پنج‌شنبه 17 شعبان 1447
۱۶ بهمن ۱۴۰۴
5 فوریه 2026

(۶۶۳۶) آیا معنای کبر فقط تکبر بر مردم می‌باشد؟

(۶۶۳۶) سوال: شرح حدیث: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ»[۱]: (هرکس به اندازه‌ی ذره‌ای کبر در قلب داشته باشد، وارد بهشت نمی‌شود) را می‌خواهم؟ و آیا معنای کبر فقط تکبر بر مردم می‌باشد؟

جواب:

معنی حدیث این است که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در آن خبر می‌دهد کسی که به اندازه‌ی ذره‌ای در قلبش کبر باشد وارد بهشت نمی‌گردد.

این نفی ورود به بهشت دو نوع است: اگر این کبر مقتضای کفر و خروج او از اسلام گردد همانگونه که اگر تکبر ورزد و تمام شریعت الله  سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ یا برخی از آن را رد کند که نفی وارد شدن به بهشت، به صورت کلی می‌باشد چون کافر هرگز وارد بهشت نمی‌گردد و همیشه تا ابد در دوزخ خواهد ماند.

اما اگر این کبر، تکبر بر مردم و عدم خضوع واجب در مقابل ایشان باشد بدون این‌که شریعت الله  سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را رد نماید، طغیان و گناه است و اینجا نفی وارد شدن به بهشت، نفی کامل است یعنی کاملا وارد بهشت نمی‌گردد تا بر آنچه از حقوق مردم که ضایع ساخته، عقوبت بیند و برای آن محاسبه گردد زیرا حقوق مردم باید کاملاً پرداخت گردد و این‌گونه جواب قسمت دوم سوال او واضح می‌شود و آن این که کبر فقط حقیر شمردن مردم نیست بلکه کبر همانطور که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم تفسیر می‌نماید: «الكِبْرُ بَطَرُ الحَقِّ وغَمْطُ النَّاسِ» : (کبر قبول نکردن حق و تحقير مردم است) می‌باشد؛ بطر یعنی قبول نکردن و اهمیت ندادن و غمط یعنی تحقیر و ناچیز شمردن می‌باشد.


[۱] صحیح مسلم: كتاب الإيمان، باب تحريم الكبر وبيانه، شماره (۹۱).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

تقول السائلة: في الحديث الذي يقول: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرِ». أريد شَرْحًا لهذا الحديث؟ وهل الكبر معناه التكبر على الناس فقط؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: الجواب معنى الحديث أن رسول الله صلى الله عليه وسلم يخبر أنه لا يدخل الجنةَ مَن في قلبه مثقال ذَرَّةٍ مِن كِبْر.

وهذا النَّفْيُ لدخول الجنة على نوعين: فإن كان هذا الكبر مقتضيا لِكُفره وخروجه عن الإسلام، كما لو تَكَبَّر عن شريعة الله وَرَدُّها، أو رَدَّ بعضها، فإن هذا النَّفْيُ نَفْي للدخول بالكلية، لأن الكافر لا يدخل الجنة أبدا، ومأواه النار خالدا فيها مخلدًا.

أما إذا كان الكبر تكبّرًا على الخلق، وعدم الخضوع على ما يجب عليه نحوهم، بدون رَدَّ الشريعة الله، ولكن طُغيانًا وإثما، فإن نَفْي الدخول هنا نَفْي للدخول الكامل، أي إنه لا يدخل الجنة دخولاً كاملا، حتى يُعاقب على ما أضاع من حقوق الناس، ويحاسب عليه، لأن حقوق الناس لا بد أن تُسْتَوْفى كاملة، وبهذا يتبين الجواب عن الفقرة الثانية في سؤالها، وهو أن الكبر ليس هو احتقار الناس فقط، بل الكبر -كما فَسَّرَهُ النبي عليه الصلاة والسلام-: «الكبرُ بَطَرُ الْحَقِّ». أي رَدُّه ، وعَدَمُ الاكْتِرَاتْ به «وَغَمْطُ النَّاسِ». أي احتقارهم واز در اؤهم.

مطالب مرتبط:

(۶۶۳۸) علاج تأثیر گذار برای درمان خشم چیست؟

آن پناه بردن به الله  سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از شیطان رانده شده است لذا وقتی در خود احساس خشم نمود، بگوید: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم...

ادامه مطلب …

(۶۶۳۵) احسان در شریعت اسلامی چیست؟

احسان به معنای عام آن یعنی دست‌کشیدن از اذیت و آزار مردم و بذل و بخشش با مال، جان و مقام و احسان دایره‌ی وسیع و شاملی است....

ادامه مطلب …

(۶۶۴۰) علاج دوری از خشم

علاج این امر آسان است مادامی که سوال کننده این اوصافی که ذکر کرد را داشته باشد، لذا شایسته است هنگامی که عصبانی شد، خشم خود را نگه دارد و آن را فرو کشد...

ادامه مطلب …

(۶۶۳۲) کسب و تداوم فضائل اخلاقی در طول زندگی

اخلاق والا از کرم، شجاعت، بردباری و غیره به دو قسمت تقسیم می‌گردند:...

ادامه مطلب …

(۶۶۴۳) وقتی عصبانی می‌شوم، الفاظی غیر مناسب به کار می‌برم ، آیا در این گناهی دارم؟

این سوال کننده را نصیحت می‌کنیم که خشمگین نشود و خود را کنترل نماید و مزین به صبر شود تا آسوده خاطر باشد و از خشمی که ممکن است عواقب خوبی در پی نداشته باشد دور گردد...

ادامه مطلب …

(۶۶۳۳) آیا در تاریخ بشریت وجود دارد که کسی در ابتدا ترسو بوده سپس شجاع گشته باشد؟

شکی در این نیست که وجود دارد چون که بسیاری از مؤمنینی که در راه الله  سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ جهاد نمودند و شجاعتی که به آن شهرت یافتند را کسب کردند و شکی نیست که در بعضی از آن‌ها این شجاعت در ابتدا در ایشان نبوده است...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه