(۵۱۰۱) سوال: به مدت دو سال وبیشتر است که ازدواج کردم، صاحب دختری هستم، آیا ازدواجش بدون اجازهی پدرش گناه است ونافرمانی پدر به شمار میرود، با این وجود که تا الان نمیداند دخترش ازدواج کرده و صاحب نوزادی است؟ اما در مورد نحوهی ازدواجش، خواهری دینی دارد که با او در کلاس های دینی شرکت میکرد، که این خواهر عمویی داشت که شخصیت دینی بالایی در خانودهی انان داشت، نامهای به رئیس دادگاه می نویسد مبنی بر اینکه قاضی به عنوان سرپرست ایشان باشد، بعد از اینکه دادگاه چند بار ایشان به سوی پدرش ارسال میکرد، و جواب پدرش منفی بود، ازدواج صورت میگیرد و دختر هیچ صحبتی نمیکند، زیرا تجربهی کافی نداشت و چیزی از زندگی اجتماعی نمیدانست، اما قاضی دستش را در دستان شوهرش قرار داد وبه او بگوید: خودم را به ازدواج شما در آوردم با مهریه …. . و همهی آنان را در عقد نامه نوشت، و شوهرش به وی گفت: قبول کردم. ایا چنین روشی صحیح و مطابق با دستور الله است و من هم با این ازدوج موافقت کردم، زیرا کار کردن را دوست ندارم و میخواهم شوهری باشد که از وی محافظت و سرپرستی کند؟
جواب:
تا زمانی که این ازدواج از طریق قانون و دادگاه صورت گرفته است، و قاضی تصمیم گرفته که خودش را به ازدواج این فرد در بیاورد، نیازی نیست که دراین باره پرس و جو شود، و من در مورد مساله ای که از طریق یکی از علما صورت گرفته اظهار نظر نمیکنم، زیرا فتوا و حکمی است که زمانش پایان یافته است، بلکه شایسته است در مورد مسائلی سوال شود که هنوز حکمی درمورد آن صورت نگرفته است، و من دوست ندارم که فرد درمورد مساله از همه فتوا بگیرد، زیرا این کار سبب فتنه و سروصدا میشود وسبب می شود که فرد در کارش شک و تردید کند بلکه زمانی خواست که در مورد مساله ای سوال کند فردی انتخاب کند که از لحاظ علمی و تقوا به حق نزدیک تر باشد وبه این فرد بسنده کند.