(۵۷۶) سوال: از بسیاری از علما در مورد اهل کلام و فلسفه میخوانیم و میشنویم؛ آنان چه کسانی هستند؟ کلام و سخن منسوب به آنان چیست؟
جواب:
اهل كلام، کسانی هستند که برای اثبات عقیده بر عقل تکیه کرده و گفتهاند: هر آنچه از صفات الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و امور اعتقادی که عقل، آن را اثبات کند، ثابت است و هر آنچه عقل، آن را اثبات نکند، ثابت نیست؛ آنان یکی از این دو روش و طریقه را در پیش میگیرند:
روش اول: اگر برایشان امکانپذیر باشد در ثبوت این دلیل شرعی طعن وارد میکنند؛ یعنی اگر حدیثی وجود داشته باشد که بر ثبوت صفتی از صفات الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ دلالت دهد که آنان آن صفت را اثبات نمیکنند، تلاش میکنند در آن حدیث، طعن وارد کنند تا این که بگویند: این حدیث، صحیح نیست و حدیث غیر صحیح نیز معتبر و قابل اعتماد نیست.
روش دوم: اگر دلیل شرعی از نظر ثبوت، صحیح باشد، تلاش میکنند آن را به وسیلهی تأویل، انکار کنند و برای آن تأویلها و معانی بیربط و بیدلیلی ذکر میکنند که یارای مقابله با حق را ندارد؛ مثلا برخی از اهل بدعت، صفت رحمت را برای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ اثبات نمیکنند در حالی که پوشیده نیست که قرآن، لبریز از ذکر این صفت برای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ است؛ مانند فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ: {وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ} [الانعام: ۱۳۳]: (پروردگارت بینیاز و دارای رحمت است) همچنین: {وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ} [یونس: ۱۰۷]: (او است که آمرزندهی مهربان است) که آیات در این مورد، بسیار زیاد است. آنان میگویند: الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ رحمت ندارد و توصیف او به رحمت، جایز نیست و منظور از رحمت الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ فقط احسان و نیکی او به خلق است. بنابراین این صفت را به آثار آن تفسیر میکنند یا میگویند: منظور از رحمت، ارادهی احسان و نیکی به خلق است؛ حال آن که پُر واضح است که این نیز از ثمرات رحمت است. این افراد نمیتوانند صفت رحمت را از نظر ثبوت، انکار کنند ولی از نظر تأویل و معنا، آن را انکار کرده و میگویند: منظور از آن، چنین و چنان است.
همچنین در مورد فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ: {وَجَاءَ رَبُّكَ} [الفجر: ۲۲]: (پروردگارت خواهد آمد) نیز میگویند: منظور این است که امر و فرمان الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ خواهد آمد زیرا امکان ندارد که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بیاید. این افراد نمیتوانند این دلیل را از نظر ثبوت، رد کنند زیرا در قرآن آمده است لذا تلاش کردهاند با تأویل و از نظر معنا، آن را رد کنند و گفتند: {وَجَاءَ رَبُّكَ} یعنی فرمان پروردگارت خواهد آمد. بدون شک، تأویلی که دلیلی بر صحت آن نباشد، تحريف است و این عنوان برایش شایستهتر است زیرا چنین كلام الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و پیامبرش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را به معنایی که آنان نخواستهاند تغییر دادهاند که این تحریف کلام از معنای آن است. بنابراین متكلمان کسانی هستند که عقایدشان در مورد الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و امور غیبی را با معقول اثبات میکنند و عقاید را با منقول (ادلهی قرآن و سنت) اثبات نمیکنند.
اهل فلسفه نیز کسانی هستند که آیین فلسفه که ارث یونان، فارس و… است را برگزیدهاند؛ این آیین نیز دور از حق است اما آنچه از آن که حق باشد، حق است اما شایسته نیست که به آراء فلاسفه نسبت داده شود بلکه باید به كتاب الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و سنت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نسبت داده شود زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ پیامبرش را برای تبلیغ هدایت و دین حق فرستاده است. آنچه از فلسفه که باطل باشد نیز خیری در آن نیست.