یکشنبه 3 شوال 1447
۲ فروردین ۱۴۰۵
22 مارس 2026

۴۶۷ – منظور از روح و نفْس چیست؟ و فرق بین روح و نفس چیست؟

۴۶۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: منظور از روح و نفس چیست؟ همچنین، فرق بین این دو در چیست؟

جواب دادند: غالبا روح به آن چیزی اطلاق می‌شود که دارای حیات است. چه این حیات، حسّی باشد یا معنوی. قرآن، روح نامیده شده. الله تعالی می‌فرماید: {وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}[۱]، یعنی: {و همان‌گونه (که بر پیامبران گذشته وحی کردیم) قرآن حیات‌بخش را از کلام خویش بر تو نازل نمودیم}، زیرا حیات قلب‌ها با علم و ایمان است. همچنین، روحی که موجب حیات بدن است، نیز روح نامیده شده، چنان که الله تعالی می‌فرماید: {وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}[۲]، یعنی: {و از تو درباره‌ی روح می‌پرسند؛ بگو: (آگاهی از روح) ویژه‌ی پروردگار من است}.

اما نفس: در بسیاری جاها بر هر آنچه که روح اطلاق می‌شود، نفس نیز اطلاق می‌شود. چنان که در این فرموده‌ی الله تعالی آمده: {اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى}[۳]، یعنی: {الله، جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد و نیز جانی را که نمرده، به هنگام خواب آن را قبض می‌کند؛ آن‌گاه جانی را که به مرگش حکم کرده، نگه می‌دارد و جان دیگر را تا زمان معینی (به کالبد) بازپس می‌فرستد}.

همچنین، گاهی نفس، به خودِ انسان اطلاق می‌شود. گفته می‌شود: «جاء فلانٌ نفسه»، یعنی: «فلانی خودش آمد»، در این صورت به معنی ذات است. بنا بر این، نفس و روح، بر حسب سیاق جمله، گاهی معنای جداگانه دارند، و گاهی نیز دارای یک معنا هستند.

به این مناسبت، نیکوست این مطلب هم مورد توجه قرار گیرد که معنای کلمات، به سیاق بستگی دارد. گاهی یک کلمه در یکی سیاق، دارای معنایی، و در سیاقی دیگر، دارای معنایی دیگر باشد. مثلا قریه، گاهی نفس خانه‌ها و ساختمان‌ها اطلاق می‌شود، و گاهی نیز به کسی که در آنها ساکن است اطلاق می‌شود. مثلا در آیه‌ای که الله تعالی از قول ملائکه‌ای که نزد ابراهیم علیه السلام آمدند، نقل می‌کند: {قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ}[۴]، یعنی: {گفتند: ما اهالی این قریه را هلاک می‌کنیم}. در اینجا منظور از قریه، خانه‌ها و ساختمان‌ها است. و در این آیه: {وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا}[۵]، یعنی: {و هیچ آبادی و شهری نیست مگر آنکه پیش از روز قیامت آن‌را از میان می‌بریم یا با عذاب سخت و شدیدی مجازاتش می‌کنیم}، منظور از قریه، ساکنین آن است. در این آیه: {أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا}[۶]، یعنی: {یا (در) ماجرای آن شخصی (بیندیش) که از قریه‌ی خالی و ویرانی گذشت که دیوارها و سقف‌هایش افتاده بود}، منظور از قریه، مساکن است. اما در این آیه: {وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا}[۷]، یعنی: {و از قریه‌ای بپرس که ما در آن بودیم}، منظور از قریه، ساکنان آن است. مهم اینکه معنای کلمات بر حسب سیاقشان و بر حسب چیزی که به آنها اضافه می‌شود، قابل فهم است. با این قاعده‌ی مفید و مفهم، رجحان نظر بسیاری از اهل علم که می‌گویند در قرآن مَجاز وجود ندارد، و همه‌ی کلماتی که در قرآن آمده، حقیقی هستند، برای ما آشکار می‌شود. زیرا حقیقت آن است که سیاق کلام، به هر صیغه‌ای که باشد، بر آن دلالت کند. وقتی چنین باشد، بطلان قول کسی که می‌گوید در قرآن مَجاز وجود دارد، برای ما آشکار می‌شود، و اهل علم در این باره نوشته‌اند و آن را تبیین نموده‌اند. یکی از واضح‌ترین دلایلی که دال بر صواب بودن این قول است، این است که: یکی از علامت‌های مجاز، صحّت نفی آن است. به این معنا که درست است آن را نفی کرده و قبول نکنی. مثلا وقتی کسی گفت: فلانی شیر است. تو می‌توانی این سخن را نفی کنی. اما چنین چیزی در مورد قرآن به هیچ وجه ممکن نیست. کسی نمی‌تواند چیزی را که الله تعالی در قرآن کریم ذکر کرده، نفی کند.


[۱] – سوره شوری، آیه «۵۲».

[۲] – سوره إسراء، آیه «۸۵».

[۳] – سوره زمر، آیه «۴۲».

[۴] – سوره عنکبوت، آیه «۳۱».

[۵] – سوره إسراء، آیه «۵۸».

[۶] – سوره بقره، آیه «۲۵۹».

[۷] – سوره یوسف، آیه «۸۲».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(467) سئل فضيلة الشيخ: عن المراد بالروح والنفس؟ والفرق بينهما؟

فأجاب قائلاً: الروح في الغالب تطلق على ما به الحياة سواء كان ذلك حساً أو معنى، فالقرآن يسمى روحاً قال الله تعالى : (وكذلك أوحينا إليك روحاً من أمرنا) (سورة الشورى، الآية “52”) لأن به حياة القلوب بالعلم والإيمان، والروح التي يحيا بها البدن تسمى روحاً كما قال الله –تعالى -: (ويسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي) (سورة الإسراء، الآية “85”).

أما النفس فتطلق على ما تطلق عليه الروح كثيراً كما في قوله تعالى : (الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسك التي قضى عليها الموت ويرسل الأخرى إلى أجل مسمى) (سورة الزمر، الآية “42”).

وقد تطلق النفس على الإنسان نفسه، فيقال:جاء فلان نفسه، فتكون بمعنى الذات، فهما يفترقان أحياناً، ويتفقان أحياناً، بحسب السياق.

وينبغي بهذه المناسبة أن يعلم أن الكلمات إنما يتحدد معناها بسياقها فقد تكون الكلمة الواحدة لها معنى في سياق، ومعنى آخر في سياق، فالقرية مثلاً تطلق أحياناً على نفس المساكن، وتطلق أحياناً على الساكن نفسه ففي قوله تعالى عن الملائكة الذين جاءوا إبراهيم: (قالوا إنا مهلكوا أهل هذه القرية) (سورة العنكبوت، الآية “31”) المراد بالقرية هنا المساكن، وفي قوله –تعالى -: (وإن من قرية إلا نحن مهلكوها قبل يوم القيامة أو معذبوها عذاباً شديداً) (سورة الإسراء، الآية “58”) المراد بها الساكن، وفي قوله –تعالى -: (أو كالذي مر على قرية وهي خاوية على عروشها) (سورة البقرة، الآية “259”) المراد بها المساكن، وفي قوله: (واسأل القرية التي كنا فيها) (سورة يوسف، الآية “82”) المراد بها الساكن، فالمهم أن الكلمات إنما يتحدد معناها بسياقها وبحسب ما تضاف إليه، وبهذه القاعدة المفيدة المهمة يتبين لنا رجحان ما ذهب إليه كثير من أهل العلم من أن القرآن الكريم ليس فيه مجاز وأن جميع الكلمات التي في القرآن كلها حقيقة لأن الحقيقة هي ما يدل عليه سياق الكلام بأي صيغة كان، فإذا كان الأمر كذلك تبين لنا بطلان قول من يقول : إن في القرآن مجازاً، وقد كتب في هذا أهل العلم وبينوه، ومن أبين ما يجعل هذا القول صواباً أن من علامات المجاز صحة نفيه بمعنى أنه يصح أن تنفيه فإذا قال: فلان أسد، صح لك نفيه، وهذا لا يمكن أن يكون في القرآن، فلا يمكن لأحد أن ينفي شيئاً مما ذكره الله تعالى في القرآن الكريم.

مطالب مرتبط:

۵۰۴ – حکم گفتن لفظ مسیحیت به جای نصرانیت چیست؟ حکم گفتن مسیحی به کسی که نصرانی است چیست؟

۵۰۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم گفتن لفظ مسیحیت، به نصرانیت چیست؟ حکم گفتن مسیحی، به کسی که نصرانی است، چیست؟ جواب دادند: شکی نیست که انتساب نصاری بعد از بعثت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به مسیح، صحیح نیست. زیرا اگر صحیح بود، به محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ایمان می‌آوردند. زیرا ایمان آوردنشان به محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم، […]

ادامه مطلب …

۴۳۶ – حکم سخن شخص گناهکار که وقتی بر او ایراد می‌گیرند، می‌گوید: «من آزادم هر کار بخواهم بکنم»، چیست؟

۴۳۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن شخص گناهکار که وقتی بر او ایراد می‌گیرند، می‌گوید: «من آزادم هر کار بخواهم بکنم»، چیست؟ جواب دادند: این اشتباه است. می‌گوییم: تو در نافرمانی کردن از الله، آزاد نیستی. بلکه وقتی پروردگارت را نافرمانی کردی، از بندگی الله که مدعیِ بندگی او هستی، خارج […]

ادامه مطلب …

۴۶۸ – حکم اطلاق لفظ «سید» به کسی غیر از الله

۴۶۸ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم اطلاق لفظ «سید» به کسی غیر از الله تعالی چیست؟ جواب دادند: اگر منظور از اطلاق لفظ سید به کسی غیر از الله تعالی، از لحاظ معنا باشد؛ یعنی سیادت مطلق: این جایز نیست. اما اگر قصدش تنها اکرام شخص است، در صورتی که آن شخص شایستگی‌اش […]

ادامه مطلب …

۴۲۶ – آیا درست است بگوییم «چوب خدا صدا ندارد»؟

۴۲۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: وقتی الله از برخی ظالمان انتقام می‌گیرد، عده‌ای می‌گویند: «الله با چوب نمی‌زند»[۱]. حکم چنین سخنی چیست؟ جواب دادند: جایز نیست که انسان چنین تعبیری را به نسبت الله عز و جل به کار برد. بلکه می‌تواند بگوید: الله عز و جل قاضی‌ای است که به هیچ کس […]

ادامه مطلب …

۵۰۹ – حکم گفتن این سخن به مهمان چیست: «به وجه الله که باید بخوری»؟

۵۰۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن انسان به میهمان چیست: «به وجه الله که باید بخوری»؟ جواب دادند: برای هیچ کس جایز نیست الله تعالی را نزد مخلوقاتش شافع قرار دهد. زیرا الله بزرگ‌تر و شکوه‌مندتر از آن است که نزد خلقش به شفاعت گرفته شود. زیرا مرتبت کسی که نزدش […]

ادامه مطلب …

۴۱۷ – آیا درست است به کسی بگوییم: الله روزگارت را پاینده کند؟

۴۱۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: عبارت: «الله روزگارت را پاینده گرداند»، چه حکمی دارد؟ جواب دادند: گفتن: «الله روزگارت را پاینده گرداند»، نوعی اعتداء و تجاوز در دعاست. زیرا دوام ایام، مخالف با فرموده‌ی الله تعالی است: {كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ. وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ}[۱]، یعنی: {همه‌ی کسانی که روی زمین […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه