در این مطلب کوتاه با دلایلی که از سخنان سلف صالح رَضِيَاللهُعَنْهُم نقل میکنیم، اثبات خواهیم کرد که سلف صالح لقب «سنت و جماعت» را شامل کسی که قائل به خروج بر علیه حاکمِ مسلمانِ ظالم داشته، ندانستهاند:
امام ابوبکر بن ابی شیبه رَحِمَهُالله در مصنف خود (ج۷ ص۴۵۳) از ابو صالح حنفی چنین روایت کرده است: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى حُذَيْفَةَ، وَإِلَى أَبِي مَسْعُودٍ الْأَنْصَارِيِّ وَهُمَا جَالِسَانِ فِي الْمَسْجِدِ وَقَدْ طَرَدَ أَهْلُ الْكُوفَةِ سَعِيدَ بْنَ الْعَاصِ فَقَالَ: مَا يَحْبِسُكُمْ وَقَدْ خَرَجَ النَّاسُ؟ فَوَاللَّهِ إِنَّا لَعَلَى السُّنَّةِ , فَقَالَا: «وَكَيْفَ تَكُونُونَ عَلَى السُّنَّةِ وَقَدْ طَرَدْتُمْ إِمَامَكُمْ , وَاللَّهِ لَا تَكُونُونَ عَلَى السُّنَّةِ حَتَّى يُشْفِقَ الرَّاعِي وَتَنْصَحَ الرَّعِيَّةُ» , قَالَ: فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: فَإِنْ لَمْ يُشْفِقِ الرَّاعِي وَتُنْصَحِ الرَّعِيَّةُ فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: نَخْرُجُ وَنَدَعُكُمْ»، یعنی: «مردی نزد حذیفة – بن یمان – و ابو مسعود انصاری رَضِيَاللهُعَنْهُمَا آمد در حالی که آنها در مسجد نشسته بودند، و اهل کوفه نیز سعید بن عاص رَضِيَاللهُعَنْهُ را – که والی کوفه بود – اخراج کرده بودند. آن مرد به آنان گفت: چه چیز باعث شده شما اینجا بنشینید در حالی که مردم همه خارج شدهاند؟! قسم به الله که ما بر سنّت هستیم! آن دو گفتند: چطور شما بر سنت هستید در حالی که امامِ خود را بیرون کردهاید؟! قسم به الله که بر سنت نیستید تا وقتی که حاکم، دلسوزِ رعیت باشد و رعیّت، نصیحتگر حاکم. راوی میگوید: مردی گفت: پس اگر حاکم، دلسوز نبود، و رعیت، نصیحت کنندهی حاکم نبودند، به ما چه دستوری میدهید؟ گفتند: میرویم و شما را رها میکنیم».
حال چطور میتوان گفت کسی که مذهبش مخالف مذهب این بزرگان است، جزء اهل سنت به شمار میرود؟! خصوصا وقتی این را بدانیم که سهل بن عبدالله تستری وقتی از او سوال شد که: «شخص چه زمانی بداند که بر سنت و جماعت است؟ جواب داد: وقتی ده خصلت را در خود ببیند:
- جماعت را ترک نکند.
- بدگوییِ اصحاب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را نکند.
- با اسلحه بر این امت نشورد.
- قَدَر را تکذیب ننماید.
- در ایمان، شک نداشته باشد.
- در دین مجادله نکند.
- نماز بر شخصی که اهل قبله است و از دنیا رفته را ترک نکند.
- مسح بر خُفّین را ترک نکند.
- نماز جماعت را پشت سر والیِ ظالم یا عادل، ترک نکند.
روایت لالکائی در «شرح اصول اعتقاد اهل السنة» (۳۲۴) و در روایت نیز همین نه مورد ذکر شدهاند.
محلّ شاهد در این قسمت از سخنان سهل بن عبدالله تستری است که میگوید: «جماعت را ترک نکند»، یعنی خود را از امتی که بر یک حاکم اجتماع کردهاند، به وسیلهی خروج از بیعت و امثال آن، جدا نگیرد. همچنین آنجا که میگوید: «با اسلحه بر این امت نشورد»، و همچنین آنجا که میگوید: «نماز جماعت را پشت سر والیِ ظالم یا عادل، ترک نکند»؛ چرا که خوارج، پشت سر امامانی که توسط حکام ظالم و احیانا کافر – از نظر خوارج – منصوب شدهاند، نماز نمیخوانند. مثل همین کار را امروزه تکفیریانی که متمایل به گروههای جهادی مثل القاعده و داعش هستند، انجام میدهند و در نمازهای جماعت و جمعه با مردم شرکت نمیکنند و جامعه را جامعهای جاهلی مینامند. چنان که سید قطب عفا الله عنه چنین بوده است. علی عشماوی نقل میکند که یک روز جمعه نزدش بودم و هنگام نماز جمعه دیدم که سید قطب برای نماز نمیآید. بعد که از او پرسیدم، متوجه شدم که او معتقد است نماز جمعه وقتی واجب است که خلافت اسلامی وجود داشته باشد. پر واضح است که سید قطب، جوامع مسلمان و حکام آنها را از ریشه کافر میدانسته است.
امام احمد در کتاب عقیدهای که عبدوس بن مالک عطّار از ایشان روایت کرده و اسمش «اصول السنة» است در (ص۴۶) و همچنین لالکائی آن را در کتاب خود، «شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة» (ج۱ ص۱۸۱) ذکر کرده، میگوید: «وَمَنْ خَرَجَ عَلَى إِمَامِ الْمُسْلِمِينَ وَقَدْ كَانَ النَّاسُ اجْتَمَعُوا عَلَيْهِ وَأَقَرُّوا لَهُ بِالْخِلَافَةِ بِأَيِّ وَجْهٍ كَانَ بِالرِّضَا أَوْ بِالْغَلَبَةِ فَقَدْ شَقَّ هَذَا الْخَارِجُ عَصَا الْمُسْلِمِينَ , وَخَالَفَ الْآثَارَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , فَإِنْ مَاتَ الْخَارِجُ عَلَيْهِ مَاتَ مِيتَةَ جَاهِلِيَّةٍ. وَلَا يَحِلُّ قِتَالُ السُّلْطَانِ وَلَا الْخُرُوجُ عَلَيْهِ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ , فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ عَلَى غَيْرِ السُّنَّةِ وَالطَّرِيقِ»، یعنی: «و کسی که بر حاکم مسلمین خروج کند، چه این حاکم با رضایت و چه با زور به حکومت رسیده باشد، در حالی که مردم بر او اجتماع کرده و به خلافتش اقرار نمودهاند، شکی نیست که این شخص باعث تفرقهی مسلمانان شده و خلاف روایاتی که از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم روایت شدهاند، عمل کرده است. اگر این شخص بر همین حال بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است. و جنگیدن با سلطان و خروج بر علیه او برای هیچ یک از مسلمانان جایز نیست. هر کس چنین کند، مبتدع بوده و بر سنت و راهِ راست نیست».
همچنین امام حرب الکرمانی رَحِمَهُالله در کتاب عقیدهی خود، پس از اینکه مذهب اهل سنت را تقریر نموده، میگوید: «هر کسی با یکی از این مذاهب مخالفت کرده یا در آن طعنه زده و یا به کسی که معتقد به آن است عیب گیرد، مبتدع بوده و از جماعت خارج، و از منهج سنت و سبیل حق منحرف شده است…»، و از جملهی این عقاید را سمع و طاعت از حاکم و عدم خروج بر او ذکر کرده و گفته: «والانقياد لمن ولاه الله أمرك لا تنزع يدك من طاعة، ولا تخرج عليه بسيفك حتى يجعل الله لك فرجًا ومخرجًا وأن لا تخرج على السلطان وتسمع وتطيع لا تنكث بيعه فمن فعل ذلك فهو مبتدع مخارق مفارق للجماعة.
وإن أمرك السلطان بأمر هو لله معصية فليس لك إن تطيعه البتة، وليس لك أن تخرج عليه ولا تمنعه حقه»، یعنی: «و فرمانبری از کسی که الله او را ولیّ امر تو قرار داده، و دست از طاعت نکش، و با شمشیرت بر او خروج نکن تا زمانی که الله برایت فرج و گشایشی قرار دهد، و نباید بر سلطان خروج کنی. از او حرف شنوی و اطاعت کن و بیعتش را مشکن. کسی که چنین کند – یعنی بیعت بشکند – مبتدع بوده، و جماعت را گسسته و آن را ترک گفته است.
اما اگر سلطان تو را به چیزی دستور داد که معصیت الله است، البته که نباید از او اطاعت کنی، و در عین حال حق خروج بر او را ندارد، و نیز نباید او – یعنی حاکم – را از حقش – که سمع و طاعت از او در معروف است – منع نمایی».
سلف صالح رَضِيَاللهُعَنْهُم شخصی را که با این اصل مخالفت میکرد، جزء اهل سنت نمیدانستند. در کتاب «الضّعفا» تالیف عُقَیلی (ج۱ ص۲۲۹) آمده که امام یحیی بن سعید، حسن بن صالح بن حی را ذکر کرده، گفت: «بر جادهی مستقیم نبود». یعنی بر طریق اهل سنت نبود. امام سفیان ثوری میگوید: «او – حسن بن صالح – مردی بود که قائل به شمشیر کشیدن بر امت محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بود»! از این رو عقیلی دوباره در کتابش (ج۱ ص۲۳۰) از زافر بن سلیمان نقل میکند که گفت: «أَرَدْتُ الْحَجَّ فَقَالَ لِيَ الْحَسَنُ بْنُ صَالِحٍ: إِنْ تَلْقَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ سُفْيَانَ الثَّوْرِيَّ بِمَكَّةَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ وَقُلْ: أَنَا عَلَى الْأَمْرِ الْأَوَّلِ قَالَ: فَلَقِيتُ سُفْيَانَ فِي الطَّوَافِ قَالَ: قُلْتُ إِنَّ أَخَاكَ الْحَسَنَ بْنَ صَالِحٍ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ، وَيَقُولُ: أَنَا عَلَى الْأَمْرِ الْأَوَّلِ، قَالَ: فَمَا بَالُ الْجُمُعَةِ فَمَا بَالُ الْجُمُعَةِ؟»، یعنی: «خواستم به حج بروم. حسن بن صالح به من گفت: اگر ابو عبدالله سفیان ثوری را در مکه ملاقات نمودی، سلامم را به او برسان و بگو: من بر امرِ اول هستم. (یعنی بر همان چیزی هستم که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم و اصحابش بر آن بودند). زافر میگوید: سفیان را در هنگام طواف دیدم. به او گفت: برادرت حسن بن صالح سلامت را رساند و گفت: من بر امرِ اول هستم. سفیان گفت: پس جمعه چه؟ پس جمعه چه؟». منظورش این بود که چطور بر طریقهی سنت قرار دارد در حالی که قائل به ترک نماز جمعه پشت سر حاکم ظالم است؟! به همین خاطر هم عقیلی رَحِمَهُالله در «الضعفاء» (ج۱ ص۲۳۲) از خلف بن تمیم رَحِمَهُالله چنین نقل میکند: «زائده رَحِمَهُالله هر کسی را که نزد حسن بن صالح میرفت، توبه میداد»، و در همان مصدر از محمد بن مثنّی آمده که: «هیچگاه نشنیدم عبدالرحمن بن مهدی از حسن بن صالح حدیث روایت کند».
در کتاب «مشیخة ابن الحطاب» (ص۱۱۶) آمده که از سفیان بن عیینه رَحِمَهُالله تعالی در مورد این سخن مردم که میگویند: سنّت و جماعت، سوال شد که وقتی میگویند فلانی سنیِ جماعی است یعنی چه؟ و تفسیر سنت و جماعت چیست؟ گفت: «جماعت: جماعت اصحاب محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است که بر بیعت ابوبکر و عمر اجماع کردند، و سنت: صبر بر والیانِ امور است، حتی اگر مرتکب جور و ظلم شوند».
همهی این نقل قولها از هشت نفر از ائمهی سلف بود که همگی تصریح کردهاند که هر کس قائل به خروج بر سلطان ظالم باشد، مبتدع است. این هشت نفر: دو صحابی جلیل القدر یعنی حذیفة بن الیمان و ابو مسعود انصاری رَضِيَاللهُعَنْهُمَا و سهل بن عبدالله تستری و یحیی بن سعید و احمد بن حنبل و حرب کرمانی و سفیان بن عیینه و سفیان ثوری هستند. البته دیگر ائمهی اهل سنت که بر همین قول هستند بسیار بوده و ما فقط به همین تعداد اکتفا کردیم.
حال باید از حَرَکیها و اخوانیها و دیگر احزابی که در لباس دین، تیشه به ریشهی اعتقاد اهل سنت میزنند و علمایی را که بر عقیدهی ائمهی سلف هستند، درباری و عالِم سلطان میخوانند، پرسید که با این روایات چه میکنند؟
با تفاصیلی که ذکر شد، آیا حزبی همانند اخوان المسلمین که کار شبانه روزیاش تکفیر حکام و طعن در آنهاست، اهل سنت به حساب میآید؟ آیا دیگر احزابی که به اسم اعادهی حقوق، با حاکم رو در رو شده با شعارهای دلفریبی مثل تحکیم شریعت و اعادهی خلافت اسلامی، مردم را میفریبند تا آنها را بر علیه حکامشان بشورانند، اهل سنت به حساب میآیند؟ خیر، بلکه این راه و مسلک خوارج است. آنها به چه حقی ادعای سنت و جماعت میکنند؟! البته اگر آنها به این اصل از اصول اهل سنت اقرار نمایند، ریشهی مذهبشان خشکیده میشود، چرا که اساسِ مذهبشان بر پایهی طعنه زدن به اولیای امور و رقابت برای به چنگ آوردنِ مناصب در قالبِ دین بنا شده است!!!
همچنین با وجود ادله و نقل قولهایی که آورده شد، دیگر به کسی که در این باب با اهل سنت مخالف است، نمیگویند: او در عقیده، سلفی است، اما فقط در رویکرد، مد روز کار میکند! یا اینکه در عقیده سلفی است و در منهج، اخوانی! یا نباید گفت که این مساله، مسالهای اختلافی است و چون مساله اختلافی است، تقبیحِ مخالف جایز نیست…
در ضمن باید این را دانست که اگر شخصی معتقد به جواز خروج بر علیه حاکمِ مسلمان ظالم باشد، همین برای اینکه در زمرهی خوارج شمرده شود، کافیست. چرا که برای خارجی بودن، شرط نیست که شخص را به خاطر ارتکاب گناهان، تکفیر نماید. دلیل آن نیز آثاری است که از سلف در همین مقاله ذکر نمودیم. دلیل دیگر اینکه تکفیر به خاطر ارتکاب گناه، مذهبِ همهی خوارج نیست. بغدادی در «الفرق بین الفرق» (ص۷۳) این را نقل کرده که مفاد آن این است که تکفیر به خاطر ارتکاب گناهان، مذهب همهی خوارج نیست. چرا که فرقهی نجدات که از فرقههای خوارج هستند، کسانی را که مرتکب گناهانی میشوند که حدّ شرعی دارند، تکفیر نمیکنند.
پس باید این را دانست که اساس مذهب خوارج بر خروج نمودن بر علیه حکام است و شرط نیست که حتما اشخاصی را که مرتکب گناه میشوند، تکفیر کنند.
گر چه خوارج زمان ما، حکام را به گناهِ اینکه به شریعت الهی حکم نمیکنند، تکفیر کرده و سپس خروج بر علیه آنها را واجب میدانند.
والله اعلم
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی