جمعه 4 محرم 1448
۲۸ خرداد ۱۴۰۵
19 ژوئن 2026

(۵۶۱) معنای کلمه‌ی “الحمدُ لله وَكَفَى”

(۵۶۱) سوال: می‌شنوم که برادران در نشست‌های دینی و خوب می‌گویند: (الحمدُ لله وَكَفَى): (حمد و ستایش مخصوص الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است و او کافی است)؛ لطفا درباره‌ی معنای کلمه‌ی “وَكَفَى” توضیح دهید.

جواب:

الحمدُ لله وَكَفَى” يعنی: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای بنده‌اش  كافی است؛ چنان که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {أَلَيْسَ الله بِكَافٍ عَبْدَهُ} [زمر: ۳۶]: (آیا الله برای بنده‌اش کافی نیست؟) همچنین می‌فرماید: {وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُهُ} [الطلاق: ۳]: (هر کس بر الله توکل نماید، او برایش کافی است) یعنی برای امور و کارهایش او را کفایت می‌کند. فاعل فعل “كَفَى” الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است بدین معنا که: الحمدلله و الله برای بنده‌اش کافی است؛ همان طور که در آیات آمده که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {أَلَيْسَ الله بِكَافٍ عَبْدَهُ}.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: أسمع من الإخوة في الندوات الطيبة الدينية قولهم: “الحمد لله وكفى”. فأرجو التكرم بتوضيح حكم هذه الكلمة: وكفى.

فأجاب رحمه الله تعالى: معنى قولهم: الحمد لله وكفي. أي: أن الله تعالى كاف عبده، كما قال الله تعالى: ﴿أَلَيْسَ اللهُ بِكَافٍ عَبْدَه﴾ [الزمر: ٣٦]. وقال تعالى: ﴿ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ﴾ [الطلاق: ٣]. أي كافيه شئونه وأموره، فالفاعل في قوله وكفى. هو الله عز وجل، وليس معنى قوله: وكفى. أي كفى قولي. بل المعنى: الحمد الله وكفى الله، أي: إن الله تعالى كافٍ عبده، كما في الآيات التي قال الله فيها: ﴿أَلَيْسَ اللهُ بِكَافٍ عَبْدَه[الزمر: ٣٦].

مطالب مرتبط:

(۵۶۴) حکم این سخن چیست: “با مشورت شما و هدایت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ”?

این معنا اشکال و گناهی ندارد. مسلمان از پروردگارش هدایت می‌خواهد و در مسائلی که برایش اشکال پیش می‌آید با برادرانش نیز مشورت می‌نماید؛ اما شایسته است جمله‌اش را با طلب هدایت از الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ آغاز بکند.

ادامه مطلب …

(۵۵۶) حکم اسنفاده از جمله‌ی “به خاطر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ این‌ را به من بده”.

این سخن، جایز نیست؛ زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را واسطه قرار داده و با نام او از مخلوق الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ درخواست می‌کند.

ادامه مطلب …

(۵۴۲) حکم نام نهادن انسان به نام‌های (عزيز، حكيم و عادل)

بله، جایز است که انسان به این نام‌ها نام نهاده شود البته به شرطی که معنای اصلی که از آن مشتق شده است در نظر گرفته نشود بدین صورت که فقط یک اسم، شمرده شود. برخی صحابه  نیز چنین اسم‌هایی داشتند.

ادامه مطلب …

(۵۶۲) حکم عبارت: «حُمِلَ إلَى مَثوَاهُ الأَخيرُ»

این عبارت، اشکال بزرگی دارد اگر مردم معنایش را بدانند و منظورشان همان معنا باشد؛ زیرا این سخن بدین معنا است که قبر، آخرین مرحله و جایگاه انسان است در حالی که چنین نیست بلکه قبر، فقط مزار و گذرگاه به شمار می‌رود و سرای آخر، بهشت یا دوزخ است.

ادامه مطلب …

(۵۷۱) حکم شرع درباره‌ی این سخن: “به خاطر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نزد ما غذا بخور”

برادران مسلمانم را نصیحت می‌کنم که دیگران را در تنگنا قرار ندهند و اجبار نکنند بلکه اکرام و مهمانی را پیشنهاد دهند؛ اگر موافقت و همراهی کرد که خوب است اما در غیر این صورت، وی را آزاد بگذارند.

ادامه مطلب …

(۵۴۰) حکم گفتن واژه‌ی “مرحوم” برای مردگان

اگر کسی که در مورد شخص مرده سخن می‌گوید از باب خبر دادن بگوید: مرحوم فلانی، مغفور له فلانی و... جایز نیست زیرا کسی نمی‌داند که آن فرد، مورد رحمت و مغفرت قرار گرفته است یا خیر؟

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه