خوارج میگویند: ابن تیمیه رَحِمَهُالله بر مغولها خروج کرده و با آنها جنگید. این در حالی بود که آنها شهادت به اسلام داده و نماز میخواندند…
جواب:
برای اینکه اعتراضتان وارد باشد، از شما میخواهیم که سه مساله را اثبات نمایید:
مسالهی اول: ثابت کنید که ابن تیمیه، همان مجتهد معروف رَحِمَهُالله تعالی، یکی از حجتهای شرعی است!
مسالهی دوم: ثابت کنید که مغولها مسلمان بودند؛ چرا که بحث ما با شما در مورد حکام مسلمان است.
مسالهی سوم: ثابت کنید که آنها اولیای امور مسلمانان در شام بودند.
اگر این سه مساله را اثبات کنید، سخنتان در مورد اینکه ابن تیمیه بر اولیای امورش خروج کرده و اقتدا به او، صحیح خواهد بود.
جواب مسالهی اول این است: در باطل بودن این مساله هیچ شکی وجود ندارد؛ زیرا هیچ کس نمیگوید که ابن تیمیه رَحِمَهُالله خودش دلیل شرعی است. گر چه ما اعتقاد داریم که بعد از ابن تیمیه رَحِمَهُالله، هیچ زنی کسی مثل او را نزاییده است. استدلال به فعل و عمل کسی جز انبیاء علیهم الصلاة و السلام جایز نیست. فعل و عمل صحابی هم محل تفصیل است و فعلا ما در صدد بیان آن نیستیم چون ربطی به این بحثِ ما ندارد.
جواب مسالهی دوم: مغولها بر دینی غیر از دین اسلام بودند و شناخت احوال آنها، چیزی است که احکام بر آن بنا میگردد. شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۲۸ ص۵۱۹) آمده، میگوید: «و اما اصلِ دیگر، آگاهی یافتن از وضعیت آنهاست…» سپس مقداری از اوضاع آنها را ذکر کرده، و سپس در (ج۲۸ ص۵۲۱) میگوید: «بدین خاطر که اعتقاد این مغولان در مورد چنگیز خان، اعتقادی عظیم بود؛ چرا که آنها مثل نصاری که معتقد هستند مسیح پسر الله است، چنگیز خان را پسر الله میدانند و میگویند: خورشید، مادرِ چنگیز خان را باردار نموده است. مادر چنگیز خان در خیمه بود که خورشید از در خیمه تابید و وارد مادر چنگیز خان شد تا اینکه حامله گشت. دروغ بودنِ این اعتقاد نزد هر کسی که دین دارد، چیزی واضح است. این دلیلی است که نشان میدهد چنگیز خان ولد الزنا بوده و مادرش زنا کرده و زنای خود را پنهان نموده و سپس چنین ادعایی کرده تا ننگ زنا را از خود بزداید. با این حال، مغولها در تعظیم چیزهایی که چنگیزخان به ظنّ و هوای نفسِ خود، برایشان قانون قرار داده، او را بزرگترین پیامبر در نزد الله میدانند. تا جایی که اگر مالی دارند، میگویند: این رزقی است که چنگیز خان به ما داده، و بعد از خوردن و نوشیدن، او را شکر میکنند و کشتنِ کسی را که با دستوراتِ این کافرِ ملعون (چنگیز خان) مخالفت نماید، حلال نمودهاند.
پس این شخص[۱] و پیشینیانش که قبل از او بودند، اسلامشان در حدی بود که محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را در منزلت و مرتبه، همانند این ملعون میدانستند. چنان که معلوم است، مسلیمهی کذاب ضرر کمتری از این شخص برای مسلمانان داشت که ادعای شراکت با محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در رسالت را داشت و به همین خاطر بود که صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم جنگ با او و یاران مرتدش را حلال نمودند. حال چه رسد به کسی که آن اسلامی را آشکار میکند که در اسلامش، محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را با چنگیز خان یکی میداند؟! چرا که آنها (یعنی مغول) با اینکه تظاهر به اسلام میکردند، دستور چنگیز خان را بر مسلمانانی که پیرو شریعتِ قرآن بود ترجیح میدادند و چنان که با مسلمانان میجنگیدند با کسانی که از سنت چنگیز خان پیروی میکردند، نمیجنگیدند ».
و اما جواب مسالهی سوم:
مغولها اصلا امرای مسلمانان در شام و مصر نبودند. بنا بر این کسی که با آنها میجنگید نیز کسی نبود که با امیر خود میجنگد و بر او خروج میکند. بلکه مغولها به جنگ مسلمانان در شام رفته و بر بلاد مسلمانان استیلا یافته بودند. پس این مبحث چه ربطی به خروج دارد؟!
ابن تیمیه و مسلمانان با مغولهایی جنگیدند که آمده بودند تا کشور آنها را تسخیر کنند. الله تعالی نیز میفرمایند: {وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}، یعنی: {و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفهاى] كه تعدى مىكند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه الله دادگران را دوست مىدارد}. [حجرات:۹]. این آیه در مورد وقتی است که مسلمانانی بر علیه کشورِ مسلمان دیگری طغیان نموده و به آن تجاوز نمایند. پس در مورد مغولها چه میتوان گفت که هم کافر بودند و هم تجاوزکار؟!
خوارج: ولی ابن تیمیه بدون اینکه از سلطان اجازه بگیرد، با مغول جنگید.
جواب: این بحثی خارج از موضوع بحث ماست؛ چون مسالهاش مربوط به جهاد با کفار بدون اذن ولیّ امر است نه مربوط به خروج. اما با این حال باز هم میگوییم: بله! زمانی که ابن تیمیه با مغولها جنگید، زیر پرچم سلطان زمان خودش بود. چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۲۸ ص۴۶۳) آمده که میگوید: «روزی که به دنبال لشکر وارد مصر شدم و با سلطان و امرای مسلمین اجتماع نمودم و الله، اهتمام به جهاد را در دلهایشان انداخت، وقتی که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ قلبهای مسلمین را تثبیت نمود، به پاداش آن، دشمن عقب نشینی کرد و این نشانهای بود بر اینکه الله به وسیلهی نیت خالصانه و همت صادقانه، مسلمین را نصرت میدهد؛ حتی اگر عملی صورت نگیرد و شهرها نیز از یکدیگر دور باشند».
همچنین شاگرد ایشان، علّامه محمد بن عبدالهادی در «العقود الدُّرِّیَّة من مناقب شیخ الإسلام أحمد بن تیمیة» (ص۱۹۱) در مورد خروج ابن تیمیه رَحِمَهُالله برای جنگیدن با مغول در واقعهی شقحب میگوید: «در اول رمضان سال ۷۰۲ هـ واقعهی مشهورِ شقحب رخ داد و مردم متحمل مشقت زیادی گشتند. در این واقعه، از کرامات شیخ و اجابت دعاهایش و جهاد عظیمش و قوت ایمانش و شدّت نُصحِ ایشان برای اسلام و فرط شجاعت و نهایت کرمِ ایشان چنان معلوم گشت که قابل توصیف نیست!
و من نوشتهی یکی از اصحاب ایشان را خواندم که این واقعه و کثرت عساکر مسلمین را ذکر کرده و گفته بود: آنها همگی در بزرگداشت شیخ تقی الدین (یعنی ابن تیمیه) و محبت ایشان و شنیدن کلام او و نصیحتهایش و پند گرفتن از مواعظش به اجماع رسیده بودند و خیلی از آنها مسائلی را در امور دینی از ایشان میپرسیدند، و همهی ملوک شام از ترکی گرفته تا عربی، در آن مدت با شیخ جمع شده و همگی به اجماع، معتقد به خیر و صلاح ایشان و نصح ایشان برای الله و رسول و مومنین بودند. سپس الله لشکر انبوه مسلمانان مصر را به همراهی امیرالمومنین و الملک الناصر محمد بن قلاوون برای رویارویی با مغول، رساند. پس شیخ رَحِمَهُالله با خلیفه و سلطان و بزرگانِ امرا جمع شده و در مَرْجُ الصُّفْر، نرسیده به دمشق و در حالی که بین آنها و مغول بیشتر از سه ساعت فاصله نبود، با آنها سخن گفت. آنچه بین شیخ و بزرگان لشکر مصر گذشت، همانی بود که بین ایشان و بین شامیها گذشته بود. چنان بود که شیخ در میان آنها همانند یکی از بزرگانشان بود و قرارهایی که در جلسه گذاشته شد، تا به حال سابقه نداشت؛ چنان که همگی در یک روز و در یک مکان بر یک امر اجتماع نمودند، و همگی در آن زمینه احتیاج به شنیدن سخنان ایشان – ابن تیمیه – داشتند. این توفیقی بزرگ از جانب الله متعال بود که تا به حال برای هیچ کسی مثل ایشان حاصل نشده بود…».
در این نقل قولی که ذکر شد به صراحت آمده که ابن تیمیه رَحِمَهُالله هنگام جنگ با مغولها، خارج از دستور ولیّ امر نبود؛ زیرا او این کار را پس از آن انجام داد که با امرای مسلمین مشاوره نموده و آنها را تشویق به جنگیدن با مغول کرد.
ابن عبدالهادی رَحِمَهُالله سپس شکست خوردن مغولها و پناه بردنشان را به کوهی ناهموار ذکر کرده، سپس جنگیدنِ شیخ الاسلام ابن تیمیه را به همراه ولیّ امر با آنان میآورد و میگوید: «سپس او به همراهی کسانی که با او بودند و به همراه ولیّ امر، نایب مملکت معظمه – أعزّه الله نصرَه – و گردانهای شامی به جنگ با آنها رفته و پیوسته در حصار و جنگیدن با مغولها با ولیّ امر همراه بود تا زمانی که الله آن کوه را فتح نموده و پناهندگان را فراری داد، و این کوه یکی از سختترین کوهها و پرمشقتترینِ آنها بود».
ابن عبدالهادی در جایی دیگر چیزی مینویسد که دال بر جنگیدن شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله در رکاب سلطان، با روافض بود که اصحاب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را دشنام میدهند. او در (ص۱۹۷) مینویسد: «در اول ذی الحجهی سال ۷۰۴ هـ شیخ تقیّ الدین رو به سوی کروانیها کرد و امیر قراقوش همراه ایشان بود. همچنین نائب السلطنة امیر جمال الدین أفرم در دوم محرم سال ۷۰۵ هـ کسانی را از لشکر دمشق که تاخیر کرده بودند برای جنگیدن با آنها (روافض) فرستاد، و قبل از آن، لشکر در ذی الحجه، گروهان گروهان حرکت کرده بود و در روز پنج شنبه هفدهمِ ماه، نایب و لشکرِ همراهِ او پس از اینکه الله آنها را بر روافض و نُصیریه و اصحاب عقاید فاسده نصرت داده بود، به دمشق رسیدند و الله این فاسدان را از آن سرزمین ریشه کن نمود، والحمدلله ربّ العالمین».
همچنین شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله خود تصریح میکند که جنگ به دستور سلطان بوده است. او این را در نامهای که به الملک الناصر نوشته ذکر نموده و به ملک یاد آوری کرده جنگیدن با کفّار مغول و روافضِ اهل بدعت و نفاق، توفیق الله بوده است. از جمله چیزهایی که ایشان در این نامه نوشته، چنان که در همین کتابِ ابن عبدالهادی (ص۲۰۰) میخوانیم، آمده: «آنهایی از اهل جبل و جرد و کسروان که به امر سلطان با آنها جنگیده شد، بدون شک فتح و نصرتی که با منت الله بر این فرومایگان حاصل گشت، از جمله نعمتهای بزرگی است که الله با آن بر سلطان و اهل اسلام انعام فرموده است…»، تا آنجا که (ص۲۰۷) میگوید: «پس الله را شکر که این فتح را در دولت سلطان و با همّت و عزم و امر او میسر فرموده و کوه را از آنها خالی و آنها را از کشور بیرون نمود…
و همچنین به این وسیله، شوکت اهل بدعت و نفاق در شام و مصر و حجاز و یمن و عراق شکسته شد و درجات سلطان را با آن بالا برده و اهل ایمان به آن عزت یافتند».
نیز شارِح «القصیدة النونیة» قسمتی از چیزهایی که گذشت را ذکر نموده، سپس در مورد ابن تیمیه رَحِمَهُالله (ج۲ ص۱۲) میگوید: «و سوار بر چاپار به نزد مهنّا بن عیسی امیر عرب رفته و خواستار حضور یافتنش در جهاد شد. بعد از آن نزد سلطان رفته و او را نیز به کمک خواند و سران لشکر و سربازانش را با سخنان تندی مورد خطاب قرار داد. وقتی سلطان به شقحب رسید، شیخ الاسلام او را نزدیک حَرّه ملاقات کرده و او را تشجیع و تشویق به جهاد کرد.
وقتی سلطان دید که مغولها چقدر زیادند، گفت: کاش خالد بن ولید اینجا بود! شیخ به او گفت: این را نگو، بلکه بگو: یا الله! و الله، پرورگار یکتایت را فرا بخوان و او را یکتا بدان که از طرف او نصرت خواهی شد، و بگو: ای مالک روز جزا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. سپس یک بار رو به خلیفه و باری دیگر رو به سلطان کرده و آنها را آرام کرده و اضطرابشان را فرو مینشانید تا اینکه نصرت و فتح الله فرا رسید. حکایت شده که او به سلطان گفت: ثابت قدم باش؛ که تو منصور هستی! یکی از امیران گفت: بگو ان شاءالله. گفت: ان شاءالله میگویم به خاطر این که پیروزی، حتما محقق خواهد شد، نه به خاطر اینکه نصرت متعلق به ان شاءالله باشد. پس همان طور شد که گفته بود».
این ابن تیمیه است که بر خلاف پندارِ شما، با حاکم مسلمان نجنگیده است. جنگ و جهاد او نیز بدون اجازهی سلطان نبوده، بلکه در رکاب او و تحت امر او این کار را کرده است.
[۱] – منظور شیخ الاسلام یکی از بزرگان مغول است که تظاهر به اسلام نموده، ولی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را با چنگیز خان ملعون در یک رتبه میدانست.
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی