چهارشنبه 2 محرم 1448
۲۷ خرداد ۱۴۰۵
17 ژوئن 2026

(۶۶۶۱) حکم گفتن دروغ گفتن بنا بر مصلحت

(۶۶۶۱) سوال: اگر که برای مصلحتی نیاز به دروغ باشد، حالت‌های دیگر بر حالت‌های سه‌گانه‌‌ای که در حدیث دلالت بر جایز بودن آن می‌دهد، قیاس گرفته می‌شود؟

جواب:

اولا حدیثی که در این‌باره وارد شده است برخی اهل علم آن را تأویل نموده‌اند و گفته‌اند مراد آن حقیقت دروغ نیست و دروغ در هیچ حالتی جایز نمی‌باشد و مراد حدیث توریة (توریه‌: گوینده لفظی را به کار می‌برد که یک معنای متبادر به ذهن دارد و یک معنای مخفی دور از ذهن که همان مراد است) است.

دوما: اگر فرض کردیم که مراد حدیث از دروغ، دروغ حقیقی است، حالت‌های دیگر بر آن قیاس گرفته نمی‌شود و نیازی به قیاس نداریم چون مادامی که قدرت تأویل را داریم و تأویل (ما را) از دروغ بی‌نیاز می‌سازد مثلا: اگر کسی درب خانه را زد و تو در خانه قرار داری و دوست نداری که درب را برای آن شخص باز کنی پس به خانواده‌ات بگو که بگویند: او موجود نیست؛ چگونه صحیح می‌باشد که او موجود نباشد در حالی که در خانه است؟ صحیح است که نیت او از گفتن: موجود نیست در مکانی غیر از مکانی که او در آن قرار دارد، باشد مثلا اگر فرض شود او در مجلس است، می‌گویند: او موجود نیست یعنی در اتاق نیست و اینگونه بدون دروغ گفتن مقصود حاصل می‌گردد و با تأویل نمودن (ما را)از دروغ گفتن بی‌نیاز می‌سازد و دیگر نیازی به دروغ نیست و انسان هرگاه نیت خود را برای الله  سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خالص گرداند و صدق و راستی را دنبال کند، الله  سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ صدق را برای او میسر می‌کند و در حدیث از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده است که می‌‌فرماید: «وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَصْدُقُ حَتَّى يَكُونَ صِدِّيقًا»: (و مرد به راست‌گویی ادامه می‌دهد تا اینکه (به مقام) صدیق می‌رسد. (

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: الحالات الثلاث التي يجوز فيها الكذب، التي دَلّ عيها الحديث، هل يُقاس عليها غيرها إذا دعت إلى ذلك المصلحة؟

فأجاب رحمه الله تعالى: أولا: الحديث الوارد في هذا حمله بعض أهل العلم على التأويل، لا على حقيقة الكذب، وقال: إن الكذب لا يجوز بأي حال من الأحوال، والمراد بالكذب في الحديث التَّوْرِيَة.

ثانيًا إذا قدرنا أن المراد بالحديث الكذب الحقيقي، فإنه لا يقاس عليه غيره، ولسنا بحاجة إلى القياس، لأنه ما دام عندنا قدرة على التأويل، ففي التأويل مندوحة عن الكذب، مثال ذلك: لو أن أحدًا استأذن، يعني دَقَّ عليك الباب وأنت في البيت، ولا تُحِبُّ أن تفتح له، فقُل لأهلك: قولوا: إنه ليس موجود. وكيف يصح أن يقولوا: إنك لست موجودا وأنت في البيت؟ يصح بأن ينووا بقولهم: إنه ليس موجودا. أي في مكان آخر غير مكانه الذي هو فيه، فمثلا إذا قدر أنه في المجلس، يقولون: ليس موجودا. يعني ليس في الغرفة، وبذلك يحصل المقصود من غير كَذِب، ففي التأويل مندوحة عن الكذب، ولا حاجة أن يكذب، والإنسان إذا أخلص النية الله، وتحرّى الصدق يسر الله له الصدق، وفي الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم: «وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَصْدُقُ حَتَّى يَكُونَ صِدِّيقًا».

مطالب مرتبط:

(۶۶۵۱) حکم عادی شمردن دروغ و غیبت در مجالس

کم شرعی غیبت حرام بودن آن است بلکه از گناهان کبیره می‌باشد...

ادامه مطلب …

(۶۶۶۳) حکم گفتن دروغ برای اصلاح بین افراد

دروغ برای آشتی دادن مردم به خاطر مصلحتی که از مفسده‌ی دروغ بیشتر است، جایز می‌باشد با این وجود برای کسی که بین آن‌ها آشتی می‌دهد اولی‌تر است که توریه کند...

ادامه مطلب …

(۶۶۵۶) حکم غیبت کسی که نماز را ترک کرده است چیست؟

کسی که اصلا نماز نمی‌خواند (یعنی نه در مسجد و نه در خانه نماز نمی‌خواند) کافر است و از دین اسلام خارج شده و کافر غیبت ندارد...

ادامه مطلب …

(۶۶۶۶) حکم کسی که از روی عصبانیت یا عمد به پدر و مادر خود را لعنت کند چیست؟

لعنت کردن پدر و مادر از گناهان کبیره است چرا که از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ثابت است کسی که به پدر و مادر خود چه به صورت مستقیم لعنت کند یا سبب آن باشد از گناهان کبیره است...

ادامه مطلب …

(۶۶۸۱) آیا قول (نقل کننده‌ی کفر، کافر نیست) صحیح است یا نه؟

اگر قصد آن حدیث باشد، این حدیث نیست و اگر منظورش کلام اهل علم باشد، صحیح است که نقل کننده‌ی کفر، کافر نیست یعنی انسانی که قول کفار را حکایت کند، تکفیر نمی‌گردد و این برای اهل علم مشخص است...

ادامه مطلب …

(۶۶۴۷) ما را از صفت غیبت و سخن‌چینی آگاه سازید؟

غیبت، یاد کردن برادرت از آنچه برای او ناخوشایند است می‌باشد یعنی یاد کردن صفات جسدی یا اخلاقی یا عملی که از آن بدش می‌آید؛ اما سخن‌چینی، سعی در تفرقه انداختن بین مردم است...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه