سه‌شنبه 7 رمضان 1447
۵ اسفند ۱۴۰۴
24 فوریه 2026

(۲۹۱) حکم کردن و حکم خواستن از غیر شرع الله

(۲۹۱) سوال: آیا حکم کردن و حکم خواستن از غیر شرع الله، کفر به شمار می‌رود؟ نظر به این که شخص بدون هیچ شکی اعتقاد دارد که احکام شریعت اسلام از احکام و قوانین وضعی بهتر و برتر است.

جواب:

جواب این سؤال، چنین واضح می‌شود:

اول: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ مخلوقات را فقط برای عبادتش آفریده است؛ جن و انسان را آفریده تا او را عبادت نمایند؛ چنان که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرمود: {وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ} [الذاریات: ۵۶]: (جن و انسان را فقط به این دلیل آفریدم که مرا عبادت کنند) عبادت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ همان ابراز فروتنی از روی محبت و تعظیم است که با ادای شریعت‌های قلبی، لفظی و عملی وی صورت می‌پذیرد.

دوم: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ} [الشوری: ۱۰]: (هر چیزی که در مورد آن دچار اختلاف شدید، حکم و داوری آن با الله است) بنابراین تنها الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است که میان بندگان، حاکم است و داوری می‌کند؛ برای هیچ کس جایز نیست این قضیه را از حکمی که الله بیان نمود جدا کند که در موارد اختلافی، حکم با الله است نه با غیر او.

سوم: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً} [النساء: ۵۹]: (ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از الله و پیامبر و والیان امورتان اطاعت کنید. اگر در چیزی دچار اختلاف شدید، آن ‌را به الله و فرستاده ارجاع دهید اگر به الله و روز آخرت ایمان آوردید. این کار بهتر است و نتیجه‌ی بهتری دارد) در این آیه تأمل کن، برایت روشن می‌شود که اطاعت از والیان امور، در راستای اطاعت از الله پیامبر او است و طاعتی مستقل نیست؛ بدین خاطر فرمود: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنْكُمْ} و نفرمود: (أطيعوا أولي الأمر) این دلالت بسیار واضحی دارد که اطاعت از والیان امور، در راستای اطاعت از الله است و امکان ندارد مستقل از آن باشد. چنان که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ} نفرمود: اختلاف را به فلان قانون، فلان دیدگاه، فلان نظریه و… ارجاع دهید بلکه تنها مرجع شایسته، الله و پیامبرش هستند؛ ارجاع به الله یعنی ارجاع به قرآن و ارجاع به رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم یعنی اگر زنده بود، به شخص خودش و چون وفات نمود، به هر آن ‌چه از سنت وی باقی مانده است.

چهارم: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً} [النساء: ۶۵]: (هرگز چنین نیست؛ سوگند به پروردگارت که ایمان نمی‌آورند تا آن ‌که در آن ‌چه دچار درگیری شده‌اند، تو را داور قرار دهند و آن‌ گاه در نفس خود نسبت به حکم تو اعتراض و ناراحتی نیابند و کاملاً فرمان‌بردار باشند) الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای پیامبرش محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به ربوبیت خویش سوگند یاد می‌نماید و مقصود، ربوبیت خاص است که هیچ ربوبیتی به نسبت بندگان با آن برابری نمی‌کند زیرا هر چه انسان الله را بیشتر بندگی کند، ربوبیت الله به نسبت او خاص‌تر خواهد بود. تردیدی نیست که پیامبرمان محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم عبادت‌گزارترین انسان برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است لذا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به این ربوبیت خاص که به رسول اله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نسبت داده شده سوگند یاد می‌نماید که ایمان هیچ کس بدون این شروط امکان پذیر نمی‌شود:

شرط اول: {حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ} [النساء: ۶۵]: (تا آن ‌که در آن ‌چه دچار درگیری شده‌اند، تو را داور قرار دهند) یعنی کسی غیر از تو را داور قرار ندهند.

شرط دوم: {ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ} [النساء: ۶۵]: (آن‌ گاه در نفس خود نسبت به حکم تو اعتراض و ناراحتی نیابند) بلکه پذیرای آن باشند، از آن آرامش خاطر داشته باشند و به نسبت آن چه بدان حکم کرده‌ای احساس تنگنا و ناراحتی نداشته باشند.

شرط سوم: {وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً} [النساء: ۶۵]: (کاملاً فرمان بردار باشند) و بدین خاطر است که فعل را با مصدر تأکید نمود: {وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً}.

با شناخت این امور چهارگانه برایت روشن می‌گردد که خروج انسان از حاکم قرار دادن دستور الله و پیامبرش: بر خلاف هدف آفرینش بندگان از جانب الله است، بر خلاف رهنمود الله است که داوری بر اساس حکم او باشد، بر خلاف طاعتی است که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای والیان امور قرار داده و بر خلاف حاکم قرار دادن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است؛ لذا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرمود: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} [المائده: ۴۴]: (آنان ‌‌که با آن‌ چه الله نازل نموده حکم نکنند، همان کافران هستند).

***


این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: هل يعتبر التحاكم إلى غير شرع الله كفرًا، مع العلم بأنه يعتقد اعتقادا منافيًا للشك بأن أحكام الشريعة الإسلامية هي أفضل من الأحكام الوضعية؟

فأجاب رحمه الله تعالى: الجواب على هذا السؤال يتبين بالآتي: أولا: أن الله -سبحانه وتعالى- إنما خلق الخلق لعبادته، خلق الجن

والإنس ليعبدوه، كما قال تعالى: ﴿ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴾ [الذاريات: ٥٦]. وعبادة الله -سبحانه وتعالى- هي التذلل له حبا وتعظيما بإقامة شرائعه القلبية واللفظية والعملية.

ثانيا: يقول الله -عز وجل-: ﴿ وَمَا أَخْنَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى الله ﴾ [الشورى: ١٠]. فلا حاكم بين العباد إلا الله -سبحانه وتعالى-، ولا يحل لأحد أن يفصل هذه القضية عما وجهنا الله فيه نحوها: وما اختلفتم فيه من شيء فحكمه إلى الله لا إلى غيره.

ثالثا: يقول الله -عز وجل – : ﴿ يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وأولى الأمر منكم فَإِن تَتَزَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخرِ ذَالِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴾ [النساء: ٥٩]. فتأمل هذه الآية الكريمة تجد أن طاعة ولاة الأمور تابعة لطاعة الله ورسوله وليست مستقلة، ولهذا قال: ﴿يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الأمر منكم ﴾ [النساء: ٥٩]. ولم يقل: أطيعوا أولي الأمر، وهذا يدل دلالة ظاهرة على أن طاعة ولاة الأمور تابعة لطاعة الله، ولا يمكن أن تكون مستقلة.

كما أن الله تعالى يقول: ﴿ فَإِن تَتَزَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ﴾ [النساء: ٥٩]. فلم يقل: ردوه إلى القانون الفلاني أ القانون الفلاني، أو الرأي الفلاني أو النظرية الفلانية، أو ما أشبه ذلك، بل لا مرد إلا إلى الله ورسوله، إلى الله إلى كتابه، وإلى رسوله وسنته فإن كان حيًّا فإليه نفسه، وإن كان ميتا فإلى ما حفظ من سنته صلى الله عليه و سلم.

رابعا: قال تعالى: ﴿ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴾ [النساء: ٦٥]. فأقسم الله سبحانه وتعالى بربوبيته لرسوله محمد صلى الله عليه وسلم وهي ربوبية خاصة، لا تساويها أي ربوبية بالنسبة للعباد؛ لأنه كلما كان الإنسان أعبد الله كانت ربوبية الله له أخص.

و من المعلوم أن نبينا محمد و أعبد الناس الله، وعلى هذا فإن الله أقسم بهذه الربوبية الخاصة المضافة إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه لا يؤمن أحد إلا بهذه الشروط:

الشرط الأول: قال تعالى: ﴿ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ﴾ [النساء: ٦٥] أي: لا يحكموا غيرك.

الشرط الثاني: قال تعالى: ﴿ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ ﴾ [النساء: ٦٥]. أي: بل تتسع صدورهم لذلك وتنشرح صدورهم به، فلا يجدوا حرجًا وضيقا مما قضيت.

الشرط الثالث: قال تعالى: ﴿ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴾ [النساء: ٦٥]. أي: ينقادوا انقيادا تاما، وبهذا أكد الفعل بالمصدر بقوله: ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ .

إذا عرفت هذه الأمور الأربعة تبين لك أن خروج الإنسان عن التحاكم إلى الله ورسوله خلاف ما خلق الله العباد من أجله، وخلاف ما أرشد الله أن يكون التحاكم إليه، وخلاف ما جعل الله تعالى لولاة الأمور من الطاعة وخلاف تحكيم الرسول عليه الصلاة والسلام. ولهذا قال الله تعالى: ﴿ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَبِكَ هُمُ الْكَفِرُونَ ﴾ [المائدة: ٤٤].

مطالب مرتبط:

(۳۱۱) عاقبت غیر مسلمین در آخرت

هر کس از دین دیگری پیروی کند، فرقی ندارد از کتاب آسمانی که منسوخ شده یا پیامبری که رسالتش منسوخ شده باشد مثل یهود و نصاری، اینان اعمالشان نابود و تلاششان بی‌فایده است و در آخرت از جمله زیان کاران هستند...

ادامه مطلب …

(۲۸۶) حکم تکذیب امور اخروی مانند رستاخیز، بهشت و جهنم

علما رَحِمَهُمُ‌الله ذکر کرده‌اند که هر کس سخن کفرآمیز را بر زبان آورد، کافر است و تفاوتی ندارد که آن را جدی یا از روی شوخی گفته باشد...

ادامه مطلب …

(۳۰۸) حکم گفتن کافر به کسی که حکم کفر بر او صدق می‌کند

بهتر است با لقب کفر صدا زده نشود زیرا موجب فتنه و شر می‌شود؛ اما گفته می‌شود: "تو اگر توبه نکنی کافر هستی"...

ادامه مطلب …

(۲۸۰) چیزهایی كه اعمال صالح را از بین می‌برد

چیزهایی که پاداش اعمال صالح را از بین می‌برد به دو قسمت تقسیم می‌شود: اول: (نوع عام) که تمام اعمال را باطل می‌کند همان ارتداد است؛ دوم: (نوع خاص) باطل ‌کننده‌ی همان عمل خاص است...

ادامه مطلب …

(۲۹۸) حکم تمسخر به دین

مسخره کردن الله، پیامبرش، کتابش و دینش هر چند که از روی شوخی و مزاح و برای خنداندن دیگران هم باشد، می‌گوییم: كفر و نفاق است....

ادامه مطلب …

(۳۰۰) حکم مسخره کردن افراد پایبند به دین

اگر چیزی را مسخره ‌کنند که آن افراد بدان پایبند هستند، کفر است؛ یعنی اگر نماز و دیگر احکامی که این افراد بدان پایبند هستند را مسخره کنند، در کفر بودنش شکی نیست...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه