۶۳ – از شیخ رَحِمَهُالله در مورد اثبات دو چشم برای الله تعالی، و دلیل آن سوال شد.
جواب دادند: جواب این سوال دو مرحلهای است:
اول: اینکه الله تعالی دو چشم دارد. این عقیدهای است که نزد اهل سنت و جماعت معروف است و تا جایی که میدانم هیچ کس از آنها خلاف این را نگفته است، و ابو الحسن اشعری این را در کتابش «اختلاف المصلین و مقالات الإسلامیین» از آنها نقل میکند. او میگوید: “قول اهل سنت و اصحاب حدیث”. سپس مسائلی را ذکر میکند، و سپس میگوید: «و اینکه او دارای دو چشم است بدون تعیین کیفیت آنها؛ چنان که میفرماید: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۱]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}». این را شیخ الاسلام ابن تیمیه در “الفتوی الحمویة” جلد ۵ صفحه ۹۰ مجموع الفتاوی از او نقل میکند. همچنین مثل همین را در صفحه ۹۲ از کتاب “إختلاف أهل القبلة فی العرش” نقل میکند. نیز در صفحه ۹۴ از کتابش “الإبانة فی أصول الدیانة” نقل میکند، و در این کتاب بابی را ذکر میکند با این لفظ: «باب: کلام در مورد وجه و دو چشم، و بصر و دو دست». شیخ الاسلام در این فتوا در صفحه ۹۹ فتوایی را از باقلانی در «الإبانة» ذکر میکند که میگوید: «صفات ذاتش که همیشه با او بوده و به آن متصف خواهد بود، حیات و علم است»، تا آنجا که میگوید: «و دو چشم و دو دست».
همچنین ابن قیم رَحِمَهُالله در صفحه ۱۱۹ و ۱۲۰ و ۱۸۸ کتابش “إجتماع الجیوش الإسلامیة علی غزو المعطلة و الجهمیة” از ابو الحسن اشعری و باقلانی از دو کتاب او یعنی «الإبانة» و «التمهید» مثل چیزی را که شیخ الاسلام ابن تیمیه از او نقل کرده، نقل میکند، و قبل از آن در صفحهی ۱۱۴ از اشعری در کتاب «الإبانة»، مخالفتهای معتزله با کتاب الله تعالی و سنت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم و اجماع صحابه را ذکر میکند، تا جایی که میگوید: «و منکر این هستند که الله تعالی دو چشم دارد، با اینکه او فرموده است: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۲]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}».
حافظ ابن خُزَیمه در «کتاب التوحید و إثبات صفات الربّ» صفحه ۳۰ میگوید: بیان پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم که الله تعالی او را بیان کننده از جانب خود معرفی نموده است، و فرموده: {وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}[۳]، یعنی: {و قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم بیان کنی آنچه را که به سویشان نازل شده است}، و پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نیز بیان کرده که الله دارای دو چشم است، و این بیان او، موافق با چیزی است که قرآن گفته است. سپس ادله را ذکر میکند. بعد در صفحه ۳۵ میگوید: «ما میگوییم: پروردگارمان دارای دو چشم است که با آنها آنچه را که زیر خاک است را نیز میبیند».
در صفحهی ۵۵ و۵۶ نیز میگوید: «ای صاحبان عقل، در مورد آنچه که ما در این باب در مورد دو دست – الله تعالی – میگوییم، تدبر کنید: تا مثل آن در مورد وجه و دو چشم نیز به کار برده شود. به هدایتتان توسط الله و گشادن سینهتان برای ایمان به آنچه که الله عز و جل بر زبان پیامبرش در آیات محکم قرآنش در مورد صفات الله عز و جل نازل کرده، یقین میکنید، و به توفیق الهی خواهید دانست که حق و صواب و عدل در این مورد، مذهب ما و مذهب اهل اثر و پیروان سنت است، و به جهل کسانی که آنها را مشبهه نامیدهاند، پی میبرید».
از آنچه نقل کردیم آشکار شد که اعتقاد اهل سنت و حدیث این است که الله تعالی دارای دو چشم است که شایستهی جلالت و عظمت اوست. کیفیت آنها بیان نمیشود و به چشمهای مخلوقات نیز تشبیه نمیشوند. به این دلیل که او تعالی میفرماید: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۴]}، یعنی: {هیچ چیز همانند او نیست و او شنوای بیناست}. عثمان بن سعید دارمی در صفحه ۴۷ در ردی که بر بشر مریسی نوشته، با سند خود از ابوهریره رَضِيَاللهُعَنْهُ روایت میکند که گفت: رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم قرائت فرمودند: {إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}[۵]، یعنی: {بدون شک الله شنونده و بیناست}، و انگشت اشارهی خود را بر روی دو چشم خود، و انگشتان شصت خود را روی دو گوششان گذاشتند.
دوم: ذکر دلایلی بر اثبات دو چشم برای الله:
بخاری رَحِمَهُالله میگوید: باب فرمودهی الله تعالی: {وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي}[۶]، یعنی: {و تا اینکه زیر نظرم پرورش یابی}، این فرمودهی او تعالی: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۷]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}، سپس با سند خود تا عبدالله بن عمر، این حدیث را روایت میکند که نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ذکری از دجال به میان آمد. ایشان فرمودند: «بر شما مخفی نیست که الله تعالی یک چشم نیست – و با دست خود به چشمش اشاره کرد – و مسیح دجال، یک چشم است که چشم راستش کور است؛ مانند دانهی انگوری است که در خوشهاش برجستهتر از دیگر دانهها است».
امام عثمان بن سعید دارمی با استناد به حدیث دجال، استدلال میکند که الله تعالی دارای دو چشم است. او در کتاب “الرد علی بشر المریسی” که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله در مورد آن میگوید: «در این دو کتاب مسائلی در تقریر توحید و اسماء و صفات به وسیلهی عقل و نقل وجود دارد که در هیچ کتاب دیگری جز این دو نیست»، و منظورش این کتاب و کتاب دیگر او با نام “الردّ علی الجهمیة” است. امام دارمی در کتاب مذکور صفحه ۴۳ چاپ أنصار السنة المحمدیة، پس از اینکه دو آیه در مورد صفت چشم را ذکر میکند، میگوید: سپس رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم دجال را یاد کرده، فرمود: او یک چشم است، و پروردگارتان یک چشم نیست. میگوید: «عور»[۸] نزد مردم، ضد بینا است، و کسی که «أعوَر» است، یعنی فقط با یک چشم میتواند ببیند.
همچنین در صفحه ۴۸ میگوید: پس در تاویل فرمودهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم که فرمود: الله یک چشم نیست، این بیان وجود دارد که او بصیر بوده و دارای دو چشم است، بر خلاف کسی که یک چشم است.
همچنین حافظ ابن خزیمه در کتاب توحید از صفحه ۳۱ به بعد به این حدیث همین گونه استدلال کرده است.
وجه استدلال به این حدیث خیلی واضح است. زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میخواهد برای امتش چیز محسوسی را بیان کند که در تشخیص دجال دچار اشتباه نشوند، و برای اهل تفکر که به روشهای تعقل آگاهی دارند و برای دیگران، با ذکر این مسئله که دجال، یک چشم است و پروردگار سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ، چنین نیست، این گونه تبیین میکند. حال اگر الله تعالی بیشتر از دو چشم داشته باشد، وضوح و آشکاری این مسئله و زیادت ثنا و مدح بر او، بیشتر میشود. زیرا چشم، صفت کمال است و اگر الله بیشتر از دو چشم داشت، ثنا شدن به وسیلهی این وصف، بیشتر میشد.
بیان این مسئله چنین است: آنچه بیشتر از دو چشم باشد، به نسبت الله تعالی، یا کمال است و یا نقص. اگر نقص باشد که این در حق الله تعالی ممنوع است؛ به خاطر اینکه صفات نقص در او تعالی راه ندارد، و اگر کمال باشد، پس چطور رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با اینکه این صفت در ثنای الله عز و جل بلیغتر است، آن را ترک نموده و بیان نکرده است!! پس وقتی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آن را ذکر نکرده، دانسته میشود که بیشتر از دو چشم برای الله تعالی ثابت نیست و مطلوب همین است.
اگر گفته شود: به این خاطر آن را ذکر نکرده تا بیان کند که دجال، یک چشم است؛
میگوییم: این امکان هم وجود داشت که همراه با بیان ناقص بودن دجال، این مسئله را نیز ذکر کند تا به جمع بین هر دو مسئله، ذکرِ کمالِ صفتِ الله تعالی نیز فوت نشود.
و این را نیز بدان که رسول الله صلی الله این علامت محسوس را ذکر کرده تا بیان کند که دجال ناقص بوده و شایستگی این را ندارد که پروردگار باشد، و نیز به این خاطر آن را بیان کرده که به خاطر اینکه علامتی حسی است، برای همهی مردم آشکار است و مثل علامتهای عقلی نیست. زیرا علامات عقلی نیازمند مقدماتی هستند که بر بسیاری از مردم مخفی میمانند؛ خصوصا وقتی که فتنه بزرگ بوده و ابتلا و آزمایش، شدید باشد، چنان که در فتنهی دجال چنین است. این طرز بیان، از حُسن تعلیم رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است که با وجود نشانههای دیگر، نشانهای را ذکر میکند که از همه ظاهرتر و آشکارتر است.
همچنین ابن خزیمه رَحِمَهُالله در «کتاب التوحید» صفحه ۳۱ حدیثی را در ضمن دلایلی ذکر کرده که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در آن بیان داشته که الله تعالی دارای دو چشم است. او با سند خود از ابوهریره روایت میکند که این فرمودهی الله تعالی را تلاوت کرد: {إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}[۹]، یعنی: {الله شما را دستور میدهد که امانتها را به صاحبانشان بدهید}، تا آنجا که فرمود: {سَمِيعًا بَصِيرًا}، یعنی: {شنوای بیناست}، در این هنگام انگشت شست خود را روی گوش و انگشت بعدی را روی چشمش گذاشت و گفت: اینچنین شنیدم که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آن را تلاوت کرده و دستانش را گذاشت.
قبلا روایت دارِمی که لفظ “دو چشم” را آورده، ذکر شد، و حافظ ابن حجر در “فتح الباری” جلد ۱۳ صفحه ۳۷۳ ذکر میکند که بیهقی برای این حدیث، شاهدی از حدیث عقبة بن عامر رَضِيَاللهُعَنْهُ ذکر میکند که گفت: شنیدم رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم روی منبر میگوید: «به درستی که پروردگار ما شنوا و بیناست، و به دو چشمش اشاره کرد»، و سند این حدیث، حسن است. پایان کلام ابن حجر.
همچنین صاحب مختصر «الصواعق» در صفحه ۳۵۹ قبل از مثال ششم، حدیثی از ابو هریره از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را ذکر کرده که فرمودند: «به درستی که بنده هنگامی که برای نماز برخیزد، بین دو چشم رحمان است»[۱۰].
به این وسیله معلوم میشود که اعتقاد به وجود دو چشم برای الله تعالی، واجب است؛ زیرا این مقتضای نص بوده و چیزی است که از اهل سنت و حدیث نقل شده است.
حال اگر گفته شود: با این فرمودهی الله تعالی چه میکنید: {أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا}[۱۱]، یعنی: {بساز کشتی را زیر نظر و وحی ما}، و نیز این فرمودهی او تعالی: {تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا}[۱۲]، یعنی: {زیر نظر ما در حرکت بود}، که در این دو آیه، الله تعالی، عین را با لفظ جمع ذکر کرده است؟
میگوییم: آن را با قبول و تسلیم، میپذیریم، و میگوییم وقتی که کمترین عدد جمع، دو است، اشکالی باقی نمیماند. زیرا دلیل در اینجا دال بر این است که مراد از جمع، دو است و منظور از آن نیز همین است. اما اگر گفته شود کمترین مقدار جمع، سه است، میگوییم: جمع کلمهی عین در اینجا مثل جمع کلمهی ید در این فرمودهی الله تعالی است: {أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا}[۱۳]، یعنی: {آیا ندیدهاند که ما برای آنها با دستان خود، چهارپایانی آفریدیم؟}، که منظور از آن تعظیم و مطابقت بین مضاف و مضاف الیه است، که با لفظ – نا – که افادهی تعظیم میکند بدون اینکه عدد، حقیقی باشد، و در این هنگام هیچ تضادی با تثنیه ندارد.
اگر گفته شود: پس با این فرمودهی الله تعالی چه میکنید که موسی را خطاب قرار میدهد: {وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي}[۱۴]، یعنی: {و تا اینکه زیر نظرم پرورش یابی}، و عین را با لفظ مفرد ذکر میکند؟
میگوییم: تعارضی بین این و بین لفظ تثنیه نیست. زیرا مفردِ مُضاف، مانع از تعدد چیزی که متعدد است، نیست. آیا به این فرمودهی او تعالی نمینگری که میفرماید: {وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا}[۱۵]، یعنی: {و اگر نعمت پروردگارت را بشماری، به شماره در نمیآید}، و این فرمودهی او تعالی: {وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ}[۱۶]، یعنی: {و به یاد آورید نعمت الله بر خودتان را}. در این دو آیه، نعمت، لفظ مفرد است و با این حال، افراد آن به شماره در نمیآیند.
با این توضیح، ائتلاف نصوص و اتفاق و اجتماع آنها آشکار میشود و مشخص میشود که الحمدلله نصوص همهاش حق بوده و با حق آمدهاند. اما برخی اوقات نیاز به تامل و تفکر با نیتی نیکو و ابزاری کامل دارند. به طوری که باید بنده دارای صدق نیت در طلب حق بوده و آمادگی کامل برای قبول آن، و علم به مدلولات الفاظ و مصادر و موارد شرع داشته باشد. الله تعالی میفرماید: {أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}[۱۷]، یعنی: {آیا در قرآن تدبر نمیکنند، و اگر از جانب کسی غیر از الله بود، در آن اختلاف بسیاری مییافتند}. این گونه به تدبر در قرآن کریم تشویق نموده و اشاره کرده که بنده با تدبر در آن هر چه شبهات در قلبش وجود داشته باشد، از بین میرود، تا جایی که برایش تبیین میشود که قرآن حق است و آیاتش یکدیگر را تصدیق میکنند. والله المستعان.
[۱] – سوره قمر، آیه «۱۴».
[۲] – سوره قمر، آیه «۱۴».
[۳] – سوره نحل، آیه «۴۴».
[۴] – سوره شوری، آیه «۱۱».
[۵] – سوره نساء، آیه «۵۸».
[۶] – سوره طه، آیه «۳۹».
[۷] – سوره قمر، آیه «۱۴».
[۸] – در حدیث آمده که دجال «أعور» یعنی یک چشم است که از کلمهی «عور» ماخوذ شده است.
[۹] – سوره نساء، آیه «۵۸».
[۱۰] – «إنّ العبد إذا قام إلی الصلاة فإنه بین عینی الرحمن».
[۱۱] – سوره مومنون، آیه «۲۷».
[۱۲] – سوره قمر، آیه «۱۴».
[۱۳] – سوره یس، آیه «۷۱».
[۱۴] – سوره طه، آیه «۳۹».
[۱۵] – سوره نحل، آیه «۱۸».
[۱۶] – سوره بقره، آیه «۲۳۱».
[۱۷] – سوره نساء، آیه «۸۲».