(۲۹۹۲) سوال: دوست دارم قول راجح را در مسأله قصر نماز به نسبت دانشجویانی که برای تحصیبل به عربستان سعودی میآیند و بعد از هر سال هنگام تعطیلات به کشورشان سفر میکنند سپس برمیگردند همچنین تا اینکه مدت تحصیل آنها به پایان برسد با دانستن اینکه از برخی از دانشجویان میشنویم که میگویند: باید به صورت قصر بخوانند در حالی که برخی این نظر را درست نمیدانند؛ شیخ بزرگوار! شیخ محمد! لطفا در این مسأله به ما فتوا دهید. جزاکم الله خیرا.
جواب:
این مسأله از مسائل اختلافی است، یعنی آیا محدودیتی در مدت اقامت در سفر که به وسیلهی آن شخص از استفاده از رخصتهای سفر منع میشود وجود دارد یا خیر؟ در این مسأله بین اهل علم اختلاف وجود دارد که به بیش از بیست قول میرسد و مرجع در این اختلاف قرآن و سنت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است.
نظر ما در این مسأله این است که انسان مادامی که شهروند جایی نشده یا قصد اقامت دائمی در جایی ندارد مسافر است هر چند که مدت آن زیاد باشد زیرا آن جا را وطن خود قرار نداده است و قصد اقامت همیشگی در آن جا را ندارد بلکه قصد اقامت مقید به کار یا زمان را دارد. مقید به زمان مانند اینکه بگوید: در این شهر به مدت ده روز، بیست روز، یک ماه و یا دو ماه میماند و مقید به کار مثل اینکه بگوید: در این شهر تا زمانی که فصل تجارت تمام شود میمانم در حالی که خود نمیدانم کی تمام میشود یا در این شهر مادامی که این عالم درس میدهد میمانم یا میگوید: در این شهر مادامی که تحت معالجه هستم میمانم یا چیزهایی شبیه به اینها. این شخص اقامتش را به کار مقید نموده است.
مسألهی دوم یعنی محدود کردن اقامت به کار: همهی فقها میگویند مادامی که قصد اقامت همیشگی ندارد میتواند نماز را قصر کند و این مسأله در متون مختصر و طولانی یافت میشود که شخص میتواند قصر کند هر چند که چند سال بماند همیشه قصر میکند. اگر فرض شود که برای معالجه اقامت دارد و معالجهاش چندین سال طول بکشد میتواند قصر کند زیرا نیت اقامت ندارد بلکه نیت اقامتی که مقید به این کار است نموده است.
همچنین اگر مادامی که این عالم موجود است اقامت نماید و آن عالم پنجاه یا شصت سال عمر کند نمازش را قصر میکند.
اقامتی که به وسیلهی زمان مشخص شود: برخی از علما آن را به اقامتی که با کار مقید شده ملحق میکنند و برخی آن را ملحق نمیکنند برخی از کسانی که ملحق نمیکنند میگویند: اقامت بیش از چهار روز است لذا هرگاه قصد ماندن بیش از چهار روز را داشت بر او واجب است نمازش را کامل بخواند و از رخصتهای سفر استفاده نکند با این وجود به او حکم مقیم یا شهروند را نمیدهند بلکه میگویند: نماز جمعه به وسیلهی او منعقد نمیشود و درست نیست که امام نماز جمعه شود زیرا او شهروند نیست.
برخی از علما آن را به چهار روز اضافه بر روز رسیدن و ترک آن جا مقید کردهاند، برخی از علما آن را به پانزده روز مقید کردهاند و برخی آن را به نوزده روز مقید کردهاند و همهی اینها سخنانی از روی برداشت است و آن چه از نظر من ادلهی شریعت بر آن دلالت دارد این است که مادامی که شخص قصد نیت اقامت همیشگی یا شهروندی نداشته باشد حکم مسافر را دارد زیرا مثلا این دانشجو میگوید: اگر همین امروز به من مدرک داده شود مسافرت میکنم زیرا من اهل این شهر نیستم و قصد اقامت در این جا را ندارم و فقط به قصد تحیل به این جا آمدهام اما تحصیل محدود به چهار سال یا بیشتر است لذا مادامی که فارغ التحصیل نشده در این شهر اقامت دارم.
همچنین مثل او کسی است که میگوید: در این شهر تا زمانی کعه بهبود پیدا کنم میمانم یا اینکه تا زمانی که عالمی که نزد او درس میخوانم بمیرد یا مواردی که شبیه اینها است و فرقی ندارد.
این چیزی را که ذکر نمودم ترجیح شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله است و این مسأله را به صورت طولانی در مجموع الفتاوی در باب نماز جمعه مورد بحث و بررسی قرار داده است لذا کسی که اضافه بر آن چه گفته شد دوست دارد بداند به آن مراجعه کند.