له عينين بلا كيف كما قال: (تجري بأعيننا) (سورة القمر، الآية “14”)”. نقله عنه شيخ الإسلام ابن تيمية في الفتوى الحموية ص 90/5 من مجموع الفتاوى لابن قاسم، ونقل عنه أيضاً مثله في ص 92 عن كتابه: ” اختلاف أهل القبلة في العرش”. ونقل عنه أيضاً مثله في ص 94 عن كتابه : ” الإبانة في أصول الديانة ” . وذكر له في هذا الكتاب ترجمة باب بلفظ : ” باب الكلام في الوجه، والعينين، والبصر، واليدين”. ونقل شيخ الإسلام في هذه الفتوى ص 99 عن الباقلاني في كتابه: “الإبانة”. قوله : صفات ذاته التي لم يزل ولا يزال متصفاً بها هي الحياة والعلم، إلى أن قال: “والعينان واليدان”.

ونقل ابن القيم ص 118، 119، 120 في كتابه : ” اجتماع الجيوش الإسلامية على غزو المعطلة و الجهمية ” عن أبي الحسن الأشعري وعن الباقلاني في كتابيه : ” الإبانة والتمهيد ” مثل ما نقل عنه شيخ الإسلام، ونقل قبل ذلك في ص 114 عن الأشعري في كتابه : “الإبانة” أنه ذكر ما خالفت به المعتزلة كتاب الله تعالى وسنة رسولهﷺ وإجماع الصحابة إلى أن قال: ” وأنكروا أن يكون لله عينان مع قوله تعالى:( تجري بأعيننا) (سورة القمر، الآية “14”)”.

وقال الحافظ ابن خزيمة في : ” كتاب التوحيد وإثبات صفات الرب” ص 30 بيان النبي ﷺ الذي جعله الله مبيناً عنه في قوله عَزَّوَجَلَّ : ( وأنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزل إليهم) (2) فبين النبي ﷺ أن لله عينين، فكان بيانه موافقاً لبيان محكم التنزيل، ثم ذكر الأدلة، ثم قال في ص 35: ” نحن نقول: لربنا الخالق عينان يبصر بهما ما تحت الثرى”.

وقال في ص 55، 56: ” فتدبروا يا أولي الألباب ما نقوله في هذا الباب في ذكر اليدين ليجري قولنا في ذكر الوجه والعينين تستيقنوا بهداية الله إياكم، وشرحه جل وعلا صدوركم للإيمان بما قصه الله عَزَّوَجَلَّ في محكم تنزيله، وبينه على لسان نبيه ﷺ من صفات خالقنا عَزَّوَجَلَّ وتعلموا بتوفيق الله إياكم أن الحق والصواب والعدل في هذا الجنس مذهباً مذهب أهل الآثار ومتبعي السنن، وتقفوا على جهل من يسميهم مشبهة” ا.هـ.

فتبين بما نقلناه أن مقالة أهل السنة والحديث أن لله تعالى عينين تليقان بجلاله وعظمته لا تكيفان، ولا تشبهان أعين المخلوقين، لقوله تعالى:( ليس كمثله شيء وهو السميع البصير) (الشورى ، الآية ” 11 “) . روى عثمان بن سعيد الدارمي ص 47 من رده على المريسي بسنده عن أبي هريرة رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ قال: قرأ رسول الله ﷺ: (إن الله كان سميعاً بصيراً) (سورة النساء، الآية “58”).فوضع أصبعه الدعاء على عينيه وإبهامه على أذنيه.

المقام الثاني : في ذكر الأدلة على إثبات العينين:

قال البخاري رَحِمَهُ‌الله تعالى : باب قول الله تعالى : (ولتصنع على عيني‌) (سورة طه، الآية ” 39 “). وقوله جل ذكره: (تجري بأعيننا) (سورة القمر، الآية ” 14 “) ثم ساق بسنده حديث عبد الله بن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُما قال ذكر الدجال عند النبي ﷺ فقال: “إنه لا يخفى عليكم أن الله ليس بأعور وأشار بيده إلى عينه وإن المسيح الدجال أعور العين اليمنى كأن عينه عنبة طافية “.

وقد استدل بحديث الدجال على أن لله تعالى عينين عثمان بن سعيد الدارمي في كتابه: “الرد على بشر المريس ” الذي أثنى عليه شيخ الإسلام ابن تيمية. وقال: ” إن فيهما من تقرير التوحيد والأسماء والصفات بالعقل والنقل ما ليس في غيرهما ” يعني هذا الكتاب وكتابه الثاني : ” الرد على الجهمية ” قال الدارمي في الكتاب المذكور(ص 43 ط أنصار السنة المحمدية )، بعد أن ساق آيتي صفة العينين : ثم ذكر رسول الله ﷺ الدجال فقال: إنه أعور، وإن ربكم ليس بأعور، قال: والعور عند الناس ضد البصر، والأعور عندهم ضد البصير بالعينين.

وقال في ص 48 ففي تأويل قول رسول الله ﷺ : إن الله ليس بأعور بيان أنه بصير ذو عينين خلاف الأعور.

واستدل به أيضاً الحافظ ابن خزيمة في كتاب التوحيد كما في ص 31 وما بعدها.

ووجه الاستدلال به ظاهر جداً فإن النبي ﷺ أراد أن يبين لأمته شيئاً مما ينتفي به الاشتباه عليهم في شأن الدجال في أمر محسوس، يتبين لذوي التفكير العالمين بالطرق العقلية وغيرهم، بذكر أن الدجال أعور العين والرب سبحانه ليس بأعور، ولو كان لله تعالى أكثر من عينين لكان البيان به أولى لظهوره وزيادة الثناء به على الله تعالى، فإن العين صفة كمال فلو كان لله أكثر من اثنتين كان الثناء بذلك على الله أبلغ.

وتقرير ذلك أن يقال : ما زاد على العينين فإما أن يكون كمالاً في حق الله تعالى أو نقصاً، فإن كان نقصاً فهو ممتنع على الله تعالى لامتناع صفات النقص في حقه، وإن كان كمالاً فكيف يهمله النبي ﷺ مع كونه أبلغ في الثناء على الله تعالى !! فلما لم يذكره النبي ﷺ علم أنه ليس بثابت لله عَزَّوَجَلَّ وهذا هو المطلوب.

فإن قيل: ترك ذكره من أجل بيان نقص الدجال بكونه أعور.

قلنا : يمكن أن يذكر مع بيان نقص الدجال فيجمع بين الأمرين حتى لا يفوت ذكر كمال صفة الله عَزَّوَجَلَّ.

واعلم أن النبي ﷺ ذكر هذه العلامة الحسية ليبين نقص الدجال وأنه ليس بصالح لأن يكون رباً، ولظهورها لجميع الناس لكونها علامة حسية بخلاف العلامات العقلية، فإنها قد تحتاج إلى مقدمات تخفى على كثير من الناس، لا سيما عند قوة الفتنة، واشتداد المحنة، كما في هذه الفتنة فتنة الدجال، وكان هذا من حسن تعليمهﷺ حيث يعدل في بيانه إلى ما هو أظهر وأجلى مع وجود علامات أخرى .

وقد ذكر ابن خزيمة رَحِمَهُ‌الله في ” كتاب التوحيد ” ص 31 حديثاً ساقه في ضمن الأدلة على أن النبي ﷺ بين أن لله تعالى عينين، فساقه بسنده إلى أبي هريرة رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ أنه يقرأ قوله تعالى:( إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها) إلى قوله: (سميعاً بصيراً) (سورة النساء، الآية ” 58 “) . فيضع إبهامه على أذنه، والتي تليها على عينه. ويقول : هكذا سمعت رسول الله ﷺ يقرؤها ويضع أصبعيه.

وقد سبقت رواية الدارمي له بلفظ التثنية، وذكر الحافظ ابن حجر في الفتح ( ص 373/13 ط خطيب) أن البيهقي ذكر له شاهداً من حديث عقبة بن عامر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ سمعت رسول الله ﷺ يقول : على المنبر: ” إن ربنا سميع بصير وأشار إلى عينيه ” وسنده حسن ا.هـ.

وقد ذكر صاحب مختصر الصواعق ( ص 359 ط الإمام )، قبيل المثال السادس حديثاً عن أبي هريرة عن النبي ﷺ :” إن العبد إذا قام إلى الصلاة فإنه بين عيني الرحمن” . الحديث لكنه لم يعزه فلينظر في صحته.

وبهذا تبين وجوب اعتقاد أن لله تعالى عينين، لأنه مقتضى النص وهو المنقول عن أهل السنة والحديث.

فإن قيل : ما تصنعون بقوله تعالى: ( أن اصنع الفلك بأعيننا ووحينا‌) (سورة المؤمنون، الآية ” 27 “). وقوله: (تجري بأعيننا) (سورة القمر، الآية ” 14 “) حيث ذكر الله تعالى العين بلفظ الجمع؟

قلنا: نتلقاها بالقبول والتسليم، ونقول : إن كان أقل الجمع اثنين كما قيل به إما مطلقاً أو مع الدليل فلا إشكال لأن الجمع هنا قد دل الدليل على أن المراد به اثنتان فيكون المراد به ذلك، وإن كان أقل الجمع ثلاثة فإننا نقول جمع العين هنا كجمع اليد في قوله تعالى:(أولم يروا أنا خلقنا لهم مما عملت أيدينا أنعاماً‌) (سورة يس، الآية ” 71 “). يراد به التعظيم والمطابقة بين المضاف والمضاف إليه، وهو- نا – المفيد للتعظيم دون حقيقة العدد، وحينئذ لا يصادم التثنية.

فإن قيل: فما تصنعون بقوله تعالى يخاطب موسى: (ولتصنع على عيني) (سورة طه، الآية ” 39 “). حيث جاءت بالإفراد؟

قلنا: لا مصادمة بينها وبين التثنية، لأن المفرد المضاف لا يمنع التعدد فيما كان متعدداً، ألا ترى إلى قوله تعالى: (وإن تعدوا نعمة الله لا تحصوها) (سورة النحل، الآية ” 18 “). وقوله تعالى : ( واذكروا نعمة الله عليكم) (سورة المائدة، الآية ” 7 “) . فإن النعمة اسم مفرد، ومع ذلك فأفرادها لا تحصى.

وبهذا تبين ائتلاف النصوص واتفاقها وتلاؤمها، وأنها ولله الحمد كلها حق، وجاءت بالحق، لكنها تحتاج في بعض الأحيان إلى تأمل وتفكير، بقصد حسن، وأداة تامة، بحيث يكون عند العبد صدق نية بطلب الحق واستعداد تام لقبوله، وعلم بمدلولات الألفاظ، ومصادر الشرع وموارده، قال الله تعالى: (أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً‌) (سورة النساء، الآية “82”). فحث على تدبر القرآن الكريم وأشار إلى أنه بتدبره يزول عن العبد ما يجد في قلبه من الشبهات، حتى يتبين له أن القرآن حق يصدق بعضه بعضاً. والله المستعان.

مطالب مرتبط:

۵۹ – منظور از اینکه استوای الله «علوّی بر عرش است که خاص به اوست آن گونه که لایق جلالت و عظمتش باشد» چیست؟

منظور علُوّی خاص بر عرش است، نه علِوّ عامی که شامل همه‌ی مخلوقات می‌شود. به همین خاطر درست نیست بگوییم که بر مخلوقات یا بر آسمان یا بر زمین قرار گرفت، گر چه او بالای همه‌ی اینهاست، و چنین می‌گوییم که او بالای همه‌ی مخلوقات است. بالای آسمان و زمین و غیره است. اما در مورد عرش می‌گوییم: الله تعالی بر بالای عرش و بر آن قرار گرفته است. استواء، خاص‌تر از مطلق علوّ است، و به همین خاطر قرار گرفتن الله تعالی بر عرشش از صفات فعلی است که متعلق به مشیئت و اراده‌ی او تعالی است، که بر خلاف علوّ است. زیرا علوّ، از صفات ذاتی او تعالی است که به هیچ وجه از او جدا نمی‌شود.

ادامه مطلب …

۶۱ – منظور از معیّت در آیه‌ی ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ﴾

می‌دانیم که الله بالای هر چیزی است و بر عرش خود قرار گرفته – استوا کرده – است. وقتی این فرموده‌ی او تعالی را شنیدیم: «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»، (یعنی: و او با شماست هر جا که باشید)، امکان ندارد کسی آن را چنین بفهمد که او در زمین با ما همراه است. هیچ عاقلی چنین تصوری نمی‌کند چه برسد به مومن. اما او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ما همراه است در حالی که بر بالای عرشش بر بالای آسمان‌هاست.

ادامه مطلب …

۸۹ – حکمت وجود کرام الکاتبین چیست، در حالی که الله همه چیز را می‌داند؟

ما حکمتِ برخی امور را درمی‌یابیم و حکمت برخی دیگر را نمی‌توانیم دریابیم؛ چنان که الله تعالی می‌فرماید: «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»، (یعنی: و از تو در مورد روحی می‌پرسند. بگو روح به امر پروردگارم است؛ و جز اندکی از علم به شما داده نشده است).

ادامه مطلب …

۵۶ – حقیقت معیّت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با بندگانش

حقیقت معیّت – همراهی – به معنای اختلاط نیست، و به همین خاطر عرب می‌گوید: «هر چه می‌رویم، ماه نیز با ماست»، با اینکه ماه در آسمان است، و هیچ کس از این سخن، چنین برداشت نمی‌کند که ماه در زمین است. پس الله عز و جل بزرگ‌تر و جلیل‌تر است. بنا بر این، او با اینکه در آسمان و بر عرش خود قرار گرفته، همراه مخلوقات است و ممکن نیست با مخلوقاتش اختلاط پیدا کند.

ادامه مطلب …

۵۴ – علوّ الله تعالی. و کسی که می‌گوید: او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در هیچ یک از جهت‌های ششگانه نیست بلکه در قلب بنده‌ی مومن است.

مذهب سلف رضوان الله علیهم این است که او تعالی با ذات خود، در جهت بالای بندگانش است، و او تعالی فرموده است: «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (یعنی: پس اگر در چیزی اختلاف نمودید، آن را به الله و رسولش ارجاع دهید، اگر که به الله و روز آخرت ایمان دارید، این بهتر و خوش فرجام‌تر است).

ادامه مطلب …

۸۵ – آیا باید صفت «مَلل، (ملالت) را برای الله عز و جل اثبات کنیم؟

در حدیث از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده است که فرمود: «همانا الله خسته و ملول نمی‌شود تا اینکه شما خسته و ملول شوید». برخی از علما گفته‌اند این حدیث دال بر اثبات ملالت برای الله است، اما ملالت الله مانند ملالت مخلوق نیست، چه اینکه ملالت مخلوق، نقص است؛ زیرا دال بر خستگی و به تنگ آمدن او از این چیز است. اما ملالت الله، صفت کمال بوده و نقصی در آن نیست و این را مانند صفات دیگری که بر وجه کمال، برای الله ثابت می‌کنیم، اجرا می‌نماییم و گر چه در حق مخلوق، کمال به حساب نمی‌آید.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه