میگویند: الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ ایمان را از کسانی که وقتی در میان خود دچار اختلاف میشوند، قضاوت را به نزد پیامبر نبرده، و پس از وفات ایشان، قضاوت را به سنت ایشان ارجاع نمیدهند، نفی فرموده است. حال اگر عدم رضایت به حکم پیامبر و ناخوش داشتن از این حکم را به آن اضافه نمایند، دیگر وارد ظلمات کفر میشوند؛ الله تعالی میفرماید: {فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}، یعنی: {ولى چنين نيست به پروردگارت قسم كه ايمان نمىآورند مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند سپس از حكمى كه كردهاى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند} [نساء:۶۵]. حکامی که امروزه وجود دارند، به احکام فرنگیان حکم میکنند و آن را جایگزین پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم کردهاند. مرجئهی عصر گمان بردهاند که در این آیه، منظور از نفیِ ایمان، نفیِ کمالِ ایمان است، نه نفیِ اصل ایمان؛ در حالی که الله قسم خورده که آنها ایمان ندارند!
جواب:
رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بارها در مورد برخی اعمال سه بار با صیغههای قویِ قسم، قسم خوردهاند که هر کس مرتکب فلان عمل شود، ایمان ندارد. اما با این حال اهل علم هیچ اختلافی ندارند که چنین شخصی مسلمان است تا مادامی که انجامِ آن عملِ حرام را حلال نداند. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودهاند: «قسم به الله که ایمان ندارد! قسم به الله که ایمان ندارد! قسم به الله که ایمان ندارد! گفته شد: چه کسی یا رسول الله؟ فرمودند: کسی که همسایهاش از شر او درامان نباشد». روایت بخاری (۶۰۱۶). احادیثی که در همین معنا آمدهاند، نزد اهل سنت بسیار بوده و معلوم نیز هستند.
ابومظفّر سمعانی رَحِمَهُالله در تفسیر خود (ج۱ ص۴۴۴) میگوید: «معنی آیه – یعنی آیهای که خوارج مطرح کردند – این است که ایمانشان کامل نمیشود تا زمانی که به حکمی که تو کردهای راضی شده و به آن گردن نهند. گفته شده: این آیه در قرآن، بلیغترین آیهای است که در مورد وعید آمده است».
نیز ابن رجب رَحِمَهُالله در «جامع العلوم والحکم» (ج۲ ص۳۹۵) میگوید: «انسان زمانی مومنِ کامل الایمان به حساب میآید که محبتش تابع آنچه از اوامر و نواهی و … باشد که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آورده است. در این صورت، هر چه را پیامبر دستور داده، دوست خواهد داشت و از هر آنچه پیامبر نهی فرموده، بیزار میگردد. قرآن این موضوع را در چندین جایگاه آورده است. الله تعالی میفرماید: {فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}، یعنی: {ولى چنين نيست به پروردگارت قسم كه ايمان نمىآورند مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند سپس از حكمى كه كردهاى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند}».
همچنین ابن قیم رَحِمَهُالله در «مدارج السّالکین» (ج۲ ص۱۸۹) میگوید: «پس قسم خورده که آنها مومن نیستند تا اینکه پیامبرش را قاضی قرار دهند، و تا زمانی که نارضایتیِ قلبی از حکم پیامبر، از آنها رخت بربندد، و تا زمانی که کاملا تسلیم حکم او شوند. این حقیقتِ رضایت به حکم اوست. تحکیمِ پیامبر، در مقام اسلام، و عدم نارضایتی از حکم ایشان، در مقام ایمان، و تسلیم به آن، در مقام احسان است». این سخن را ابن قیم رَحِمَهُالله بر اساس انواع مراتب دین آورده که در حدیث مشهور جبریل آمده است. آیا به نظر شما ابن قیم مرجئی است؟! کجاست تکفیر؟
نیز شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی رَحِمَهُالله چنان که به نظر میرسد این مطلب را از ابن قیم اخذ نموده و با توضیحی بیشتر آن را بیان کرده است. او در تفسیر این آیه در «تیسیر الکریم المنّان» میگوید: «هر کس به دنبال تکمیل این مراتب باشد و این مراتب را تکمیل نماید، بدون شک همهی مراتب دین را تکمیل نموده است. پس هر که تحکیم مذکور را ترک نموده و به آن التزام نداشته باشد، کافر است، و هر که تحکیم مذکور را ترک نموده، ولی به آن التزام داشته باشد، حکمش همانند حکم دیگر عاصیان است». حال سوالم را تکرار میکنم: آیا ابن سعدی رَحِمَهُالله مرجئی است؟! تکفیر کجاست؟!
خوارج: خب در سخن ابن سعدی آمده که گفت: «پس هر که تحکیم مذکور را ترک نموده و به آن التزام نداشته باشد، کافر است». یعنی هر کس که از حکم کردن به آنچه پیامبر حکم نموده، امتناع ورزد!
جواب: خیر، بلکه هر کس که به قاضی رفتن نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم رضایت داشته باشد، مسلمان است، حتی اگر به آن حکم عمل نکند؛ مگر بعدش را نخواندید که گفت: «و هر که تحکیم مذکور را ترک نموده، ولی به آن التزام داشته باشد، حکمش همانند حکم دیگر عاصیان است»؟
خوارج: اما شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله در تفسیر همین آیه در «منهاج السنة» (ج۵ ص۱۳۱) حرف شما را رد میکند. او میگوید: «الله به نفس خود قسم خورده که هر کس در مشاجراتی که بینشان اتفاق میافتد، ملتزم به تحکیم الله و رسولش نباشد، مومن نیست».
جواب: چرا همهی سخن ابن تیمیه را ذکر نمیکنید؟! آیا بدین خاطر است که ابن تیمیه رَحِمَهُالله در این مساله قائل به تفصیل است و مثل شما تکفیر نمیکند؟!
کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله به صورت کامل چنین است: «الله به نفس خود قسم خورده که هر کس در مشاجراتی که بینشان اتفاق میافتد، ملتزم به تحکیم الله و رسولش نباشد، مومن نیست. ولی کسی که در باطن و ظاهر ملتزم به حکم الله و رسولش است، اما نافرمانی کرده و از هوای نفسش پیروی نمود، به منزلهی دیگر عاصیان است. این آیه یکی از آیاتی است که خوارج برای تکفیر حکامی که به ما انزل الله حکم نمیکنند، به آن استدلال میکنند. سپس گمان میبرند که این اعتقادشان، همان حکم الله است».
اینکه شما کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه را قیچی میکنید، از دو حالت خارج نیست:
اول: از این میترسید که خواننده از تفصیلی که ابن تیمیه رَحِمَهُالله ذکر میکند، آگاه گشته و دیگر فریب شما را نخورد.
دوم: یا به خاطر جملهای است که شیخ الاسلام در آخر سخنش آورده و تصریح نموده که احتجاج به این آیه برای رسیدن به تکفیر حکامی که به ما انزل الله حکم نمیکنند، کار خوارج است. آنجا که گفت: «این آیه یکی از آیاتی است که خوارج برای تکفیر حکامی که به ما انزل الله حکم نمیکنند، به آن استدلال میکنند»!!
شاید هم از هر دو حالتِ موجود میترسید. ولی باید پرسید: پس ترستان از الله کجاست؟! آیا ذکر یک قسمت از کلام عالم و قیچی نمودن بقیهی آن، کار اهل صدق و جویندگان حقیقت است؟ در حالی که الله جل و علا میفرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}، یعنی: {ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الله پیشه نموده و با صادقان باشید} [توبه:۱۱۹]؟! مثلِ همین قیچی کاری را ابو محمد مقدسی که از رؤوس خوارج در عصر حاضر است، در کتاب «تبصرة العقلاء» (ص۱۶۲) به کار برده که او نیز یکی از مراجع شماست.
بعد گمان میکنید که این آیه فقط بر تکفیر مطلق دلالت داشته و هیچ تفصیلی را نمیپذیرد. اما تفصیلی را که از سمعانی و ابن قیم و شیخ عبدالرحمن سعدی و در آخر از ابن تیمیه نقل کردیم را خودتان دیدید. اما شیخ الاسلام ابن تیمیه در توضیح بیشتر آن، چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۷ ص۳۷) آمده میگوید: «مقصود این است که هر آنچه الله و رسولش آن را از مسمّای اسمهایی که مربوط به امور واجبی مثل اسم ایمان و اسلام و دین و نماز و روزه و طهارت و حج و غیره هستند، نفی کردهاند، فقط به خاطر ترک یکی از واجباتی است که به آن مسمّا مربوط است. از آن جمله این فرمودهی الله تعالی است: {فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}، یعنی: {ولى چنين نيست به پروردگارت قسم كه ايمان نمىآورند مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند سپس از حكمى كه كردهاى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند}. پس وقتی که ایمان را نفی فرمود تا اینکه این هدف – یعنی عدم نارضایتی از حکم رسول الله و تسلیم شدن در برابر آن – حاصل گشت، پس دلالتش بر این است که این هدف بر مردم فرض است. بنا بر این هر کس آن را ترک نماید، از جملهی اهل وعید است که ایمان واجب را تحصیل ننموده؛ ایمانی که به صاحبِ آن وعدهی دخول به بهشت داده شده، بدون اینکه عذابی متوجه او شود؛ زیرا الله این وعده را به کسی داده که آنچه را دستور یافته، انجام دهد. اما کسی که برخی واجبات را انجام داده و برخی دیگر از آنها را ترک نماید، در معرض وعید قرار دارد».
در اینجا شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله چنین شخصی را از جمله کسانی قرار داده که شامل وعید میشوند، نه کفر، و این الفاظ، از تعبیرات علما در مورد اموری است که پایینتر از کفر اکبر هستند.
در اینجا به خوانندگان گرامی توصیه میکنم برای اطلاع از قیچیکاریهای اهل تکفیر، به کتاب «کشف البتر و الایهام فی بعض الکتابات حول قضیة تکفیر الحکام» تالیف سامی بن محمود بو شریِّط نگاهی بیندازند که این کتاب در زمینهی خود، کتابی نفیس است.
خوارج: اما ما به همان سخن سابق از ابن تیمیه بر میگردیم؛ چرا که ادعای قیچی شدنش، چیزی از معنای آن را تغییر نمیدهد. آنجا که میگوید: «الله به نفس خود قسم خورده که هر کس در مشاجراتی که بینشان اتفاق میافتد، ملتزم به تحکیم الله و رسولش نباشد، مومن نیست»، به وضوح بر تکفیر چنین شخصی دلالت دارد.
جواب: شما از این گفتهی شیخ الاسلام ابن تیمیه چه میفهمید؟
خوارج: این جمله از ابن تیمیه نیازی به فلسفه بافی ندارد؛ زیرا مفهوم آن در مورد کسی است که عمل به حکم الله و رسولش را ترک کند.
جواب:
این برخاسته از جهل شما نسبت به اصطلاحات اهل علم است؛ چرا که نزد آنها منظور از التزام، واجب نمودن بر نفس است. وقتی میگویند: «التزم أحکام معینة : ملتزمِ احکامی معین بود»، معنایش این است که قائل بودن به آن را بر خود واجب دانسته، حتی اگر به آن عمل نیز نکند. ابن تیمیه رَحِمَهُالله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۲۰ ص۹۷) آمده، در بحثِ اختلافی که در مورد تارک الصلاة وجود دارد، میگوید: «آنچه که در موردش نزاع وجود دارد، کسی است که به وجوب نماز و ملتزم بودن به انجام آن اقرار دارد، اما آن را انجام نمیدهد. ولی کسی که قائل به وجوب نماز نیست، به اتفاقِ اهل علم کافر است، و چنان نیست که از اطلاق برخی فقَها از اصحاب امام احمد و غیره فهمیده میشود، که اگر وجوبِ نماز را انکار کرد، کافر میگردد، و اگر وجوب آن را انکار نکرد، در کفرش اختلاف نظر وجود دارد. بلکه ما سه قِسم در این زمینه داریم:
اول: اگر منکِر وجوب نماز باشد، به اتفاق اهل علم، کافر است.
دوم: واجب بودنش را انکار نکند. اما از روی کِبر یا حسد یا بغض با الله و رسول، از انجام آن امتناع ورزد. بگوید: میدانم که الله آن را بر مسلمانان واجب گردانده، و رسول الله نیز در رساندن قرآن صادق است، اما از خواندنِ نماز به خاطر کِبر یا حسادت نسبت به پیامبر یا به خاطر تعصب دینیاش یا نفرت از آنچه پیامبر آورده، خودداری ورزد. این چنین شخصی نیز به اتفاقِ اهل علم، کافر است؛ چرا که ابلیس زمانی که از سجدهای که به آن امر شده بود، امتناع ورزید، منکرِ این نبود که سجده کردن واجب است، زیرا الله تعالی او را مباشرتا مورد خطاب قرار دادند، ولی شیطان خودداری کرده و کِبر ورزید و به خاطر آن جزء کافران قرار گرفت. همچنین ابوطالب، پیامبر را در آنچه تبلیغ میکرد، تصدیق مینمود. اما پیروی از ایشان را به خاطر تعصب نسبت به دینش و از ترس انقیاد، و از روی کِبر که نباید سرش – در هنگام رکوع و سجود – به موازات نشیمنگاهش قرار گیرد، ترک نمود. این نکتهای است که باید به آن دقت نمود. پس آن عده از فقها که گفتهاند تارکِ نماز فقط زمانی تکفیر میشود که وجوب آن را منکر گردد؛ ممکن است که انکار (جحد) نزد آنها هم شامل تکذیبِ وجوب باشد و هم شامل امتناع از اقرار داشتن به آن و ملتزم بودن به آن، چنان که الله تعالی میفرماید: {فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ}، یعنی: {پس همانا آنها تو را تکذیب نمیکنند، اما ستمکاران آیات الله را انکار مینمایند}، [انعام:۳۳]، و میفرماید: {وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ}، یعنی: {و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود}، [نمل:۱۴]، و در غیر این صورت هر وقت به آن اقرار نداشت و ملتزم به انجام آن نبود، کشته میشود و به اتفاق، کافر است.
سوم: به وجوب نماز اقرار داشته و به انجام آن ملتزم باشد. اما از روی تنبلی و سهل انگاری یا به خاطر مشغولیت، آن را ترک نماید. این مورد، محل اختلاف است. مثل کسی که بدهکار است و خودش نیز اقرار به بدهکاریاش دارد و میخواهد که آن را پس دهد، اما باز پرداخت آن را به خاطر بخل یا سهل انگاری، به تاخیر میاندازد».
خوب در این قسمت از گفتههای ایشان دقت کنید که میگوید: «به وجوب نماز و ملتزم بودن به انجام آن اقرار دارد، اما آن را انجام نمیدهد»، و آنجا که میگوید: « به وجوب نماز اقرار داشته و به انجام آن ملتزم باشد. اما از روی تنبلی و سهل انگاری یا به خاطر مشغولیت، آن را ترک نماید…». در این دو قسمت ایشان چنین شخصی را ملتزم مینامد در حالی که شخص به آنچه که آن را بر خود واجب میداند، عمل نمیکند.
همچنین قبلا سخن شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی را نقل کردیم که در آن آمده بود: « پس هر که تحکیم مذکور را ترک نموده و به آن التزام نداشته باشد، کافر است، و هر که تحکیم مذکور را ترک نموده، ولی به آن التزام داشته باشد، حکمش همانند حکم دیگر عاصیان است».
همچنین شیخ عبدالمحسن العبّاد البدر حفظه الله تعالی در کتاب خود «عشرون حدیثا من صحیح مسلم» (ص۴۰) میگوید: «اینکه رسول الله که بعد از اعلام فرضیّت نماز و زکات فرمودند: (اگر در این زمینه اطاعت کردند): احتمال دارد که منظور از اطاعت، اقرار و التزام باشد، و احتمال هم دارد که منظور، فعل و عمل باشد». دقت کنید که چگونه شیخ حفظه الله فعل را جزئی از التزام قرار داد، و التزام را جزء فعل قرار نداد.
این یکی از مثالهایی است که نشان میدهد این فکر – یعنی فکر خارجی – آنچه را میخواند، نمیفهمد.
آنچه که امروزه شایع است، استعمال کلمهی «فلانی شخصی ملتزم است» برای کسانی است که به صالح بودن و عمل به احکام شرعی مشهورند. این حرف اشتباه است؛ زیرا شخص ممکن است ملتزم باشد، اما چنان که قبلا شرحش گذشت، در عمل ضعیف باشد. از این رو باید گفت یکی از دقیقترین استنباطهای فقیهِ عصر، علامه شیخ ابن عثیمین رَحِمَهُالله این است که ایشان قائل بودند که باید به شخص صالح به جای «ملتزم»، گفته شود: «مستقیم». زیرا کلمهی «ملتزم» دلالت بر استجابت عملیِ مطلوب ندارد. «نگا: «لقاء الباب المفتوح» شماره ۲۳۲».
شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله انواع اعتراضات یا مراجعات به رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را بیان کرده است. او در «الصارم المسلول علی شاتم الرسول» (ج۲ ص۳۷۵) میگوید: «در کل، کلماتی که در این باره هستند، سه نوعند:
اول: کلماتی که کفر هستند. مثل: (این تقسیمی است که رضایت الله در آن مد نظر قرار نگرفته است).[۱]
دوم: کلماتی که گناه و معصیت هستند و ترس این میرود که صاحب این کلمات، اعمالش تباه گردند. مثل بالا بردن صدا بر روی صدای پیامبر[۲]، و مثل رجوع کسانی که سال صلح حدیبیه از صلح رجوع کردند[۳]، و مجادلهی کسانی در جنگ بدر که بعد از تبیین حق، باز هم مجادله کردند[۴]، که همهی اینها تحت مخالفت با اوامر ایشان وارد میشوند[۵].
سوم: کلماتی که جزء هیچکدام از دو گروه قبلی نیستند. بلکه صاحبان این کلمات ممکن است مورد ستایش قرار گیرند یا نگیرند. مثل سخن عمر که گفت: (چرا باید نماز را قصر بخوانیم در حالی که در امنیت هستیم)[۶]؟… و امثال این سخنان که سوال در مورد یک اشکال است تا برای آنها تبیین گردد، یا عرضه نمودنِ مصلحتی است که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گاهی انجام دادهاند».
ابن تیمیه رَحِمَهُالله همچنین در همین کتاب (ج۲ ص۸۱) میگوید: «پس وقتی که به مجرّد رویگردانی از حکم رسول الله و ارادهی داوری بردن نزد غیر او، نفاق ثابت و ایمان زایل میشود، با اینکه این کار ترک محض بوده و ممکن است علّت آن، قوّتِ شهوت باشد، پس چه حکمی خواهد داشت اگر کسی پیامبر را تحقیر کرده و او را سبّ نماید و…»؟!
آنجا که گفت: «و ممکن است علّت آن، قوّتِ شهوت باشد»، ممکن است که منظورش معصیتی باشد که شخص را کافر نمیکند.
خلاصه اینکه ایمانی که در این آیه نفی شده، هم احتمال دارد نفی حقیقتِ آن بدون نفیِ اصلِ آن باشد، و هم احتمال دارد که نفیِ مطلق باشد؛ مثل همین شخص از انصار که آیه در موردش نازل شده که وقتی با عبدالله بن زبیر رَضِيَاللهُعَنْهُم داوری به نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بردند. به همین خاطر نیز ابن تیمیه رَحِمَهُالله که قبلا این دو احتمال را ذکر کرد، در همان مصدر یعنی «الصارم المسلول علی شاتم الرسول» میگوید: «از همین باب، این سخن است که کسی بگوید: (این تقسیمی است که رضایت الله در آن مد نظر قرار نگرفته)! و سخن دیگری که: (عدالت کن؛ بدون شک که عدالت را رعایت نکردی)! و سخن آن شخص از انصار که گفت: (این حکم را کردی چون زبیر پسر عمهات است)! این سخن کفر محض است؛ چرا که تصور میکند رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به خاطر اینکه زبیر رَضِيَاللهُعَنْهُ پسر عمهاش است، چنین حکمی کرده است. به همین خاطر نیز الله تعالی این آیه را نازل فرموده و قسم خورد که آنها ایمان ندارند تا زمانی که از قضاوت پیامبر هیچ گونه ناراحتی و نارضایتی در خود احساس نکنند».
بنا بر این هر چقدر هم در این آیه بین علما اختلاف وجود داشته باشد، اما همهی آنها حکم را مشروط به این کردهاند که انگیزهی شخص از رویگردان شدن از حکم الله و رسولش چیست؛ چنان که علّامه ابن عبدالبرّ قرطبی مالکی رَحِمَهُالله در «التمهید» (ج۴ ص۲۲۶) از اسحاق بن راهویه رَحِمَهُالله نقل کرده که گفته است: «و علما اجماع کردهاند که هر کسی الله عزّ وجلّ را سب کند، یا پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را سبّ نماید، یا یک حکم از احکام الله را رد کند، یا پیامبری از پیامبران را به قتل رساند، و با وجود همهی این کارها، باز هم به آنچه الله نازل فرموده اقرار داشته باشد، کافر است».
[۱] – روایت بخاری، حدیث شماره (۳۴۰۵) و مسلم، حدیث شماره (۱۰۳۶).
[۲] – منظورش این فرمودهی الله تعالی است: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ}، یعنی: {اى كسانى كه ايمان آوردهايد صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنانكه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مىگوييد با او به صداى بلند سخن مگوييد مبادا بىآنكه بدانيد كردههايتان تباه شود}. [حجرات:۲]
[۳] – نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره (۴۸۴۴)، و مسلم، حدیث شماره (۴۶۵۶).
[۴] – منظور آن کسانی است که این فرمودهی الله تعالی در موردشان نازل شد: {كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ . يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ}، یعنی: {همان گونه كه پروردگارت تو را از خانهات به حق بيرون آورد و حال آنكه دستهاى از مؤمنان سخت كراهت داشتند . با تو در بارهی حق بعد از آنكه روشن گرديد مجادله مىكنند گويى كه آنان را به سوى مرگ مىرانند و ايشان [بدان] مىنگرند}.
[۵] – شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله همین سخن را در جایی دیگر تفسیر میکند. او در همان کتاب (ج۲ ص۳۷۲) میگوید: «اینها اموری است که از روی شهوت یا عجله صادر شدهاند نه از روی شکّ در دین؛ چنان که از حاطب در قضیهی تجسس برای قریش سر زد. با اینکه همهی اینها گناهان و نافرمانیهایی هستند که بر فاعل آنها واجب است توبه نماید، و همهی اینها به منزلهی نافرمانی از دستور پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم هستند».
[۶] – نگا: صحیح مسلم، حدیث شماره (۱۵۱۹).
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی